خود زندگینامه و برخی اندیشه‌ها

اشتراک‌گذاری
خود زندگینامه و برخی اندیشه‌ها

این خودزندگینامه بر اساس یک متن خودنوشته و مصاحبه اى در مورد زندگى ایشان تهیه و ویرایش شده است. تولد من هم زمان با ملى شدن صنعت نفت در آبادان بود. شاید بتوان گفت در آن موقع شهر نفت در آبادان شرایط بى همتایى در ایران فراهم کرده بود و نو گرایانِ تحول خواه را به خود جذب مى کرد، دانشگاه نفت فرصت هاى تحصیلى آینده نگرانه اى را در اختیار مى گذاشت و شهر هم به همین تناسب رفاه بى پیرایه اى را همراه با فرصت فعالیت هاى مدرن فراهم مى ساخت، رویدادهاى فکرى هنرى، سیاسى اجتماعى و فرصت هاى شغلى از جمله جاذبه هاى این شهر بودند. به همین دلیل خانواده من که تهرانى بودند و چند نسل هم در این شهر زندگى کرده بودند، به آبادان کوچ کردند و به این شکل شناسنامه من در آبادان صادر شد. درکودکى در خانه اى ویلایى به سبک خانه هاى سازمانى آجرى آبادان که در آن زاده شده بودم در شمال شهر تهران بزرگ شدم، شاید تنها چیزى که از سنت در خانه دیده مى شد، فرش هایى در طرح خشتى تبریز، محرمات قم، بته جقه کرمان بود که ذهن مرا به خود مشغول مى کرد و در من تأثیر عمیقى گذارد. در محیطى رشد کردم که به بخش مدرن جامعه تعلق داشت، دیدن کتاب هاى عکاسى از فضا هاى نیمه تاریک یا آثارى از معمارى مربوط میلادى، به همراه تصویر هایى از طبیعت و موسیقى کلاسیک و 50 به دهه مرورکتاب هاى نقاشى مثل نقاشى امپرسیونیست ها، ذهنم را شکل داده بود. در دبستان فردوسى در خیابان تخت جمشید در تهران درس خواندم که در دوره آرت دکوى رضاشاهى ساخته شده بود و متأسفانه بعد از انقلاب به دلیل ساخت و سازهاى متعدد در عرصه وسیع آن دچار تغییرات فاحش در نماى خود شد و به شدت صدمه دید. در این سال ها هر بار از کنار آن مى گذرم همچون

\n\n

دیگر مداخلات بى محابا در شهر از دیدن آن تأسف مى خورم. دوره دبیرستان را در مدرسه هدف شماره یک در خیابان پهلوى سابق، در رشته ریاضى گذراندم، در کنار درس به کارهاى فنى، هنرى و ورزشى مى پرداختم و در مسابقات والیبال عضو تیم هاى مختلفى بوده ام. در همان نوجوانى به کارهاى آهنگرى، نجارى، باغبانى، نواختن ساز و به خصوص الکترونیک علاقه مند شده بودم. پس از پایان تحصیلات متوسطه در کنار فرصت هاى تحصیلى دیگرى که وجود داشت مانند پذیرفته شدن در دانشکده فنى تهران یا رفتن به یک دانشگاه خارجى گرچه به مسائل مهندسى علاقمند بودم و در دانشکده فنى هم پذیرفته شده بودم، اما ورود به دانشکده هنرهاى زیبا را بسیار جذاب تر یافتم. با علاقه وارد دانشکده هنر هاى زیبا شدم و به تدریج با سفر هایى در سرتاسر ایران با معمارى غنى گذشته ایران آشنا شدم. به نظر من اگر بخواهید به محیط شکل دهید و دنیاى ذهنیتان را بیرونى کنید، معماران در این زمینه همیشه پیش قدم بوده اند، اگرچه همه تلاش مى کنند تا دنیاى خودشان را بسازند، اما در واقعیت این معماران بوده اند که به آن تحقق مادى داده اند. یک عده در عالم فکر، مدینه فاضله ساخته اند، یک عده جهان را با سیاست، مکان ظهور قدرت کرده اند و گروهى هم تلاش مى کنند با خلق آثار هنرى جهانى را شکل دهند، ولى معماران در این میانه به محیط، شکل فیزیکى و مادى نوینى داده اند، طبعاً من هم فکر مى کردم که بشود کارى را انجام داد، شاید به محیط شکل جالب ترى از آن چیزى را که هست، داد و طبعاً مى بایست در این زمینه، ابتدا دانش لازم را آموخت و در آن فهم و تبحر پیدا کرد تا بتوان عمل کرد و در مسیر عمل هم آموختن را رها نکرد، به همین دلیل دانشکده هنرهاى زیبا و رشته معمارى را انتخاب کردم. سکان دار معمارى پیشرو در جهان بود. Hi Tech ، میلادى70 در دهه من هم به دلایل علایق فنى اغلب پروژه هایى که در آن زمان مى کشیدم، با فاصله زیادى از جریان آموزش، دیدگاهى فنى را دنبال مى کرد، مسئله محوریت تکنولوژى در معمارى در این دوره برایم بسیار پر اهمیت بود. سازه هاى سه بعدى، کششى و بادى و داینامیک اساس طرح هایم را مى ساخت و براى اینکه مسئله صرفاً به تصویرسازى منتهى نشود به رغم نبودن بسیارى از اطلاعاتى که امروزه در دسترس همگان است، با رجوع به کارخانجات و واردکنندگان قطعات فنى، با جزئیاتى که به کار ساخت مى آمدند طرح هاى قابل اجرا و بسیار پیچیده اى را طراحى مى کردم، صفحات صلب یا نرمى که با جک هاى هیدرولیک و پمپ هاى پنوماتیک در وضعیت نهایى قرار مى گرفتند و نوعى فضاى ویژه را به وجود مى آوردند. نقش تخیل و طراحى معمارى در جاى جاى یک ابرسازه که نوع تخیلى آن را یونا فریدمان و راهکار هاى اجرایى آن را کنزو تانگه ارائه مى داد، بسیار بر من تأثیرگذار بود. آنها تصـور نوینى از سکونتگاه ها را ارائه مى دادند که تاکنون نظیرش را ندیده ایم. در طراحى بسیار تلاش مى کردم بتوانم ماهیت اشیا و یا مصالح را در بیاورم و در ترسیمات آن را بازنمایى کنم. از کارهاى جکسون پلاك و یا از آن نوع آبستراکشنى که در کارهاى موندریان بود ایده مى گرفتم و موسیقى ریتمیک جاز، بلوز و راخمانینف، مالر و یاآتونال هاى شو نبرگ و موسیقى

\n\n

الکترو اکوستیک پى یر بولز فضاى ذهنى پیچیده اى را برایم ایجاد مى کرد. در حالى که موسیقى ملل و آواهاى فولکلور ایرانى راهم دنبال مى کردم . مسئله نگاه به احیاى درون زایى در بدنه شهرى، بر نهادن یک ابرسازه و پیوند آن با بدنه شهرى و متراکم سازى محور هاى شهرى به جاى اشغال فضا هاى میان افزا و اختصاص فضاهاى میانى شهر به توسعهِ بخش هاى طبیعى شهر موضوع جذاب براى رساله نهایى ام بود که چون باز آفرینى محور فعال شهرى تهران رادنبال مى کردم، لازم بود تمامى تصمیم گیرى هاى کلان در کشور در قالب طرح هاى آمایشى مربوط به نظام سکونت و تولید را مورد مطالعه و نقد قرار بدهم. در دوران دانشکده استادانى چون میرفندرسکى، باور، دیبا و اردلان را تجربه کردم، از سال دوم در دفتر کوروش فرزامى کارآموزى کردم و از سال چهارم شف دفتر مؤید عهد شدم، با اینکه مانند هر جوانى در هر دوره به دنبال رویکرد هاى نوین بودم، اما به تدریج که وارد کار اجرایى شدم، بیش از پیش از معماران ایرانى آموختم، کارهاى سیحون، فرزامى، کلانترى، اردلان و دیبا برایم آموزنده بود. در این میان، باید به تأثیر نگاه سازنده پدر در طول زندگى کوتاهش در کارهایم اشاره کنم، او نه تنها تلاش کرد که خانه هاى مسکونى و ییلاقى مان را بسازد بلکه به محله نیز شکل شهرسازانه مى داد و به دنبال مشارکت مردم بود. پس از بازنشستگى بخش مهمى از پالایشگاه سرخس و سپس شهرك بزرگى در شمال را ساخت و با وجود سکته هاى مکرر تا آخرین لحظه دست از هنوز دانشجو بودم که خانواده از من خواست یک 1350 کار نکشید. در سال خانه ییلاقى در دربند طراحى کنم. این زمین که شکل بسیار نامنظمى داشت، در ارتفاع و رو به رودخانه دربند واقع شده بود و با نهر آبى از همسایه ها جدا مى شد. دید به رودخانه در ابتداى زمین به واسطه ساختمان یک طبقه مجاور تاحدى محدود مى شد و همچنین در آن زمان به دلیل وجود کاخ سعد آباد امکان گرفتن جواز براى بیش از دو طبقه هم ممکن نبود. در طول زمین دو ویلا که روى هم مى لغزیدند را طراحى کردم که نورگیر هایشان شبیه بادگیر بودند. ویلاى نخست دیدى محدود داشت ولى در عوض فضاى داخلى اش مرتفع بود، با دو نیم طبقه که در آن تعبیه کرده بودم و ویلاى دیگرى با دیدى باز، در یک و نیم طبقه طراحى شده بود با ایوان هایى در دو جهت سقف. ویلا ها سقف شیب دار و نمایى از سیمان سفید داشتند و لایه بیرونى پنجره هاى دو لایه آنها از چوب بود. مصالح ماسونرى و مقیاس انسانى فضا به آنها روحیه ویژه اى مى بخشید، پلکان در این دو ویلا نقش ویژه اى داشت، بخارى هاى دیوارى و گرماى مرکزى که در آن زمان در خانه هاى ییلاقى دربند دیده نمى شد، این ویلاها را حتى در زمستان هاى پر برف قابل استفاده مى کرد. در دوران سربازى پس از دوره طولانى و سخت آموزشى به مهندسى ارتش رفتم و در شهرك هاى نظامى که مسئولیت طراحى آن را داشتم همان ایده ها را دنبال کردم. با وقوع انقلاب و توقف طرح هاى عمرانى و ساخت و ساز در کشور برخلاف مهاجرت بسیارى از بستگان و دوستان، در ایران ماندم تا شاید بتوانم اندکى در

