مقدمه
در شمارهٔ گذشته حاصل گفتگوی مهمانان معمار را با عنوان «عملکرد» در معماری در بخش نگاه خواندید. ادامهٔ آن مطلبی که در این بخش میخوانید، از طرف سه تن از معماران حاضر در جلسه است. مهدی علیزاده در گفتگوی کوتاهی نظرش را در این زمینه بیشتر توضیح داده است:
موضوع سفارش در هر حرفه از جمله حرفهٔ ما، یک موضوع بنیادی و اصلی موضوع است. در هر زمانهای مردم آن زمانه با توجه به ساختار و آداب زندگی اجتماعی طالب فضایی برای زندگی هستند. بشر این هوشمندی را داشته است که با ساخت بنا و پناه بردن به درون آن خود را در مقابل عوامل طبیعی نگاه دارد. بیتردید اگر انسان برای زیستن فضای سرپوشیده نمیداشت، زندگی به کلی متفاوت میبود.
ذهنیت من از موضوع عملکرد بر این پایه استوار است. انسان برای ساختن از چهار عنصر کف، سقف، دیوار و اختلاف سطح بهره میگیرد. این عناصر سلولهای بنیادی معماری به شمار میروند. سلولهایی که همچون سلولهای بنیادی بدن گوشت و استخوان و مغز معماری را میسازند. هوشمندی معماران در واقع بر این امر متمرکز میشود که با این عناصر چگونه کار کنند، چه تغییراتی در قالبهای شناختهشدهٔ این عناصر پدید آورند؛ همچنان که مثلاً خانم موسوی در پروژهٔ یوکوهاما تلاش کردهاند در کف و سقف تغییراتی به وجود آورند.
به اعتقاد من این عناصر هوشمند و گویا هستند و خود را با کارکردی که در هر پروژهٔ معین برای آنها در نظر گرفته شده است، تطبیق میدهند. به طور مثال کف برای نوعی از مصرف باید صاف و برای نوعی دیگر باید شیبدار باشد. مثال دیگر در بام برای نوعی از مصرف لازم است شیب داشته باشد تا بتواند آب باران را به حرکت درآورد. یا در کف اختلاف سطح یکی از ضرورتهای زندگی انسان است، چه به شکل پلهٔ سیار یا ثابت و چه به شکلهای مختلف. بنابراین، اینکه ساختمان خشتی یا گلی قدیمی را میبینید در آن بحث نکتهای تأثیری ندارد. یک زمانی دیوار فقط دیوار بود. بعد بر حسب نیاز در آن طاقچه ایجاد کردیم. مهمتر اینکه خواستیم از میان دیوار عبور کنیم و دری در دیوار کار گذاشتیم. خواستیم از میان دیوار بیرون را نگاه کنیم، پنجره ایجاد کردیم.
در گذشته سقف را فقط با سوراخی که بالایش میگذاشتیم تا از آنجا نور به درون بیاید یا دود بیرون برود، تهیه میکردیم و در واقع تهویهٔ داخل را از این طریق انجام میدادیم. اما امروز همهٔ این عناصر در عین حفظ موجودیت اصلی، تغییر یافتهاند. مثلاً سقف گویایی بیشتری یافته چون تأسیسات و تجهیزات تهویه و نور در آن قرار میگیرند. به دلیل همین تغییر دائم تجهیزات اهمیتی به خصوص پیدا کردهاند. بدین ترتیب، سقف بیشتر از گذشته نمود پیدا کرده است. دیوار هم به دلیل مقتضیات روزگار ما از جمله مقتضیات زیباییشناسی جدید تغییر کرده است.
زندگی دائم در تغییر است و لوازم زندگی مرتب تغییر میکنند، مثل کامپیوترهایی که هر روز باید آنها را نو کنید و تغییر دهید. شاید روزگاری برسد که دیگر دیواری نباشد و انسان بتواند از طریق امواج تبادل هوای بیرون و درون شود. کاری که امروز با صوت صورت میگیرد. بنابراین، خیلی از تجهیزات یا ابزار با تغییر زمان، خاصیت وجودیشان را از دست میدهند. مثل انگشت پای خروس که مثل زائده باقی مانده اما دیگر کارکردی ندارد و به همین دلیل قیچیاش میکنند تا خروس بتواند حرکت کند. همین اتفاق در معماری هم افتاده است و خواهد افتاد. همچنان که مثلاً در مورد دیوارهای ساختمانهای اداری افتاده است. شاید روزی برسد که ما دیوار را هم با امواج بسازیم.
بنابراین، بسیار اهمیت دارد که ما ادراک خود را از این عناصر روشن کنیم. به نظر من محتوا و عملکرد به مفهوم مطلق وجود ندارد. زمانی محتوا این بود که انسان بتواند خود را در برابر سرما حفظ کند، جایی داشته باشد که حیوانش هم آنجا باشد و آن را ندزدند. امروز محتوا اصلاً ثابت نیست. به شکل قابل تغییر و سیال است؛ سیال شده است. شما امروز میتوانید سقف هم نداشته باشید، یا دیوارتان مجازی و به شکل موج باشد. بنابراین، اینکه فرم یا شکل دیوار را بر اساس عملکرد یا محتوای دیوار چگونه مشخص میکنید دیگر مفهوم خاصی نخواهد داشت. مفهومی که میتواند مطرح باشد این است که کف یا دیوار یا عناصر دیگر برای هر محتوایی قابلیت پذیرش داشته باشد. درک از انعطاف بسیار مهم است. آن بسیار مهمتر از خود آن است. بهترین مثال صداست. در گذشته خیلی زمانها سعی میکردید تا صدا صاف شنیده شود. سقف باید اینطور طراحی میشد و دیوار باید آنطور.
اگر دقت کنید میبینید در گذشته هم که عملکردها و محتوا مثل امروز ثابت و مشخص بود، باز هم فرمها متفاوت بودند. محتوا ۲۰۰ ـ ۳۰۰ سال تغییر نکرد، اما فرمها در همه جا کاملاً متفاوت بودند. این نشان میدهد که همبستگی پایداری بین محتوا و فرم نیست. شما در محتوای یکسان، فرمهای کاملاً متفاوت میبینید. در آن جذابیت، یا مدلسازی، است که از فرم به فرم گذر میکنیم، یعنی این جذابیت ماست که از فرمی به فرم دیگر میرساند. مثلاً امروز جذابیت در غذا تنوع است. مفهوم جدیدی به نام fast food پدید آمده است که از سرعت زندگی، تغییر مفهوم پذیرفته و عملکرد آن سرعت رساندن غذا یا تغذیه به انسان است. هر جذابیت جدیدی هم در همه جا قطعاً گذشتهای متفاوت دارد. ساختمانها هر چقدر هم پیشرفته باشند، باز هم در آنها ادراک از کف، سقف، دیوار و اختلاف سطح هست؛ این عناصر ثابتاند، آنچه تغییر میکند ادراک ما از آنهاست.







