معماری، انسان و محیط‌زیست

فرهاد احمدی·معمار ۸۱
اشتراک‌گذاری
معماری، انسان و محیط‌زیست

در مورد معمارى سخن بسيار گفته شده. اما اغلب ما آن را پديده اى چندلايه مي دانيم كه به تناسب شرايط، گاه جنبة زيباشناسانه، گاه فناورى، و زمانى كاركرد، محور ارزيابى و آفرينش آن بوده، اما همة اينها نتيجة زيرلاية اساسى ترى است كه به دنبال چالش و تحول در رويكردهاى هستى شناسانه، به نگرش معماران و كاربران آثار معمارى شكل داده است. شايد مداوم ترين چالش، رودررويى انسان با محيط باشد كه به نظر مى رسد در كوتاه مدت، به سود انسان مداخله گر بوده است، در حالى كه بسيارى از انديشمندان اين نوع رابطه را ويرانگر مى پندارند و رويكرد توسعه و معمارى سبز در چنين بسترى شكوفا شده است. در واقع ارتباط انسان با طبيعت در گذشته ارتباطى تنگاتنگ، نگرشى آسمانى بوده كه -تعاملى و مقدس به طبيعت بوده و معمارى اثرى خاكى مسائل محيطى، ساختارى، كالبدى و... در آن، با جنبه هاى مفهومى و معنوى درهم مى آميختند. صفه يا كف ساختمان، از بستر، قلمرو مى ساخته، ديوارها و ستون ها، شكلى از عروج و بالاخره سقف و پوشانندة فضا، نمادى از آسمان يا بهشت را ارائه مى كرده، بنابراين عناصر بنا با حفظ ويژگى هاى مادى ، جنبة اسطوره اى نيز مى يافته اند. در اين مسير معماران بدون تغيير ماهوى مواد را به كار مى بستند و بخش هاى مختلف ساختمان تحت تأثير نيروها و عوامل طبيعى شكل مى گرفت. در نتيجه نوعى زيباشناسى در بنا ايجاد مى شد كه عميقاً با مواد و نيروهاى طبيعى در ارتباط بود. حتى اگر با تغيير شرايط طبيعى در مكان هاى متفاوت، چهرة معمارى در سكونتگاه ها تغيير مى كرد، همواره همان زيبايى نشئت گرفته از سرشت طبيعت در آنها حضور داشت. اين نوع زيبايى در تمامى سطوح زندگى ديده مى شد، از دست ساخته هاى كوچك تا شهر كه از تركيبى موزون از ساختمان ها، ميدانگاه ها، نشانه ها و باغ و بستان ها شكل مى گرفت. به تدريج در حالى كه در تحولات نوگرايانه، تغيير در نگاه به محيط و طبيعت، مقوله اى به نام توسعه را شكل مى داد، معنويت، اخلاق و پايبندى به اصول كم رنگ تر، و از چهره طبيعت اسطوره زدايى مى شد. اگرچه در ديدگاه توسعه، مداخلات انسان در محيط يا حتى كيهان مرزى نمى شناخت، اما تجلى آن در شهر ديده مى شد. كلان شهرها به نوعى زندگى انتزاعى و متكثر شكل مى دهند كه موتور آن بازار و تكاثر ثروت، مصرف،

\\n\\n

برترى هاى اجتماعى، رقابت، متفاوت و فراگير شدن است، كه البته در جوامع توسعه يافته علاوه برآن تجارت، پژوهش، نوآورى، توليد و... را نيز در خود پرورش مى دهند. فناورى كه ابزار ساخت ابرسازه ها، برج هاى مرتفع و نورانى، بزرگراه ها و شبكه هاى ارتباطى تندرو و شرايط زيست محيطى مصنوعى است، به سيماى شهرها شكل مى دهد و رايانه ها و رسانه ها ابزار مديريت و كنترل اطلاعات، ارتباطات و رويدادها در اين شهرهاست. در اين حال جهان توسعه يافته كه در بسترهاى مستعد طبيعى و خودجوش شكل گرفته، با تحميل نيروها و بهره كشى فزاينده از محيط و جامعه هر روز با چالش هاى جديدي درگير كه از توان محيطى محدودى 1است، چه رسد به سرزمين هاى سخت زيست برخوردارند. در حالى كه جوامع توسعه يافته به تدريج شهر مصرفى را نقد مي كنند و ، در جهان سوم 2ولو به شكل نمادين در كار تبديل آن به وضعيت مولد هستند مسابقة مصرف ادامه دارد. در سرزمين ما كه بخش محدودى از آن قابل زيست، و منابع آبى نه متكى به يخچال هاى انباشته و ديرپا، بلكه به اميد بارش هاى موسمى است، كمبود آب و گرماى محيط دو عامل بسيار تهديدكننده و در ارتباطى معكوس اند. در دوران شبه توسعه، مديريت آب كه در گذشته واجد خلاقيت محلى بود )آبيارى ثقلى، قنات ها، شيوه هاى ذخيره سازى و...( به شدت تحول يافته و آب بيش از توليد كشاورزى، در كلان شهرها مصرف و آلوده مى شود. از طرف ديگر با افزايش مصرف سوخت هاى فسيلى در توليد، حمل و نقل و ابزارهاى رفاهى، گرمايش و آلودگى به صورت محسوسى افزايش يافته و در كنار آن كاهش سبزينگى به كم بارانى و خشك شدن رودخانه ها و تالاب ها انجاميده است. ادامة اين روند در سرزمينى قابل زيست و آباد، تهديدكننده و مهلك است. الگوى سكونت كه در گذشته به صورت پراكنده و در ده ها هزار آبادى كوچك و بزرگ متكى بر فرصت هاى طبيعى محدود شكل گرفته بود، امروز به تعداد معدودى كه اغلب آنها به شهرهاى كوچك و بزرگ تبديل شده اند و با تزريق پول نفت به حيات خود ادامه مى دهند، تقليل يافته است. در عوض جمعيت اين شهرها كه اغلب در سوداگرى و يا بخش خدمات