\n\n

رشد و توسعه کشور مؤثر باشم. چون کار چندانى نبود به دنبال کارهاى تجربى رفتم. با مهندس خلیلى که مسئله گل تافتن را دنبال مى کرد بحث هاى زیادى داشتم. من به دنبال ساخت قطعات سفالین بزرگ و یکپارچه اى بودم که با اتصال آنها بتوان فضایى پدید آورد، در تجربه هاى مکررى که داشتم، توانستم سطوحى به ضخامت سانتى متر بسازم و به فکر افتادم تا کارخانه اى براى تولید 200× 100×10 این قطعات ایجاد کنم، به این جهت کتاب هاى زیادى در مورد سرامیک و نحوه تولید آنها خواندم و بسیارى از کارخانجات را بازدید و ماشین آلات آنها را بررسى کردم. موافقت اصولى براى ساخت کارخانه را هم گرفتم که طرح به دلیل شرایط جنگى آن سال ها متوقف ماند و در اثر آن من هم به تدریج به واقعیت هاى جامعه و محدودیت هاى آن بیشتر واقف مى شدم. پس از انقلاب با دوستان و همکاران به کمک زلزله زدگان در خراسان شتافتیم و با کمک خیرین و پسماند ها و ماشین آلات ساختمانى که مهندسى ارتش در اختیار گذارده بود براى دو روستا شرایط اسکان موقت را ایجاد کردم. سپس به جهاد سازندگى ملحق شدم و به کمک روستاییان شتافتم تا در برداشت محصول به ایشان کمک کنم و برایشان حمام و آب آشامیدنى تهیه کنم. بعد از انجام چندین پروژه در روستا هاى اطراف تهران، دانشگاه بهشتى از من دعوت کرد تا در تجدیدنظر در برنامه هاى درسى شرکت کنم و پس از آن خواسته شد براى تدریس به دانشگاه بروم. ابتدا به آموزش درس ها و طراحى فنى پرداختم و سپس به مدت پانزده سال مسئولیت طراحى در بافت هاى تاریخى را به عهده گرفتم. شمسى مسئولیتى 63 تا60 جنگ در گرفت و من در فاصله سال هاى در بازسازى مناطق جنگى یافتم، در آنجا بود که در روستا هاى ویران شده، با همیارى مردم، شهرك هاى نوینى با طرح هاى ساده، اصولى و بهداشتى را پایه گذارى کردیم که تعدادى از آنها در دشت آزادگان ساخته شد، معیشت این مردمان اغلب دامپرورى و کشاورزى بود. در روستا هایى که طراحى کردم دنبال تفکیک فضاها ى نگهدارى دام و زندگى مردم رفتم و مسیر دسترسى گله هاى دام و آغل هاى آنها را در کنار محل زندگى اما مجزا از مسیر تردد مردم سامان دادم تا بدین ترتیب شرایط بهداشتى ترى ایجاد شود. کوچه ها در روستا به یک میدانگاه مى رسید که حول آن خدمات رفاهى، بازار، مدرسه و درمانگاه طراحى شده بود، بدین ترتیب سکونتگاه هایى پدید مى آمد که مى توانست هسته شهرهاى آتى و نطفه محرك توسعه باشد. در همان زمان که هنوز در مناطق جنگ زده کار مى کردم، 63 در سال مسئله حضور ایران در اکسپوى جهانى در ژاپن مطرح شد و از سوى دکتر هادى ندیمى رئیس وقت دانشکده معمارى براى طراحى آن مسئولیت یافتم تا در چهارچوب دفتر فنى دانشکده این کار را جلو ببرم. در این کار تالار مترمربع و فضایى حدود 1000 سرپوشیده اى به شکل مکعب مستطیل با حدود

\n\n

. مترمربع به صورت ایوان روبروى آن در اختیار غرفه ایران بود200 ایشان تصمیم گرفتند که طرح به صورت دو بازار متقاطع باشد و بر فراز تقاطع آنها یعنى چهار سوق نورگیرى قرار گیرد، از این رو حتى در سقف سازه نیز بازشویى پیش بینى شده بود. من موقعیت نورگیر در سقف را در مرکز طرح حفظ کردم و در زیر آن عرقچینى به شکل شمسه که گنبد خانه اى را مى پوشاند گذاردم. در طراحى این شمسه، از یکى از کاربندى هاى مشهور مسجد جامع اصفهان الهام گرفته بودم، زیر آن آب نمایى که این بار با آینه ساخته شده بود قرار مى گرفت که نور را منعکس مى کرد. از نظر من این فضا همچون معبد آناهیتا بود که معنوى ترین عنصر در سرزمین نیمه خشک ایران به شمار مى رفت. چون قرار بود تصاویرى از کتاب مقدس در این فضا به نمایش آید، پرده هایى به صورت بَک پروژکشن در هشت وجه در دورادور جداره این گنبدخانه و بین آنها با هشت شکاف ایجاد کردم که هفت شکاف در حین طواف به دور آن، دیدهایى به درون را مقدور مى ساخت و شکاف تعریض شده هشتم از طریق یک فضاى آستانه یا هشتى، ورود به فضا را ممکن مى کرد. در واقع در طرح پس از عبور از یک نقش باغ در کف، وارد یک هشتى ورودى مى شدیم و با گذر از چندین طاق از کنار چیزى شبیه سربینه حمام ها که قهوه خانه بود مى گذشتیم و سپس از طریق فضاى آستانه به معبد اصلى راه مى یافتیم. در واقع فضا، سیر و سلوکى از رابطه و دخل و تصرف در طبیعت براى فراهم سازى شرایط مساعد سکونت تا اعتلاى ادراکات درونى را، در نقطه نهایى دنبال مى کرد. در این کار با ساده سازى ده ها نوع کاربندى که با قاب بندى هایى به هم وصل مى شدند و عناصر کاربندى از ترك هاى ترنجى، پا باریک و سوسنى به صورت عناصر سه بعدى خود ایستا در آنها، طاق هایى را شکل مى دادیم که پیوند آنها یک واحد سقف را پدید مى آورد. تهیه اسناد ترسیمى سه بعدى آنها با توجه به اینکه در آن زمان کامپیوتر و برنامه اى براى ترسیم سه بعدى آنها در دست نبود بسیار دشوار مى نمود. به دست آوردن نقاط رقومى این اشکال هندسى در فضا مستلزم نوشتن معادلات مثلثاتى با دقت لااقل ده رقم اعشار با بار ها عملیات ضرب و تقسیم بود که کار را بسیار سخت مى کرد. از طرفى چون تنها با پیوستن ده ها قطعه مى توانستیم یک نیم کره را پدید بیاوریم، کوچک ترین خطا در اندازه، چه در محاسبات و چه در اجرا موجب مى شد گنبد جمع نشود که البته خوشبختانه پیمانکار ژاپنى توانست به دقت آنها را اجرا کند. در طراحى چندین لایه از اسناد براى سازه، پوش ها، جداره ها، کف ها، دیواره ها و نور پردازى تهیه شد و طرح هاى مفهومى دو و سه بعدى توسط همکاران هنرمند و خطاط، پرویز کلانترى، فرشید مثقالى، بیژن شریفى تهرانى، و حمید ندیمى تهیه و در کار نهاده شد. طرح غرفه ها با الهام از عناصر و فضابندى تاریخى که ساده و مدرن شده بودند تهیه شد. براى انجام این کار لااقل شش ماه در تهران و ژاپن کار کردیم، اگرچه همکارى با طرف ژاپنى فرصتى را فراهم آورد که کارهاى معماران برجسته معاصر ژاپن را از نزدیک

