بخیه بر خاک، دیداری با کیوان خسروانی

اشتراک‌گذاری
بخیه بر خاک، دیداری با کیوان خسروانی

از راه زواره عازم نائین هستیم. جاده اى فرعى و خلوت است که بى نهایت بیابان دو سویش افکار و اوهام را خواه ناخواه به جولان مى آورد. در این فکرم که سیزده سال پیش چه چیزى در آن توقف کوتاه، به قصد ناهار، در مهمان سراى نائین بود که در همه این سال ها دوستانى را که از آن مسیر مى گذشته اند به توقفى در آنجا توصیه کرده ام؟ حتماً خوشمزگى غذایش نبود که در مایه سلف سرویس اداره جات بود، آرامش فضاى رستورانش هم نبود که ایام نوروز بود و سکوت و خلوت هم تعطیل بودند، اگر هم طاق و قوس و خشت و گل در و پیکرش بوده که در همه شهرهاى کناره کویر چنین چیزهایى بسیار دیده ایم. کنجکاوى کشف دوباره آنى که در آن فضا بوده جذبه اى دارد که از شوق دیدن بافت شهرى و آثار معمارى نائین بیشتر نباشد کمتر نیست. سه روزه در نائین ازرونق افتاده و مهمان سراى خلوتش -ولو شدن دو فرصت خوبى براى لمس حال و هواى مهمان سرا و جوریدن گوشه گوشه اش فراهم مى آورد. حسب عادت برآمده از طراحى معمارى شروع مى کنیم به تحلیل فضاها و روابط آنها )با حرکتى از کل به جزء(: آیا در زمینى که نبش خیابان اصلى است براى ورودى مهمان سرا جاى مناسب ترى از اعماق کوچه فرعى نبود؟ آیا دالانى باریک و تاریک براى ایفاى توأمان نقش ورودى اصلى و جدا کننده فضاهاى اقامتى و خدماتى مناسب است؟ اگر حجره هاى اقامتى، مقابل موضع کنونى و پشت به خیابان اصلى مستقر مى شدند، آیا حیاط مهمان سرا از وضعیت رها و آلوده به صداى کنونى در نمى آمد و به بستان فرح بخشى براى حجره ها تبدیل نمى شد؟.... شب هنگام آسمان کویرى نائین را وامى گذاریم تا فارغ از هر تحلیلى با فضاى مهمان سرا و حجره اى که در آن یله داده ایم خوش باشیم: با فضاى اصلى مرتفعش، با فضاى خواب دنج و آرام بخشى که نیم طبقه بالاتر است، و با روزن بالاسر تختخواب که به پایین دید دارد. )و اگر کودکى در این فضا باشد حتماً با این روزن خیلى کیف مى کند.( رفته رفته متوجه جزئیات و تزئینات این ساختمان مى شویم که مشخصاً ویژه آن طراحى شده اند: جزئیات کنج ها، آذین دور درگاه ها و پنجره ها، کاشى کف و ازاره و رف ها که لعابش رنگى خاص دارد، آهنگ و اندازه طاقچه ها، و دیگر جزئیات سهل و ممتنعى

\\n\\n

که وجه اشتراك همگى نوعى فروتنى و دورى از اغراق و خودنمایى است. کم کم به این نتیجه مى رسم که اثر مردى را که به گفته خودش نمى خواسته »معمار سازمان برنامه اى« باشد جور دیگر باید دید و نمى توان با مکانیسم ها و معیارهاى معمول به نقدش نشست. اینجا بیش از آنکه کلیتى داشته باشد سه دیاگرام و اسکیس خلاصه اش کرد، مجموعه اى از نکات - که بشود در دو و جزئیات بدیع و جالب توجه است. مهمان سراى نائین حال و هوایى دارد که گو اینکه در میانه شهرى نه چندان کوچک واقع شده اما هنوز هم خلوتگهى است که در آن مى توان دمى از شروشور دنیا آسود و آرامشى را تجربه کرد که براى یافتنش باید تا جاهایى چون اعماق کویر رفت. تحقیق بیشتر در آرا و آثار کیوان خسروانى نتیجه درخورى در پى ندارد چهار مقاله چیز دیگرى پیدا نمى شود.- و بیش از چند فایل صوتى و سه }براى خود من نظراتى که به بهانه مرکز پمپیدو مطرح کرده جالب تر بوده و سه نوبت تبادل پیام و - { سرانجام پس از دو1.بیشتر کنجکاوم کرده است دو گفتگوى تلفنى قرار دیدارى با ایشان گذاشته مى شود: »بیا کلیساى -یکى ردیف آخر 4 سن ژرمن، فرسک هاى خوبى دارد با هم مى بینیم، ساعت نیمکت ها مى نشینم.« و سپس از آنجا که دیدار اولمان است از مشخصات و رنگ لباسى که خواهد پوشید شرح دقیقى مى دهد. و از من مى پرسد: »تو چه مى پوشى؟« مى مانم چه پاسخى بدهم؟ منى که براى لباس پوشیدن در چمدان را باز مى کنم و هر چه بالاتر بود و زودتر به دستم برسد را مى پوشم، به کسى که دست محکمى در طراحى لباس دارد چه باید بگویم؟ سرانجام بار جلنبرى ام را گَلِ دوربین عکاسى مى اندازم و مى گویم بهترین نشانه من دوربین گت و گنده اى است که کاور زردش آن را در فضاى گوتیک کلیسا به قول جوان ها »شاخ« مى کند. دیدن فرسک ها به همراه کسى که تحصیلات و تجاربى در مرمت دارد فرصت مغتنمى است: به ویژه شنیدن تحلیل هایى که به احتمال زیاد با نیات بانیان این آثار همسو نیست و بدون گفتگو درباره پوشش و لباس شخصیت هاى فرسک ها برگزار نمى شود. مى پرسم: گویا دستى هم در خیاطى دارید؟ و مى گوید: »پسرجان خیاطى که سهل است، یک زمانى پنیر هم