\\n\\n

حضور دارند، ده ها برابر شده اند. مديريت اجتماعى جمعيت جواني كه به دليل رفاه بيشتر، امكانات آموزشى و شبكه هاى اطلاعاتى و ارتباطى با حقوق فردى و اجتماعى خود آشنا، زياده خواه و مصرف گرا شده و انگيزه و توانايى توليد را از دست داده اند، بسيار دشوار است و در بعد اجتماعى به ناپايدارى وسيع و غيرقابل مهارى مي انجامد. از سوى ديگر شهرها نيز با پيشرفت فناورى فرهنگى و اقتصادى هماهنگ نيستند و از ساختار سادة روستايى برخوردارند كه معمولاً مركب از لانه هايى براى سكونت و معابرى براى دسترسى هاست، حتى كلان شهرى چون پايتخت. تهران و ديگر شهرهاى بزرگ ايران مركب از دانه هاى متراكمي است كه اخيراً قدبلندتر شده اند، كه يا مسكونى اند و يا به همان شكل و با مجوز مسكونى كاركرد عمومى دارند و تعداد زيادى راه و شاهراه كه اخيراً چندلايه بر فراز و يا زير زمين ساخته شده اند. در واقع شتاب دگرگونى و گُندگى شهرها، فرصت تغيير الگوى زيست و شكل گيرى فرهنگ شهروندى را فراهم نكرده، در نتيجه در شهرها، جمعيت زيادى از قدرت مداخله و ابزارهاى نو كه به اتكاى ثروت نفت به دست آمده، بى آنكه سهمى در توليد اين ابزارها داشته باشند، بهره مند ند كه موجب افزايش آشفتگى و نابسامانى شهرها شده است. چنين شهرهايى كه نه بر اساس ضرورت ها، بلكه مبتنى بر توهم توسعه گسترش يافته اند با بحران هاى جدى روبه رو هستند. در آنها اخلاقيات و قوانين نقش كم رنگى دارند و به همان نسبت از ديدهاى بلند مدت و پايدار به دورند، اغلب ساختمان ها چه از نظر مديران شهر و چه كارشناسان و سازندگان و مصرف كنندگان تنها نوعى كالا تلقى مى شوند كه معيارهاى زيبايى، احياناً استحكام و رابطه با محيط را صرفاً از بازار كسب مى كنند، بازارى مملو از اطلاعات و كالاهاى گوناگونى كه اغلب با توان و شرايط واقعى اين بستر هماهنگ نيست و طبعاً در تداوم فرهنگى اين جامعه نيز قرار ندارد. اگرچه