\n\n

نفر همتاى 10 ببینم، اما در واقع مجبور بودم براى به انجام رساندن کار معادل ژاپنى خود، کار و مسائل را حلاجى کنم، در حالى که تهران بمباران مى شد. بنابراین من پس از انجام کار فوراٌ به تهران بازگشتم. با تجربه اى که در مناطق جنگ زده خوزستان داشتم و تا اندازه زیادى بافت اجتماعى و طبیعى آن و به ویژه معمارى اش را مى شناختم، درگیر پروژه جدیدى شدم. فخر الدین انوار، معاونت سینمایى وزارت ارشاد، و محمد بهشتى، در فکر توسعه سینماهایى به صرفه 60 مسئول بنیاد فارابى، در اوایل دهه بودند. از نظر من سینما بیش از مشکلات اقتصادى دچار دشوارى هاى فرهنگى بود، بنابراین پیشنهاد دادم مسئله در قالب یک مرکز فرهنگى دیده شود و آز آنجا که وزارت ارشاد به این نام، ردیف بودجه براى طرح هاى دیگر داشت که در واقع مراکز ادارى نیز در آنها دیده مى شد، این مجموعه ها را مجموعه هاى فرهنگى سینمایى نامیدند و قرار شد آموزش سینما نیز در آنها دنبال شود. از لحاظ برنامه، سه اندازه در این مجموعه ها دیده شد که کوچک، متوسط و بزرگ متناسب با جمعیت و اهمیت شهر ها بودند. اگرچه ایجاد پروژه ها ردیف مصوب نداشت اما در ارتباطى که بین این دوستان و مسئولان دیگر بود، براى آقاى انوار از 65 این طرح ها زمین و بودجه در اختیار ما گذارده شد. در سال من خواستند اولین پروژه را به واسطه مقاومت چشمگیر دزفول در دوران جنگ و پى گیرى و علاقه مندى انجمن سینماى جوان این شهر در این شهر بسازیم. براى این طرح، زمینى در پارك روبه روى پایگاه وحدتى در بخش توسعه آتى شهر در نظر گرفته شد. طرح این پارك از یک محور میانى مطول و دو بخش که با اشکال هشت ضلعى و مربع تقسیم شده بودند تشکیل مى شد که دو قطعه هشت ضلعى و مربع یکى براى ساختمان و دیگرى براى محوطه در اختیار این بنا قرار مى گرفت. معمارى دزفول که در هماهنگى با متن طبیعى شکل گرفته، ویژگى هاى خاص خود را دارد؛ استفاده از مصالح خاکى به ویژه آجر، فرو رفتن در زمین با ایجاد زیرزمین و شوادان، استفاده از بام ها و ایجاد مهتابى براى استفاده در شب، ایجاد دیواره هاى مشبک به شکل لانه کبوترى در لبه دیوار ها براى جریان هوا و در سازمان فضایى مجموعه، استفاده از حیاط مرکزى و استقرار فضایى دو محورى و قرار دادن فضا در سطح زمین، زیرزمین و بر فراز زمین همه و همه از تدابیرى بودند که در این طرح از معمارى دزفول وام گرفتم. یکى از مسائلى که در این طرح دنبال مى کردم استفاده از الگوهاى هندسى در سازمان فضایى بود، پردازش هاى مختلفى روى زمین هشت ضلعى و مربع هاى مجاورش انجام دادم. در واقع اشکال هندسى که در متن بود، مرا به انتخاب هندسه مورد نظر رساند و پلان و سپس فضاهاى درونى و حجم ها، تحت تأثیر آن هندسه شکل گرفتند، این رویکرد در ساختار سازه و یا تزئینات معمارى نیز دنبال شد تا وحدتى نمادین را به نمایش بگذارد. بخش مهم ساختمان در زیر زمین شکل گرفت و تنها برجستگى سقف ها و بخشى از کارکردها در سطح زمین قرار داده شدند، به ترتیبى که ساختمان پشت و رو نداشت. پشت بام بخشى از محوطه سازى بود که به تدریج از سطح همکف به سطح بام مى رسید. روایت فضا، در این بنا متکى بر نوعى از حرکت است که از مبدأ ورودى تا درون حفره هاى کارکردى تداوم مى یابد. مخاطبان از دروازه مدور اصلى به یک حیاط مربع شکل وارد مى شوند که در مرکزش آب نما و در چهار کنجش سکو هایى براى نشستن است. در محور ورودى، سقف تالار اصلى که به شکلِ هشت ضلعىِ پلکانى است، قاب گرفته شده و در یک روند حرکتىِ مارپیچِ فرورونده، کاربران ابتدا به هفت دهانه بازارچه سپس با چرخشى در حول محور یک مناره، به نمازخانه و رستوران مى رسند و با گذر از یک در ورودى که به صورت تذهیبِ حواشىِ قاب هاى مینیاتورى ساخته شده، از یکسو به طبقه بالا به بخش آموزش سینما که در دور حیاط مرکزى قرار دارد و از سوى دیگر با گذر از یک شیب راهه حلزونى که یک آبشار بر فراز خود دارد، به درون زمین فرو مى روند. آب در میان سنگ ها روان مى شود و سنگ آب هایى را پدید مى آورد که مخاطبان با عبور از آن با وضویى تمثیلى به حیاطى هشت ضلعى وارد مى شوند که در مرکز آن آب نماى اصلى قرار دارد.

\n\n

بنا از بیرون مانند حصار شهرى مینیاتورى است که از دروازه آن مى شود به داخل نفوذ کرد، از روى باروهاى آن به بالا رفت، باروهایى که به بهارخواب هاى خانه هاى دزفولى شباهت دارند. در مسیر حرکت، فضا هاى کارکردى و دانه هاى مختلف شهرى، مانند بازار، نمازخانه، مناره، گذرها، برجک ها، قهوه خانه، مدرسه، کارگاه ها، میدانگاه، و بالاخره نگارخانه ها و تماشا خانه ها قرار گرفته اند که پس از خروج از آنها از راه دیگرى مى توان بار دیگر وارد حیاط ورودى شد و از دروازه آن خارج شد. بر فراز نگارخانه ها فضایى مرتفع و کشیده وجود دارد که بالاى آن نورگیر هایى به صورت بادگیر قرار گرفته اند و کشش عمودى قدرتمندى را درون فضا تولید مى کنند. در جداره ساختمان و اطراف آن محور آب و باغ و وضوخانه سرباز و آب نما ها و مسیر هاى تفرج طراحى شده است. در کنار این ویژگى ها، یک لایه مستور فلسفى یا دیدگاه مفهومى در درون شکل سازمان فضایى طرح حضور دارد که با عناصر و اشکال هندسى خود را بیان مى کند. استفاده از یک حیاط مربع با جهات اربعه که نماد جهان خاکى است و با یک حرکت گردشى به صورت حلزونى به سوى یک حیاط هشت ضلعى که جهت مند هم نیست و نماد بهشت یا آسمان است، ادامه مى یابد که در حقیقت اساس شکل گیرى بناست. این میان پیچش در مسیر حرکت اصلى نوعى تجربه تابیدن در مقیاس کوچک را نشان مى دهد که ملموس است و گذشتن از آب به نوعى مراسم وضو یا غسل براى ورود به فضاى مقدس را تمثیل مى کند. نقش شمسه در کف و قرارگیرى آب نما در مرکز حیاط هشت ضلعى به معبد آب اشاره دارد، در حالى که چشم با چرخشى روى آسمان، تواتر انبساطى جداره ها را درك مى کند که در انتهایشان چهار بادگیر با پوشش مربع چرخان و پران دیده را به وراى آسمان مى کشند، این عناصر چهارگانه ویژگى کهن الگویى داشت و چهار ستون عالم یا عناصر اربعه و هر آنچه از این دست را نمادسازى مى کند. شکاف هایى در دیوار با شکل چلیپاى مهرى به همراه حاشیه هایى از کاشى طلایى، فیروزه اى و لاجوردى نماد نور، آسمان، آب و خاك هستند که در نگاه اول به چشم مى آیند. مصالح در این طرح از دو جهت انتخاب شده است، از یک سو مصالحى که سازه ساختمان را شکل مى دهند که ترکیبى از فولاد و بتون هستند و در درون فضا به صورت نمایان خود را نشان مى دهند. بتون به خصوص در سقف تالار ها با ابعاد بزرگ در محل و با شرایط محدود پیش ساخته شده اند و در ترکیبى با تیر ها و خرپاهاى فلزى ساختمان را برپا داشته اند. ساختمان در عمق زمین بنا شده و دیوار هاى حائل بتونى مخزنى یکپارچه را فراهم مى آورند. از سوى دیگر جداره هاى بیرونى و سقف ها از آجر پوشیده شده است که در حاشیه پنجره ها و طاقچه ها، برگِرد عرقچین ها، برجک هاى نورگیر و روى مناره ها، نقشى از کاشى هاى فیروزه اى، لاجوردى و طلایى در ترکیب با بافت آجر دیده مى شود. فرو رفتن بنا در زمین و استفاده از مصالح خاکى در بنا به آن مقیاس انسانى و قابل ارتباط مى بخشد. کف ها با سنگ هاى آهکى تیشه خورده به رنگ سفید، قرمز و خاکسترى و همچنین ترکیب آجر و سنگ ریزه که در محل دیده مى شود، پوشیده شده اند و آب نما ها هم با سنگ هاى ضخیم یک تکه و تیشه خورده و به رنگ سفید ساخته شده اند. تهویه مطبوع در فصول گرم شرایط مناسب را در فضاى داخلى مهیا مى کند. استفاده از قطعات چوبى با استفاده از همان اشکال هندسى بیرونى در سقف تالارها هویتى یکپارچه براى ساختمان ایجاد کرده است. این بنا پس از بازدید دعوت شدگان از سرتاسر جهان براى نشان دادن فعالیت هاى بازسازى در ایران توسط هیئت نروژى به عنوان طرح منتخب از آسیا براى دوسالانه نروژ انتخاب شد که نه تنها در شهر روروز بلکه در در شهر هاى تروندهایم و برگن هم به نمایش گذاشته شد و به واسطه این طرح معمارى ایران نیز معرفى شد. این معرفى در آن روزگار که تبلیغات منفى علیه ایران در اوج خود بود، نوعى ارتباطات سازنده هم تلقى مى شد. پس از جنگ، با مطرح شدن سازندگى، حجم عظیمى از مداخلات در محیط سرزمینى آغاز شد و هدف یا استراتژى سیاستمداران بیشتر از آنکه ایجاد یک محیط مطبوع براى زیست مردم باشد، راه اندازى اقتصاد و کسب و پیشه بود. طراحى، معمارى، و از همه مهم تر شهرسازى، تقلیل پیدا کرد به

