مقاله زیر برداشتهای آقای جیمز استرلینگ، معمار فقید انگلیسی، را از «دومین کنگره بینالمللی معماری ایران» که در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۴ م.) در تخت جمشید برگزار شده بود، نشان میدهد. با خواندن دقیق آن میتوان پی برد که به چه علت متن آن، بهرغم شهرت و اهمیت جهانی جیمز استرلینگ، مورد اعتنای جریان معماری آن زمان ایران قرار نگرفت.
حالا درست ۲۷ سال از زمان برگزاری آن کنگره میگذرد. محتوای مقاله استرلینگ، بهرغم طعنهها و تحقیرهایش (از عنوان مقاله ــ که در اصل نام مسابقات ورزشی برگزارشده در افتتاحیه استادیوم ورزشی آزادی بود ــ گرفته تا تکذیبها و نیز تعریفهای نیشدار و دوپهلوی متن مقاله) تصویر روشنی از ماجراهای پشت پرده کنگره را پیش رو قرار میدهد، و از این حیث میتواند برای معماران نسل حاضر عبرتآموز باشد.
به احترام شخصیت برجسته آقای جیمز استرلینگ و نیز به خاطر صداقتی که در بسیاری از مطالب ایشان وجود دارد، در نازکخیالیها و نکتهیابیها و نکتهبینیهای ایشان تردید نمیکنیم. ولی با آنکه در حال حاضر دست ما از ایشان و دست ایشان نیز از ما کوتاه است، هنوز جای این پرسش هست که اگر نام ایشان نیز در فهرست نصیببران کنگره قرار میگرفت، آیا باز هم قضاوتشان به همین گونه بود…؟
در ضمن باید گفت آفرین به مسجدها و بازارها و میدانها و پلها و کاخها و جلوههای بیبدیل اصفهان، که میتوانند شخصیتهای سختگیری مثل آقای استرلینگ را مبهوت کنند!

دومین کنگره بینالمللی معماری ایران در پایان ماه سپتامبر سال ۱۹۷۴، به میزبانی دولت ایران، در تخت جمشید برگزار گردید. معماران دعوتشده در این کنگره عبارت بودند از: فولر، سرت، سولتان، سولری، راپسون، بلیک و اونگرس از ایالات متحد آمریکا؛ تانگه، ماکی و کیکوتاکه از ژاپن؛ باکهما و وان آیک از هلند؛ صفدی و اریکسون از کانادا؛ دوشی و سابیکهی از هند؛ زوی، کوارونی و بنهولو از ایتالیا؛ شلهاسه و هان از آلمان؛ کاندیلیس و اوزل از فرانسه؛ فتحی از مصر؛ هولاین از اتریش؛ کاندلا از اسپانیا؛ یوسینف از روسیه؛ شنبلی از سوئیس؛ کرسول و استرلینگ از انگلستان.
دعوت از خانم کان، میهمان ویژه ــ که شوهر مرحومش در اولین کنگره حضوری قهرمانانه داشت ــ اقدام خوشایندی بود. موضوع کنگره عبارت بود از «نقش معماری و شهرسازی در کشورهای صنعتی»، با زیرعنوانهایی به این شرح:
- تداوم و دگرگونی
- اقلیم طبیعی و محیط ساخته انسان
- مسکن مطلوب
- مصالح و شیوههای بیانی ناشی از آنها
محل کنگره: هتلی مجلل۱، با تأسیسات تهویه مطبوع، که بهمنظور اقامت مهمانان شرکتکننده در جشنهای دو هزار و پانصد ساله (سال ۱۹۷۱) در صحرای مرودشت ساخته شده بود، و در فاصلهای ــ احتمالاً با این نیت که ابرستارههای مهمان به نوعی خود را در دامی گرفتار احساس کنند، چرا که جایی برای گریز وجود نداشت (آخر گاهی دور شدن از همکاران کنفرانسی کنگره ضرورت پیدا میکرد). با این حال کیفیت عالی غذاهای ایرانی هتل حرف نداشت.
از آنجا که بسیاری از مهمانان، ضمن شرکت در کنگره، برای دیدن آثار باعظمت معماری ایران به راه میافتادند، آنها را به اصفهان میبردند، و یا از آن بهتر، این کنگره را نیز مانند کنگره اول (۱۹۷۰) در همان شهر برگزار میکردند.
امیدوار بودیم بتوانیم به ایرانیان بگوییم که طی سی سال اخیر در غرب چه اشتباهاتی را مرتکب شدهایم، و آنها نیز طی سی سال بعد باید به چه کارهای عاری از اشتباهی دست بزنند. با این حال میزبانان ما هیچگاه برایمان روشن نکردند که از نظر آنها ما کجای راه را اشتباه رفتهایم. در نتیجه برایمان این شبهه پیش آمد که نکند در زمانهای اوج رواج چراغهای نئون، آسمانخراشها، بزرگراهها، گیرهای ترافیکی و بوی ناخوشایند بنزین، آنها نیز در واقع نمیخواهند چیزی از این همه را کم داشته باشند. شهر تهران، هماکنون هم، آینهای است از بدترین جلوههای شهر لسآنجلس، همراه با این موهبت اضافی که بدترین نوع رانندگی را نیز، که تا به حال دیدهام، دارد. اگر همین اوضاع در اصفهان و شیراز هم باشد، دیگر وامصیبتا. تهران از برکت حضور فراگیر مسافران گشادهدست غربی، و با رزرو بودن ۱۰۰٪ همه هتلها و بلیطهای هواپیماها، به یک معدن طلای جدید تبدیل شده است.

