هر وسيله تاريخى و يا چيز ديگرى آن را توجيه كنيم، براى اينكه نمى خواهيم وضع درصد فضاهاى شهرى و طراحى شهرى ما را نماها شكل 90 موجودى را كه بالى مى دهند بپذيريم. فكر مى كنم صورت مسئله اصلى اين جلسه باشد. اين موضوع را بپذيريم و بر اساس وضع موجود حرف بزنيم. شايد ما در اصفهان وضعيتمان 75 متر و1 براى نما پيچيده تر باشد. مثلً موضوعى مثل مشرفيت داريم. ما از سانتى متر به پايين نمى توانيم به خانه همسايه ديد داشته باشيم، كه ناچار طراحى ما را مى برد به سمت طراحى پوسته. به نظر من صورت مسئله مى تواند اين باشد: آيا نما، به عنوان موضوع طراحى عمده پروژه هايى كه بدنه شهر را شكل مى دهند، مى تواند بار مسائل گمشده طراحى شهرى و شهرسازى را در دوره حاضر به دوش بكشد؟ يعنى آن كارى كه به خاطر بافت شهرى اصفهان و بدنه شهرى و ضوابطى كه وجود دارد مجبور شده ايم به آن فكر كنيم. هم وضعيت موجود را بپذيريم، هم نسبت به آن مسئول باشيم و راه حل ارائه دهيم. ما در دفتر خودمان بسيار به موضوع نما علقه منديم و خيلى هم پيش آمده كه اين كار را انجام دهيم. زمانى كه اساس مسائل معمارى را يك نوع شرايط فرهنگى و اقتصادى و روش زندگى افراد شكل داده، و در اين ميان موضوع منحصر شده به نما حال چه ما دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم، بايد ببينيم براى اين وضع موجود چه بايد بكنيم. شرافتى: من حتى معتقدم رويكردمان بايد عملگراتر و دامنه بحث هم محدودتر شود، محدود به چند چيز، كه شايد سيماى شهرى يكى از آنها باشد. ما عادت داريم نما را خيلى شخصى ببينيم، فكر مى كنيم در اين محدوده مجازيم هر كارى انجام دهيم. اما شايد موضوع در ذات خودش اين طور نباشد. من فكر نمى كنم آن طور كه ايلخانى گفت اگر همه نماها را بدهند معمار ها بسازند، آنها خيلى خوب مى سازند. خيلى دهات و روستاها هست، يا شايد همه آنها، كه اصلً ساختمان هاى شان را معمار نمى سازد، اما نماى بسيار يكدست و همگنى دارند، در اروپا جاهايى را داريم كه معمار ها ساخته اند، اما هيچ چيزش با هيچ چيزش نمى خواند. شايد علتش معمارى نباشد. شهرهايي هستند كه بدنه دارند و آن بدنه در تمام طول خودش هماهنگ است. اما ما بدنه نداريم. اگر مثلً به همه ما يك كوچه بدهند كه كار بكنيم، تك تك ساختمان هاى مان خيلى خوب مى شود، اما امكان ندارد از آن بدنه خوشمان بيايد. چرا اين طور است؟ محمدزاده: چون اجماع وجود ندارد، ما بر اساس فرديت كارهايى مى كنيم كه براى خودش خوب است، اما نتيجه در مجموع شايد مطلوب نباشد. تغابنى: اشتباه نشود؛ نظر من اين است كه استراتژى مى تواند شهرسازانه باشد، يعنى اگر ما با هم كار مى كنيم مى توانيم جلساتى بگذاريم و استراتژى ها را با هم هماهنگ كنيم. در آن صورت چرا از آن كوچه خوشمان نيايد؟ من فكر مى كنم خوشمان بيايد. شرافتى: نمى شود كل معمار هاى شهر را جمع كرد تا با هم به يك استراتژى برسند. محمدزاده: اين موضوع دارد به پديده اى تبديل مى شود كه از كنترل همه خارج است؛ مثل بعضى از پديده هاى ديگر در فرهنگ. دباغ: من فكر مى كنم اين موضوع مثل مد يا سليقه است. مثلً يك زمانى آجر سه سانتى و پنجره آلومينيومى مد بود، تمام طبقه متوسط جامعه آن طور مى ساختند، و در آن زندگى مى كردند و به آن علقه داشتند و نوعى سيماى شهرى به وجود آمده بود. يا الن در سطح بساز بفروشى، در نوع لوكس و گران و 1 تجملى شهر نماهاى رومى رواج يافته، كه سعي كميته نماى شهردارى منطقه سركوب كردن اين نوع نما است. اينكه اين كميته خودش توانايى آن را دارد كه اين گرايش را اصلح كند و الگوى جديدى به وجود آورد يا تك تك نماها را تصحيح كند، بحث ديگرى است. اين مذاكره اى كه مى گوييد بايد بين معماران، مثلً در مقياس يك كوچه اتفاق بيفتد، در سطح جامعه هم به صورت سيستماتيك بايد وجود داشته باشد، مثلً توسط شهردارى يا وزارت راه و شهرسازى. چون به هر حال وقتى اين بحث در يك سطح اجتماعى مطرح شود و از حيطه افراد مختلف با سليق مختلف خارج شود، مى تواند به نتيجه برسد. به نظر من اين جمع مى تواند شروعى باشد براى اينكه بگوييم ما روى موضوع نماى شهرى مان حساس هستيم و اين اتفاق ها بايد بيفتد. نبيان: نماى شهرى نتيجه مجموع نماهاى معمارانه نيست. نماى شهرى تحت تأثير مستقيم ريخت شناسى شهر است. براى مثال وقتى در خيابان پنجم نيويورك راه درصد از چيزى كه ما مى گوييم 80 تا70 مى رويم، مگر نماى كلسيك نمى بينيم؟ است. چرا 16 نماى شهرى در اين خيابان مربوط به ساختمان هاى نئوكلسيك قرن آنجا با آن مسئله نداريم، ولى در تهران با آن مشكل داريم؟ تهرانچى: ما هميشه مى گوييم افرادى كه نماى كلسيك مى كشند كارشان بد است. ولى به نظر من اينها خوب است، چه اشكالى دارد؟ اتفاقاً اينها يك نوع معمارى است كه انضباط دارد، استاندارد دارد، و از يك ضوابط و اصولى پيروى مى كند. است نه نمايى كه نصيرى قبلً در موردش Facade نبيان: نمايى كه شما مى گوييد صحبت كرد. تهرانچى: من نماى شهرى را مى گويم؛ من كارى به تأييد يا رد نماى كلسيك 93 ساختمان تهرانپارس، شماره عليرضا تغابني: • به رسميت شناختن كثرت گرايي • استراتژي و نقد استراتژي [، شركت طراحى آرادBW7] ساختمان مسكونى كورش دباغ: • عرصه نما شهر است كه خارج از كنترل معمار است
\\nندارم، اما به نظرم اتفاقاً اين افراد به صورت ناخودآگاه به اصول و قواعدى رسيده اند كه هم از نظر روان شناسى پاسخ استفاده كننده را مى دهد و هم در خودش انضباطى دارد. ديگر آن استفاده كننده به خودش اجازه نمى دهد به سازنده بگويد اين نما را براى من با سيمان بساز، و حتماً نماى كلسيك بايد با مصالح سنگ ساخته شود. من موضوع نماى كلسيك را تأييد نمى كنم، اما مى گويم اين نما يك جنبه مثبت دارد و آن اين است كه من درآوردى نيست و اصولى پشتش قرار گرفته. نبيان: به نظر من در بهبود بدنه، كه سيماى شهر را مى سازد، هيچ يك از ما كه يك يك پروژه هاى مان را كار مى كنيم، تأثيرگذار نيستيم، موضوعى است مربوط به ضابطه، كما اينكه شهرى مثل استكهلم تحت تأثير ضوابط شكل مى گيرد، نه به اين معمار خوب دارد. آبشخور اين ضوابط انضباط معمارى است و در 100 دليل كه انضباط معمارى فردى مثل آرش نصيرى بايد بيايد و دل و قلوه اين برداشت نقادانه را بريزد روى ميز، كه بعد ما ببينيم آنهايى كه ما به آنها مى گوييم معمار چگونه مى توانند تأثير بگذارند روى معمارى بدنه كه هيچ وقت موضوع معمارى نبوده. مگر تورنتو را كه شما مثال مى زنيد معمار ها مى سازند؟ اين ضوابط هستند كه باعث سال تاريخ انتقادى 70 شدند تورنتو به آن شكل درست شود. اين ضوابط روى معمارى مدرن نشسته است، روى سيگرام نشسته است. علت اينكه ما ضوابط درست نداريم اين است كه اگر سيگرام هم داريم اين سيگرام را درست تحليل و نقد نكرده ايم. شرافتى: ضوابط در مورد مقررات و مسائل فنى حرف مى زند. وقتى ما سبك معمارى داريم خيلى راحت تر مى توانيم با استفاده از يك سبك نوعى هماهنگى به وجود بياوريم. مثلً در گذشته چون سبك بود اين اتفاق مى افتاد، اما اكنون در دوره اى به سر مى بريم كه سبك مرده است و سبك ها آن قدر زيادند كه تقريباً هر كسى مى تواند بگويد من سبك خودم را دارم يا اصلً سبك ندارم. پس چگونه مى شود در عين بى سبكى به سبك مشخصى برسيم. در مدرن و كلسيك چنين اتفاقى مى افتاد. در زمان ما سبك مرده است. فرزين: به نظر من سبك و ضوابط هم به تنهايى نمى توانند نما را نجات دهند. نواب پروژه اى است كه ضوابط داشته. محمدرضا رودنشين: همان طور كه تهرانچى گفت، در مورد نماى رومى و كلسيك عده اى، چه معمار بوده اند چه نبوده اند، توانسته اند يك رشته اصول را كنار هم جمع كنند و با توجه به مد روز و سليقه عموم مردم انضباطى ايجاد كنند كه مى بينيم از شمال شهر تا شوش عمل مى كند. اطراف آران و بيدگل اخيراً شهركى ساخته شده كه آپارتمانى نيست و ساختمان هاى يك طبقه است. واحدها خيلى كوچك اند، خيابان بندى شطرنجى است، و هر كسى مستقل براى خودش ساخته. اما فقط يك ضابطه براى نما تعيين كرده اند و آن نوع مصالح است. گفتند نوع مصالح فقط آجر است. اما تنوع در فرم و طراحى و در رنگ و نوع آجر آزاد است. ولى بافتى كه آنجا در مرز كوير شكل گرفته كاملً قابل تحمل و تا حدى زيبا است. اين شهرك تنها با يك ضابطه از نظر اقليمى و فرهنگى در كنار بافت سنتى شرايط مطلوبى پيدا كرده است. ما به عنوان معمار بايد اين مباحث را باز كنيم و تأثير بگذاريم روى كسانى كه اين انضباط ها را تعيين مى كنند. مهران حق بين: من از آنجا كه علقه به دسته بندى كردن دارم، اين بحث را در چند زمينه دسته بندى