بوشهر - شهرِ بدون بنبست - این عبارت برای من فقط یک توصیف کالبدی از معماری بافت تاریخی بوشهر نیست.
دریافتی است از نخستین دفعاتی که بدون هدف و مقصد معینی در کوچههایش قدم میزدم و احساس میکردم این شهر مرا پس نمیزند، گیجم نمیکند و پنهان نمیشود. در هر کوچهای که پا میگذاشتم، دلم قرص بود که راهی هست، بادی میوزد، و دریا جایی «نزدیک» است.
این حسِ همراهی فضا، اینکه بتوانی آسودهخاطر به هر کوچهای پا بگذاری بیعلت نیست؛ ریشه در ساختار کالبدی شهری دارد که برای عبور انسان و باد، پیوستگی را به جای انسداد برگزیده است.
بافت تاریخی بوشهر در شمالیترین بخش مثلثیشکل شبه جزیره بوشهر قرار دارد؛ جایی که از شمال و شرق و غرب با آبهای خلیج فارس محصور میشود و از جنوب به بافتهای جدید شهر متصل است. این محدوده که از چهار محله کوتی، بهبهانی، دهدشتی و شنبدی تشکیل شده است، به «چهارمحل» معروف است.
این موقعیت جغرافیاییِ کمنظیر امکان دریافت جریانهای متنوعِ باد را از جهات مختلف فراهم کرده و از همان ابتدا بر شکلگیری الگوی کالبدی شهر اثرگذار بوده است. کوچههای بنبست در این بافت بهندرت دیده میشوند و بلوکهای شهری که با شبکهای از کوچههای بههمپیوسته احاطه شدهاند، بهگونهای طراحی شدهاند که بیشترین «هواخور» را فراهم کنند، و همین خصوصیت است که نوعی معماری بدون انسداد را در شهر پدید آورده است.
همه ساختمانهای قدیمی را اندودی سفید پوشانده است، و بازشوها با نظم خیرهکنندهای در دل این سپیدی نشستهاند؛ جایی که نور، بهجای آنکه بیمحابا بتابد، تلطیف میشود و با سایههایی خفیف و سیال، روی کفها و دیوارها میلغزد.
اینجا سادگیِ نما نشانه فقرِ فرم نیست، بلکه همچون زمینهای خنثی توجه را به بازشوها معطوف و فضا را برای نقشآفرینی عناصر اصلی مهیا میکند و این امکان را فراهم میآورد که باد، نور، سایه، بازشوها و کیفیت سازمایهها، خود به زبانی گویا سخن بگویند.
الگوی کالبدی بوشهر، که در نگاه اول صرفاً واکنشی منطقی به شرایط اقلیمی بهنظر میآید، در نگاهی عمیقتر، از مرزهای اقلیم فراتر میرود؛ نظمی مبتنی بر پیوستگی، گشودگی و ادراک سیال فضا که نهتنها پاسخی به اقلیمی گرم و مرطوب، بلکه بازتاب ساختار اجتماعی و فرهنگی شهری است که بر مبنای ارتباطات دریایی، تجارت و مدنیت شکل گرفته است، و بر تعامل و پیوند میان فضاهای گوناگون دلالت دارد.
یان گِل در کتاب شهر انسانی از فضاهایی سخن میگوید که در آن معابر و میدانها، نه برای عبور سریع بلکه برای درنگ برای دیدن و برای زیست جمعی طراحی شدهاند. در این نگاه، انسداد، چه فیزیکی و چه اجتماعی، نقطه مقابل کیفیتِ جمعی و دعوتکنندگی فضاست: دعوت به درنگ، دعوت به آهستگی، دعوت به معاشرت و چشیدن طعم وقت برای تبدیل مکان به فضای زندگی.
بوشهر، شهری به مثابه بادگیر
در مواجهه با شرایط ناپایدار و کنترلناپذیر طبیعت، معماری برای انسان فضایی متعادل و زیستنی فراهم میکند. مأمنی که پاسخگوی نیازهای فیزیکی و روانی او باشد.
