بذرهای نو ــ مقدمة سردبیر
حجم فعالیتهای فوقبرنامة دانشجویان معماری و میزان ارتباط آنها با مجله، به منظور انعکاس و انتشار کارهایشان، مرتباً رو به افزایش است. اقبال روزافزون جوانان به معماری و توسعة سریع احداث دانشکدههای معماری در هر جای کشور، سهم جوانان در سنین دانشجویی و سالهای اول فعالیت حرفهای را در شکل دادن به جریان حرفهای و فرهنگی معماری به سطح تعیینکنندهای رسانده است.
علاوه بر نیاز به انجام دادن اصلاحات و تغییرات لازم در برنامة رسمی مدارس معماری ــ که سالهاست مورد تقاضای مشترک استادان و دانشجویان و اهل حرفه است ــ حضور فزایندة دانشجویان معماری در فضای فرهنگی جامعه نیازمند توجه ویژة دولت و نهادهای فرهنگی و حرفهای است.
فرهنگ معماری از منابع و مجاری گوناگونی تغذیه میکند. جوانان هم منبع و هم مجرای تغذیة فرهنگی معماریاند. آنها هم تحت تأثیر سریع تحولات تازه قرار میگیرند و با آنها همراه میشوند، و هم به نحو پیشبینیناپذیری هستههای آزاداندیشی و جستجوگری را در خود میپرورانند. سرکشی به حوزههای فکری و اجتماعی دیگر ــ خواه آن را حسن معماری بدانیم یا عیب آن ــ در هیچ رشتة دیگری به اندازة معماری معمول نیست. همین پرارتباط بودن معماری با جریانهای مختلف فکری و اجتماعی است که این شأن فرهنگی ممتاز را به آن بخشیده است.
اقدام مرکز معماری کانادا در آموزش فوقبرنامة معماری به کودکان مهدها و دانشآموزان مدارس ابتدایی و متوسطه، موضوع مقالة بیژن شافعی است که به تناسب با این بحث در این بخش گنجانده شده، و ناشی از همین جایگاه وسیع اجتماعی معماری است.
در این بخش، همراه با ترجمة خوب بخشی از یک نوشتة رنزو پیانو توسط دو دانشجو، اظهارنظر جدی و قابل تأمل دانشجوی دیگری دربارة کار داوران جایزة بزرگ معمار ۸۰، نظر یک معمار انگلیسی شرکتکننده در کنگرة دانشجویی تبریز دربارة کنگره، و نمونههایی از کارها، پایاننامهها و نشریات دانشجویی به نظر شما میرسد.
از بچة بنا تا معمار ــ ترجمة بخشی از «دفترچة یادداشت رنزو پیانو»
«The Renzo Piano Log Book»، پیشگفتار از کنث فرامپتون، ترجمه از ایتالیایی به انگلیسی توسط هیو اوانز، انتشارات تیمز اند هادسون، لندن، ۱۹۹۷. ترجمه از انگلیسی توسط باوند بهپور و آمنه امیرحکیمی، دانشجویان سال چهارم معماری دانشگاه شیراز.
سی سال کار
در این کتاب بیش از پنجاه پروژه به ترتیب زمانی آورده شده است. این پروژهها بیآنکه هیچ عمد یا قصد خاصی در میان بوده باشد خط سیری تکاملی را نشان دادهاند ــ رشتهای آنها را به هم میپیوندد؛ روند رشدی طبیعی. روند تدریجی باز شدن گسترة دید را میتوانید ببینید: از تکبنا، از سازههای اولین کارها تا یک ارگانیسم کامل معمارانه؛ از خود ساختمان تا ساختمان در دل محیط، در ارتباط با محیط پیرامون.

در سدههای میانه، مردم ذهنیتی از «استادکار ممتاز» داشتند، که موهبت ورود به عالم مقدس هنر به او اعطا شده بود ــ مصداق بارز آن لئوناردو داوینچی در دورة رنسانس. این تصور که هنر و فن به دو دنیای جداگانه و موازی تعلق دارند، همانقدر که جدید است، زیانبار هم هست.