مى كنم. اگر به كتاب هاى طراحى نما رجوع كنيم، اين كتاب ها راجع به سه موضوع بيشتر صحبت نمى كنند: مصالح-1 تناسبات-2 تكنيك-3 راجع به اين سه رويكرد تا امروز زياد بحث شده، و جز اينها در كتاب ها، چيزى در مورد سليقه و قوانين و مقررات گفته نشده است. من سه دوره كلسيك، مدرن و معاصر را براى نما در نظر مى گيرم. آنجا كه مشخصاً نما عملكردش جدا كردن مرز بين بيرون و درون است اشاره دارد به دوران كلسيك. دوران مدرن پا را فراتر مى گذارد و يك مقدار نگاه انتقادى پيدا مى كند، و موضوعش اين مى شود كه قوانين را بشكند و با تكنولوژى كه در اختيارش قرار دارد حرف هاى جديدى بزند، از چه حيثى؟ از حيث زيبايى شناسى. امروز مسئله است. چيزى كه قبلً فقط به عنوان يك ظاهر براى ديده 1نما مسئله عملكرد شدن معنى داشت، امروز تبديل مى شود به چيزى كه عملكردى در ساختمان داشته باشد. اين عملكرد بخشى در مورد انرژى و بخشى در مورد قرارگيرى عناصر معمارى است، مثل درها، پنجره ها و تغيير تناسبات بين آنها. اينها موضوعاتى است كه اگر رويكرد مصالحى به نما داشته باشيم، چه ضخامت داشته باشد و چه نداشته باشد، خود نما مى تواند حرف هاى زيادى براى گفتن داشته باشد، چه از اين جنبه يا جنبه مقررات شهرى يا از نگاه يك معمار يا از يك چارچوب بزرگ تر مثل شكل شهر. هر كدام مى تواند جذابيت هاى خاص خودش را داشته باشد. ما به عنوان معمار يك وجهش را بررسى كنيم و دوستان ديگرى هم باشند كه بتوانند از نظر قانون و مقررات شهرى، يا ابعاد فنى و از نظر تأسيسات آن را بررسى بكنند، و دوستان ديگرى از نظر مصالح مورد استفاده يا از نظر بوم شناسى. مى توانيم مثال هاى بسيار خوبى از نماهاى بومى و محلى بزنيم كه با صرف استفاده از يك نوع تكنيك بتواند براى ما كار كند، كه كم هم نيستند. نبيان: من نمى گويم ما به عنوان معمار براى شهر تصميم مى گيريم يا تعيين ساختمان تله متري سام تهرانچي: • انضباط شهري و انضباط پذيري اجتماعي • نما فني ترين و اقتصادي ترين بخش ساختمان
\\nتكليف مى كنيم، من مى گويم به سهم خودمان احتياج داريم اين كارى را كه نصيرى يا تغابنى مى كند بكنيم. نصيرى: به نظر من صحبت حق بين هم درست بود و آنچه من گفتم زاويه ديدم ( performance) نسبت به نما بود. نكته اى كه براى من جالب بود مسئله اجرا است كه يك مسئله كاركردى است. كاركرد يك موضوع استراتژيك است نه يك موضوع زيبايى شناسانه. بنابراين چقدر جالب است كه نما در دوران معاصر كاركرد استراتژيك دارد، به جاى اينكه كاركرد زيبايى شناسانه داشته باشد. و وقتى به تاريخچه تفكر غرب نگاه مى كنيم، مى بينيم چطور كاركرد استراتژيك مربوط مى شود به تكنيك هايى كه توازن بين قوا را در جامعه حفظ مى كند. در واقع توازن قوا در دوران معاصر از طريق كاركرد استراتژيك برقرار مى شود، نه از طريق مسائل زيبايى شناسانه. پس استراتژيك بودن در دوره معاصر موضوع مهمى است. به همين دليل نما از محل نبرد بر سر زيبايى شناسى و كوتاهى و بلندى و تاريخى و مدرن بودن، تبديل مى شود به محلى براى برخورد با مسائل مختلف كاركردى. مثلً همگام سازى با محيط زيست يك كاركرد استراتژيك است نه يك كاركرد زيبايى شناسانه. هوشمند يا منعطف بودن نما يا پاسخگو بودن نما به محيط يك كاركرد استراتژيك است نه يك موضوع زيبايى شناسانه. و اگر ما اين موضوع را ندانيم فكر مى كنيم نماى متغير يك موضوع زيبايى شناختي است. هاشمي: چگونه نما به محيط پاسخ مى دهد؟ نصيرى: ما فهميديم كاركرد استراتژيك چيزى است كه در انتقال قوا و چرخه قدرت و استيل نقش بازى مى كند. ما فهميديم آنچه باعث مى شود يك ساختار اجتماعى شكل بگيرد اين است كه ما بفهميم يكسان سازى قدرت در جامعه به وسيله كاركرد استراتژيك پيش مى رود. همين طور در حوزه معمارى هم پوسته ساختمان، نماى ساختمان و اين پوسته بيرونى ساختمان يك كاركرد استراتژيك است نه كاركرد زيبايى شناسانه. يعنى مثلً اگر در تايمز نيويورك يا هر مركز سرمايه دارى دنيا باشى، آنچه با شما حرف مى زند كاركردهاى امور است نه جنبه زيبايى شناسى آنها. كاركرد يك ساختمان نئوكلسيك در خيابان پنجم نيويورك ديگر يك كاركرد كلسيك به روش ديوار و سازه نيست بلكه يك پيام نظام سرمايه دارى است به كسى كه از آن خيابان عبور مى كند. هاشمي: ممكن است شما به جداره ساختمان بگوييد پوسته يا هر نام گذارى و تعريف ديگرى بكنيد، و انواع عوامل در شكل دادن به آن مؤثر باشد. اما اينها هيچ كدام نما نيست. نما چيزى است كه طراحى مى شود. طراح، خودآگاه يا ناخودآگاه، تحت تأثير همه اين عوامل قرار مى گيرد، و در نهايت آن را طراحى مى كند، براى آنكه طور خاصى ديده شود. ربطى به گذشته و الن هم ندارد، از اول تاريخ نما همين بوده. درست است كه الن تكنولوژى شرايط شكل گيرى نماى امروزى را عوض كرده، ولى باز هم نما را طورى مى سازند كه ديده شود. حال زمانى نما در يك ميدان ديد محدود ديده مى شود و زمانى در يك فضاى عمومى شهر. اما در هر حال طورى ساخته مى شود كه ديده شود. چون نما براى فرد ساكن در ساختمان نيست بلكه براى جمعيت بيرون است. نصيرى: چطور نيست؟ مثل پروژه ژان نوول در پاريس، كه باز و بسته مى شود، از اولين نماهايى بود كه يك كاركرد استراتژيك دارد، يعنى به جاى اينكه آن را طراحى بكنند، فكر كردند كه اين نما مى تواند عملكردى داشته باشد، كه اين جا به جا شدنش هم در همان راستا شكل گرفته است. هاشمي: در جداره هاى قديم هم پنجره ها باز و بسته مى شده و از آنها جريان هوا عبور مى كرده. به نظر من نما وجه نمايشى بيرون ساختمان است. بين متخصصان و عامه مردم هم زمانى كه مى گويند نما، به بحث تكنولوژى و كاركردى آن كارى ندارند، منظورشان چيزى است كه ديده مى شود، و حتماً طراحى مى شود. محاسبه انرژى و همه كاركردهاى ارتباطى داخل و خارج سر جايش است و بايد در طراحى اعمال شود. اما طراحى در نهايت چيزى است كه از بيرون ديده مى شود. چه اشكالى دارد كه نما از بيرون ديده شود؟ قدوسى: نصيرى مى گويد، زيبايى شناسى نما مى تواند مولود تصميماتى باشد كه تأثيراتشان صرفاً بالتر از سليقه باشد. هاشمي: مى دانم، اما آنها كه در نما تجلى پيدا نمى كنند. تمام آن كاركردها براى داخل است. انرژى براى داخل است نه براى بيرون. قدوسى: مثلً اينكه شما كلً نماى ساختمانتان را به يك بيلبورد تبليغاتى تبديل كنيد و بگوييد نماي من يك بيلبورد بزرگ است و آن را مى فروشم. هاشمي: باز آن تبليغات هم ارتباطى با عملكرد داخل ندارد و مستقل است. نمى دانم چرا ما مى ترسيم از اينكه بگوييم نما طراحى مى شود براي اينكه نما باشد و ديده شود؟ قدوسى: ما مى گوييم نما يك ديسيپلين است. هاشمي: ديسيپلين كار خودش را مى كند؛ اگر ديسيپلين تعيين كننده نهايى بود ديگر به طراح احتياجى نبود. اينها عوامل مؤثر در محدود كردن طراحى نما هستند، اما در نهايت كسى بايد نما را طراحى بكند. مسابقه طراحى مجموعه مسكونى مهرشهر كرج، رتبه اول، طراحان كالبدى معاصر كار علي گرمارودي و محمدرضا رودنشين محمدرضا رودنشين: • انضباط به هر اندازه كه ميسر باشد
\\nشرافتى: ما همگى در نهايت با مستقل بودنش مشكل داريم، چون آخر سر نما مستقل نيست. هاشمي: به چه چيزى وابسته است؟ شرافتى: اگر بخواهم مثال از مستقل بودن نما بزنم، خيلى ساده مى توان الن دو گروه تعريف كرد كه يكى كل پروژه را طراحى كند و ديگرى نما را بكشد؟ هاشمي: من چنين چيزى نمى گويم. نصيرى: مگر مجتمع ارگ كه شرافتى و گروهشان كشيدند، نما و داخلش را دو گروه مختلف طراحى نكردند؟ پس شد. كه بد هم نشد. هاشمي: من مى گويم عملكرد نما نمايشى است. داخل ساختمان عملكردش براى اجراى زندگى است، اما نما براى اين است كه از بيرون همه ببينند. شرافتى: مثلً در ساختمان هاى بافت سنتى آيا كسى از نما چيزى مى بيند؟ هاشمي: آن بحث جدا است. زمانى ما در شهرهاى ايران غير از يك نقاط معين متشخص، مثل ميدان و بازارچه و مركز محله نداشتيم. اصرارى نداشتيم كه همه جا بدنه شهرى داشته باشيم. مثل تمام كوچه و پس كوچه هايى كه در بافت هاى سنتى ما وجود داشته و فقط دالن هايى بوده كه ما از آنها رد مى شديم، و چيزى براي نمايش نداشته، و تمام نماى ساختمان در داخل حياط بوده. اما الن ما هم نماى شهرى پيدا كرده ايم. همه شما در جلسات داوري بوده ايد. تصميم گيرى عمده داوران روى حجم خارجى است، و حجم خارجى با نما نشان داده مى شود، اصلً چرا پلن را رندر نمى كنند ولى نما را رندر مى كنند، چون پلن ديده نمي شود، اما نما ديده مي شود و مى خواهند نما خوب و آن طور كه مى خواهند ديده شود. فرزين: من فكر مى كنم