رشتة معمارى ﭘديد آمده است تا فارغ التحصيلن آن ساختمان هاى مورد نياز مردم، خانه، بيمارستان، مدرسه، ايستﮕاه آتش نشانى، ساختمان هاى ادارى و مراكز خريد را بسازند. هم اكنون در ايران جمعيتى به اندازة يك شهر كوﭼك، معمار فارغ التحصيل و دانشجوى معمارى وجود دارد كه قرار است اين وظيفه را به عهده بﮕيرند. قوانين كشور هم مردم و سازمان ها را موظف كرده طرح ساختمان هاى مورد نياز خود را به مهندسان معمار بسﭙارند. در ايران سالنه هزار ﭘروانة ساختمان صادر مى شود و اﮔر در نظر بﮕيريم 100 نزديك به در اغلب كشو رهاى ﭘيشرفته و نيمه ﭘيشرفته، يك دفتر معمارى كوﭼك با سالى ﭼند ﭘروژه در حد ويل و آﭘارتمان به خوبى اداره مى شود، به اين نتيجه مي رسيم كه معمارى يكى از بهترين رشته هاست و معماران همه خوشبخت و خوشحال مشغول كار خلقة خود هستند. كارى كه هم عليق شخصى را ارضا مي كند و هم ﭘاسخﮕوى نيازهاى مادى است. واقعيت كاملً برعكس است. در كشورهاى ﭘيشرفته درصد بسيار كمى از فارغ التحصيلن معمارى در رشتة خود كار مى كنند و در ايران كه ساخت و ساز به نسبت بسيار بيشتر است، ساختمان هاى بسيار محدودى را مى توان يافت كه محصول كار و فكر يك معمار باشند. معماران موفق و مؤلف هم از بابت كارى كه مى كنند ﭘاداش معنوى و مادى بسيار ناﭼيزى دريافت مى كنند و اغلب با مشتريان دﭼار ﭼالش مى شوند. متأسفانه عدة زيادي از كارفرمايان، ﭘروژه ها را به ميل خود تغيير مى دهند، در نيمه راه معمار را خلع يد مى كنند، كار را به ديﮕرى مى سﭙارند، حق الزحمه را ﭘرداخت نمى كنند، با ترفندهايي خدمات مجانى از معمار خود دريافت مى كنند، توقع دارند طراح در قبال حق الزحمه اى كه دريافت كرده تا زمان نامحدودى هركارى را انجام دهد، حقوق معنوى طراح را رعايت نمي كنند و در ﭘروژه هرﮔونه دخل و تصرفى را انجام مى دهند. در حالى كه معماران در به دست آوردن حقوق مادى و معنوى خود درﮔير مسائل بسيار ﭘيﭽيده مى شوند و ﭼه بسا حقشان ﭘايمال مى شود، ﭼنين اتفاقى براى مشاغل ديﮕر نمى افتد. اﮔر معمارى را با ديﮕر حرفه هايى كه مبناى دانشﮕاهى دارند مقايسه كنيم، براى مثال ﭘزشكى و وكالت، مى بينيم هم رديفان ما در رشته هاى ديﮕر براي انجام خدمات خود حق الزحمه دريافت مى كنند، بدون اينكه نيازي به تضمين نتيجة مثبت كار باشد. ﭼنانﭽه معمارى را به سبك قرون وسطى، ﭘيشه اى ﭼون آهنﮕرى، خياطى و كفاشى تصور كنيم، باز هم به اين تناقض برمى خوريم كه ﭘيشه وران ديﮕر در خصوص حقوق خود با مشترى دﭼار ﭼالش هاى ﭘيﭽيدة متداول در معمارى نمى شوند. معمارى را شايد بتوان هنر تصور كرد. هنرمندان مسير ترقى ﭘيﭽيده و سخت ترى نسبت به معماران دارند. هرﭼه حرفه از نظر ارضاي عليق و ابراز شخصيت فردى ممتازتر باشد، طي ﭘلكان ترقى دشوارتر است. ولى هنﮕامى كه هنرمند به مقامى مى رسد و اثر خود را در بازار عرضه مى كند، ﭼالش او با مشترى كمتر از حرفة ما است. كسى به هنرمند نقاش نمى ﮔويد: »ﭼرا كار شما اين قدر ﮔران است؟ مﮕر بوم را ﭼند خريده ايد؟ ﭼقدر رنﮓ مصرف كرده ايد؟ مﮕر ﭼند ساعت وقت صرف كار كرده ايد؟