حضور بیش از چهل ابرستاره معماری، چه از نظر سهولت جریان امور کنگره و چه از نظر میزان تأثیر، بیش از حد مینماید. برخی برای خواندن گزارشهای از پیش توزیعشدهای ــ که دو روز آخر کنگره را به آشفتگی کشانده بود ــ تا دو ساعت وقت صرف کردند. و از آنجا که زمان سخنرانیها به بیست دقیقه محدود شده بود، هیچیک از شرکتکنندگان نمیدانست که آیا در باران حرفهای حریفان حراف، مجالی برای گفتن حرفی خواهد داشت یا نه.
عجب آنکه چهل آرشیتکت با هم جمع باشند و آنوقت تنها موضوع بحثشان پیرامون مسائل اجتماعی دور بزند. (باید پرسید از این همه عدهای که به حرفه تخصصی خود، یعنی ساختن، پرداختند چند نفر بودند؟) بدبختانه ظاهراً میزان توجه به مباحث مربوط به طراحی کمتر هم بود. پیرمردان گروه ایکس درباره قرارهاومدارها، ملاقاتهای مکرر و روستاهای گلی (که احتمالاً یگانه موضوعی که معماران و شهرسازان ایرانی علاقهای به شنیدنش نداشتند) چه حرفها و نجواها که سر ندادند. تماشای صدها اسلاید از «کهنه و نو» روستاهای «قدیم و جدید» خاکی، و دیدن عکسهای بسیار ماهرانه هولاین چه آرامشبخش بود (همچنین ساز و برگ عجیب همسرش). شبها فولر و سولری دوندههای اصلی میدان بودند، چرا که میشد هر دوتایشان را در رفتوآمد بین سالن غذاخوری و بار هتل ــ که صحنه اجرای رقص عربی بود ــ غافلگیر کرد.
من از شیوهای که بسیاری از ابرستارهها، در معیت اعضای اتوکشیده سفارتخانههایشان، چاپلوسانه در شهرهای مختلف به حضور مسئولان سطح بالا معرفی میشدند و قرارداد میبستند، فوقالعاده شگفتزده شدم. بهویژه کاناداییها (یعنی صفدی و اریکسون) را همچون ظروف ظریف بارفتن، دست به دست میکردند. سرانجام خود من هم با عضوی از سفارت انگلیس رودررو شدم ــ بهطور تصادفی و در ضیافتی شبانه که میزبانان همواره سخاوتمند ایرانی برپا کرده بودند.
گفتگو در باغی ایرانی۲:
اریکسون: اجازه بدین شما رو به معمار انگلیسی، جیمز استرلینگ، معرفی کنم.
عضو سفارت انگلیس: (پیپش را از لب برمیدارد) هیچ نمیدونستم که از معماران انگلیسی هم کسانی به کنگره آمدهاند. (رو به من) متأسفم که اسم شما رو نمیشناسم.
جیمز استرلینگ: اشکالی نداره. اسم بازیل اسپنس رو چطور؟ حتماً اسمش رو شنیدهاید.
عضو سفارت: نه متأسفم. چیزی یادم نمیاد.
جیمز استرلینگ: ادوین لوتینز چی؟ کریستوفر رن چی؟
عضو سفارت: آه، نه. خب… نمیدونم… دیگه انگار دارین دستم میندازین.
اگر هنوز به این اعتقاد قدیمی، یعنی سازنده بنا، پایبند هستید، به ایران بروید. برنامههای ساختوساز کشور بسیار زیاد است و در فضای کنگره، باور کلی این بود که قرار است به برخی از شرکتکنندگان نیز کارهایی داده شود. ما روی اینکه کدامیک از نورسیدههای این کنگره از این حیث شانس بیشتری خواهد داشت شرطبندی کردیم. همه شانس سرت، اریکسون و صفدی را بیش از دیگران ارزیابی میکردیم. بسیاری از شرکتکنندگان اولین کنگره ــ یعنی کان، تانگه، رودلف و دیگران ــ نیز پیش از این نصیبهایی برده بودند. این را که کدامیک از شخصیتها آدمهای واقعاً مهمتری هستند، میشد از روی تعداد روزهایی که در کنگره میماندند تشخیص داد.
مسجدها و بازارها، میدانها و پلها، کاخها و در واقع تمامی جلوههای شهر اصفهان مبهوتکننده است؛ و توقف دو روزه ما در این شهر به هنگام بازگشت، ارزش تحمل ملال کنگره را داشت. ایرانیها مردمی آرام و مهرباناند و ما میتوانیم فقط این را در حقشان آرزو کنیم که طی سالهای مصرفباری که در پیش دارند، قرین عافیت باشند.
پانوشتها:
۱. هتل داریوش، که گویا پس از پیروزی انقلاب تغییر کاربری پیدا کرده است.
۲. جدا از طنز و طعنههای کنایهآمیز آقای استرلینگ، ما هماکنون در آخرین سالهای این مقطع سیساله هستیم و جا دارد نگاهی فراگیر و تطبیقی به کارهای خود بیندازیم.
۳. باغ عفیفآباد شیراز و کوشک موجود در آن، که حالا به موزه تبدیل شده است.








