مجموعه مسکونی ۸، کپنهاگ/ کیوان سلیمی، عکس: رناتا حسنی

کیوان سلیمی·عکس: رناتا حسنی·چشم‌انداز
اشتراک‌گذاری
مجموعه مسکونی ۸، کپنهاگ/ کیوان سلیمی، عکس: رناتا حسنی

، کپنهاگ، دانمارك8 مجموعه مسکونى

\\n

متن:کیوان سلیمى، عکس: رناتا حسنى

\\n

، که مى توان آن را هجویه اى بر مدرنیسم قلمداد کرد1در فیلم »دایى جانِ« ژاك تاتى دو جور فضا و دو جور شیوه زندگىِ دو شخصیت فیلم: دایى و شوهر خواهر، با هم مقایسه مى شود. بافت قدیمى و به ظاهر ارگانیکى که محله دایى است که خودش در اتاقى بر بام ساختمانى کهنه با مقطعى پیچاپیچ زندگى مى کند، و محله نوسازى که خانه مدرن و مکانیزه شوهر خواهر و خواهر دایى در آن قرار دارد. دایى با بارانى کهنه و پیپ خاموش و کله شاپو و چتر عصایى و شلوارى که کفاف قد دیلقش را نمى دهد با همه اهل محل به ویژه سگ ها و بچه ها میانه خوبى دارد. ولى شوهر خواهر با ظاهر آراسته و اتوکشیده و کله تاس و شکم برآمده و عینک قاب پهن و کیف چرمى که هر روز رأس ساعت با ماشین شخصى فاصله پارکینگ خانه تا پارکینگ کارخانه شلنگ سازى را مى رود و مى آید، اصلً با کسى از دروهمسایه روبه رو نمى شود که بخواهد سلم و علیکى بکند یا نکند. فیلم در همان تیتراژ آغازین سوگیرى اش را مشخص مى کند: کادر کج و نامتعادلى از یک بلوك بلند نیمه ساز که نام عوامل فیلم بر پلك هاى تابلوى مشخصات پروژه درج شده، و با صداى چکش بادى که بر آن غالب است و جرثقیلى که به شکل تهدیدکننده اى به دوربین نزدیک مى شود، همان اول کار سرنخ را دست بیننده مى دهد که حال و هواى فیلم چگونه است. مجموعه هاى مسکونى بلند و بزرگ با فرم هاى جعبه اى از شاخص ترین

\\n

محصول ها و همچنین نمادهاى معمارى مدرن هستند. به ویژه در دهه هاى میانى سده بیست میلدى و سال هاى رونق پروژه هاى بزرگ مسکن سازى و توسعه شهرى، در همه جاى دنیا از آنها بسیار ساخته شد. همیشه این جور ساختمان ها و بافت هاى شهرى منتج از آنها با بافت هاى قدیمى و بیشتر ارگانیکى که از ساختمان هاى ریزدانه شکل گرفته اند مقایسه شده اند. مقایسه اى که در سرزمین هایى که پیشینه چند قرنِ شهرسازى دارند، به مباحثه ها و مجادله هاى زیادى با این مضمون منجر شده که کیفیت زیستى و حال و هواى فضایى کدام بهتر است؟ موضع فیلم ژاك تاتى کاملً روشن است: هر اندازه در محله دایى زندگى طبیعى و مناسبات دوستانه میان اهل محل جارى است در خانه شوهر خواهر همه چیز به شدت بى روح و تصنعى است، جورى که حتى خوش آمدگویى به مهمانان بر اثر معمارى خانه کیفیتى مضحک پیدا مى کند. ولى از سوى دیگر مثلً در کشور خودمان تا چند دهه پس از فیلم تاتى باور رایج به ویژه میان سیاست گزاران و تصمیم گیران این بوده که مشکلت بافت هاى قدیمى از جنبه هاى ترافیکى و خدمات و تأسیسات شهرى گرفته تا مسائل اجتماعى و فرهنگىِ مبتلبه آنها بیش از آنى است که اقتضائات زندگى و خواسته هاى آدمى زاد معاصر را پاسخ درخورى بدهند، و تنها افراد سالخورده هستند که آخر عمرى نوستالژى شان بال مى زند و گرفتارى هاى زندگى در چنان بافت هایى را به طاق نسیان