\\n\\n

گرايش هاى گفته شده سيماى نابهنجار شهرها را شكل داده، اما در اين ميان، مديران، معماران و كاربرانى نيز به دنبال آثارى متفاوت اند و شايد بتوان در مورد اين تلاش هاى محدود صحبت كرد: اين روزها لااقل دو جريان جدى معمارى پيشرو در جهان حضور دارند كه هر يك به نوعى از ديگرى تأثير مى پذيرند، اما از دو زيربناى متفاوت نشئت مى گيرند. جريان نخست كه در محافل آموزشى و حرفه اى ما به تدريج پيروان زيادى پيدا كرده، نوعى معمارى است كه در آن بيش از هر چيز شاخصه هاى ريخت شناسى و زيباشناختى به دست آمده از آن مورد توجه است. اين زيباشناسى طبعاً نمى تواند از مبانى كنونى شناخت در جهان متأثر نباشد. مسائلى چون نسبيت، تكثر، آشفتگى، پيچيدگى، تضاد، تداوم، درهم تنيدگى، ساختارشكنى و... از طرف ديگر فناورى اطلاعاتى كه امكان شناخت رياضى و مدل كردن فرم هاى پيچيده و متخذ از طبيعت را مى دهد، همگى در كار نوعى الگوسازى معمارى هستند كه در صورت يافتن راه كارهاى معمولاً - اجرايى، در مرحلة ساخت به فرافناورى، سرمايه گذارى متناسب و مديريت كارآمد در مقياس جهانى نياز دارد. -چندين برابر شيوه هاى معمول در دنباله روى از اين گرايش بايد به چند مسئله توجه كرد: نخست اينكه زيرساخت هاى چنين رويكردى ريشه در تاريخ و جغرافياى اين سرزمين ندارد، اگرچه وجوهى از آن كه قابل تطبيق است قابل تقليد نيز مى تواند باشد. در نتيجه نوآورى بيشتر در شاخه هاست تا بدنة اين رويكرد. نكتة ديگر اينكه پديدارى يك گرايش از زمينه هاى فرهنگى، اقتصادى و طبيعى آن جدا نيست و اگر اين اتفاق قرار است در موقعيتى جديد تكرار شود، لازم است تمامى زيرساخت ها نيز در شرايط جديد فراهم آيد. سوم اينكه اگر به فرض، تمامى شرايط موجود باشد، با نقدى روبه رو است كه متوجه بازار محورى نوعى از معمارى است كه مى خواهد به برند تبديل

\\n\\n

شود، در اين رويكرد هزينه ها، دشوارى ها، مسائل طبيعى و پيامدهاى آن در ساية يك تجربة فضايى خاص قرار مى گيرد كه براى ساختمان هاى عمومى مى تواند توجيهى داشته باشد، اما تعميم آن براى تغيير الگوى سكونت قابل بحث است. جريان دوم كه معمارى را از زاوية ديگرى مى بيند، به شدت منتقد الگوهاى توسعه و فرآورده هاى آن در قالب كلى، كلان شهر و اجزاى آن، . دغدغه هاى اين گروه به دلايل مبنايىِ 3معمارى متظاهر و تحميل گراست پديدارى معمارى باز مى گردد كه به تدريج در پى شيفتگى ظاهرى و سطحى و بهسازى 4معمارى، نامرئى شده است. اينان معمارى و شهر را نوعى اصلاح براى 5محيط در تمامى ابعادش براى تدوام حيات انسان مى بينند تا مداخله هر چه بيشتر از آن، كه طبعاً واجد ويژگى هاى 6تغيير ماهيت و بهره كشى

\\n\\n

و 7زيباشناختى منبعث از محيط است. اين نوع معمارى در دو مسير فرافناور جريان دارد كه به نظر مى رسد جريان اول با گرايش هاى اصلاحاتى 8فروفناور درصدد منطقى سازى و تقويت جنبه هاى دانش معمارى و شهرهاى كنونى شناخته مى شود و جريان دوم با گرايشى مردم وار 9است كه به معمارى پايدار 12 و متكى به مصالح و روش هاى منطقه اى11 و نه رقابتى10و با شيوة مشاركتى در جستجوى راهكارهاى هماهنگ با طبيعت، آرامش و آسايش براى كاربران است. در اين نوع معمارى تمامى دانش و نگرش هاى نو بازبينى، و در صورت كمك به اهداف ياد شده به كار گرفته مى شوند. در حالى كه نتيجة اين معمارى مى تواند خلاقانه و بديع باشد، از لحاظ مفهومى به معمارى بومى نزديك است و مى توان آن را مصداق واقعي معمارى دانست. 13سبز مهم ترين برترى معمارى محيطى علاوه بر ايجاد منطقة آسايش با حداقل ضرر و زيان به طبيعت و انطباق بر بستر، كاربرد منطقى منابع محلى و...، توليد انديشه و نوآورى بومى است. به ويژه در جوامعى چون ما كه عميقاً اقتصادى هستيم، تلاش براى دريافت - اجتماعى-درگير بحران هاى فرهنگى راهكارهايى محلى مى تواند به بازسازى و اعتماد به نفس بينجامد، به ترتيبى كه ما را از وضعيت مقلد كنونى به موقعيت مولد ارتقا دهد. بديهى است دستيابى به شهر و معمارى محيط گرا به زيربناهايى نياز دارد كه در رويكرد توسعة سبز مورد تدقيق و تبيين قرار مى گيرد.

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.