ساختمان اداری آب ورزان، تهران

اشتراک‌گذاری

ساختمان اداری آب‌ورزان

رتبه دوم، گروه عمومی — چهاردهمین جایزه معمار

تهران، پیکان و دیگران

تولید پیکان از سال ۱۳۴۶ شروع شد. کم و بیش هم‌زمان با شکل گرفتن کالبد اداری/تجاری اصلی تهران، در محدوده مرکز شهر آن زمان. هم پیکان و هم تهران سال‌های اوجشان بود. زیبایی‌شناسی‌شان بی‌ارتباط نبود. هردو نوید دورانی تازه بودند. هردو به لحاظ فرمال سرآمد بودند. سرنوشتشان اما هرکدام به نوعی، به یک ترکستان رفت. یکی ۴۰ سال تغییر نکرد تا وزیر صنعت با افتخار آن را ارابه بایگانی شده بنامد، دیگری به کل پوسته عوض کرد و الگوهای تغییر کالبدی‌اش را از جاهای بی‌ربطی اخذ کرد و به رغم تک‌وتوک بناهای قابل تحملش، زشت شد. اما از آن سال‌های درخشندگی تهران یادگارهایی مانده است. هنوز اگر راحت و با فراغ بال در خیابان‌های مرکز شهر بچرخیم، حاصل وسواس و دقت‌نظرها و صنعت‌گری اصولی معماران آن دوره، ساختمان‌هایی عمدتاً اداری جالبی می‌یابیم.

تبارشناسی پروژه حاصل، نوعی احترام است به تهران، چیزی که در سال‌های اوج و رونقش داشت. از شفافیت نما در سطح عابر پیاده و ریتم و ماهیت نرده‌ها و حفاظ‌ها و تقسیم‌بندی‌های نمای اصلی گرفته تا خطوط قاطع و مستقیم و استوار نما. کارفرما هویت یگانه‌ای لازم داشت که پیشنهاد ما ارتباط کارآمد و منطقی با تهران بود، بستر طرح. تهران عزیز که خوب است تا پای بایگانی شدنش را امضا نکرده‌اند متوجهش شویم.

اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم

«زشتی‌ها بیشتر می‌شوند اگر بر روی آنها چشم ببندیم.» این جمله را ابراهیم گلستان اول فیلم «خانه سیاه است» گذاشته بود. قرار بود هم بیانیه باشد و هم راه‌کار بدهد. در پروژه حاضر اما ما با حضور قاطع بی‌تخفیف یک کلیت به نام تهران مواجه هستیم. تهران هم مثل هر پدیده فراگیر و مهم دیگری، هم خدمت دارد و هم خیانت. خیانتش جایی است که یک ناامنی عمومی را به کارفرما و به تبع طراح تحمیل کرده است. در پی دزدی گسترده‌ای که برای ساختمان قبلی کارفرما اتفاق افتاده، «امنیت» به مسئله بحرانی کارفرما بدل شده بود.

از ما خواسته بود ساختمانش را به روشی طراحی کنیم که «مو لای درزش نرود». خواسته بود تمام بازشوهای ساختمان در وضعیت حداکثر کنترل باشد. خواسته کارفرما که به ما رسید در سطح امنیت اجتماعی متوقف نماند. رشد کرد و به بیانیه‌ای درمورد امنیت روانی و بصری بدل شد. آن جایی که برای بیان زشتی اخیر تهران، قبل از راه‌حل دادن، لازم داشتیم یک راه‌پیمایی سکوت راه بیندازیم و نور را روی مشکل بیندازیم. نافرمانی بصری کنیم. چشم‌هایمان را ببندیم، هرچند این بیشتر یک مسکن است تا درمان، و این فرصت را به کاربران ساختمان بدهیم تا گاهی بتوانند درها و پنجره‌ها را به روی آلودگی‌های صوتی و بصری تهران ببندند و در لاک خودشان فرو روند.

این شد که ساختمان قابلیت چشم بستن پیدا کرد. تا توجه جلب کند و پیامی را به تهران بدهد. نوعی از گرافیتی سه‌بعدی و دائمی. نوعی اعتراض شرقی و مأخوذ به حیا، به وضع موجود.

صنایع دستی کامپوزیتی

کامپوزیت پنل‌های آلومینیومی این روزها دارند نفس‌های آخرشان را می‌کشند: نتیجه محتوم استفاده مدگرایانه و بی‌ظرافت از این متریال. در این پروژه سعی کردیم قبل از اینکه کامپوزیت را روانه سطل آشغال کنیم، تلاش کنیم آن را به شکل معمارانه‌ای به کارگیریم. جزئیات حرکتی پوسته سخت و لاک کامپوزیتی نما به طور دقیق و برای همین پروژه طراحی شده است. کامپوزیت را همان گونه فهمیدیم و به کار گرفتیم که معماران صنعت‌گر تهرانِ روزگارِ پیکان، میل‌گرد و پروفیل‌های آهنی و قالب‌های سیمانی را. کامپوزیت از یک پوسته خطاپوش فاصله گرفت و تبدیل شد به یک جداره فعال شهری. جداره‌ای که بلد است تغییر کند و چشم باز کند و ببندد و زنده باشد.

◆ ◆ ◆

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.