وقتی بحث به این مرحله میرسد دیگر با یک موضوع مدرن سر و کار داریم. زیرا با اینکه نظریهپردازی در معماری در اعماق فرهنگ غربی ریشه دارد، نوشتارهایی که تا اینجا شاهد آوردیم حداکثر فقط حاوی اندیشههایی جزئی درباره جنبههای هنجاری و هستیشناسانهاند. تنها با بسط زیباشناسی به عنوان شاخه مستقلی از فلسفه آکادمیک — که راه آن در قرن هجدهم باز شد — منابع مفهومی به قواره تبیینهای جامع فلسفی درباره معماری درآمدند. حتی به یک اعتبار میتوان انتشار کتاب «زیباشناسی در معماری» اثر راجر اسکروتون را مبدأ این بحث به شمار آورد، زیرا تا آن هنگام بحثهای فلسفی محدود و اطلاعاتشان عموماً ناقص بود، در حالی که کار اسکروتون تحقیقی مستوفا درباره تجربه زیباشناسانه معماری است که وارد بخشهایی از فلسفه تحلیلی و قارهای میشود.
یکی از کاربردهای خواندن اثر اسکروتون جستجوی پاسخ برای این پرسش است که تجربه انتقادی معماری چگونه صورت میگیرد — یعنی پیروی از رویکرد کانتی، که بر حسب آن صورت کلی پرسش فلسفی این است که «فلان چیز چگونه ممکن میشود؟» اسکروتون به ستایش از کانت اعتراف دارد و مخصوصاً به تبیین تجربه زیباشناسانه در «نقد قوه حکم» ارج میگذارد، هر چند نظر او با نظر کانت تفاوت اساسی دارد. معهذا، قبل از پرداختن به آن و برای سنجش درست کار او و نقطه جداییاش از زیباشناسی یکسره کانتی، لازم است به عهد باستان بازگردیم و بعضی نگرشهای اصلی بارورکننده تفکر ماقبل کانتی را بررسی کنیم.
ویتروویوس در کتاب نهم، با شرح مطالبی درباره کشفیات هندسی افلاطون و فیثاغورث، از خرد عهد باستان بحث میکند. بعد از نقل قضیه مشهور مثلث فیثاغورث میگوید: «وقتی فیثاغورث این حقیقت را کشف کرد، با اطمینان معتقد بود که خدایان حامی علم و هنر آن را هدیه کردهاند … و گفته شده که به شکرانه آن قربانی کرد.» (۱۹۱۴ : ۲۵۲) هرچند ویتروویوس با کاربردهای عملی قضیه کار دارد، اشاره به فیثاغورث و سرشت مرموز کشف او از این نگرش عمومی حکایت میکند که در پس اشکال محسوس یک نظم متعالی انتزاعی وجود دارد که با عدد قابل بیان است.
پس وقتی ویتروویوس، آلبرتی، پالادیو، واتون و دیگران از اهمیت تناسب سخن میگویند، نظریهای مابعدالطبیعی درباره قاعدهمندی را آماده میکنند. از این نظرگاه، زیبایی حاصل طراحی ترکیبهایی است که انتخاب واحدها یا پیمونهایی مناسب، و انجام عملیات (و تغییر پیمونهایی) مختلف بر روی آنها، توازن (Symmetria) و تناسب (Eurythmia) درست را در آنها به وجود میآورد. نگره اصلی فیثاغورثی، که افلاطون و نوافلاطونیان بعد از او صورتی تازه به آن دادند، این است که نظم تجربی نتیجه اعمال اصول مجرد بر یک میانجی، یا متجلی کردن آن اصول از درون یک میانجی است — که در موضوع مورد نظر ما آن میانجی ماده است. در مواردی تعداد پیمونها و الگوهای ترکیب آنها اندک است و کلیه ترکیبها مبتنی بر همانها هستند؛ در موارد دیگر پیمونها بر حسب طبیعت موضوع تغییر میکنند. هر دستگاهی بر واحدها و تغییر پیمونهای خاص خود مبتنی است. اما این تغییرات در مقابل اتفاق نظر گسترده و مستمر در اینکه جلوهگاه زیبایی ترکیب درست است، و درستی ترکیب از قانونی کیهانی پیروی میکند، چندان اهمیتی ندارند.
هرچند ویتروویوس تا قرن پانزدهم چاپ نشد، نسخ دستنویس زیادی از عهد میانه به جا مانده است، و از وجود این نسخ و شواهد دیگر آشکار میشود که در سراسر عهد باستان و قرون میانه، نظریه و عمل طراحی از مابعدالطبیعه یونانی-رومی معماری بهره گرفته است. در اینجا این پرسش پیدا میشود که اگر منشأ تحول معماری اروپایی از یونانی به رومی و سپس به گوتیک یک دگرگونی فلسفی بوده، آن دگرگونی چیست. در جایگزینی، سازندگان قرون میانه وارث شکل مسیحیشدهای از اندیشه افلاطونی شدند که توازن و تناسب را تقدیر الهی میدانست. این عقاید با عناصری از کتاب مقدس نیز در آمیخت، و معماری به ابزاری توانمند برای انعکاس نمادین واقعیت متعالی تبدیل شد. کاربرد هندسه در جزئیات و کل بنا، همچون گذشته، بر کار طراحی سیطره داشت، اما گرایش روزافزون به اشکال طبیعی و تنوع موجود در آنها به تدریج باعث غنای اشکال معماری شد.