در آبوهوای گرم و مرطوب بوشهر که اختلاف دمای روز و شب ناچیز است و حتی سایه هم نمیتواند خنکایی هرچند کوچک ایجاد کند، باد عنصری حیاتی برای زندگی است. باد منطقهای مهمترین عامل آبوهوایی تأثیرگذار در تهویه شهر است. پس عنصری چون بادگیر منطقاً میبایست نقشی پررنگ در معماری بوشهر داشته باشد؛ حال آنکه اینگونه نیست. در بوشهر اگرچه در قدیم نمونههایی از بادگیر وجود داشته، تعدادشان چنان اندک بوده است که نمیتوان آنها را الگویی رایج یا تعیینکننده در معماری منطقه دانست.
پس این پرسش مطرح میشود که چرا معماری بوشهر به سراغ بادگیر نرفته است؟ چیزی که باتوجه به شرایط آبوهوای شهر، عجیب به نظر میآید.
پاسخ اما ساده است: بوشهر خودش مثل یک بادگیر بزرگ عمل میکند.
به عبارت دیگر طراحی تمام اجزای شهر و نحوه استقرار آنها به گونهای است که نسیم دریا را به درون بافت میکشاند و مثل یک بادگیر جریان هوا را در کوچهها و گذرها جاری میسازد. جداره ساختمانها هم که با سنگهای متخلخل دریایی و دیگر مصالح بومی ساخته شدهاند، در معرض جریان هوا، رطوبت انباشتهشان را به کوچهها پس میدهند و بهاینترتیب قسمتی از رطوبت فضای داخل نیز از طریق همین دیوارها به بیرون هدایت میشود.
اما باد در این کوچهها فقط جابهجایی هوا نیست. بلکه حامل تجربهای حسی و سیال است. فضا در اینجا از طریق همه حواس ادراک میشود و باد در این میان نقشی اساسی ایفا میکند: باد را در کوچههای بوشهر میتوان شنید؛ بوی دریا را میتوان چشید؛ و خنکای آن را روی پوست میتوان احساس کرد. باد، از دل این تجربه چندحسی، به بخشی از پیکره تخیل بدل میشود؛ حضوری سیال که در همنشینی با بدن و فضا، آگاهی از مکان را ژرفتر و انسانیتر میسازد.
بوشهر، شهرِ ایدههای مهاجر
درک معماری بوشهر تنها با ارجاع به اقلیم یا مصالح بومی کامل نمیشود. شهر بندری، از دیرباز محل رفتوآمد کشتیها، کالاها، و ایدهها بوده است. آنچه در کالبد این شهر تنیده شده، حاصل مواجهه با جهانی است که از دریا میآمد و ردپایی در معماری برجای میگذاشت.
به گفته آرتور لاوجوی، مورخ اندیشه: «ایدهها کوچندهترین چیزهای جهاناند»۱. خواندنِ کالبد تاریخی شهر بوشهر از این منظر، ما را به تأملی فراتر از عوامل صرفاً اقلیمی وامیدارد. به تأمل در لایههای فرهنگی، اجتماعی و تاریخیای که معماری شهر بوشهر را شکل دادهاند.
شناشیرها، طارمهها، سایهبانهای چوبی و حتی تناسبات بازشوها، گواه این پیوندهای دور و نزدیکاند؛ گویی شهر با جهان گفتوگو میکرده، اما با زبان خودش.
در معماری بوشهر، این مواجهه با «دیگری» به جای گسست، به نوعی تداوم انجامیده است؛ تداومی که در آن، ایدههای مهاجر در بستر بومی ریشه میدوانند و چیزی نو میسازند.
من هم، همچون بسیاری از ساکنان این شهر، مهاجرم؛ و بوشهر برای من تنها محل سکونت یا کار نیست، بلکه جایی است که برخی از ایدههایم را برای نخستینبار کشف کردم و به آنها شکل دادم. شاید از همین رو، این شهر را نه فقط بستر پروژههایم، بلکه بخشی از روایت شخصیام میدانم: شهری که ایدهها در آن کوچ میکنند، اما گم نمیشوند.
