.سنت است ارزيابى كيفى خواصى از ساختمان را كه قابل سنجش نيستند نشانه مى گيرد، مثل دريافت ها، حس ها، معناها، و نمادها، اساس اين ارزيابى درك و احساس بى واسطه زيبايى شناسى يك يا چند ساختمان، و در واقع سليقه پروژه است، چيزى كه ناظر دوست دارد يا ندارد. معنايى كه توسط معمارى منتقل مى شود ناپايدار است، چون در طول زمان تا اندازه اى تغيير خواهد كرد. معمار هم نمى تواند عقيده ها را كنترل كند. افراد برداشت هاى مختلفى دارند و كارِ تكميل شده، اغلب فارغ از قصد و نيتى كه پشت آن بوده تفسير مى شود. پس پايه علمى اين ارزيابى، قواعد بازار و حرفه، نمونه ها، كمال مطلوب و گونه شناسى هاست. يك ساختمان موفق از نظر معمارى، به ندرت محصول يك فرايند مشاركتى كاملً دموكراتيك است، اما مشاركت كاربران در برنامه ريزى و طراحى، مكمل و اصلح كننده باارزشى براى حرفه اى هاست. براى ارتقاي بحث و گفتگو و روحيه رقابت حرفه اى در بين سفارش دهنده ها، تصميم گيران و عموم مردم، تدوين معيارها و روش هايى براى ارزيابى و انتقاد از معمارى بسيار اهميت دارد و مى تواند شكاف بين حرفه اى ها و مردم را پُر كند. سند طراحى و ساختمان سازى رهنمودى براى كيفيت معمارى، با استفاده از اين عبارت ها ارائه مى كند: طراحى زيبايى شناسانه محيط پيرامون، كيفيت هاى بصرى، طرح معمارانه، و اجراى ساختمان. طراحى زيبايى شناسانه محيط پيرامون مربوط است به ارائه طرح خوب براى -1 .محيط پيرامون و محيط مسكونى، و حفظ ويژگى هاى محوطه كيفيت خوب بصرى به اين معناست كه شكل ساختمان نشان دهنده -2 عملكردش باشد و ديگرِ كيفيت هاى بصرى، مثل تأثير متقابل حجم و ارتفاع، بيان نما و امثال آن، در طراحى و اجرا حفظ شوند. منظور از طرح خوب معمارانه ادغام كيفيت بصرى، قابل استفاده بودن، عملى -3 .بودن و طراحى كل يك كار است اجراى خوب ساختمان، به معناى طراحى خوب محيط پيرامون است. يك -4 جايزه سالنه به همين نام از طرف وزارت دولت محلى و توسعه منطقه، به ساختمان ها و محيط هايى اهدا مى شود كه از طريق اجرا، مصالح استفاده شده، طراحى و تأثير متقابل مكان و محيط، به ارتقا، نوسازى و پيشرفت كار ساختمان كمك كرده اند. معماران و ديگر گروه هاى حرفه اى در زمينه معمارى چندين گروه حرفه اى كار مى كنند: طراح محوطه، معمار داخلى، كه خود شامل چند نوع طراح است، و همين طور متخصصان امور تجارى و صنعت ساختمان و بخش هاى دولتى و خصوصى. طراحى ساختمان هاى عمومى، جاده ها، نيروگاه ها و امثال آن، به نحو روزافزونى در گروه هاى بين رشته اى انجام مى شود كه در جستجوى راه حل هاى خوب و جامع هستند. در اين زمينه معمار مى تواند نقش هماهنگ كننده داشته باشد. معمارى عمومى سنت دولت اين است كه براى پروژه هاى ساختمانى مهم، معماران برجسته را به ، و 19 كار مى گيرد. به عنوان مثال، در ساخت ايستگاه هاى راه آهن در اواخر قرن دوران بازسازى پس از جنگ دوم جهانى كه معماران و ديگر گروه ها ى متخصص به تحقق روياى ايجاد يك كشور مرفه و مدرن، با ساخت خانه ها، مدارس، جاده ها و خدمات روزمره بهتر، كمك كردند. خط مشى خاص ديگرى براى ارتقاي كيفيت – و كمپين محيط 1975 -معمارانه محيط، در ارتباط با سال ميراث معمارى ارائه شد. هم زمان، يك كميته ملى ساختمان 82 و1981 شهرى در سال هاى تشكيل شد تا آگاهى نسبت به كيفيت معمارى ساختمان ها را افزايش دهد. كه كميته منحل شد، مسئوليت ادامه كار به بانك خانه سازى 2000 حدود سال ، آگاهى عمومى 1960 محول شد كه كار آن به مسكن محدود نمى شد. از دهه نسبت به طراحى و ترميم آثار محيطى ناشى از كار نيروگاه ها افزايش يافته است. ، نتيجه اولويت دادن به 1988 برگزارى جايزه »جاده هاى زيبا« در سال 3 architects from 3 periods, Diploma Master of Architecture, autumn 2007 (Ola Hagen) The Pulpit Cabin, Rogaland (Helen and Hard Architects AS) The Lantern, Sandnes, Rogaland (Atelier Oslo / AWP Paris) Oslo School of Architecture and Design (Jarmund/Vigsnæs AS, Architects MNAL) سه معمار از سه دوره، اول هگن پالپيت كابين، دفتر معماري هلن و هارد فانوس، آتليه اسلو مدرسه معماري و طراحي، اسلو، دفترمعماري جورموند و ويگناس