اگر یکی از عوامل جهتدهنده به کارهای من روحیة ماجراجویی باشد، عامل دیگر مسلماً سماجت است ــ چه در حیطة کار حرفهای و چه از نظر فرهنگی. این طرز فکری خودپسندانه نیست؛ من در آن بیشتر درستکاری روشنفکرانه میبینم. من ناصح نیستم، اما معتقدم در معماری نوعی اخلاقیات وجود دارد، که آن وفاداری به ایدههای خاص خود، تعهد خاص خود، و روش خاص خود است. مسئله این است که چگونه اخلاقی باشیم و اخلاقگرا نشویم، باهوش باشیم و کارمان به جزماندیشی نکشد.
تضادهای ظاهری
معماری هنری مملو از تضاد است. خبرهترهای ما این تضاد را به «تقابل» ترجمه میکنند: تقابل میان انضباط و آزادی، میان تکنولوژی و محیط زیست، میان مدرنیسم و سنت. کسانی که از عناد خوششان میآید مسئله را در قالب انتخابی قاطع طرح میکنند: طرفدار علم هستید یا هنر؟ طرفدار طبیعت یا توسعه؟ طرفدار جنوبیها یا شمالیها؟ همیشه میتوان راهی برای رفع و رجوع تضادها پیدا کرد، اما این دقیقاً همان چیزی است که من «استفادة زمخت از روش» مینامم. با این کار از حرفة ما پیچیدگی، غنا و جنبههای مثبت حذف میشود.
آزادی و انضباط بهظاهر در تضادند، ولی آیا حقیقتاً اینطور است؟ انضباط برای آزادی حد و حدودی تعیین میکند؛ اما ظرف آن هم هست ــ چیزی که به آن شکل میبخشد. این دو در کنار یکدیگر میزیند و بر هم تأثیر میگذارند.
اصالت و بازخوانی گذشته
در معماری آنچه فلجکننده است صفحة سفید است، نه محدودیتهایی که زمینة کار به وجود میآورد. زمینة کار یک منبع است؛ لوحی است برای ترسیم؛ نشانهای است برای تفسیر کردن. رابطة مشابهی را میتوان بین اصالت و بازخوانی گذشته یافت. هنر ارجاع مداوم به چیزهایی است که پیشتر انجام گرفته است. ابتکار در معماری نمیتواند بدون توجه به تاریخ و سنت و زمینة ساخت صورت بگیرد. ممکن است پیوند خود را آگاهانه با اینها بگسلد، اما در آن صورت هم باز ناگزیر این تأثیرات را در نظر میگیرد ــ گیرم تحت عنوان مخالفت یا واژگونسازی.
تظاهر به غیبت پسزمینة تاریخی چیز دیگری است. هیچ چیزی مسخرهتر از اعتقاد سفت و سخت به این که باید به هر قیمتی نوآور بود نیست. اشتیاق به مبهوت کردن دیگران نشانة کهنة عدم اعتماد به نفس کسانی است که باید حتماً به دیگران ثابت کنند چه اندازه باهوشاند. من اخیراً دریافتهام که اشتیاقم به طی مسیرهای ناشناخته کاملاً هماهنگ با حس من نسبت به سنت است. مسلماً میراث فرهنگی انسانگراست که اجازة جسورانهترین نوآوریها را میدهد: همیشه تور نجات گذشتة ما برای حفاظت وجود دارد.
غریزه و عقل
درونمایة خلاقیت ــ که در تمام این آنتیتزها کم و بیش حضور دارد ــ در تضاد میان غریزه و عقل نیز خود را نشان میدهد. پس از سالها کار به این نتیجه رسیدهام که این بهاصطلاح غریزه یا «شم» که قرار است هنر و خلاقیت را رهبری کند، چیزی نیست جز فرایند سریع سنتز ــ صورت شتابیافتة تفکر عقلانی. زمانی سختم بود راجع به شهود حرف بزنم، کمی خجالت میکشیدم؛ ولی اکنون از به کار بردن این کلمه خجالت نمیکشم، چرا که دریافتهام شناخت و شهود چیزی جز تجربة هضمشده و سوختوساز یافتة من نیست. هنگامی که به نقشهای نگاه میکنم، بهمراتب سریعتر از دیگران آن را درک میکنم. آنچه را اهمیت دارد فوراً تشخیص میدهم. ولی این هیچ ربطی به نبوغ ندارد؛ این تجربه است ــ درست مانند مهارت ماهیگیر کهنهکار، یا جمعکنندة قارچ، یا نوازندة جاز به هنگام بداههنوازی.