بوشهر، شهرِ خانههای سپید
معماری بوشهر در عین سادگی هوشمندانهترین پاسخها را به اقلیم خود داده است؛ از جمله پرهیز از تزئینات اضافه و استفاده آگاهانه از رنگ سفید در نمای ساختمانها. این انتخاب صرفاً ذوقی یا زیباشناسانه نیست، بلکه پاسخی دقیق به شدت تابش آفتاب و گرما و رطوبت منطقه است؛ رنگ سفید گرما و نور خورشید را باز میتاباند و به این ترتیب مانع از آن میشود که پوسته ساختمان حرارت را جذب کند و همین است که سیمای شهر قدیم بوشهر یکدست، آرام و روشن به نظر میآید.
این سادگی فرصتی فراهم میکند برای دیده شدنِ خلاقیتهای پنهان در معماری بوشهر؛ مثلاً همان کارکردگرایی هوشمندانهای که در طراحی طارمهها، شناشیرها و بازشوها نمود پیدا میکند. در معماری بوشهر، بازشوها نه فقط برای تهویه یا ایجاد ارتباط بصری بلکه در عین حال برای هدایت دقیق نور و سایهاندازی طراحی شدهاند. در منطقهای با آفتاب شدید و طولانی، ورود نورِ بیمحابا کیفیت سکونت در فضاهای داخلی را مختل میکند. از این رو، بازشوها با تناسباتی بسیار دقیق در ساختمانها جای گرفتهاند: گاه در عمق دیوار، گاه با پوشش نیمهشفاف، گاه پشت عناصر سایهانداز چوبی.
خیالپردازی بر ارزش واقعیت میافزاید و تخیل برای فعال شدن نیازمند شرایطی است که یکی از مهمترین آنها داشتن فضایی مناسب است. برخی فضاها بهگونهای طراحی شدهاند که بهمحض ورود، حواس ما را بیدار میکنند. نوع سازه و مصالح به کار رفته در آنها با صدا، نور و دمای فضا پیوند دارند. نتیجه، حسی از پیوستگی میان انسان، فضا و اشیا است؛ پیوندی که از کیفیت ساخت و ظرافت کارِ معمارانه سرچشمه میگیرد. و خانه پناهگاه رویاپردازی است.۲
معماری بوشهر نه چیزی را پنهان میکند نه چیزی را تغییر میدهد، بلکه با حجم ساده و رنگ سفید بیآلایش، چیزها را همانطور که هستند نشان میدهد. فضا در خانههای بوشهر صرفاً ظرفی برای چیدن عناصر نیست، بلکه جایگاهی است که زندگی انسان در آن معنا مییابد. طارمهها و شناشیرها، بازشوها، اتاق، حیاط و بام عرصههایی هستند برای حضور انسان و مواجهه او با جهان.
و بازشوها چشمان خانهاند؛ نه برای تماشای جهان، بلکه برای عبور جهان به درون زیست انسان. نظم موسیقیایی آنها در نما، پژواکی است از ریتم زندگی؛ تکراری که نه یکنواخت، که مراقبهگرانه است؛ چون ذکر مقدسی که با هر تکرار درکی ژرفتر از بودن پدید میآورد. بازشوها نه تنها نور را وارد میکنند، بلکه فضا را به صحنهای برای خیالپردازی بدل میسازند.
بازشوها در معماری خانههای بوشهر، با آگاهی از مسیر خورشید و جهت وزش باد، با تناسباتی دقیق و سنجیده طراحی شدهاند. زیرا نور و سایه در معماری فقط پدیدههایی فیزیکی نیستند؛ آنها کیفیت حسی فضا را تعیین میکنند: در جبهههای شمالی که تابش مستقیم آفتاب کمتر است، پنجرهها گشادهترند تا نور و روشنایی بهراحتی به درون راه یابد اما در جبهههای شرق و غرب، که تابش نور خورشید خیرهکننده و آزاردهنده است، پنجرهها باریکتر و عمودیترند.