\n\n

ساخت و ساز و ساختمان سازى بیشتر تبدیل شد به یک امر سوداگرانه تا مسئله آرمانى، امرى که مى توانست یک طراح را به مطلوب تر شدن محیطش متمایل سازد. شاید به دلیل سابقه تاریخى، و شاید عدم آموزش صحیح اجتماعى و یا به سبب درآمد هاى بى حساب نفت جیبمان از مغزمان فربه تر شد و ندانستیم که در اقتصاد، با پول، که در واقع یک ابزار قدرت است و مى تواند به هر شکل در سال اخیر آن قدر تفکر 40 جامعه تغییر و تحول ایجاد کند، چه کنیم. عملاً در سوداگرى و ثروت اندوزى رشد پیدا کرده که همه چیز تحت الشعاع آن است و آرمان هاى محیط ساز در سایه قرار گرفته اند. رونق ساخت و ساز و به دنبال آن مواردى مثل سوداگرى هاى فروش امضا شاید از دلایلى بوده که رشته معمارى در بین جوانان و خانواده ها محبوبیت پیدا کند و براى پاسخ به این درخواست، مدارس معمارى مثل دانشگاه آزاد، دانشگاه هاى غیرانتفاعى و مؤسسات مختلف هم وارد آموزش معمارى بشوند که البته این آموزش گسترده جوانان نیز به نوعى کسب و کار و سوداگرى تک بعدى تبدیل شد و به شدت از کیفیت آموزش و آگاهى در حرفه معمارى کاست. این مسئله در کنار عواملى مثل مطبوعات حرفه اى که از این پس به تعداد زیاد پدید آمدند، به معمارى بعد از دوران سازندگى کشور شکل دادند. تفکر انتفاعى و اینکه از این طریق مى شود معاش کرد، حرفه معمارى را به یک شغل سوداگرانه تبدیل کرد. حداکثر خواست و تلاش در این زمان این بود که ما معماران خوش سلیقه اى داشته باشیم، معمارانى که انتخاب هاى خوبى مى کنند و از مسیر این انتخاب ها آثار جذابى به وجود مى آیند که لابد در جامعه تأثیرگذارند. اما اینکه به همان اندازه ما به مسئله شهر یا محیط و حقوق شهروندى توجه نکردیم کاملاً واضح و روشن است. واقعیت این است که مسئله معمارى، برخورد با محیط و حل مسائل کلان تنها با خوش سلیقگى حل نمى شود. معمارى مقوله مجردى نیست که خودش به تنهایى پدید بیاید و یا مسائلش را حل کند. معمارى اگر در یک ارتباط تعاملى قرار گیرد، ساده و بى پیرایه و منطقى و پاسخگو به شرایط آسایش باشد، به شهر معنا مى بخشد. واژه مسکن، یعنى جایى که در آن آرامش باشد، اما با مداخلات نامتناسب، شرایطى در محیط به وجود آمده است که این آرامش به تنش و تخریب تبدیل شده است، ما شهرهایمان را گسترش داده ایم، اما فکر نکردیم چطور دانه هاى باارزش آن را به هم مرتبط کنیم. همان نظام ارتباطىِ اسب و درشکه را در شکل ماشینى آن ادامه دادیم، اگرچه این روزها یاد گرفته ایم آن را به نوعى بزك کنیم و رکوردهایى را ثبت کنیم، مثلاً بزرگراه هاى دو طبقه و یا پل هاى هوایى عریض و طویل، اما اینکه در کار تخریب جدى محیطمان بى پروایى مى کنیم کاملاً روشن و واضح است. در این توسعه غیرکارشناسانه بدون توجه به عواقب آن، در دوره سازندگى

\n\n

از راست به چپ: نیر طهورى، داراب دیبا، دانا احمدى، فرهاد احمدى

\n\n

به نفع مداخلات سوداگرانه مجوز صادر شد و این مسئله به صورت تصاعدى افزایش یافت، زمین هاى سبز هدف این تهاجم قرار گرفتند. تبدیل اولین باغ ها به حجم زیادى از ساخت و ساز، دیگران را در این مسابقه ثروت اندوزى وارد کرد و در نتیجه تمام باغ ها و فضاهاى سبز مهم و لازم شهرى چون تهران هدف این ساخت و سازهاى گسترده قرار گرفت تا آنجا که شهر به یک کارگاه ساختمانى گسترده با تمام آلاینده هاى مخربش تبدیل شد و لزوم دسترسى به این حجم از ساخت و ساز تعدد و تردد خودروها را به همراه داشت که به نوبه خود شهر را به پارکینگ خودروها و سرسامى از ترافیک و آلودگى تبدیل کرد که هر چه در آن یافت مى شد مگر آسایش. با دنبال کردن این شیوه توسعه، بخش هایى از کشور به شدت ثروتمند و بخش هایى به شدت فقیر شد و اختلاف طبقاتى شدیدى به وجود آمد که نتیجه آن تنش هاى اجتماعى جدى چون سرخوردگى، اعتیاد و عصیان بود. همه این چالش ها به واسطه عدم بینش صحیح در مورد سکونت در این کشور شکل گرفت و به خصوص در این چهار دهه اخیر شدیدتر شد. این مشکلات قبل از انقلاب شروع شد و در جنگ و انقلاب کمى فروکش کرد ولى بعد از بازسازى دوباره با قوت ادامه یافت. به نظر مى رسد در گذشته درایت بیشترى وجود داشت، مثلاً حداقل طرح جامعى بر شهر حاکم بود. در همان سال هاى بازسازى شهردارى به تهران آمد که قبلاً در اصفهان استاندار بود، ایشان یک باره تصمیم گرفتند که طرح جامع را کنار بگذارند و با میل فردى شهر را تغییر شکل بدهند، این تصمیم کارشناسى نشده طرح جانشینى به وجود نیاورد، طرحى هم به مجلس نرفت که تصویب بشود، نتیجه آنکه این بدعت و تداوم آن توسط شهرداران بعدى نه تنها پایتخت را نابود کرد، بلکه به انهدام تمام شهرها وحتى روستا هاى ایران انجامید. در این دوره من در دانشگاه شهید بهشتى بحث ضد معمارى را دنبال مى کردم و مى گفتم بهتر است که ما شیوه هاى متداول معمارى را کنار بگذاریم و در شرایط موجود تا مى توانیم کارى نکنیم، که بسیار شرافتمندانه تر است. با انجام این نوع معمارى به آشوب موجود دامن مى زنیم، اگر هم خواستیم کارى بکنیم حداقل اثر محیطى و یا اثر محسوسى در محیط نداشته باشیم. من در طراحى اغلب طرح هایم سعى کرده ام معمارى و فضاى طراحى شده خیلى نمایان نباشد و تا آنجا که ممکن است معمارى در بستر حل شود و در واقع بهترین حالت را این مى دانستم که هیچ دخل و تصرفى در محیط نکنم. ما سیاست هاى زیاد کردن جمعیت را دنبال مى کنیم و عواقب آن را نمى دانیم، این جمعیت افزایش یافته باید در این مملکت زندگى کند و به آب و غذا احتیاج دارد. حالا اگر کار نداشته باشد، اگر تولید نکند، اگر با پول نفت زندگى کند شرایط ناپایدار کنونى استمرار یافته و حتى تشدید مى شود. امروز عمیقاً احساس مى کنم خطرهاى مختلفى تهدیدمان مى کند، چیزى که مدت هاست عده اى از متخصصان و روشنفکران در موردش گفتگو مى کنند، من هم پیوسته در این موارد بحث هایى داشته ام.