اروین پانوفسکی در کتاب «معماری گوتیک و فلسفه مدرسی» (۱۹۵۱) نظر جالب — و البته قابل مناقشهای — درباره تناظر عمومی بین فرازندگی کلیساهای جامع گوتیک و فرازندگی رسالات فلسفی و کلامی مدرسی (مانند سوماتئولوگیا اثر آکویناس) ابراز کرد، و معتقد بود که هر دو در تمنای «تمامیت»، «وضوح» و «انسجام» بودهاند. آنچه آثار معماری خودشان گواهی میدهند، ادغام الهیات، اخلاق، طبیعت و تاریخ در طرح، نما و اسباب و اثاثه کلیساهای جامع بزرگ است، که تفسیر و فهم آنها نیازمند چیزی بیشتر (و نه کمتر) از توان ادراک و التذاذ زیباشناسانه است.
وقتی میفهمیم که مردم جهانهای باستان و قرون میانه چه فرضیاتی درباره ارزش واقعی شکل در معماری داشتهاند، دیگر تعجب نمیکنیم که چرا زیبایی آن را با چیزی واحد برابر نهاد، و تجربه زیباشناسانه را رویارویی با خواصی که سرشت آنها مستقل از تجربه ما نسبت به آنهاست بینگارند. تعریف آکویناس از زیبایی (سوما تئولوگیا، ۱، ۳۹، ۸) — که متضمن یکپارچگی (integritas)، تناسب درست (proportio sive consonantia) و وضوح (claritas) است — بیان مابعدافلاطونی مهمی از این طرز فکر است، هر چند شرط آخرین او پای نسبیت را به میان میکشد، زیرا «به وضوح نمایان بودن» صفتی نسبی است که به توانایی شناسنده بستگی دارد.
فکر نسبیت به مسئله ذومراتب بودن طبیعت شناسنده میانجامید که تجربه زیبایی — و نیز توسعه دامنه خود زمینههای زیبایی — را مشروط میکرد. مشاجره بین کلود پرو و فرانسوا بلوندل، دو معمار فرانسوی مکتب کلاسیک، که درست درباره همین مسائل در قرن هفدهم روی داد، معروف است. پرو (۱۶۷۴) با استناد به نسخه خودش از ویتروویوس (چاپ ۱۶۷۳) این نظر رایج را که موضوع تجربه زیباشناسانه «وحدت خوشآهنگ ناشی از نظم و تناسب درست است» مورد سؤال قرار داد. در مقابل، گونههای الزامی (Convaincantes) و اختیاری (Arbitraires) زیبایی را مطرح کرد، که گونه نخست همواره خوشایند است و گونه دوم تابع عوامل ذهنی مانند رسوم، انس قبلی و قراین احتمالی است. از این رو، او عقیده داشت که زیبایی صرفاً عینی نبوده، بلکه محصول توافق بین اذهان است. بلوندل (۱۶۷۵) در پاسخ او ضمن بحث درباره اهمیت معماری — که چون پلی میان نقاشی و مجسمهسازی است — از عینی بودن وحدت خوشآهنگ نظمهای دارای تناسب جانبداری کرد. بعدها بوله مؤکداً از نظر بلوندل پشتیبانی کرد و اطمینان خود را درباره اینکه تناسب ناشی از توازن موجود در طبیعت است ابراز کرد: «قانون اساسی حاکم بر اصول معماری از نظم سرچشمه میگیرد.» (بوله ۱۷۹۰)
این مشاجره تا حدودی نتیجه سوءتفاهم بود، زیرا بلوندل هم مثل آکویناس نسبیت قوای طبیعی انسان را برای تحلیل زیبایی قبول داشت (چنانکه بوله و پرو نیز به عینی بودن بعضی از خواص زیبایی اذعان داشتند). به هر حال، دور تازهای که فیلسوفان و غیرفیلسوفان به نظریههای زیباشناسانه غیرعینی روی آوردند از همینجا شروع شد. مثلاً ادموند برک در اثرش به نام «تحقیق فلسفی درباره منشأ تصورات ما درباره والا و زیبا» (۱۷۵۷) توضیحات روانشناسانه گوناگونی درباره کیفیات معماری و دلایل خوشامد ما میدهد، و از جمله ادعا میکند که اگر استونهنج را با عظمت مییابیم، برای آن است که با دیدن آن، صعوبت احداثش را تصور میکنیم.