\\n

مى گذارند و از حال و هواى محله هاى قدیم و لطف و صفاى زندگى در آنها به حسرت یاد مى کنند. عصاره چنین باورى اثر خود را در بازار مسکن نشان داده است: املك و ساختمان هاى بافت هاى قدیمى چون »فرسوده« و »محلى« هستند، خواهانى ندارند و ارزان اند، ولى مجموعه هایى مانند برج هاى میدان شهرك غرب مرغوب و گران هستند چون نگهبان و دربان دارند، تأسیسات شان مثل ساعت کار مى کند، هیچ کس به هیچ کس هیچ کارى ندارد، کسى توى تراس رخت نمى آویزد و کباب نمى پزد، بچه ها اجازه ندارند هرجا و هروقت دل شان خواست بازى کنند، و چون آمریکایى ها آنها را ساخته اند پس حتماً خیلى محکم اند و زلزله احتمالى تهران را تاب مى آورند. میلدى( است که در محله 2010)، مجتمع نسبتاً نوسازى8 مجموعه مسکونى در جزیره آماگر کپنهاگ ساخته شده است. این جزیره که فرودگاه کپنهاگ 2اورِستاد از آن آغاز مى شود با یک آبراهه از بخش اصلى 3بر آن ساخته شده و بزرگراه اورسوند و قدیمى کپنهاگ جدا شده است و هنوز عرصه هایى خالى دارد که بشود محله هاى نوسازى را در آنها بنیاد کرد. محله اورستاد یکى از همین طرح هاى توسعه شهرى است که در بخشى از زمین هاى جزیره برپا شده که گویا پیشتر عرصه اى نظامى ( حفظ شده اند و به nature reserve) بوده اند و اکنون به عنوان ذخیره گاه طبیعى شناخته مى شوند.Amager Common نام در بیشتر مجموعه هاى مسکونى کپنهاگ که طى لاقل یک قرن اخیر ساخته شده اند الگوى برج منفرد کمتر دیده مى شود و دیاگرام رایج، استقرار توده ساختمانىِ شش طبقه اى پیرامون یک حیاط میانى است که در شکل تمام شده اش یک -تا پنج بلوك شهرىِ محاط میان چهار گذر است که ممکن است یکى از گذرها آبراه باشد.

\\n

چیزى که چه در این گونه بناها و چه در بناهاى منفرد مشترك است، پیش بینى تراس و بالکن براى هر واحد مسکونى و در اندازه اى که دست کم یک میز و چند صندلى را در خود جا دهد و همچنین ایجاد سطوح بزرگ شیشه اى در پوسته ساختمان است، همه با این قصد که ساکنان از منظره و نور و هواى طبیعى بیشترین بهره را ببرند. ضمن آنکه به شهرى که نیمى از سال دچار هواى سرد و شب هاى دراز است و لجرم عرصه هاى عمومى اش خلوت هستند، سیماى گرم و زنده اى بدهد. هم یکى از این مجموعه هاست ولى صورت مسئله را به شکل 8 مجموعه مسکونى دیگرى طرح کرده است: چگونه مى شود کیفیات زندگى و مناسبات اجتماعى یک بافت شهرى ارگانیکِ ریزدانه و آن بخش از زندگى را که در عرصه هاى غیرخصوصى محله جارى است، در یک ساختمان مسکونى نوبنیاد با صدها واحد مسکونى و خدماتى و ادارى ایجاد کرد، جورى که زندگى شهرى در آستانه ورودىِ اصلى مجموعه بریده نشود و تا دم در خانه هاى مسکونى ادامه داشته باشد؟ خانه هایى که هر کدام شخصیت خود را دارند و وجه تمایز آنها از دیگر خانه ها تنها یک شماره نیست. بیارکه اینگلس در تبیین روند طراحى به دو محله کپنهاگ اشاره مى کند: یکى که یک گذر کنار آبراه است و ساختمان هایش به لحاظ فرم 4محله رنگین نیهاون سه تیپ نیستند، ولى نماهایى با رنگ هاى -و اندازه و دیاگرام فضایى بیش از دو گوناگون دارند که با هم یک بدنه رنگین شهرى را ساخته اند. دیگرى محله قرن که نخست به عنوان مسکن کارگرى در زمین هاى 5 kartoffelrækkerne نوزدهمى بیرون شهر آن زمان ساخته شده و ردیف هایى از خانه هاى یک شکل دو یا سه طبقه است که حیاط کوچکى در جلوى ساختمان و کنار گذر دارند و حیاط کوچک دیگرى