لذت هارمونی که چشم هنگام نگریستن بر ساختمانهای بافت بوشهر تجربه میکند، نه به علت رفتارهای تصادفی، بلکه به دلیل رابطهای است که استقرار بازشوها با ترتیب «بازشو/فضای خالی» برقرار میسازد؛ رابطهای مشابه یک هارمونی موسیقایی معین».۳
و طارمهها و شناشیرها، فضاهایی میانی هستند که ارتباط بصری با کوچه و پیوند اجتماعی با شهر را ممکن میسازند. این فضاهای انتقالی، همچون «مرزهایی نرم» میان خانه و جهان هستند که حضور انسان را بهتدریج در فضای بیرون و درون معنا میکنند. همانجا که نسیم آرام از لابهلای چوبها میگذرد، و نور با لطافت به فضا میتابد. سایههای متغیر، صدای باد و بازی نور، خیال را برمیانگیزند و زیستن را به تجربهای شاعرانه بدل میکنند.
و اتاق، در خانههای بوشهری فضایی کشیده و نسبتاً باریک با سقفی بسیار بلند است؛ سقفی تخت که با تیرهای چوبی (چَندل، ساج، کنار) ساخته شده است و دیوارهای سفیدی که نور را بازمیتابانند و از شدت گرما میکاهند. این اتاقها اغلب از دو سو بازشو دارند، تزئینی در کار نیست و فضا سبک و بیتکلف است. اتاق در خانههای بوشهری جایی است که در آن عرصه بر آدمی تنگ نمیشود و سکونت، به زیستنی آرام و خیالانگیز تبدیل میشود که با صلحی عمیق همراه است.
و حیاط همان فضای میانی است. جایی میان خلوت انسان و زندگی اجتماعی. در میانه درون و بیرون. حیاط در بناهای بوشهری سازماندهنده فضاها و عامل جابهجاکننده هواست و ارتباطش با فضای باز شهری از طریق کوچهها و گذرها، اتاقهای تکلایهای را شکل داده است که امکان تهویه دوسویه و ارتباط مستقیم با جریان باد را فراهم میکنند.
و پشتبام که به قول باشلار، قلمرو رویاست. جایی برای اتصال با کیهان، خوابیدن زیر آسمان، و خاطرهسازی شبانه؛ پشتبامها در بوشهر نقش مهمی در زندگی شبانه و بهره از باد را داشتهاند. « معروف است که شبها، شهر، از کف شهر، به پشت بام خانهها میآمد.»۴ و برخلاف بسیاری از شهرهای ایران که به دلیل اقلیم سرد و خشک، بامها کمتر قابلاستفاده بودند، در بوشهر پشتبامهای تخت و بههمپیوسته، بهواسطه فرهنگ برونگرای مردم، به فضایی نیمهعمومی برای تعامل و استراحت در شبهای گرم بدل میشدند؛ جایی که معماری نه فقط واکنشی به اقلیم، بلکه ابزاری برای ارتقای کیفیت زیست بوده است.
در معماری خانههای بوشهر نوعی سادگی و بیتکلفی وجود دارد و در بیتکلفیشان، عمقی است که فقط با زیستن در آن فضا فهمیده میشود.
باشلار در کتاب بوطیقای فضا میگوید: یک خانه کیهانی عظیم، امکانِ نهفته در رؤیای هر خانهای است. بادی از مرکز آن میوزد و مرغهای دریایی از پنجرههایش پرواز میکنند. خانهای که اینچنین پوینده است، به شاعر اجازه میدهد، در سرتاسر جهان ساکن شود؛ یا به بیانی دیگر، جهان میآید و در خانه او سکنی میگزیند.
بوشهر، شهری در ستایش بطالت و سکون
سکوها و نشیمنهایی که در معماری بوشهر بخشی از بدنه ساختمانها را تشکیل میدهند، تنها عناصر فرمال نیستند؛ این اجزا نه تنها به مثابه ابزاری برای شکست و هدایت باد در میدانچهها و معابر باریک عمل میکردهاند، بلکه کارکردی فراتر از آن نیز داشتهاند. آنها جزئی از زیست شهریاند؛ جایی برای سکون، مکث و مواجهه انسانی: گفتگو، دیدن، دیده شدن و حتی بطالت. این فضاها پاسخی هستند به فرهنگی که در آن شتاب فضیلت نیست، «درنگ» فضیلت است، چشیدن طعم وقت فضیلت است. در بوشهر، نشستن در سایه دیوار، تماشای رفتوآمد مردم، یا گپی کوتاه با رهگذری آشنا، بخشی از تجربه هر روزه است؛ تجربهای مبتنی بر فرهنگی غنی که اکنون را میستاید و همنگاه با خیام، دم را غنیمت میشمارد. چنین است که سکوها بخشی فعال و سازنده کیفیت فضا هستند.