\n\n

سال پیش درباره پایدارى صحبت مى کنم، 20 یعنى حدود1380 از سال به رغم میل و برنامه ریزى هاى انجام شده در دانشکده و با استقبال دانشجویان، دیدگاه پایدارى را درطرح هاى کارشناسى ارشد و طرح نهایى وارد کرده و گرایش متن گرایانه را با جدیت در آموزش پدید آوردم. همان موقع در دانشگاه شهید بهشتى مى گفتند پایدارى یعنى چه؟ ما طراحى اقلیمى را تدریس مى کنیم واین کافى است، مى گفتم که مسئله پایدارى، مفهوم جامع ترى است، و مربوط مى شود به اینکه چگونه اقوامى بتوانند در یک سرزمین زیست متعادل و پیوسته داشته باشند، اما دوستان تنها به تکنیک مى پرداختند. در دیدگاه پایدارى، یک بحث این است که عایق کارى، نقاب سایه و یا پنجره دوجداره در ساختمان ها چگونه طراحى و نصب شود، این همان بخش تکنیکى و ساده قضیه است که در دانشگاه هم در قالب طراحى اقلیمى دنبال مى شد، اما پشت بحث این مسئله حتى بُعدى green پایدارى تفکرات جدیدى وجود دارد، در دیدگاه فلسفى هم پیدا مى کند. از جهاتى پایدارى محصول دیدگاه هوشمند سرمایه دارى است که مى تواند خودش را با شرایط متفاوت تطبیق دهد و چون سرمایه دارى همه چیز را کالا مى بیند، تأکید بر پایدار و سبز بودن را به محصولات جدیدى در رقابت با تولیدات قبلى تبدیل مى کند، تا خود را پیشرو نشان دهد. این موضوع هم نوعى تفکر سوداگرانه را دنبال مى کند، به عنوان مثال، اگر تمام پنجره ها را دوجداره کنید، این موضوع براى عده اى کار درست مى کند، و مقدارى ثروت براى عده اى دیگر. بنابراین همه این موضوعات با دیدگاه سودمدارانه گره خورده است، ولى مى تواند آثار محیطى مثبتى هم داشته باشد، سرمایه دارى انگیزه دارد براى اینکه تحول ایجاد کند و توسعه دهد، اما بیشتر از اینکه تحول ایجاد کند، تخریب مى کند و به مصرف که مسئله اى غیرمحیطى زیستى است دامن مى زند. به هر حال سود مسئله اصلى سرمایه دارى است. شاید طى این سى و اندى سال، تنها تعداد محدودى از پروژه هاى من ساخته شده باشد که برخى از آنها هم اجرایشان چندین سال طول کشید. اما دیگر برایم معمارى مسئله خیلى مهمى نیست چون فکر مى کنم امروزه دچار بحران هایى از جنس دیگر هستیم و باید بر آنها متمرکز شویم و براى آنها راهکار بدهیم. در مجله معمار و مجله فرهنگ و معمارى، بحث هایى را در این زمینه باز کرده ام. تقلید از نوعى رویکرد کنونى در معمارى که در بازار برخى از جوامع نیو لیبرالیستى به نام آوانگاردیسم رایج است، نقشى در حل بحران کنونى محیط مسکون ما ندارد. از این هم بگذریم که درگرایش هایى که در دانشگاه ها تدریس مى شود دانشجویان را براى پرسشگرى نسبت به چگونگى توسعه این کشور تربیت نمى کنند تا این جوانان سعى کنند بفهمند به چه قیمتى و با چه شیوه اى این مسائل مهم را حل کنند. ولى در مقابل ما احساس غرور مى کنیم که معمارانى تربیت کرده ایم که مى توانند کارهاى فرمال پیچیده طراحى کنند، در حالى که مسئله قاعدتاً باید این باشد که چگونه مى شود چیزى را پدید آورد که بتواند در تاریخ این دیار ماندگار باشد. وقتى یک اثر معمارى به وجود

\n\n

مى آید، مانند کالایى نیست که بعد از مدتى بشود آن را دور انداخت. البته این تاریخ مصرف داشتن خود یکى از پیامدهاى مدرنیته است. ما هزاران میلیارد در شهرهایمان براى ساختمان هایى سرمایه گذارى کرده ایم که اغلب اگر نبودند بهتر بود و باید توجه داشت که فرصت چنین سرمایه گذارى تکرارپذیر نیست. گاهى که به من فرصت طراحى مى دهند، سعى مى کنم بیان حداقلى را دنبال کنم، باید کمى خوددار بود، به نظر من تفکر سبز حتى جلوتر از مسئله پایدارى است و اعتقادى جدید است که تا اندازه بسیارى مى تواند امرى اخلاقى محسوب شود. اینکه حریص نباشیم و به آیندگان فکرکنیم و درآمد حاصل از نفت که منبعى تمام شدنى است را به جاى سرمایه گذارى هاى بلندمدت صرف هزینه هاى جارى بکنیم در حقیقت عدالت اجتماعى را تهدید کرده ایم. با این سیاست هاى ما تعدادى ثروتمند شده اند و تعداد زیادى هم زیرخط فقر قرار دارند، محیط را به هم ریخته ایم و خشکسالى به وجود آورده ایم و رشد جمعیتى نامتناسب با استعداد سرزمین ایجاد کرده ایم. اگر بخواهیم به این چیزها فکر کنیم، باید دیدى اخلاقى داشته باشیم که متکى بر آینده نگرى باشد، دیدى که با دید قدرت و قدرتمندان لزوماً متفاوت است. ماهیت قدرت و یا ثروت با اخلاق جمع نمى شود و به همان میزان که ثروت و یا قدرت رشد مى کند اخلاق هم فرو مى نشیند، این مسئله در تمام سطوح وجود دارد. در مواردى برخى معماران هم این چنین اند، یکدیگر را تحمل نمى کنند و در بازبینى مسیرشان حوصله و یا فرصت ندارند نقد شوند، یا دانسته هایشان را به دیگران بیاموزند چون یا تمایل ندارند و یا آن قدر کار مى پذیرند که برایشان فرصتى نمى ماند. براى درك اصول پایدارى لازم نیست که ضرورتاً هندسه تدریس شود. فکر مى کنم CFD پارامتریک یا تکنیک و نرم افزار اکوتک و مشکلمان، در مرحله اول مشکلى است که از بینش ما حاصل مى شود. اگر بخواهید جامعه اى را اصلاح کنید توسعه آگاهى و فهم، اولین چیزى است که باید به آن پرداخت، آگاهى پایه و اساس توسعه است. بر اساس این آگاهى باید چشم انداز ارائه شود که البته براى جامعه همیشه روشن نبوده است. جامعه آن قدر به فکر تأمین زندگى و روزمرگى است که لزوماً نمى تواند در پى چشم انداز آینده خود باشد. در واقع شعار اصلى پایدارى این است: مسئله پایدارى مسئولیت پذیرى است که در جامعه ما کمتر بدان توجه مى شود. البته خیلى ها در موردش صحبت مى کنند، حتى مدیران، خود منتقد وضع موجودند، ولى راه حلى ارائه نمى کنند. فکر مى کنم ما باید به سمتى برویم که میزان مداخله را در زمینه کارهایمان تقلیل بدهیم. یکى از این راه ها این است که معمارى و شهرسازى در پاى تحرك اقتصادِ متکى بر ساختمان سازى قربانى نشود و یا آموزش دانشکده 800 معمارى با توجه به ظرفیت هاى واقعى صورت پذیرد و این معمارى محدود شوند و کسانى که از این دانشگاه ها و مؤسسات فارغ التحصیل مى شوند در شرایط خیلى کنترل شده حق کار بیابند. ارتقاى تخصصى جامعه از راه آموزش عالى خوب است به شرط آنکه به یک سطحى نگرى و ساده انگارى عمومى در این تخصص ها تبدیل نشود و کسانى که مى خواهند در ساخت کشور اثرگذار باشند یا ساختمان بسازند باید ثابت کنند که به دنبال کیفیت فضاى مصنوع و محیط طبیعى پیرامونش هستند و محدودیت هاى منابع و محیط زیست را عملاً درك کنند. البته شهردارى ها هم نباید شهر را با فروش حق شهروندان و تراکم فروشى اداره کنند و از این میزان از ساخت و ساز تا آنجا که ممکن است جلوگیرى کنند. با دقت در موارد خاص مجوز ساخت و توسعه فضا در شهرها را بدهند. در خیلى از شهرهاى واجد قانون به این شیوه عمل مى کنند و اجازه نمى دهند در هر جا و در هر زمینى برجى عجیب و غریب ساخته شود. این قوانین باید عوض شود، در واقع جلوى این تراکم ساختمانى و جمعیتى باید گرفته شود. با اضافه شدن روزافزون جمعیت و بهره کشى از ته مانده فرصت هاى طبیعى و تمام شدن ذخایر نفتى در آینده اى نه چندان دور، در شرایط تشدید کم آبى، بیابان زایى و آلودگى مفرط و نبود منابع مالى براى واردات مواد غذایى، چیزى براى نسل هاى بعدى

