در همین مدت کوتاهی که از وقوع زلزلهٔ بم میگذرد آگاهی جامعهٔ فنی کشور از ویژگیهای این زلزله به حد اشباع رسیده است و میدانیم که زلزلهٔ بم بهلحاظ شتاب قائم و زمان طولانی لرزش و دورهٔ بازگشت دو تا سه هزار ساله از زلزلههای استثنایی در ایران بود. اگر دورهٔ بازگشت این زلزله کمتر از ۲۵۰۰ سال بود ارگ قدیم بم خیلی پیش از اینها با خاک یکسان شده بود.
در چالش با مسئلهٔ زلزله، نظامهای مدیریت و مهندسی کشور دست کم با دو موضوع اساسی سر و کار دارند. نخست، کمکهای فوری و امدادرسانی برای نجات مصدومان و درمان مجروحان، خاکسپاری قربانیان، اقدامات سریع بهداشتی برای پیشگیری از بروز و گسترش بیماریهای واگیردار. دوم، اقدامات بلندمدتتر برای بازگردانیدن زندگی به منطقه و برقراری دوبارهٔ رشتههای حیاتی کار و کسب و معیشت مردم، که خود مستلزم بازسازی شهر و منطقهٔ زلزله است.
در حرکت اول، دولت بهرغم تجربهٔ وسیع و طولانی در برخورد با زلزلههای سهمگین، از بوئینزهرا و قائن و لار گرفته تا رودبار و منجیل، در بروز هر زلزله دست و پای خود را گم میکند و مردم را با جار و جنجال به کمک میطلبد. کار امدادرسانی کاری پیچیده و منظم و روشمند است، درست عکس هیجانزدگی است. نقش عمدهٔ امدادرسانان کاهش تنش و هیجان است. کار دولت و رسانههای گروهی دولتی نیز مقابله با هیجانزدگی و ایجاد آرامش است.
سازمانهای امدادرسانی ایران با بیش از ۵۰ سال تجربهٔ مکرر و مشابه در برخورد با مسئلهٔ زلزله و سیل و برخورداری از تجربهٔ وسیع بینالمللی، که با یک اشاره میتواند به رایگان در دسترس آنها قرار گیرد، تاکنون موفق نشدهاند یک شبکهٔ منظم منطقهای، که پاسخگوی نیازهای آنی در مقیاس ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر باشد، بهوجود آورند تا هنگام بروز حادثه با متانت و خونسردی، که باید مشخصهٔ اصلی کار این سازمانها باشد، دست به کار شوند. ما از روز اول وقوع زلزلهٔ بم شاهد فراخوانی امدادرسانان برای دریافت پتو، آب، چراغ خوراکپزی، خون، مواد غذایی و... بودیم. این عمل موجب بینظمی در کمکرسانی و منجر به سوءاستفاده و فساد میشود. فرداست که بخش قابل توجهی از کمکهای مردمی سر از بازارهای زاهدان و مرز افغانستان و شهرهای دیگر درآورد.
موضوع دوم، بازسازی ساختمانهای تخریبشده و یا بازسازی همهٔ منطقهٔ آسیبدیده است که علیالاصول باید از یک طرح هدایتکنندهٔ شهرسازی آغاز شود و ضوابط ساختمانی طوری تدوین و اجرا شود که اگر زلزلهٔ مشابهی رخ دهد ساختمانها بتوانند دوام بیاورند و اگر شدت و شتاب و زمان زلزله به اندازهای بود که ساختمانها باز هم تخریب شدند خسارات انسانی به کمترین میزان برسد. سپس تجربیات حاصل از این تلاش را میتوان به سراسر کشور تعمیم داد.
برای رسیدن به این هدف ابتدا لازم است بدانیم چرا ساختمانها در زلزلهای که رخ داده به کلی ویران شدهاند. موارد استثنایی کداماند، تخریب چگونه صورت گرفته و چرا تلفات زیاد بوده است. سپس برای ایجاد مقاومت در بناها خصوصاً ساختمانهای مسکونی که بیشترین تلفات را در بردارند، چه تمهیداتی به کار برده شود تا با توجه به عمر بنا و اقتصاد ساختمان، این محکمکاریها توجیهناپذیر نباشد.