\\n\\n

درست کردم و فروختم.« پرسه زنى چند ساعته در کوچه پس کوچه هاى سن ژرمن و حوالى بوزار و گالرى هاى پیرامون آن معلومم مى کند که کیوان خسروانى فقط صداى جوانى ندارد و فقط مثل جوان هاى آلامد و خوش پوش مراقب لباس و سرووضعش نیست، بلکه از معمول سن وسال خود بسیار قبراق تر هم هست. پیشتر سؤال ها و موضوعاتى براى طرح گفتگو یادداشت کرده ام که همان اول کار همه را غلاف مى کنم، چراکه اگر طرف گفتگو کیوان خسروانى باشد نمى شود دست به سینه و اتوکشیده پشت میزى نشست و از

\\n\\n

موضوعى »مشخص« صحبت کرد. اما حین گالرى گردى و به بهانه هر تابلو یا مجسمه یا تکه مبلمانى نظراتش را درباره هنرها و صنایع دستى ایرانى و مقایسه آنها با همتایان اروپایى شان مطرح مى کند، چراکه باور دارد »براى شناخت فرهنگ ها باید آنها را با هم مقایسه کرد.« مى گوید: »مى بینى چه ذوق و سلیقه اى و چه تکنیک ظریفى در این صندلى است؟ متأسفم که همیشه در ایران بى سلیقگى اپیدمى بوده، ما فرهنگ جرقه اى و تکنوازى داریم، از یک طرف قالى مى بافیم از طرف دیگه در

\\n\\n

خیلى از کارهایمان نشانى از ذوق و سلیقه و تکنیک نیست. سلیقه زمانى رشد مى کند که به بطن جامعه برود و به دایره خواص محدود نماند، اگر اروپایى ها خوش سلیقه تر از ما هستند براى این است که از دوران باستان جاهایى مثل تئاترها بوده اند که عموم مردم سوفوکل مى دیدند، یا به عبارتى بین رئوس و قله هاى فرهنگ و هنر با توده مردم رابطه و دیالوگى برقرار بوده، ما در ایران چنین فضا و امکانى نداشته ایم. وقتى چنین فضایى در سطح جامعه نباشد هنر سلیقه و تکنیک عمومیت و ارتقا نخواهند یافت. ما در مورد هنرهاى دستى ایرانى خیلى خودبزرگ بین هستیم در حالى در همان قاره آسیا هند، چین، تایلند، و اندونزى و ... از ما جلوتر هستند. ما به مینیاتورى مى نازیم که اصلاً مردمى نیست و فقط براى اروپایى ها عجیب و جالب است... .« عادت ندارم این گونه مقایسه ها و داورى ها را چندان بشنوم، چراکه معمولاً از زبان هایى بیان مى شوند که با هنر ایرانى ناآشنا و با فرهنگ اروپایى غریبه هستند. اما اینجا با مردى طرفم که عمرى در این وادى سیر کرده و استخوان خرد کرده است و نمى توان در گفتارش تأمل نکرد. مى دانم او در همه زمینه هاى متنوعى که کار کرده است کوشش کرده تجربه هاى نو بیندوزد و با آموزش همکاران خود سطح کارشان را ارتقا دهد. همچنین جدا از کارهایى که خودش کرده، ایده هاى دوراندیشانه اى داشته است براى تأسیس مدرسه اى که هنرهاى ایرانى را به طرزى سیستماتیک آموزش دهد: نه صرفاً به شیوه استادشاگردى بلکه با آموزاندن مبانى هنر و اصول تکنیکى. کیوان خسروانى ضعف بزرگ آثار ایرانى را تکنیکى مى داند: »چارسوى بازار کاشان را ببین، شاهکار تزئینات است، اما لبه روزن نورگیرش دیتیل درستى ندارد و با هر بارندگى آب و گل روى تزئینات شره مى کند. اما پانتئون هیچ چیز هم نداشته باشد مهندسى بسیار دقیقش آن را زیبا مى کند، یا آثار پیر لوئیجى نروى که به دلیل مهندسى خوبش خودبه خود زیباست«. مى گوید که هر هنرى براى از میان نرفتن باید زمینه داشته باشد، همان چیزى که به آن اصالت هنرى مى گوییم. باید آن اصالت را شناخت و براى استمرارش به ابداع و خلاقیت دست زد. »من در همه کارهایم کوشش کردم این اصالت را کشف و معرفى کنم و تا حد امکان بیاموزانم.« و با لحنى که عارى از حسرت نیست اضافه