\n\n

جز سرخوردگى و ناامیدى هاى اجتماعى گسترده باقى نخواهد ماند. از نظر تعداد نفوس، فلات ایران با تمامى ملحقاتش در دامنه هاى خارجى البرز و زاگرس داراى ظرفیت مشخصى براى اسکان انسان است که تجربه تاریخى در این منطقه آن را به خوبى نشان داده است. صنعتى شدن و به کارگیرى فرصت ها اگر به شیوه هاى پایدار بود، مى توانست شرایط را تا حدودى تغییر دهد اما مسلماً این ظرفیت نمى تواند بى محابا افزایش یابد. آن هم در شرایطى که میزان نزولات جوى و منابع زیرزمینى دیگر چون گذشته نیست و مى دانیم تاکنون این ظرفیت ها حداقل به نصف تقلیل یافته اند. در واقع منابع پایدار کشور، بدون نفت و تازه در صورت توسعه یافتگى شاید بتواند به زحمت براى نیمى از جمعیت کنونى شرایط زیستى مناسب ایجاد کند، در مورد ضرورت عدم تمرکز در نقاط مشخص سرزمینى باید گفت که سابقه تاریخى نشان داده که ما در این فلات چیزى نزدیک صد هزار نقطه مسکونى داشته ایم ولى تعداد خانوار در اغلب آنها زیاد نبوده، چراکه بارش و زمین حاصلخیزى که بتوان در آن کشاورزى کرد در تمام فلات ایران محدود است، شرایط بیابانى این کشور همواره براى سکونت دشوارى ایجاد کرده است، به همین جهت ظرفیت هاى سکونتى اغلب کم و پراکنده بوده است. اینکه امروزه کلان شهرهایى در گوشه گوشه کشور به تأسى از تهران شکل مى گیرد، به معنى تشدید تهدیدات زیست محیطى در این طبیعت شکننده است که تلاش براى تأمین نیاز این کلان شهرها از سایر نقاط کشور، آن نقاط را هم به ورشکستگى زیست محیطى مى کشاند. تکنولوژى که به نظر مى رسد اوضاع را بهتر مى کند، در بسیارى موارد با بهره کشى از آب و خاك ضد توسعه پایدار عمل مى کند، این روز ها با نقد شیوه هاى کلان تولید صنعتى، به دنبال هزینه و فایده هستیم، اما به اینکه در تولید بیشتر کشاورزى، چه به دست مى آوریم و چه از دست مى دهیم چندان پرداخته نمى شود. در نقد این حجم از مداخلات، باید مصرف گرایى مزمن را هدف گرفت، باید ولع کمترى نسبت به مصرف منابع غیرقابل جایگزین داشت. لزومى ندارد مصرف گوشت تا این اندازه زیاد باشد. هفته اى یکبار مصرف گوشت حتى از لحاظ سلامتى صحیح تر است، این حجم از مصرف چرخه نظام زیستى را

\n\n

مختل مى کند. باید آگاه بود که در واقع تکنولوژى هم چیزى نیست که بتواند به صورت همه جانبه این بحران ها را حل کند. در همسایگى ایران، ترك ها با وجود آنکه انرژى و ثروت نفت را نداشتند صنعتى شدند، در صورتى که ما هم با ظرفیت هاى بالاى معادن و انرژى فسیلى و خورشیدى مى توانستیم دلارهاى نفتى مان را سرمایه گذارى کنیم و صنایع پایه را شکل دهیم. تا قبل از انقلاب ما جزو کمپینى در جامعه سرمایه دارى و صنعتى بودیم که در سایه آن مى توانستیم به خوبى رشد کنیم و صنعتى شویم ولى موانع جدى این فرصت را از ما گرفت. عدم تحقق این مهم بخشى به دلیل عادات و خلقیات ما بود و بخشى هم به این دلیل بود که ساختار سیاسى آن زمان درکى واقع گرایانه از تحولات اجتماعى داخلى و حوادث جهانى نداشت. منظور این است که صنعتى شدن مستلزم روحیات ویژه اى است که در آن زمان در این سرزمین یافت نمى شد، البته هنوز هم به تمامى فراهم نشده است و به همین دلیل صنعت کنونى ما هم چندان به ما کمک نخواهد کرد و اگر چیزى را هم حل کند، یا آن قدر آلوده کننده است که مشکلات محیط زیست و زندگى ما را بیشتر مى کند یا چنان پرهزینه است که راه براى توسعه عرصه هاى لازم دیگر را مى بندد. مثلاً در این کشور اتومبیل ساخته مى شود اما اغلب همساز با محیط زیست نیست. در صورتى که در کشورهاى توسعه یافته، تکنیک اتومبیل سازى تغییرات اساسى کرده و اغلب یا با انرژى ها ترکیبى و جدید و یا با برق به کار مى کنند. ولى خودروهاى ما امروز همچنان مهم ترین عامل آلودگى هواى شهرها هستند. همین طور صنعت ساختمان، کشاورزى و یا ذوب آهن ما با روش ها و ماشین آلات قدیمى کار مى کند که عواقب زیان بارى براى محیط زیست ما به بار آورده است. اینها نشان مى دهد ما چشم انداز روشنى در برابر خود نداریم که به سوى آن حرکت کنیم و از آن گذشته به نظر نمى رسد که اراده اى هم براى رسیدن به آن داشته باشیم. باید شور اصلاح رویه موجود و تمایل به بهروزى جمعى را در خود زنده کنیم. ولى متأسفانه به جاى آن در جامعه ما اهداف سوداگرایانه و قدرت مدارانه است که به جاى این خواست ها براى اصلاح و ارتقا دنبال مى شود. در تجربه حدود بیست و اندى سال در دانشگاه به رغم ایجاد محدودیت هاى مدیریتى، علایق دانشجویان مشوق اصلى من براى جستجو و اجراى دیدگاه هاى معاصر در دانشگاه بوده تا شاید بتوانم به سهم خود نقشى در اصلاح این امور داشته باشم. آموزش دادن، یعنى احساس مسئولیت کردن. حتى پس از آنکه از کار دانشگاهى بازنشسته شدم این احساس مسئولیت را با نوشتن، گفتن و حضور در کارگاه ها و داورى ها ادامه دادم. نسل دوران تحول، که من هم به آن تعلق داشتم، نسلى آرمان گرا بود که رفته به رفته محو مى شود. آرمان گرایى از تفکرات ارزشى زاییده مى شود و چون ارزش ها در جهان متکثر پسامدرن مورد تردید قرار گرفته است، پس آرمان گرایى هم رو به ضعف است. انسان داراى

\n\n

آرمان فکر مى کند که مى تواند و رسالت آن را دارد تا جهان را تغییر دهد، پس پیام خود را تا جایى که درکى از آن دارد مى رساند و محمل این رسالت البته همیشه آموزش است. در آموزش معمارى باید از ماهیت معمارى پرسید و اینکه چگونه باید با آن برخورد کرد؟ باید آن را مسئله اى بالقوه ببینیم تا بالفعل. چیزى که در آموزش اتفاق مى افتد این است که بالاخره ما یا از طریق معماران حرفه اى و از مسیر صورت و فنون، طراحى را مى آموزیم و یا اینکه به صورت نظرى و فارغ از محصول طراحانه این تجربه را از سر مى گذرانیم. در این میان تنها معدودى طراح هستند که سعى مى کنند مقوله معمارى را بفهمند، از آن عبور کنند و آن را مورد سؤال قرار بدهند و سپس از این زاویه تدریس و سؤالاتى متفاوت را طرح کنند. ما امروزه به چنین شیوه اى نیاز داریم. در سال هاى اخیر بیشتر بر نشست هاى معمارى با معماران جوان تمرکز داشته ام. ما در فضایى مناسب که به لطف یکى از دوستان فراهم شد طرح هاى معمارى را نقد مى کنیم. من خود در کار حرفه اى تلاش مى کردم تا آنجا که مى توانم چیزى بیاموزم و سپس آن را بى دریغ در محیط آموزشى به اشتراك بگذارم. در همه این سال ها به تفکر در معمارى اعتقاد داشته ام، چون در مدرسه اى درس خوانده بودم که در این مسیر تحول یافته بود، ابتدا استادان افراد مطرح در حرفه بودند و فنون طراحى میلادى این 60 را با تأیید یا رد کردن تمرینات، آموزش مى دادند. تا اواخر دهه استادان آرتیست و فن سالار بودند و هیچ بحث فلسفى و یا تحلیلى اى در کار میلادى تحولاتى خارج از ایران در شیوه آموزش رخ داد که 68 نبود. اما در سال پس از چندى به ایران هم رسید. کادر آموزشى عوض شد و بحث هاى جدیدى مطرح شد. مثلاً میرفندرسکى که به دانشگاه تهران آمد، انسان فیلسوف منشى بود و یا سیروس باور به دنبال تاریخ بود و در مورد تحول درمعمارى بحث مى کرد. مباحث خارج از معمارى پر اهمیت است. فکر مى کنم این مباحث براى معمارى بسترساز است و مبانى کار را تبیین مى کند که کار معمارى اساساً متکى بر چیست؟ آثار معمارى را باید با دقت و نازك بینى، تجزیه و تحلیل کرد. باید در حالى که تصمیم گیرى ها بر اساس اندیشه صورت مى گیرد خلاق هم بود. اهمیت دارد که آموزگار پایبندى خود به راهى که تجویز مى کند را نشان بدهد. اگر مى گوید تفکر باید پویا باشد، خود باید توان تحول در کار را نیز داشته باشد، و به نتایج کلیشه اى قانع نباشد. آدم این گونه مى تواند مسیر درست کند، آن قدر باید صادق بود که بتوان آن چیزى که در ذهن است را بى دریغ گفت. در آموزش تنها نباید یک واسطه بود، و به انتقال کلیشه ها اکتفا کرد بلکه باید فکر کردن را آموخت، تکرار مى تواند در مراحل اولیه کارساز باشد اما در مرحله بالاتر راه تفکر را مى بندد. به دلیل همین پایبندى به آنچه تجویز مى کردم، من خود اتفاقاً در توجیه