شما كششى بين طراحى از سمت داخل و طراحى از سمت خارج ساختمان مد نظرتان است. زمانى كه ما طراحى مى كنيم، خيلى پيش مى آيد كه مثلً از ديد داخلى كه طراحى مى كنيم مى خواهيم پنجره را بزرگ بدهيم، اما وقتى مى رويم سمت بيرون دوست داريم كوچك باشد، و هميشه هم اين دعوا هست. هاشمي: نما يك تصوير واحد است، يعنى بايد يك تركيب و كمپوزيسيون كامل داشته باشد. تمام آن تعليمات و تربيت هاى زيباشناسي مربوط به نما است. اما ما مى ترسيم به اين واقعيت اعتراف كنيم. قدوسى: همان طور كه نصيرى مى گويد از نما مى توانيم استفاده استراتژيك كنيم. پس از مجله هم بايد استفاده استراتژيك كرد. يك جريانى در كشور هست كه سعى مى كند نما را به عنوان يك عنصر جداگانه اى خريدارى كند. زمانى كه ما شماره اى با عنوان نما در مى آوريم خود به خود همه چيز روى آن جريان قرار مى گيرد. به نظر من در آن شماره به جاى اينكه بگوييم نما، بگوييم مثلً حجم بيرونى، كه خيلى اتفاق ها بيفتد. چون اگر بگوييم نما احتمالً منظورمان بدنه شهرى است. آيا اين گونه است؟ بايد هوشمندانه اين واژه را انتخاب كرد. هاشمي: ما در اين جلسه دنبال تدابير هوشمندانه براى اين واژه نيستيم، بلكه مى خواهيم بدانيم قضاوت خودمان در مورد نما چيست و از نما چه مى فهميم. مى گويند هر نمايى بايد عملكرد ويژه ساختمان را نشان دهد. مثلً نشان دهد كه اينجا اداري است يا مسكونى، كه اين بد نيست. زمانى مى گفتند اگر بالكن داشته باشد مسكونى است و اگر نداشته باشد ادارى است. اينها نوع عاداتى را كه مردم پيدا كرده اند تعريف مى كند، اما نما خيلى ربطى به اين مسائل ندارد. نماى ادارى و مسكونى مى تواند شبيه هم باشد، كه اين بد است، چون از خانه انتظار نشاط بيشتر و از ادارى انتظار وقار و جديت بيشترى را داريم. اما طراحى نما خيلى تابع عملكرد داخلش نيست. البته آن جداره بايد تمام خواصى را كه شما مى گوييد داشته باشد، چون ممكن است كسى از شما ايراد بگيرد كه مثلً چرا از بيرون نماى شما زيباست ولى در داخل نور اتاق ها كم است. نبيان: به نظر من استاندارد بازار است. در بازار ايران در شرايط كنونى ساختمان هاى مسكونى به واسطه نماهايشان بازاريابى مى شوند. اما همين الن حركتى به اين سمت شروع شده كه به واسطه مشاعات و كيفيت تأسيسات انتخاب شوند. هاشمي: اما همان ساختمانى كه تمام مزاياي مشاعات و تأسيسات را هم داشته باشد، اگر نماى باب طبع مردم را داشته باشد گران تر خريدارى مى شود و نما به قيمت وجود آن عوامل حذف نمى شود. نبيان: به نظر من مى شود. پانوشت: 1- performance بازار چارسو، گروه معمارى بن سار، عكس از على دقيق مهران حق بين: • فقط مصالح، تناسبات و تكنيك
\\nگواهى بر اشتياق هميشگى انسان يكجانشين به حركت به ماورا و عروج به آسمان ها بوده اند. تا چنـدى پيش مطالعـات باستان شناسان حـاكى از آن بود كه دوران سال 550 تا2200 ساخت زيگورات ها به برهه اى خاص و فاصله زمانى قبل از ميلد برمي گردد و بر اين اساس، تصور مى رفت قديمى ترين آنها زيگـورات اور در جنوب بين النهرين )واقع در عراق كنونى( مربوط به سال پيش از ميلد است، اما اكتشافات اخير باستان شناسان ايرانى 2110 بر اين فرضيه خط بطلن كشيد و مشـخص شد تپـه سيلك كاشان بقاياى سال پيش 4700 زيگـوراتى عظيـم و بسيار قديمى تر است كه قدمت آن به مى رسد. اما با همه اينها بزرگ ترين زيگورات ساخته شده در دنياى كهن، همانا زيگورات چغازنبيل است. در بين مردم ساكن در بين النهرين كه يكى از نخستين مناطقى است كه در آن بشر يكجانشينى را با شيوه توليد كشاورزى تجربه كرده، اعتقاد بر آن بوده است كه خدايان متعددى جهان را اداره مى كنند، جدا از آن هر شهر نيز خدايى مختص خود دارد، بنا براين باور، مردم در مركز شهر بنايى مرتفع براى خداى خويش درست مى كردند كه در آن زندگى كنند و در معابد كوچك ترى نيز هدايا و پيشكش هاى خود را تقديم او مي كردند. مطالعات باستان شناسان تا پيش از كشف زيگورات سيلك كاشان، حكايت از آن داشت كه ساخت نيايشگاه هاى زيگورات شكل از آغاز مدنيت عمدتاً در سرزمين هاى بين النهرين متداول شده و ابتدا سومريان و بعدها مردم بابل و آشور به تبعيت از آنان اين قبيل فضاهاى مذهبى را ساختند، متعاقباً ايلمى ها نيز متأثر از تمدن هاى پيرامونى