دانش و فرآوری ساختمانسازی در حال حاضر به ما اجازه میدهد که یک ساختمان را هر چقدر که مایل باشیم مقاوم بسازیم تا نه تنها در برابر شدیدترین زلزلهها بلکه در مقابل هر تنش و انفجاری استوار بماند. نمونهٔ این ساختمانها در تأسیسات نظامی و دفاعی و پناهگاهها ساخته میشود. در شهرها، بهویژه شهرهای کوچک و مناطق روستایی، مقاومسازی بنای مسکونی بهگونهای که در برابر همهٔ تندبادهای حوادث بایستد ممکن هست، ولی ضروری نیست.
بنای مسکونی (که بیشتر تلفات در آن رخ میدهد) برای عمری حدود ۵۰ سال ساخته میشود. تأسیسات عمومی را مقاومتر میسازند و عمر آنها میتواند از ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال یا بیشتر هم باشد. مساجد، معابد، دانشگاهها، کتابخانههای عمومی و ایستگاههای مترو از این گونه بناها هستند. بناهای مقاومتر و پایدارتر مانند اهرام مصر و زیگوراتها هستند که با مصالح مقاوم و برای عمر ابدی ساخته میشوند. همین ارگ قدیم بم گونهٔ شگفتانگیزی از بناهای پرعمر ولی با مصالح غیرمقاوم است. مجموعهٔ سلطانیه در زنجان و گنبد آن، که شهرت جهانی دارد، نمونهٔ بارزی از بنای با مصالح نسبتاً مقاوم و اجرای خوب است. اجرای خوب مقاومت بنا را مضاعف میکند حتی اگر مصالح خیلی مقاوم نباشد و اجرای بد حتی از ارزش مصالح خوب میکاهد. در ادامهٔ این نوشتار تمرکز بحث ما بر بناهای کمارتفاع مسکونی است که در شهرستانها و شهرهای کوچکتر و روستاها ساخته میشوند. این بناها روزبهروز از اهمیت بیشتری برخوردار میشوند، زیرا با دسته گلی که صنعت اتومبیلسازی در شهرهای بزرگ به آب داده است (یک عامل منفی برای زندگی در شهرهای پرجمعیت) و امکاناتی که نظامهای ارتباطی و اطلاعاتی پیشرفته در اختیار ما گذاردهاند، زندگی آیندهٔ طبقات تحصیلکرده در حومهها و شهرهای کوچک خواهد بود نه در شهرهایی مانند تهران. موبایل و اینترنت و امکانات تلهکنفرانس حتی به شرکتهای خدماتی اجازه خواهد داد به دامان طبیعت پناه ببرند. فرض تکمیلی ما نیز این است که در بازسازی بم از برجسازی خبری نخواهد بود و ساختمانهای مسکونی کوتاه ساخته خواهد شد.
به دلیل کنشها و واکنشهای درونی زمین، که در زلزلهشناسی کاملاً شناخته شدهاند، نیروهای ناشی از جابهجایی تختهسنگهای عظیم آزاد میشوند و به سطح زمین میرسند. اگر این نیروهای پیچیده را به بردارهای ساده تجزیه کنیم و نشان دهیم، سه حرکت عمده در آنها دیده میشود: حرکت عمودی و قائم که عمدتاً سقف بناها را مورد حمله قرار میدهد، حرکت افقی و حرکت جانبی که انعکاس آن شبیه امواج ناشی از افتادن سنگ در آب است، و این دو حرکت دیوارها را تحت تأثیر قرار میدهند و ساختار بنا را درهم میپیچند. هر چقدر مصالح ساختمانی بادوامتر باشند، انتظار میرود که بنا استقامت بیشتری داشته باشد. ولی در عمل این طور نیست. بهطور مثال، در ساختمانهای غیرفلزی و نیمهفلزی اگر شناژ افقی و عمودی ساخته نشود هر چقدر مصالح بادوام و مقاوم باشند باز هم ساختمان در برابر زلزله دوام نخواهد آورد و درهم میریزد.