\n\n

کارفرمایانم چندان موفق نبودم. بهتر است بگویم خوش شانس نبودم، برخى از همکاران در همین دوره کارى، هفتصد تا هشتصد طرح معمارى کشیده اند که بسیارى از آنها ساخته شده است. اما من شاید در این مدت تنها حدود چهل طرح کشیده باشم که همه آنها هم ساخته نشد. تازه باید توضیح بدهم که در بعضى موارد هر کدام از این کارها را بارها دوباره کشیده ام تا به طرح آرمانى خود برسم. این طرح ها که اغلب ملى بودند، بیشتر کارکردهاى فرهنگى و مردمى داشته اند، آن هم در مقیاس هایى متفاوت. بهترین بخش این تجربه آن بود که در روند انجام این کارها تجربیاتى منحصر به فرد کسب مى کردم که در کارهاى بعدى ام تأثیرگذار بود. اینکه آیا اینها آثار هنرى برجسته اى هستند، نمى دانم و ادعایى هم در این زمینه ندارم ولى به دنبال اندیشمندى و مردم وارى در معمارى بودم. در کارها همواره سعى کرده ام نظر و روند پردازشى قابل ادراك وجود داشته باشد. شاید تدریس در دانشگاه دلیل آن بوده و شاید هم دلیل این بوده که خیلى ساده باور دارم که معمارى نوعى بار مفهومى را حمل مى کند که در یک روند به وجود مى آید. توجه به محیط در کنار نگاه مفهومى اصل مهم دیگرى است که همواره به آن توجه داشته ام و این اصول را همواره تا جایى که امکان داشته، دنبال کرده ام. با اینکه در مسابقات شانس نداشته ام، اما همیشه براى بیان دیدگاه هایم در آنها شرکت کرده ام. در خیلى موارد کارهایى را کشیده ام که اجرا نشده است. بخش زیادى از کارهایم دولتى بوده اند، و کارفرمایانم شهردارى ها و وزارتخانه ها. البته معدودى از کارفرماها هم از بخش خصوصى بوده اند اما به طور کلى براى اجراى هر کدام از کارهایم با بخش دولتى و بخش خصوصى مشکلات زیادى داشته ام. بخش خصوصى هیچ گاه وارد کارهاى فرهنگى و مردمى نمى شود به همین دلیل هم تنها دو کار در این دسته براى بخش خصوصى طراحى کرده ام. حدود بیست سال پیش ساختمان ادارى فرشته و دو سال پیش شهرك گردشگرى در طالقان از آن دسته بوده اند. به واسطه دیدگاه آرمان خواهانه من که در تضاد با شرایط رایج بود مسائل با کارفرماها اغلب با تنش بسیار جلو

\n\n

مى رفت. در این دوره سى و اندى سال واقعاً رنج بردم و نتیجه آن همین بیمارى است که ظاهراً سرنوشت اغلب دوستان بوده و خواهد بود. در دوره اصلاح طلبان، جمعى از مهندسان توانمند، مانند هادى میرمیران، حسین شیخ زین الدین، على اکبر صارمى و من، گروهى را تشکیل دادیم براى بازطراحى سفارتخانه هاى ایران در کشورهاى دیگر. این بناهاى جدید را ما همچون شروعى براى دوره اى جدید از تاریخ سیاسى معاصر مى دیدیم. وزارت خارجه ابتدا طرح سه سفارت در آسیا را به شیخ زین الدین، هادى میرمیران و من سپرد و از ما خواست کسان دیگرى را هم معرفى کنیم. ما هم، صارمى، شیردل، صفامنش، کلانترى، پاکدامن و بهروز احمدى را پیشنهاد کردیم و با آنها هم جلساتى در مورد معمارى داشتیم. در این پروژه ها در عین تفکرات متفاوت که هر یک داشتیم، در واقع همه جمع بودیم تا جدى ترین پروژه هاى کشور که سطحى بین المللى داشت را به انجام برسانیم. همین مسئله موجب شد ارتباطى جدید در جامعه معمارى به وجود آید. در این نشست ها که هر بار کسى در مورد کارهایش صحبت مى کرد و درباره معمارى گفتگو مى شد، اغلب از فیلسوفانى چون داریوش شایگان هم دعوت مى کردیم تا در مورد ایران، سنت هاى ایرانى و معاصر بودن در جهان کنونى، به ویژه آسیا و اروپا که شایگان خوب آنها را مى شناخت، صحبت کند. مهندس کازرونى که در این زمان وزیر مسکن و شهرسازى کشور بود، دو محور در طرح هاى دولتى را دنبال مى کرد. نخست طرح هاى وزارت خارجه و دیگرى پارك هاى فن آورى که با مرکز ریاست جمهورى شروع شد. بعد از آن شهرك هاى تحقیقاتى در تهران و اصفهان مطرح شد، در این مراکز فن آورى، ایشان سعى کرد با مشورت با ما، معماران جوان ترى که مربوط به نسل پس از ما مى شدند را براى انجام کارها دعوت کند که به نظرم زمینه تجربه هاى نابى را براى این جوانان فراهم کرد. من خود در هر کارى که کرده ام اشکالات زیادى مى بینم، اگر کمالى در کارها بود سعى بعدى دیگر بى معنى مى شد. من تفکرى را دنبال مى کردم که مى توانست در تجربیات پیوسته کارى، پالایش شود. این روزها در جامعه، به غیر از گروهى که در جریان جارىِ سوداگرى بى ریشه غوطه ورند، اغلب آدم هاى هزار ساله مان متصل است و 7 دوگانه اى هستیم، بخشى از وجود ما به تاریخ کم و بیش، بعضى ها در عمق آن زمانه هستند و برخى دیگر مقلد بى چون و چراى جریان موجود هستند، تنها عده کمى آن را مورد مداقه وتحلیل قرار مى دهند و از آن ارزش هایى استخراج مى کنند. بعد وجودى دیگر ما چیزى است متأثر از رخدادهاى جهانى و ما را به جامعه مدرن وصل مى کند، و بدین ترتیب ما را بین سنت و تجدد در حالت تعلیق نگاه داشته است. ارزش ها و کیفیاتى در جامعه مدرن پدید آمده که آن را بسیار ارزشمند مى کند و نباید آن را نادیده گرفت. این ارزش ها نظیر دموکراسى و مردم وارى و یا جامعه رفاه، آزادى تبادل افکار، حق و فرصت اجتماعى و جهش هایى طبقاتى -تحصیل، انتخاب شغل، مسئله توسعه انسانى متکى بر هوشمندى. اینها همه مسائل جالب و مهمى هستند که از پیامدهاى مدرنیته به شمار مى آیند. اینکه در جامعه رفاه، به خصوص در زمینه معمارى، براى طبقه متوسط امکانات مسکن مناسب فراهم شود، فضاى شهرى و فضاهاى فرهنگى و جامعه در این مسیر مشارکت کند، فنون جدید در ساختمان سازى پدید آید و ساختمان هایى امن تر و راحت تر و در برابر شرایط و بلایاى طبیعى مقاوم تر ساخته شود، بسیار پسندیده و براى جامعه هم فرصتى مناسب است. نقد و تعدیل نظام هرمى، که در دوران سنت، در ساختار اجتماعى وجود دارد و نتیجه اش قیم مآبى است جامعه ما را حتماً به جامعه اى بهتر بدل مى کند. اینها مسائل مهمى هستند که ثمره تحول مدرن نیز به شمار مى آیند. به این دلیل از یک سو من به جریان مدرن معتقدم و از سوى دیگر به ارزش هاى نهفته در تجربه تاریخى که در بستر سنت به دست آمده است، نه از این جهت که آدم واپس گرایى هستم، بلکه بدین سبب که با راهکارهایى که در طول تاریخ یافته ایم، توانسته ایم در این سرزمین، پایدار بمانیم. حیاط مرکزى در سازمان فضایى معمارى این سرزمین سکونت را پایدار کرده، مردم زیادى در این