اين شيوه را در ساخت فضاهاى مقدس خود برگزيدند. و براى عبادت و 1اين بنا به دستور پادشاه بزرگ ايلم اونتاش گال ستايش ايزد اينشوشيناك، به معناى الهه نگهبان شوش، ساخته شده است، در متنى كهن منتسب به او به عنوان بانى اين معبد آمده است: »پس از آنكه مصالح ساختمانى به دست آوردم، من در اينجا شهر اونتاش و حريم مقدس را برپا نمودم و آن را در يك ديوار خارجى و ديوار داخلى محصور نمودم. من معبد بلندى ساختم كه شبيه آنچه پادشاهان پيش ساخته اند نبود و آن را به خداى اينشوشيناك و خداى هومبان حريم مقدس وقف كردم. باشد كه ساختمان و زحمت من موقوفه ايشان شود و لطف و عدل هومبان و اينشوشيناك در اينجا برقرار بماند.« ايلمى ها بر اساس باورى وهم آلود و زيبا اعتقاد داشتند كه به گاه پايين رفتن آفتاب خدايشان اينشوشيناك از بالترين ارتفاع زيگورات به سوى آسمان عروج مي كند و روز بعد با بازگشت خورشيد به پهنه آسمان، به نيايشگاه بازمى گردد. در موزه لوور پاريس تصوير پادشاه بانى چغازنبيل، اونتاش گال كه روى سنگ حك شده و نيز مجسمه اى از جنس مفرغ از ملكه نپيراسو همسر پادشاه وجود دارد كه او را در حال برگزارى مراسمى عبادى با عباراتى به خط ميخى بر دامن، در برابر خدايان نشان مى دهد. اين يافته ها همراه با چند اثر ديگر كه مهم ترين آنها مجسمه زيباى گاو نر از سفال لعابدار به مثابه ايزد نگهبان چعازنبيل )در موزه ايران باستان( است، از بقاياى به دست آمده از حفارى هاى طولنى مدت پروفسور گيرشمن در اين منطقه باستانى است. آنچه در كالبد معمارى و اصولً فلسفه ساخت چغازنبيل موضوعى يگانه و بدعتى تكرار نشدنى تلقى مى شود، نحوه ساخت و چگونگى شكل گيرى سكوها و طبقات مختلف اين معبد بلندمرتبه است، طبقاتى كه قطعاً ساخت آنها تا مرحله نهايى، نشانى از تأكيد بر مرتبت هاى رو به تعالى در فضا محسوب مى شده است. ... اشاراتى چند در مورد خصوصيات معمارى و تأسيسات آبرسانى در اين زيگورات مى تواند رمزآميز بودن آن را بيشتر توجيه كند: شالوده بناى زيگورات مربعى بسيار عظيم است كه سه حصار دايره اى شكل به فواصل مختلف گرد آن را احاطه كرده و به نوعى محافظت از معبد، ساكنان شهر و زائران را بر عهده داشته اند، اصل چهار وجهى بودن كالبد بنا كه با دقت خاصى از پايه تا رأس آن با ساخت اشكوب هايى به صـورت مربع هاى دقيق در پلن رعايت شده، نشانه توجه ويژه اى است كه از ديرباز به ارزش عدد چهار در طراحى و ساخت بنا ابراز مي شده است. General view General viewديد كلي ديد كلي
\\nعدد چهار در دنياى قديم نشانه اى از: چهار جهت اصلى جهان، چهار فصل، چهار ستون عالم هستى، چهار منزل قمر، چهار رود جارى در بهشت و... بوده و در نهايت عددى مقدس در معمارى به شمار مى رود. زيگورات چغازنبيل نيز كه به تعبيرى نردبان صعود انسان به آسمان بوده، به پيروى از تقدس عدد چهار داراى چهار دروازه در جهات مختلف چهارگانه خويش بوده، بى ترديد نبودِ كوه هاى مرتفع در سرزمين هاى پست و پهنه وسيع خوزستان و دشت هاى بين النهرين يكى از دليل اصلى ساخت اين گونه بناها در اين منطقه به شمار مى آيد. از ديگر ويژگى هاى اين زيگورات ساخت طبقات پنج گانه آن است كه شواهد نشان مي دهند در نخستين مرحله از ساخت معبد، تنها دو طبقه نخست به صورت چهار ضلعى هايى كه محوطه وسيعى را در داخل خود احاطه كرده بودند، ساخته شده اند و سپس با ساخت سه طبقه ديگر مجموعاً پنج طبقه معبد را تكميل كرده اند. آن گونه كه پيداست اين طبقات هم مركز از سكوى واحدى در كف زيگورات پى ريزى شده و مستقلً ساخته شده اند تا به ارتفاع مورد نظر برسند، به عبارتى هر طبقه در طبقه پيشين محصور شده، بر فراز آخرين مرتبت كه طبقه پنجم باشد يقيناً معبدى قرار داشته. بنا بر فرضيات متر بوده 53 باستان شناسان ارتفاع كلى بنا با احتساب بلنداى معبد فوقانى است. به اين روال 105/10 و اين ارتفاع برابر با نصف قاعده زيگورات يا نماى زيگورات مثلثى متساوى الساقين است كه حاصل تجميع دو مثلث متر است.53 متساوى الساقين كوچك تر با ساق هايى به ابعاد در فضاى باز پيش روى معبد و روى كف اصلى دو سكوى مدور وجود دارد كه پاره اى از باستان شناسان آن را سكوى قربانى و پاره اى ديگر مرتبط با دانش ستاره شناسى و گاه شمار خورشيدى ايلميان دانسته اند.