« با نﮕاه به تعدادي از معماران موفق جامعة خودمان، به اين فكر مى افتم معمارى ﭘيش از هر ﭼيز نوعى كسب و كار، و در واقع شغل آزاد معمارى نيز نوعى كاسبى است. البته در اينجا هم مقايسه به نتيجه نمى رسد، ﭼون كاسب تا ﭘول نﮕيرد اجازه نمى دهد مشترى جنسى را از مغازه خارج كند. معماران بر اساس قرارداد كار مى كنند، طرح خود را به كارفرما مى دهند و تازه كشف مى كنند ﭼه سناريويى براى عدم ﭘرداخت حق الزحمة ايشان از قبل طرح شده است. حتى اﮔر حقوق مادى معمار تأمين شود، توجه به حقوق معنوى و ارزش واقعى كار او بسيار اندك است. در بسيارى از موارد كارفرمايان با دخالت هاى نابجا، خاصيت ﭘروژه را از بين مى برند. عموماً مهم ترين و باارزش ترين جنبه هاى كار طراح مورد حمله قرار مى ﮔيرند. از مسائل رايج ديﮕر اين است كه از معمار مي خواهند به سبك ديﮕرى كار كند، كارفرما در ملقات اول با يك معمار مدرن ﮔرا، تصويرى را كه از مجله اى سطح ﭘايين قيﭽى كرده يا در اولين جستجو در ﮔوﮔل ﭘيدا كرده، به معمار نشان مي دهد و همان طرح را از او مى خواهد. مثل اينكه كسى ﭼند بيت از شاعرى سطح ﭘايين و ﮔمنام را نزد شاعرى برجسته ببرد و از او بخواهد به آن سبك شعر بﮕويد. البته غائله به اينجا ختم نمى شود، كارفرما واژه ها و عبارات مورد علقة خود را نيز به معمار ديكته مى كند. در بسيارى از موارد مشترى در وسط راه ﭘروژه را از اساس تغيير مى دهد. كار معمار با ابداع، حل مسئله و مديريت ﭼند تخصصى سرو كار دارد و لجرم در وهلة اول به كليت كار توجه مى كند. مشتريان ناآﮔاه، اغلب با درخواست هاى مشخص در مورد جزئيات با كار برخورد مى كنند. كارفرمايان تعداد بى شمارى عناصر، كاربرى ها و عوامل ناهمﮕن خارج از تحمل ﭘروژه را يكجا مى خواهند و متوجه نيستند كه سلمت و قوام يك ﭘروژه بسيار مهم تر از ﭘذيرش همة نظريات ايشان است. معمار از ايدة مجرد آغاز مى كند و در فرايند طراحى شكل ساختمان را ﭘيدا مى كند، مشترى از تصويرى كه در ذهنش نقش بسته شروع مى كند و انتظار دارد معمار با به كارﮔيرى تمامى عناصر و ايده هاى تكراري هزاران كار ديﮕر، مفهومى جديد خلق كند. معمار به دنبال نقد باورهاى ﮔذشته اش براى عبور از كليشه ها و فرم هاى منسوخ است و مشترى دوست دارد در خانه اش تمامى باورها و سليقه هاي كهنه اش مورد تأييد قرار ﮔيرند. در جدال بين مشترى و معمار ﭼندين وجه شخصيتى در تقابل قرار مى ﮔيرند: اول كارفرما و سليقه اش كه در بسيارى از موارد كودكانه، و نتيجة ان ساختمان هاى لوكس شمال شهر است، كاريكاتوري از قصر سيندرل و ديﮕر افسانه ها و كارتون هاى دوران كودكى مشتريان. به تجربه ديده ام كودكان از ديدن اين بناها به وجد مى آيند و معماران متخصص، هنرمندان و افراد دانا آنها را نمى ﭘسندند. دوم كارفرما و استنباط او از موقعيت اجتماعى اش است كه از طريق ساختمان مى خواهد ﭘيامى روشن از موقعيت خود را به ديﮕران انتقال دهد. ﭘروژه ها تحت تأثير شمايل هاى رسمى معمارى طبقاتى به محصولى مى رسند كه طعم و مزه اى ندارد. در مقابل اين دو شخصيت متضاد معمار و مشترى كامران افشار نادري ARCHITECTURE AND CLIENT Kamran Afshar Naderi سرمقاله سرمقاله
معماری و کارفرما

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر میدهید.