\n\n

دیار در طول سال ها از سرما و گرما در خانه هاى خشتى در امان بوده اند. توجه به محیط زیست که در سنت وجود داشته، بسیار ارزشمند است، و این مسئله در این کشور فراتر از امرى کارکردى به یک مفهوم و باور تبدیل شده بود. فکر " بازیگر اصلى فیلم Great beauty" مى کنم ریشه خیلى مهم است، در فیلم در مصاحبه اى از مادر روحانى ریاضت کشیده مى پرسد که چرا ریشه مى خورى و روى خاك مى خوابى، پیرزن مقدس در جواب مى گوید به این دلیل ریشه مى خورم که ریشه خیلى مهم و مغذى است. اگر در بخشى از جامعه کنونى ما نوعى سردرگمى وجود دارد براى این است که به ریشه هایش بى توجه است. این ارتجاع نیست، ریشه آن چیزى است که از زمین تغذیه مى کند و شاخه و میوه ها را پرورش مى دهد. اگر ریشه خشک شود، با اینکه وجود دارد اما دیگر کارآمد نیست. ریشه زنده، گیاه را شکوفا مى کند، در واقع من به این سبب براى پیشینه تاریخى احترام قائلم که از آن مى آموزم. همواره به مسئله تکنولوژى و مسئله تجربه تاریخى هم زمان فکر کرده ام و تلاشم این بوده بین آنها پلى بزنم تا ضعف هاى هر یک به قوت تبدیل شود. براى مثال در مسابقه ساختمان مرکزى نفت، طرح من ویژگى اکوتک داشت و از لحاظ ساختارى مدرن محسوب مى شد، چون در روند حل مسئله و با شیوه اى علمى، در پاسخ به متن و محیط طبیعى به دست آمده بود. از این رو مى توانست به نوعى معمارى مربوط به این سرزمین تلقى شود، زیرا مسئله اش حل فرمال طرح نبود. در واقع در حالى که به سؤالات مهندسى و محدودیت ها پاسخ مى گفت در آن نوعى معنا وجود داشت و در کمال سادگى، ترکیب بندى موزونى را هم دنبال مى کرد. من معمولاً در کارهاى معمارى ام شیوه دوگانه یا تضاد و هارمونى هم زمان را دنبال مى کنم، در کتابخانه دانشگاه علم و صنعت که به تازگى ساخت آن پایان یافته است، سعى کرده ام این مسئله را بار دیگر تجربه کنم. فضاى کلان طرح از چند فضاى متفاوت به وجود آمده و از یک سو به هم پیوستگى در کلیت آن دیده مى شود و از سوى دیگر با برش خوردن و پردازش متفاوت حجم هاى منفک، هویت مستقل به آنها بخشیده شده است. کوچه هایى که از زیر ساباط ها به یک حیاط مرکزى مى رسند، براى دسترسى هاى متمرکز و تفکیک کارکردها ایجاد شده است، در حالى که ساباط حول حیاط مرکزى حجم ها را به هم پیوسته مى کند. هر یک از بخش هاى طرح دسترسى مستقل دارند، دو فضاى مرکزى قوى با دو پردازش متفاوت در کار دیده مى شود. بنا از بیرون با مصالح خاکى پوشیده شده )سنگ گندمک( در حالى که سازه ترکیبى آن که از بتون مسلح و فولاد ساخته شده است، به همراه تأسیسات بنا در درون آن نمایانند. این ترکیبات در ذهن من به صورت درهم تنیده وجود دارد و در طراحى مداوم و رفت و برگشتى بین عوامل موثر در ترکیب و با سعى و خطاى مکرر به دست مى آیند. هدف من در رسیدن به حکمت اصلى معمارى، بسط دادن گذشته به حال و به همدیگر است و بهتر است بگویم به ارتباط در هم تنیده میان آنها بیشتر علاقمندم تا بسط دادن آنها به درون هم. نمى توانم ادعا کنم، ولى مى توانم بگویم در حال تلاش روى این کار هستم. مشکل من این بوده است که پروژه هایى که داشته ام بسیار طولانى مى شدند. یکى دیگر از کارهاى خاص من مرکز فرهنگى اصفهان است که بعداً اسمش را مرکز فرشچیان گذاشتند و پس از بهره بردارى در آن تغییرات زیادى سال طول کشید. 17 ایجاد کردند و به آن صدمات زیادى زدند. ساخت این بنا تصاویرى از قبل از بهره بردارى از آن دارم که با شرایط کنونى بسیار متفاوت است. همین طور این مداخلات در مرکز فرهنگى دزفول به بنا و فضاهاى مختلف آن صدمات جدى زد. مرکز تئاتر تجربى تهران که نامش را به مرکز نمایش هاى آیینى تغییر دادند سال از شروع ساخت آن 14 ،و شاید اولین کار سبز در حال اجرا در ایران باشد مى گذرد و هنوز معلوم نیست کى به اتمام مى رسد و سال هاست که ساخت آن متوقف شده است.

\n\n

گرچه سفارتخانه ها سریع تر ساخته شد اما باز هم دخالت هایى در افتاد. سفارت ایران در سئول در کره جنوبى جایزه ساختمان هاى کوچک را گرفت و به صفحه مجموعه کارهاى من چاپ شد، و به 33 درSpace واسطه آن در مجله طور مفصل آنها را مورد بررسى قرار دادند و این در حالى بود که هزینه اى که در آن سفارت صرف شد، به اندازه قیمت پوشش شیشه اى روى فضاى گلخانه یکى از کنسولگرى ها هم نبود. بسیار تلاش کردم تا ساختمان هاى سفارت و اقامتگاه ارزان تمام شود، همه مى گفتند چرا بتون را نمایان نگه داشته اى؟ چه زمانى مى خواهید روى آن را سنگ کنید؟ در حالى که دقت نداشتند که آن کار مینیمال و ساده بود، و آن را همچون پلى فرهنگى بین مینیمالیسم شرق که معماران پیشروى کره اى هم آن را دنبال مى کردند و سازمان فضایى و مفاهیم معمارى ایران طراحى کرده بودم. سفارتخانه دیگرى هم در کشور سوئد در استکهلم طراحى کردم که دولت آن را متوقف کرد. و این در شرایطى بود که در حال گرفتن پیمانکاربراى ساخت این پروژه بودیم، و براى ساخت آن جواز هم گرفته بودیم. در هر صورت این دوستان کار را نگاه داشتند. با آنکه این بنا در سوئد که کشورى است که معمولاً نمى شود در آن اعمال نفوذ کرد و ضوابط بر روابط حاکم است ساخته مى شد من توانستم آنها را متقاعد کنم که با ساخت این طرح در یک چشم انداز سبز حفاظت شده موافقت کنند چون طرح من فروتن بود و هیچ مزاحمتى براى چشم انداز محیط ایجاد نمى کرد و به عبارتى طرحى محیطى بود. در طى این سال ها که معمارى و فرهنگ را تجربه کرده ام فکر مى کنم که معمار مى تواند متفکر و صاحب نظر باشد. کسانى هستند که تفکر فلسفى در معمارى را دنبال مى کنند اما همه در تبدیل این تفکر به اثر معمارى به اندازه کافى توانمند نیستند. در میان نسل معماران جدید ما، معماران خوش فکر و خوش سلیقه متعددى وجود دارند اما شاید براى اغلب این طراحان به چالش کشیدن آنچه آموخته اند یا در آن احاطه شده اند بسیار دشوار باشد. باید به تحول بها داد، باید ببینیم که ضرورتاً چه چیزهایى در طراحى مى تواند تداوم یابد و چه چیزهایى باید تغییر کند، مفهوم اقتدا به تجربه تاریخى امرى صورى نیست که نسخه امروز ما باشد. امر معمارانه در بلندمدت وراى این گونه مداخلات، مسئله بقا در یک سرزمین را دنبال مى کند. ما همچنین باید به آینده فکر کنیم، آینده پیش روى ما در فرجام این خسارت ها که به محیط زیست مان زده ایم بسیار خطرناك است. اینکه فکر کنیم همه چیز خودبه خود درست مى شود فکر درستى نیست. کسانى که این گونه فکر کردند نتوانستند در جامعه تحول ایجاد کنند، ترس، درد و نگرانى نسبت به آینده باعث رشد در جامعه مى شود. انسان وقتى مى ترسد راهى پیدا مى کند، خلاقیت به خرج مى دهد. ما باید درد و ترس را حس کنیم و دنبال راه حل باشیم به قول مولانا: آب کم جو، تشنگى آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست.

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.