\\nآنچه در خصوص ويژگى هاى معمارى، شيوه ساخت استثنائى و ابعاد زيگورات در خصوص قاعده و ارتفاع آن بيان شد، نشانه هايى از وجود دانش و بينشى هوشمندانه در طراحى اين معبـد عظيـم است كه در آن عــلوه بر استفــاده از منطق رياضى و هندسه اى دقيق، كاربرد شيوه اى منحصر به فرد در ساخت طبقات، تفاوت اين بنا را با ساير آثار بزرگ ميراثى بيان مي كند، هر چند هنوز هم دليل اتخاذ چنين روشى براى ساخت طبقات بالرونده معبد ناشناخته مانده و مى تواند رازى سر به مهر تلقى شود. از ديگر ويژگى هاى شگفت انگيز معبد، ابداعات كاملً غيرمتعارف در زمينه نحوه دسترسى عبادت كنندگان به طبقات مختلف، و نمونه اى يگانه و غير قابل تصور از شيوه تفكر طراحان اين بناى عظيم است؛ طبقه نخست متر دارد كه تماماً از آجر ساخته 3 متر و عرض1 زيگورات ارتفاعى معادل شده و دسترسى به آن به كمك سطوح موربى مقدور است كه صرفاً براى دسترسى به اين طبقه ساخته شده اند و به طبقات بالتر مرتبط نمي شوند. طبقه دوم كه ساخت آن نيز از زمين هم تراز طبقه نخست شروع متر مسير ارتباطى خاص خود را دارد و هيچ گونه 8 شده، با ارتفاعى برابر ارتباطى با نخستين طبقه ندارد. اين طبقه داراى اتاق هاى مسقفى با ابعاد متر طول و 10 عدد است، هر يك7 و تناسبات ويژه اى است، تعداد آنها متر دارند و جالب آنكه هيچ ارتباطى با 6 متر عرض و ارتفاعى معادل2/10 هم ندارند. ديوار اتاق ها به وسيله پوششى از آهك با كمال دقت سفيد شده و در هر كدام از آنها يك رديف پله خروجى با خشت خام تعبيه شده است. وجود اتاق هاى موازى ديگرى در بخش شمال شرقى، استفاده از پوشش هاى آجرين و بهره گيرى از طاق هاى قوسى شلجمى كه پيشتر تصور مى شد از ابداعات پارتيان در زمانى بسيار متأخر نسبت به دوران تمدن ايلمى باشد و يافته شدن بقاياى كاشى هاى لعاب دار به رنگ هاى سبز و
\\nسفيد كه گهگاه انعكاسى از رگه هاى كاشى معرق طليى و نقره اى نيز در آنها ديده مى شود، از ديگر شگفتى هاى پنهان در بطن اين نيايشگاه است. ذكر اين نكته ضرورى است كه آجرهاى پخته شده چغازنبيل ابعاد سانتى متر دارند و بر تارك بسيارى از آنها 37 × 37 × 7 خاصى معادل به خط ميخى عباراتى مانند يك كتيبه نگاشته شده است، متأسفانه در كندوكاوهاى نخستين حفارى، بسيارى از اين كتيبه هاى كوچك و ارزشمند سال قبل، توسط ژاك دمورگان در بدنه 120 هنگام ساخت قلعه شوش در ديواره هاى رفيع قلعه استفاده شده و براى هميشه از پيكر اصلى زيگورات دور مانده اند. ... و دست آخر آنكه سيستم آبرسانى و تصفيه آب شهر و معبد چغازنبيل از ديگر ابداعات حيرت انگيز تمدن ايلمى است كه جا دارد به آن نيز اشاره اى كوتاه شود: اگرچه چغازنبيل در نزديكى رود بزرگ دز قرار دارد، اما به دليل عمق زياد اين رود در بستر طبيعى خود، در همان دوران نيز امكان استفاده از آب براى شهر و معبد وجود نداشته، به همين مناسبت پادشاه ايلمى، كيلومتر را مى دهد تا آب 50 دستور حفر كانالى بسيار طويل به درازاى مورد نياز را از ترازى ديگر و از رودخانه كرخه تأمين كنند. از آنجا كه آب گِل آلوده كرخه، براى استفاده مردمان شهر مناسب نبوده، تمهيدات بى نظيرى براى تصفيه آبى كه به دشوارى به چغازنبيل سرازير شده بود، انديشيده شد كه در عصر خود بسيار هوشمندانه به شمار مى آمده، بدين روال در مقابل حصار شهر تأسيسات هيدروليكى پيشرفته اى، متشكل از يك مخزن بزرگ حفارى شده در زمين بيرون حصار و حوضچه اى مرتبط با آن در داخل حصار ساخته شد، آب از طريق مجموعه