امروزه، هرچند بسیاری از آن فضاهای شهری از میان رفتهاند، فرهنگ درنگ و حضور همچنان پابرجاست. مردم، در غیاب آن سکوها، با گذاشتن چهارپایهای در معابر، میکوشند آن سنت جمعی را زنده نگه دارند؛ گویی آن خاطرات دور هنوز در تن و در خاطر شهروندان زنده است، حتی اگر خود فضا دیگر وجود نداشته باشد. این تلاش، نوعی بازآفرینی غریزی فضای اجتماعی است: نه در قالب طراحی رسمی یا مداخلات معماری، بلکه از خلال کنشهای ساده و خودجوش روزمره.
ما در پروژه رِلیش تلاش کردیم این سنت دیرینه را بازخوانی کنیم و در فضای بیرونی پروژه سکویی طراحی کنیم که امتداد سکوهای فراموششده بوشهر باشد؛ جایی برای همنشینی ساده، لحظهای آسودن، گپ زدن با دوستان یا صرفاً بودن. روشنایی دعوتکننده فروشگاه در شب، سکوی بیرونی را به نقطهای زنده در بافت شبانه شهر بدل کرده است؛ فضایی که از دل حافظه شهری برآمده و اکنون به بخشی زنده از تجربهی جمعی ما پیوسته است. این سکو برای ما تنها یک امکان فضایی نیست، بلکه تجسمی است از تعلق، لحظات آرام و صمیمی، و ارزش زیستن در اکنون.
بازشوها، مرزهای حسی میان درون و بیرون
در بازخوانی معماری گذشته بسیاری از منطقها، از ساماندهی فضایی گرفته تا نسبت ساختمان با بافت شهری، در گروی سیاستگذاریها و طراحیهای کلانشهری هستند. اموری که در اختیار معمارِ پروژهمحور نیستند. اما در مقیاس خرد، جایی که معماری هنوز میتواند صدای خود را حفظ کند، امکانهایی برای تداوم آن منطقهای زیسته وجود دارد. یکی از این امکانها، بازشوها هستند: مرزهای حسی میان درون و بیرون. جایی که اقلیم، نور، صدا و باد، به درون خانه راه مییابند.
ما در استودیو «دو آن»، با تمرکز بر نقش بازشوها در پروژههای خود، کوشیدهایم نشان دهیم چگونه میتوان با الهام از گذشته اما بدون تقلید فرمال، کیفیتی همخوان با اقلیم، زندگی، و خیال خلق کرد. گاه با چرخش آگاهانه پنجرهها به سمت نور مطلوب، گاه با عقب نشاندن آنها برای خلق سایه و گاه اگر منطق زمینهای اقتضا کند با حذف آنها از یک جبهه.
برای مثال در پروژه «آپارتمان شماره ۴۱»، با چرخاندن ۴۵ درجه بازشوها به سمت جبهه شمالی، علاوه بر تأمین نور مناسب و پرهیز از نور نامطلوب غربی، سعی کردیم با الهام از تناسبات و تکرار بازشوها در معماری بومی بوشهر، پیوندی معنادار با زمینه تاریخی و اقلیمی برقرار کنیم. راهحلی که همزمان هم نیازهای عملکردی و اقلیمی را پاسخ داد و هم دیالوگی معنادار با گذشته برقرار کرد.
