سالهای تحصیل در دانشکدههای معماری و همراهی با مجلات و نشریات فرهنگی آشکار ساخته است که معماری به عنوان یک محصول فرهنگی، به اندازه کافی در ادبیات و رسانههای ایران مورد توجه قرار نگرفته است. نشریات ادبی و فرهنگی به ندرت به معماری میپردازند و هرگاه هم بپردازند، برخوردی سطحی و بیگانه با مبانی فکری این رشته دارند.
معماری با وجود آنکه نمایانترین و ماندگارترین شکل بیان فرهنگی است، جایگاهی حاشیهای در منظر ادبی و رسانهای ایران دارد. در حالی که ادبیات و سینما سنتهای نیرومندی از نقد و گفتمان عمومی پروراندهاند، معماری در محافل حرفهای و مجلات فنی محصور مانده است. درک عمومی از معماری نه با نقد آگاهانه بلکه با بازار مسکن و تبلیغات ساختمانی شکل میگیرد.
الگوهای گفتمان معماری که معمولاً در نشریات انگلیسیزبان یافت میشود، به آسانی در زمینه ما قابل ترجمه نیست. کتابها و مجلات معماری در کشور ما به طور سنتی بر مستندسازی تصویری تمرکز کردهاند—عکسها و نقشهها—بدون تحلیل انتقادی همراهی که به سند تصویری معنا ببخشد.
آموزش معماری سهم قابل توجهی در این شکاف دارد. دانشگاهها فارغالتحصیلانی تولید میکنند که در ترسیم فنی و طراحی ماهرند اما توانایی بیان اهمیت فرهنگی کار خود را ندارند. نبود سنت نیرومند نوشتار معماری به فارسی به این معناست که حرفهمندان فاقد واژگان و ابزارهای مفهومی برای مشارکت در گفتمان فکری وسیعتر هستند.
فهم معماری مستلزم فراتر رفتن از ساختمانهای منفرد و درک نیروهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بزرگتری است که محیط ساختهشده را شکل میدهند. این درک وسیعتر نمیتواند صرفاً از معماری برآید—نیازمند گفتگو با ادبیات، فلسفه، تاریخ و علوم اجتماعی است. رسانه به عنوان پل میان دانش تخصصی و فهم عمومی، نقشی حیاتی بر عهده دارد.
وظیفه پیش روی ما پرورش فرهنگ نقد معماری است که هم از نظر فکری سختگیرانه و هم از نظر عمومی قابل دسترس باشد. این امر نه تنها نوشتار بهتر معماری بلکه منظر رسانهای را نیز میطلبد که حاضر به برخورد جدی با معماری باشد. مجله معمار رسالت اصلی خود را در این میبیند—ایجاد بستری که معماری در آن با همان ژرفا و جدیتی مورد بحث قرار گیرد که سنتهای ادبی و سینمایی ما از دیرباز از آن بهرهمند بودهاند.