مصالح خوب و اجرای بد ـ مصالح بیدوام و اجرای خوب
پیش از تأسیس وزارت مسکن و شهرسازی و نبود آییننامههای ساختمانی بهویژه آییننامهٔ ۲۸۰۰ (که ناظر بر مقاومسازی بنا در برابر زلزله است)، استفاده از مصالح سنتی در سقف ساختمان ولی با روش بهتر موجب تلفات کمتری میشد تا سقفهایی که در آن تیرآهن و طاق ضربی به کار میرفت. امروز ساختمانهای مسکونی متداول در شهرهای کوچک و روستاها در برابر زلزله مقاومت زیادی ندارند و تلفات در آنها چندین برابر بیشتر است. در حالی که آجر و تیرآهن هر دو از مصالح مقاوم هستند. چرا؟ پاسخ را باید در نحوهٔ اجرا دانست.
سابق بر این در ساختمانهای سنتی عمدتاً از تیرچوبی استفاده میشد و فواصل تیرها کمتر از دهانههای تیرآهن امروز بود. روی تیرها سراسر «پرواز» کوبیده میشد که موجب یکپارچگی اسکلت سقف بود. در جاهایی که امکان تهیهٔ پروازهای صاف و یکنواخت وجود نداشت، میان پرواز و تیرچوبی حصیر میگذاشتند. باری که روی آن قرار میگرفت به این کمک میکرد. هنگام وقوع زلزله، اگر شدت آن موجب درهم کوفتن بنا میشد سقف یکباره فرو نمیریخت، بلکه تیرها از یک طرف سقوط میکردند و در اتاق یک مقطع مثلثی شکل به وجود میآوردند که سرپناهی برای ساکنان بود تا از اتاق خارج شوند.
امروز تیرآهن جای تیرچوبی را گرفته است و میان تیرآهنها بیشتر با آجر طاق ضربی زده میشود. استفاده از تیرچه بلوک نیز مرسوم است ولی مشکل پخش سیمان در همهٔ نقاط ایران، و در عین حال در دسترس بودن تیرآهن و آجر، مردم را بیشتر به استفاده از دومی میکشاند. این گرایش باید به سود استفادهٔ از سقفهای سیمانی متوقف شود. استاد کارانی که طاق ضربی میزنند، عملاً قوس آن را حذف میکنند و طاق تخت میسازند. در انتخاب نوع آجر نیز دقت نمیکنند. تیرآهنها نیز از بالا خوب به هم کلاف نمیشوند. تسمه یا میلهگردی که تیرآهنها را از بالا به هم مهار میکند، نقطهٔ اتصالشان تنها یک خال جوش است. در اولین حرکت بنا و در نتیجه از یک جابهجایی مختصر ناشی از شتاب قائم و نیروهای جانبی، فاصلهٔ میان تیرآهنها باز میشود و ناگهان حجم عظیمی از آجر در سراسر اتاق به پایین میریزد که طبیعی است هیچ موجود زندهای در برابر آن جان سالم در نخواهد برد. در این قضیه، هم تیرآهن مقاومتر از تیرچوبی است و هم آجر مقاومتر از خشت است، ولی اجرای نادرست عکس به بار میآورد. در شهرهای بزرگ اعمال آییننامهٔ ۲۸۰۰ باید همراه با نظارت دقیقتر اجرا باشد. متأسفانه مسئلهٔ نظارت فنی در ایران هنوز حل نشده و توأم با فساد است.
علاوه بر آن، در چیدن دیوارهای آجری، آجرچینی به صورت فنی اجرا نمیشود. کارفرمایان برای اجتناب از طولانی شدن دورهٔ ساخت، کار را به استاد کاران به صورت مزدی یا مزد و مصالح کنترات میدهند. در حالت اول، استاد کار ملاط را زیاد میگیرد تا کار زودتر تمام شود. در حالت دوم، ملاط را نازک میگیرد که کمتر سیمان مصرف شود. فاصلهٔ عمودی میان آجرها آنقدر کم است که ملاط میان آجرها (درز عمودی) نفوذ نمیکند و قفل و بست آجرها بهوجود نمیآید. نتیجه اینکه حتی در زلزلههای متوسط دیوارها به سرعت آسیب میبینند و فرو میریزند. فروریزی دیوار سقوط سقف را تسهیل میکند.