و یا پروژه «پژوهش ۹» در آغاز صرفاً بهعنوان مداخلهای در طراحی داخلی تعریف شده بود، اما کشف کیفیتهای نادیدهگرفتهشده سایت «از جمله چشمانداز شمالیِ سبز و باز که در بوشهر پدیدهای کمنظیر به شمار میرود» فرصتی برای بازطراحی کلی پلان فراهم کرد. چرخش دید نشیمن به سوی شمال، کاهش بازشوهای غربی برای تعدیل نور و گرما، و بازتعریف ورودیها بخشی از این مداخله بودند. این بازطراحی، با تمرکز بر پتانسیلهای نهفته سایت و رویکردی اقلیمی، بستری شد برای بازتعریف رابطه درون و بیرون و افزودن لایههایی از کیفیتهای حسی به تجربه سکونت.
در غیاب امکان مداخله در مقیاس کلان، بازشوها برای ما به عنصری کلیدی بدل میشوند؛ جایی برای گفتوگو با گذشته، واکنش به اقلیم، و خلق تجربهای انسانی از فضا؛ نه با بازتولید فرمهای تاریخی، بلکه با بازخوانی منطقهای زیسته در اکنون.
در «دو آن»، ما به معماری ساده، زمینهگرا و انسانی باور داریم؛ سبک ما در طراحی به سمت سادگی و توجه به جزئیات میرود. تلاش میکنیم هر پروژه را نه تنها به عنوان یک اثر معماری، بلکه به عنوان بخشی زنده از یک بستر بزرگتر ببینیم؛ جایی که آنچه در پیرامون است، الهامبخش و هدایتگر است. ما معتقدیم که هر پروژه فرصتی است برای خلق فضایی که نهتنها با زیباییشناسی و عملکرد هماهنگ باشد، بلکه به سادگی و عمق معنایی بیشتری دست یابد.
حرف آخر، فراتر از نوستالژی
معماری بافت قدیم بوشهر، تلاقی عقلانیت عملکردگرا با تخیل شاعرانه است. اگر معماری امروز بخواهد به این سنت وفادار بماند، نه از سر نوستالژی، بلکه در پی یادآوری کیفیتهایی که میتوانند همچنان الهامبخشِ معماری امروز باشند، باید چیزی فراتر از بازسازی ظاهر بناهای قدیمی انجام دهد؛ باید روح معماری بوشهر را بازخوانی کند: همزیستی با اقلیم، توجه به کیفیتهای روانی فضا، و خلق محیطی که نه تنها بدن، که ذهن را نیز آرام کند. در غیر این صورت، کلیت شهر به فضایی ناخوانا و فاقد تصورپذیری بدل میشود؛ جایی که دیگر نه میتوان آن را فهمید، نه زیست، و نه به یاد آورد.
* یادداشت نگارنده: این مقاله را لیلا جمشیدنژاد، معمار و هممؤسس استودیو «دو آن» نوشته است. از آنجا که در بخشهایی از متن به تجربهها و رویکردهای طراحی استودیو «دو آن» ارجاع داده شده، در طول مقاله از ضمیر «ما» برای اشاره به این رویکرد جمعی استفاده شده است.
گرافیک: صحرا شبانی و نیکان حجری
پانوشتها:
1- Arthur O. Lovejoy., “Reflections on the History of Ideas,” Journal of the History of Ideas, Vol. 1, No. 1 (Jan., 1940), p.4.
2- "Coming back to our senses: What is Phenomenology in Architecture?" Re-thinking The Future. دسترسی در ۲۲ مه ۲۰۲۵: https://www.re-thinkingthefuture.com/article/coming-back-to-our-senses-what-is-phenomenology-in-architecture/
۳- ایرج نبیپور، معماری بوشهر؛ سمفونی رنگ، باد و نور، صفحه ۳۷.
۴- بهروز مرباغی، بنمایههای نوین در معماری نوین بوشهر، صفحه ۵۲.
منابع:
بهروز مرباغی، بنمایههای نوین در معماری بوشهر.
- ایرج نبیپور، معماری بوشهر؛ سمفونی رنگ، باد و نور.
- سام رسایی کشوک، شکوه ابوشهر.
- علی کولیوند، ویژگیهای فضایی-کالبدی بافت قدیم بوشهر.