\\n

دیاگرام شکل گیرى طرح

\\n

در پشت ساختمان، که حیاط پشتى در واقع نیمه عرصه اى است که فاصله میان هر ردیف خانه با ردیف پشتى است، ولى ردیف حیاط هاى جلویى فضاى واسطى میان گذر و خانه هستند که عرصه گذر را از یک معبرِ تنها به یک فضاى اجتماعى ارتقا مى دهند. کثرت و تنوع جارى در این جور محله ها زندگى شهرى را غنى و پر از اتفاق هاى تازه مى کند، اما از سوى دیگر وقتى قرار است طرحى تازه در زمینى خالى و محله اى نوبنیاد اجرا شود نمى توان به کثرت و تنوع اجزا متوسل شد چون معمارى خوب باید ایده محورى مشخص با خطوطى خوانا داشته باشد تا دچار شلختگى و این گونه حل شده است:8 لکنت بیان نشود. این پارادوکس در پروژه فضاهاى مسکونى و ادارى و خدماتى دارد. فضاهاى خدماتى و ادارى در لیه 8 مترى مى نشینند، چون دسترسى بى واسطه230 ×100 ًزیرین، گرداگرد سایتِ تقریبا به معبر مى خواهند و نور غیرمستقیم براى شان بهتر است . لیه بعدى خانه هاى مسکونى دوطبقه هستند که نور مستقیم و دید گشوده مى خواهند ولى فاصله داشتن از معبر را ترجیح مى دهند. عمق فضاهاى ادارى و خدماتى بیشتر از خانه هاى مسکونى است و در مابه التفاوت دو عمق، فضایى روى بامِ لیه زیرین و هم تراز کف لیه رویین باقى مى ماند

\\n

که در پهناى این فضا راه دسترسى به خانه ها و حیاط کوچکى جلوى آنها در مى آید. لیه بعدى آپارتمان هاى مسکونى در چند طبقه روى هم و در تیپ هاى گوناگون هستند که آنها هم نور طبیعى و دید گشوده مى خواهند. بالترین لیه باز هم لیه خانه هاى حیاط دار دوطبقه است که مقدارى به بیرون لغزیده و از یک سو کنسول شده تا در سوى دیگر پهنه اى براى حیاط ها و گذر دسترسى ایجاد شود. این لیه ها به شکل رایج سایت را میدان -دور نمى زنند: در جایى در میانه هاى سایت که محور فرضى پارك طبیعى آماگر را مى سازد و بیارکه 8 از سایت مى گذرد تقاطعى درست مى کنند که شکل6هاینسن اینگلس آن را به گره کراوات تشبیه مى کند. به واسطه این گره دو فضاى پلزا مانند در دو سوى پروژه ایجاد مى شود که نه فقط ارتباط حیاط هاى میانى با شهر را تقویت مى کنند بلکه مجموعه را از حالت معمولِ دژمانند این گونه ساختمان ها بیرون مى آورند. بلندى مجموعه همه جا یکسان نیست و تغییر بلندى منجر به تفاوت شمار طبقات آپارتمان ها و کم و زیاد شدن بلندى فضاهاى ادارى و خدماتى شده است. Amager Common مجموعه در گوشه شمال شرقى ارتفاع گرفته تا دید بهترى به به دست آید، و در گوشه جنوب غربى بلندى اش به صفر میل کرده تا هم دید به