تأملاتی در بازسازی بم
هنوز کارهای امدادی در بم پایان نیافته بود که مقامات دولتی ضمن بازدید از منطقه اعلام داشتند که بازسازی شهر بم را در دستور جدی کار قرار داده و وعده دادند شهری بسازند به مراتب بهتر از شهری که ویران شده است. این یک تصمیم بهموقع و مبارک است. ولی در بازسازی شهر بم باید چند نکتهٔ اساسی توجه شود:
شهر بم در همان جایی که اکنون مخروبه قرار دارد و بر ویرانههای آن ساخته شود یا جای آن تغییر کند؟ بازسازی بر ویرانههای پیشین این مزایا را دارد که شهر و پیشینهٔ آن و خاطرات هویت است. زمینهها و کیفیات و مالکیتها مشخصاند و علایق محلی وجود دارد. بخشی از خدمات عمومی مانند پارکها، مدارس، بانکها و مساجد سالم و یا نزدیک به سالماند. شبکههای آبرسانی و منابع آن و برق اگر دچار تخریب شده باشد مرمت آنها مشکل نیست. از مصالح تلمبار شدهٔ ساختمانی در پای کار میتوان استفاده کرد، شاید اسکلتهای فلزی باز هم به کار آیند. در برابر این امکانات، باید توجه داشت که بازسازی به خود شهر بم خلاصه نمیشود. شمار قابل توجهی روستا در اطراف بم تخریب شدهاند که نیاز به بازسازی دارند.
از سوی دیگر، زلزلهٔ بم با دورهٔ بازگشت بسیار طولانی بیش از دو هزار سال احتمالاً دارای پسزلزلههای طولانی خواهد بود که ممکن است چندین سال به درازا بکشد. اگر این دیدگاه به مسئلهٔ بازسازی شهر قدیمی بنگریم، اصرار بازسازی بافت موجود نوعی عناد با طبیعت است. اگر عکس هوایی جدیدی از منطقهٔ زلزلهزدهٔ بم گرفته شود شیارها و شکافهایی که بر اثر زلزله بر روی زمین پدید آمده به خوبی دیده خواهد شد. نزولات آسمانی و سیلابی که از بهار سال ۱۳۸۳ بر زمین بم جاری میشود از شیارها و شکستگیهایی که در زمین ایجاد شده به عمق زمین نفوذ خواهند کرد. این آبها در برخورد با لایههای آهکی انفجار تولید خواهند کرد که انرژی آزاد شده از آن در سطح زمین لرزه ایجاد خواهد کرد. حتی لبهٔ صخرههایی که در حال حاضر به هم گیر کرده و در فشار هستند با رسیدن آب و بخار ممکن است نرم شده و فرو ریزند. منابع آب تحتالارضی، که در گذشته با حفر چاه عمیق از آنها آب استخراج میشده است، همه به احتمال قوی در هم شکسته و آب آنها فرو رفته و یا در حال فرو رفتن است. چندین سال طول خواهد کشید که با تشکیل رسوبات تازه شکل دیگری به خود گیرد.
با توجه به این نکات شاید گزينهٔ بهتر انتخاب جای تازهای برای شهر باشد و از شهر قدیمی تا ۵-۶ سال تنها برای خدمات سبک و بیخطر توریستی با بناهای کمارتفاع توأم با پارکسازی استفاده و سپس نسبت به بازسازی آن اقدام کرد. اگر بنا را بر انتخاب مکان تازهای برای شهر بگذاریم باید انتخاب جای تازه را در مجموعهٔ شهر و روستاهای اطراف آن در نظر بگیریم.
بهترین راه این است که از تصمیمات اتخاذی فیالبداهه پرهیز کنیم و رسیدگی به این مسئله را به عهدهٔ گروهی از کارشناسان عمران منطقه، زمینشناس، زلزلهشناس، منابع طبیعی، اقتصاد کشاورزی، محیطزیست، آمایش و شهرسازی و معماری واگذاریم و پیش از حرکت عکس هوایی از منطقه بگیریم تا در اختیار این گروه قرار گیرد.