اي از كانال هاى كوچك به اين بخش هدايت مى شد و پس از صاف و ته نشين شدن در مخزن به حوضچه كوچك منتقل مي شد و در فرآيند استادانه اى نهايتاً آبِ پاليش شده و صاف مورد استفاده اهالى شهر قرار مى گرفت. متر 10/7 برداشت هاى انجام شده نشان مي دهد مخزن بزرگ داراى 350 متر عمق بوده و ظرفيتى در حدود4/35 متر عرض و7/25 ،طول مترمكعب داشته است، كف مخزن از آجر پخته و آهك بسيار سخت فرش شده، دو ديوار جانبى مخزن نيز از آجر پخته و آهك ساخته شده اند، ديوار چهارم مخزن كه به طرف شهر قرار داشته، از آجر كاملً پخته و آهك بنا شده اند، تعبيه حوضچه آب زلل، انواع سوراخ ها و كانال هاى تعبيه شده براى آبگيرى، پيش بينى اختلف سطح تراز براى نشست گل و لى و بسيارى از تمهيدات ديگر همه حكايت از اشراف وسيع طراحان نيايشگاه و شهر چغازنبيل به قوانين هيدروليك و فيزيك دارد. در عرصه ساخت و ساز و كوشش در راه ماندگارى بنايى كه هم اينك سال از عمر آن سپرى شده و به رغم حمله، تخريب، غارت و بلياى 3500 طبيعى همچنان بخش بزرگى از پيكره خود را حفظ كرده، هوشمندى سازندگان آن مشهود است، استفاده استادانه از خشت خام، انواع آجر پخته و كاملً پخته شده، قير طبيعى )بيتومين(، آهك و ساروج همگى دليلى غير قابل كتمان در تأييد اين ادعا هستند. متأسفانه در حمله خونين آشور بانيپال فرمانرواى بابل به شهر و پيش از ميلد، به اين بناى عظيم صدمات 640 نيايشگاه چغازنبيل در سال جبران ناپذيرى وارد آمد، او در كتيبه اى از اين اقدام وحشتناك با غرورى خاص ياد مى كند: »چهارده شهر و كاخ هاى آن با دهكده هاى كوچك متعدد در ناحيه ايلم را فتح كردم و غارت كردم و خراب كردم و با آتش سوزاندم و به ويرانه هايى مبدل نمودم، تعداد زيادى از رزم آوران آن را كشتم«. چغازنبيل پس از اين هجوم مرگبار، در دوران حكومت هخامنشيان هرگز مورد توجه و سكونت قرار نگرفت و در دوره اشكانيان نيز تنها گله چرانان در پاره اى از فصل هاى مساعد براى چراندن گوسفندانشان در آن اتراق كرده اند. طى زمانى بيش از سه هزار سال چغازنبيل در تلى از خاك مدفون شد ميلدى زمين شناس معروف فرانسوى ژاك دمورگان 1890 تا آنكه در سال گزارشى در خصوص وجود نفت در ناحيه چغازنبيل تهيه و ارائه كرد و سال مهندسانى كه براى اكتشاف نفت در چغازنبيل 50 پس از گذشت فعاليت مي كردند، در آن منطقه آجرى با نوشته هايى منقوش بر آن يافتند، اين كشف سرآغازى براى كاوش باستان شناسانى شد كه در منطقه شوش فعاليت مى كردند، تا آنكه نهايتاً رومن گيرشمن فرانسوى در دوران پهلوى دوم با انجام حفارى هاى وسيع اين بناى يگانه را از زير خاك بيرون كشيد. پروفسور آرتور ابهام پوپ در كتاب معمارى ايران در ستايش اين زيگورات عظيم مى نويسد: »زيگورات چغازنبيل در ناحيه اى هموار نزديك جلگه بين النهرين كوه مصنوعى با هيبتى است، نه يك توده خاك، بلكه مجتمع برنامه ريزى شده اى كه نشان دهنده شايستگى ساختمان، تلشى وسيع در طى مدت طولنى، هزينه اى گزاف و تعهدى عاطفى است...«. و در فرازى ديگر آورده است: »اين قديمى ترين بناى تاريخى شناخته شده در ايران كه داراى ماهيت و ابعادى چشمگير است، پهلو بر اهرام مصر مى زند...«. تجسم تمدن و آبادانى پايتخت ايلمى در دوران اوج اقتدار خويش و شكوه و ابهت اين زيگورات عظيم با سه حصار تو در تو كه محافظت از آن را بر عهده داشته اند، در هنگامه برگزارى مراسم و آيين هاى مذهبى تقدس خدايان و حضور پرشمار عبادت كنندگان و كاهنان گرد آن، هم اينك نيز
\n