\\n

8 ساختمان مسکونى در نزدیکى

\\n

را کور نکند و هم مانع ورود آفتاب به حیاط میانى جنوبىAmager Common .(نشود. )چنان که در ادامه خواهیم گفت آفتابِ حیاط میانى موضوع مهمى است گذرهاى مجموعه که در سقف لیه هاى اول و یکى مانده به آخر ایجاد شده اند، یک مسیر مارپیچى نیستند که یک جا آغاز شود و یک جا پایان یابد، بلکه چند نقطه آغاز از خیابان و از حیاط هاى میانى دارند و در چند نقطه در ترازهاى بالیى تقاطع هایى را را یک جورهایى مى شود 8 مى سازند، و البته هیچ جا هم به بن بست نمى خورند. گذرهاى خاص ترین عنصر پروژه دانست که نه فقط زندگى شهرى را از گذرهاى مجاور یا نهایتاً از حیاط میانى تا ترازهاى بالیى آورده اند بلکه خودشان فضاى محله اى زنده و متمایزى ساخته اند که در آن ساکنان قدم مى زنند یا مى دوند، بچه ها بازى مى کنند و صداى شادى شان خیال مادران شان را آسوده مى کند، همسایه ها با هم خوش و بشى مى کنند و از احوال هم باخبر مى شوند، و جالب تر از همه اینکه حوالى ظهر جسته گریخته در آنها بوى غذا به مشام مى رسد، آن هم در جایى که عقل شان به چیزهاى از قبیل قرمه سبزى و کشک بادمجان نمى رسد و قوت غالب شان کلم و هویج آب پز و پوره سیب زمینى با تکه اى گوشت گاو یا ماهى است. افزون بر اینها حیاط هاى کنار گذر که با نرده یا پارتیشن کوتاهى از گذر جدا شده اند به سهم خود عیار »زندگى« را در این گذرها بال برده اند. حیاط هاى غالباً شلوغى که در آنها چیزهایى چون رخت آویز، تاب، دوچرخه، منقل، و ابزارهاى باغبانى دیده مى شود و البته میز و صندلى هایى که بشود پشت آن صبحانه اى خورد، کتابى خواند، یا با دوستى و همسایه اى چاى و قهوه اى نوشید. شاید براى بسیارى از ما که تلقى مان از مجموعه مسکونى خوب جایى با نظم آهنین و مقررات سفت و سخت است و یا دور هم نشستن و بگوبخند در کوچه را کارى خلف ادب و مغایر مدنیت مى دانیم عجیب باشد که مجموعه اى با چنین کیفیاتى جاى خوبى به حساب آید و چند جایزه معمارى ببرد و بازدیدکنندگان زیادى را به خود بکشد. اما دانمارکى ها اساساً از رفتار و سلوك فردى و اجتماعى گرفته تا طراحى

\\n

خیلى در قید آداب و ترتیب نیستند و مردمى بى تکلف و روستایى مآب هستند. مثلً زیاد مى شود دید که در هواى خنکى که بالپوش مختصرى مى طلبد در کنار دریا یا در آبراه هاى پرشمار کپنهاگ بچه هایى را که لخت مادرزاد و در حالى که آب دماغشان آویزان است در آب سرد پر از جلبک بازى و جست و خیز مى کنند و محل را ، مادرشان هم آن طرف نرمش یا یوگا مى کند و یا گوشه اى 7 روى سرشان گذاشته اند درجه گذاشته 55 ولو شده و برهنه تن بلورین اش را در معرض آفتاب کم جان مدار است )به همین دلیل آفتاب مستقیم در حیاط یا تراس چیز مهمى است(. ویژگى دیگرى هم دارد که احتمالً ما که بیشتر 8 مجموعه مسکونى مترى گذاشته 4000 سرزمین مان کوهستانى است و پایتخت مان سر بر دامن کوهى خیلى قدرش را ندانیم: ایجاد دیدگاه ها و حال و هوایى شبیه آنچه در روستاهاى پلکانى متر بلندا دارد.150 مانند ماسوله هست، آن هم در سرزمینى که بلندترین تپه اش

\\n

پانوشت ها: میلدى( ساخته شده و برنده 1958) 1337 ( در سالMon Oncle) « فیلم »دایىِ من« یا »دایى جان-1 .جایزه هایى از جمله اسکار و کن شده است – در لهجه دانمارکى »ر« آن چندان تلفظ نمى شود.Ørestad-2 ( گذشته و بهØresund) این بزرگراه نخست با تونل از زیر و سپس با پل از روى آبِ تنگه اورسوند-3 مالموى سوئد مى رسد. تنگه اورسوند راه پیوستن دریاى بالتیک به دریاى شمال و دیگر دریاهاى آزاد و یکى از شلوغ ترین راه هاى دریایى دنیاست. از »ر« تنگه اورسوند هم باید به سرعت گذشت. به روایتى هانس کریستین آندرسن مدتى در این محل زندگى کرده است.-Nyhavn -4 تکرار خانه هاى یک اندازه در ردیف هاى یکسان و اینکه گویا عرصه آن پیش از ساختن محله زمین-5 .کشاورزى بوده، موجب شده بود به این محله مزرعه سیب زمینى بگویند مجسمه ساز در مرکز آن Hein Olaf Heinsen میدانى در شرق محله اورستاد که مجسمه اى از-6 .است آب دریا و آبراه ها تمیز است چون هیچ فاضلبى در آنها نمى ریزد. تنها بعضى روزها کمى گل آلود -7 مى شوند که در هر حال هر روز دماى آب و دماى هوا و گل آلود بودن یا نبودن آب اعلم مى شود تا مردم بدانند در چه آبى قرار است بازى کنند.

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.