\\n\\n

مى کند: »اما خودم را از جهتى موفق نمى دانم چراکه در همه زمینه هایى که کار کرده ام پیشرفت و تحولى نمى بینم.« مى گوید: »معتقدم در زندگى سنتى مى شود راه حل هاى درستى براى مسائل پیدا کرد، باید آن را شناخت و در آن چهارچوب ابداع کرد، البته نه هر سنتى، بلکه سنت هاى خوب را باید حفظ کرد و در ادامه آنها ابداع کرد، ولى سنت هاى بد را باید کنار گذاشت.« تک مضرابى مى زنم که: مقولاتى از قبیل سنت خوب و سنت بد و حفظ سنت و ابداع و این چیزها خیلى قابل تفسیر و تأویل هستند؟ مى گوید: »نه، چه تفسیرى؟ سنت خوب یعنى سنتى که واجد ارزش هنرى است، فرش ایرانى مى شود سنت خوب اما اینکه همیشه مستراح هاى عمومى مان را از فرط کثافت نمى شود نزدیکشان شد مى شود سنت بد، تفسیر و تأویل ندارد.« آن قدر گفتنى دارد که من خواسته ناخواسته شنونده مى شوم اما در دیدار دوم که به کافه نشینى برگزار مى شود به زبان مى آیم و این موضوع را طرح مى کنم که: حرف هایى از قبیل اصالت هنرى و استمرار فرهنگى در دو چقدر مى شد از این 50 سه دهه اخیر زیاد گفته و شنیده مى شوند، در دهه- حرف ها زد؟ » من در ایران نتوانستم کار معمارى چندانى بکنم، چون کسى سادگى را قبول نداشت و همه دنبال کار شاخ دار بودند، تب مدرن شدن و اداى غربى درآوردن همه گیر بود، و صحبت از سادگى و مصالح محلى و استادکار بومى گوش شنوایى نداشت. اما کار مهمان سراى نائین را این جورى به من سپردند که گفتند حالا که این قدر غر مى زنى و از همه کارهاى ما ایراد مى گیرى بیا خودت یک چیزى بساز.« در این فکر فرو مى روم که یافتن فرصتى براى غر زدن در محضر بزرگان و اخذ حکم »خودت یک چیزى بساز« نمى تواند بى ارتباط با نسب خانوادگى ایشان باشد. خاندانى که به تعبیر خودش یکى از هزارفامیل است، و پدر و عمویى که یکى وزیر کشور است و دیگرى دادستان کل ارتش. خسروانى خود نیز به اثر این ارتباط اذعان دارد با این تبصره که: »با اینکه من هیچ وقت عضو هیچ حزب و دسته اى نبودم اما هیچ موافقتى هم با عقاید و عملکرد خانواده ام نداشتم و مسیرم کاملاً جدا بود. یک جورهایى گوسفند سیاه هزارفامیل بودم.«

\\n\\n

همه مى دانیم که در خاك مهرآیینمان همیشه دست یافتن معمار به پروژه هاى خاص به عواملى خارج از معمارى هم بستگى داشته که ارتباط فامیلى با افراد حکومتى یکى از مؤثرترین آنها بوده است. اما این ارتباط ها به سان تیغ دودمى است که اگرچه برخى عرصه ها را دست یافتنى مى کند، از دیگر سو فرد را در معرض انواع شایعه ها و حسادت ها قرار مى دهد و حجابى مى شود بر جربزه و لیاقت شخصى او. حال اینکه کدام کفه بر دیگرى بچربد بستگى تام و تمامى دارد به خصال و ترجیحات و توانایى هاى فرد. قاعدتاً طبع لطیفى که آن سوى میز روبه رویم نشسته بیشتر مضرات این نسب فامیلى