اخیراً اجرای زندة کیت جارت را در لاسکالا شنیدهام. او چنان در موسیقی وارد است و بر تمام انواع آن تسلط دارد، که به هنگام بداههنوازی خیلی راحت و طبیعی بخشهایی از موسیقی کلاسیک، بیباپ، راک و موسیقی محلی را در کار خود وارد میکند. دستانش به خودی خود حرکت میکنند و دقیقاً میدانند کجا باید بروند.
معماری ماندگار
معماری طبیعت دیگری است که روی طبیعت واقعی گذاشته شده است. کسانی که به این حرفه اشتغال دارند باید به هنگام گفتگو دربارة محیط زیست این را به خاطر داشته باشند. ما در مکانهایی سرپوشیده به نام «خانه» زندگی میکنیم، چرا که در این سیاره در اکثر اوقات سال هوا برای اکثریت مردم زیادی سرد یا زیادی گرم است. این کار معمار است: معماران قلمرو طبیعت را تغییر میدهند تا برای انسانها محیطی دلپذیر و آسوده فراهم کنند. اگر «احترام گذاشتن به محیط زیست» به معنای دمپایی پوشیدن هنگام راه رفتن روی چمن باشد، من به آن علاقهای ندارم.
از سوی دیگر کاملاً بجاست که دربارة ماندگاری معماری صحبت کنیم، که کموبیش چیز دیگری است: درک طبیعت، احترام به جانوران و گیاهان، مکانیابی صحیح ساختمانها و کارخانهها، استفاده از نور خورشید و باد. این همان کاری است که ما سعی داریم در دو پروژة منطقة پاسیفیک ــ در مرکز فرهنگی جیبائو در کالدونیای نو، و برج چندمنظورة سیدنی ــ انجام بدهیم: برقراری رابطة هوشمند با محیط، که (مانند تمام روابط هوشمندانة دیگر) میزان معینی تنش میان مصنوع و طبیعی را اجازه میدهد.

تکنولوژی و فرهنگ مصالح
خندهآور است، به خصوص هنگامی که با لحن پرخاشجویانة آکادمیکی، که در مدح یا ذم تکنولوژی به کار میرود، ابراز میشود. معماران با ابزارهایی کار میکنند که زمانه در اختیارشان میگذارد. حتی برونلسکی در سدة پانزدهم، سانتاماریا دل فیوره را در فلورانس با استفاده از مدرنترین تکنیکهایی که در دسترسش بود ساخت. امتناع از سروکار داشتن با فرهنگ مصالح جدید کاری است عبث، حتی کمی خودآزارانه. اینطور بگوییم: تکنولوژی مثل یک اتوبوس است؛ اگر به شما کمک کند که به مقصدتان برسید سوارش میشوید، اگر به سمتی دیگر برود سوارش نمیشوید. کیفیت لذت یک قطعه موسیقیای که از CD player پخش میشود با قطعهای که از یک گرامافون هندلی میشنوید مطلقاً تفاوتی ندارد.
مسلماً این از مواهب تکنولوژی است که استفاده از مصالح سنتی را به شیوهای جدید ممکن میسازد. ما در کلیسای پادرهپیو سنگ را در یک کار سازهای بسیار دشوار به کار میبریم، و این کار به یمن وجود شیوههای مدرن محاسباتی و کامپیوتر ممکن شده است. نتیجة کار به نوعی متواضعانه است: تکنولوژی به منتها درجه ولی بدون هرگونه خودنمایی به کار گرفته شده. تکنولوژی بخشی از مکان میشود، بیآنکه آن را قبضه کند. به همین ترتیب، تکنیکهای تأسیساتی و ساختمانی به کار رفته در این پروژه آنچنان پیشرفته است که به ندرت دیده میشود ــ همان شیوهای که در مرکز پمپیدو نیز به کار رفته است.
بومی و جهانی
محلی بودن در تعریف معماری مستتر است، به معنای زبانشناختی آن: به معنای پیوند با مکان، با توپوگرافی، با منطقه. با این حال معماری با ادغام ارزشهای زیباشناختی شیوههایی از ساختمانسازی را پدید میآورد که از محل فراتر میروند ــ شیوههایی که فراملیاند و کشورهای مختلفی مشترکاً آنها را به کار میبرند. آرزوی معماری برای جهانی بودن آرزویی باستانی است، گرچه در مقابل، جهانی بودن پیام آن بستگی به قابلیت سازگاری زبانش دارد. معماری از دل مکان زاده میشود، اما زبانش میتواند جهان را در بر گیرد.