اکنون ما با یک فرصت تاریخی روبهرو هستیم تا به بازسازی شهر و منطقهٔ بم و باشکوهترین بنای خشتی جهان بپردازیم. ارگ قدیم بم مانند یک نگین درخشنده بر تارک باستانشناسی جهان است و هزاران پژوهشگر مشتاق آمادهاند در مطالعه و مرمت آن مشارکت کنند. مهندسان شهرساز و متخصصان معماری و زلزلهشناسی جهان نیز به ما مینگرند تا ببینند ما چگونه با این واقعهٔ دردناک روبهرو میشویم.
بازسازی بم یک فرصت است تا تجربهٔ ۴۰ سالهٔ شهرسازی و معماری ما به چالش گرفته شود و خلاقیت خود را به اثبات برساند. پس گام بعدی این باشد که طراحی مجموعهٔ شهری و روستایی بم را به مسابقه بگذاریم. بوروکراسی به خود بجنبد و بهترین طرحها انتخاب شوند.
کار سازندگی یک شهر جدید برای زلزلهزدگان نباید مانند تجربهٔ امدادرسانی با سر و صدا و تبلیغات پرهزینه و چشم و همچشمی سازمانی همراه باشد. اقتصاد کارهای عمرانی حکم میکند که از کمترین انرژی بالاترین بهرهبرداری صورت گیرد. برای رسیدن به این هدف باید کمکهای مردمی و دولتی و بینالمللی و اعتبارات بانکی در یک نظام واحد به صورت صندوق بازسازی بم متمرکز شود و زیر نظر رئیس قوهٔ مجریه قرار گیرد. اگر وجوه جمعآوری شده در سازمانها و نهادهای مختلف پراکنده باشد بخش قابل توجهی از آن به بازسازی نخواهد رسید ولی در عمل هضم همان سازمانها خواهد شد. ساز و کارهای نظارتی حتماً باید فعال شوند و در آن استاندار کرمان و نمایندگان مردم حضور داشته باشند و تصمیمگیری در برنامههای بازسازی در قالب اعتبارات تأمینشده یا شورایی قوی برای آن انتخاب شود که به این شورا پاسخگو باشد.
برای یکبار هم که شده دولت باید تصمیم بگیرد برای مردم خانهسازی نکند، بلکه امکانات زیرساخت بهوجود آورد. خانههای بتونی، که برای بازماندگان زلزلهٔ بوئینزهرا ساخته شد، هنوز هم که هنوز است به صورت طویله و انبار استفاده میشود و مردم خانههای مطلوب خود را در جوار آنها ساختهاند. حال آنکه آن خانهها به لحاظ استحکام و زیبایی فوقالعاده خوب طراحی شده بودند. خانهسازی با روش پیشساخته سریعاً انجام میشود، ولی سبک معماری خاصی را به صورت یکنواخت به مردم تحمیل میکند که مردم آن را نمیپذیرند.
کاری که وزارت مسکن و شهرسازی خوب از عهدهٔ آن برمیآید ایجاد امکانات مقاومسازی مصالح ساختمانی، نه تنها در بم بلکه در همهٔ نقاط ایران است. مردم از اینرو در روستاها خانههای گلی و خشتی میسازند که توان مالی لازم برای خرید آجر ندارند. این توان را شهریها از آنها گرفتهاند. وزارت مسکن و شهرسازی به جای خانهسازی مستقیم میتواند در یک شبکهٔ وسیع کورههای آجرپزی در کشور احداث کند و از مردم روستایی بخواهد که خشت خود را برای پختن به این کورهها بیاورند: خشت بیار آجر ببر. مردم روستاها خود میتوانند با قالبهای استانداردی که دولت در اختیار آنها قرار میدهد، خشت بزنند زیرا تهیهٔ مصالح آن برای مردم هزینهای در بر ندارد. سپس راهنمایی شوند که چگونه خانههای خود را مقاوم سازند و نکتهٔ مهمتر این است که با رفع مشکلات توزیع سیمان ترتیبی داده شود سیمان در دسترس مردم روستایی قرار گیرد.
و آخرین نکته اینکه جامعهٔ فنی و مهندسی ایران باید روشهای ساده و ارزانقیمت برای جلوگیری از ریزش سقفهای طاق ضربی، در اتاقهای خواب واحدهای مسکونی را که فاقد شناژ هستند و هماکنون در سراسر کشور وجود دارد، به بحث بگذارد و نتایج آن را در اختیار جامعه قرار دهد.