\\n\\n

نصیبش شده است. کافه اى که در آن نشسته ایم روزگارى نه چندان دور پاتوق سیمون دوبوار بوده و مکان خلق برخى از آثارش، همچنین عکس هاى درودیوار نشان مى دهد که همینگوى و پیکاسو هم زمانى پشت همین میزها قهوه اى نوشیده اند. این تصاویر و البته سن و سال خسروانى صحبت را به دهه هاى گذشته و قیاس آن با اکنون مى کشاند: »در زمانه اى هستیم که در تمام دنیا افول »تفکر درست« دیده مى شود، من نمى فهمم این جایزه هاى معمارى یعنى چه؟ جایزه معمارى باید طى زمان و به دست مردم به اثرى تعلق بگیرد، همین مرکز پمپیدو با

\\n\\n

همه ایرادهاى فاحشش جایزه گرفت و ساخته شد. یا این ژان نوول که موزه رو در فاصله نزدیک سن برده زیر زمین و آثار را در معرض خطر quai branly رطوبت و حتى طغیان رودخانه قرار داده.« تلاش من براى طرح این بحث که معمارى را مى شود از وجوه گوناگونى نگاه کرد یا اینکه در هر طرحى برخى عوامل قد مى کشند و برخى ضعیف مى شوند، ابتر مى ماند: »معمارى یعنى نظم دادن به یک فعالیت زندگى انسانى با اکونومیک ترین - «.مصالح در اختیار و بهترین نوع مهندسى از او مى خواهم که منظورش از اکونومیک ترین مصالح در اختیار و بهترین نوع مهندسى را روشن کند و اینکه آیا قید »در اختیار« مهندسى را محدود نمى کند؟ » نه، براى کار و خلاقیت روى مصالح حدومرزى وجود ندارد، مثلاً ایران کشورى عمدتاً کوهستانى است و تقریباً همه جا سنگ در دسترس هست اما به دلیل تفکرات خیامى و اینکه امروز را بچسب و فردا هرچه پیش آید خوش آید، به دلیل زندگى ایلیاتى و جابه جایى دائم، و البته به دلیل تنبلى، از سنگ استفاده نکردیم یا اگر کردیم به شیوه هاى ابتدایى استفاده کردیم. مصالح معمارى ما فقیر هستند: ما بیشتر به سمت خشت و گل رفتیم، خشت و گل زیباست اما کارآیى ندارد. معلوم است اگر بخواهى سنگ را جورى که در پارتنون کار شده استفاده کنى سخت تر و گران تر و زمان برتر از خشت و گل

\\n\\n

خواهد بود.« کیوان خسروانى گفتنى هاى بسیار دارد و این از کسى که در یکى از مقاطع پرتحول تاریخ ایران زیسته و در عرصه هاى متنوعى طبع آزموده است عجیب نیست: پروژه هاى معمارى، اسکیس ها، طرح نجات عودلاجان، طراحى (، طراحى لباس هاى رسمى ملکه سابق، تهیه و N1) پارچه، بوتیک نامبروان اجراى برنامه هاى تلویزیونى، نورپردازى حافظیه )مقارن با جشن هنر شیراز( .... و البته خاطرات و حواشى پیرامون اینها که هر کدام ساعت ها گفتگو مى طلبد. اما در عین حال او را باید با کارهایش شناخت چراکه باورهایش را بدیهى تر از آن مى داند که نیازى به نظریه پردازى پیرامون آنها احساس کند. اهل عمل است و دم به تله مباحثات تئوریک نمى دهد و به اصطلاح کشتى گیران زورخانه اى ترجیح مى دهد حرف هایش را توى گود بزند.

\\n\\n

* پاراگراف هایى که از ایشان نقل قول شده پیاده سازى مستقیم صحبت هایشان نیست و نقل به مضمون و تجمیع نظراتى است که در خلال صحبت ها بیان کرده اند.

\\n\\n

** عنوان مقاله )بخیه بر خاك( را آقاى بابک مفیدى پیشنهاد کردند. از ایشان سپاسگزارم.

\\n\\n

پانوشت : .14 ، ص98 مقاله »نگاهى دیگر به مرکز ژرژ پمپیدو«، پاریس، کیوان خسروانى، مجله معمار، شماره-1

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.