\\nمعمارى جاده اى خوب بود. علوه بر اين دولت با اهميت دادن به طراحى نيز مباحثات حرفه اى گسترده اى را برانگيخت. 1994 محوطه المپيك زمستانى براى نخستين بار معمارى، طراحى، و زيبايى شناسى 92 و1991 در سال هاى محيط پيرامون، به عنوان بخشى مهم از سياست فرهنگى نروژ معرفى شد. به 1975 ايجاد، و موزه معمارى كه در سال1993 در سال2دنبال آن، نورسكا فرم تأسيس شده بود، تقويت شد. آگاهى سياسى از مسائل معمارى نيز به ميزان قابل افزايش يافت و در تمام سطوح مديريت در نظر گرفته 1990 ملحظه اى از دهه مى شود. طى دهه گذشته، اشتياق ملى به داشتن يك معمارى خلق و شاخص، ثمراتى همچون ساختمان جديد اپرا، و پروژه جاده توريستى ملى به بار آورده است. * اين متن ترجمه اي است از مقدمه كتاب معماري اكنون سياست هاي معماري نروژ كه در سال تدوين شده است.2009 :پانوشت ها 1- Nikolaus Pevsner 2- Norsca Form Nansen Park Fornebu, Oslo (Bjørbekk and Lindheim Landscape Architects)پارك ننسن، دفتر بيوربك و ليندهايم
\\nمعماري امروز نروژ محصول زمينه هاي مشترك COMMON GROUND IN TODAY’S NORWEGIAN ARCHITECTURE آب و هواي سرد و خشن، يخ بندان هاي طولني، طبيعت و چشم اندازهاي بكر و دست نخورده، كوهستان ها و دره ها، شهر ها و سكونت گاه هاي پراكنده اولين تصاويري است كه از نروژ به ذهن ما مي رسد. امروزه بايد به اين تصاوير، شاخص هاي ديگري را نيز اضافه كرد. اقتصاد مبتني بر نفت در كنار دموكراسي اجتماعي و خط مشي هاي مربوط به تساوي حقوق افراد باعث شده نروژ بالترين كسب كند و جامعه اي همگن، با 2014 شاخص ثروت و سلمت را در سال سطح بالي اعتماد عمومي بين قشرهاي مختلف جامعه و مردم و دولت داشته باشد. نروژ در تأمين شاخص هاي لزم براي انتخاب يك جامعه ايده آل بر مبناي در كتاب 1كيفيت زندگي هميشه پيشتاز بوده است. به نقل از تري لين كارل ، بر خلف كشورهاي نفتي مانند الجزاير، ايران، ونزوئل، نيجريه 2پارادوكس وفور و اندونزي كه با مديريت نادرست نفت تأثيرات مخربي بر اقتصاد و سياستشان وارد كرده اند، نروژ توانسته با اتكا بر يك اقتصاد پيشرفته تر و متنوع تر و با بهره گيري از سازمان هاي دولتي قوي براي مقابله با فشارها و خطرهاي ناشي از اين رونق، از اقتصاد نفتي خود به درستي استفاده كند. نظام سياسي اين كشور نيز توانسته با اتكا بر حق شهروندي و تأمين منافع عمومي، درجه باليي از رفاه و اعتماد را براي شهروندانش فراهم كند. در اين بستر، معماري نروژ در چند دهه اخير توانسته به شكوفايي برسد و در سطح بين المللي نيز مطرح باشد. البته معماري، سنتي ديرينه در نروژ است كه همواره در تلش براي عرضه بالترين كيفيت ها به كاربرانش بوده و معماران ، تأثير فراواني در 4 و كريستين نوربرگ شولتز3و نظريه پردازاني چون سورفن بسط نظريه مكان و استفاده از پتانسيل هاي بومي و جغرافيايي در معماري داشته اند، نظريه هايي كه امروزه با تحديد منابع و مشكلت زيست محيطي و تأثيرات مخرب روند سرمايه داري جهاني بر فرهنگ هاي محلي، بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند. در اين نوشته تلش خواهد شد با بررسي عوامل و جريان هاي مؤثر بر معماري نروژ نشان داده شود چگونه زمينه هايي مشترك، به عنوان منابع اصلي براي فعاليت معماران، توانسته اند معماري معاصر نروژ را فعال نگه دارند. كمي كوچك تر از آلمان اما بسيار -نروژ كشور كوچكي در شمال اروپا است. نروژ به اين دليل كشور كوچكي است كه مردم زيادي -بزرگ تر از بريتانيا نفر، در حالي كه اين رقم 12/98 در آن زندگي نمي كنند، در هر كيلومتر مربع نفر است. 7000 نفر و در ماكائو يا سنگاپور255 در بريتانيا آخرين يخ بندان شديد در اسكانديناوي، نوار بي حاصلي از زمين هاي صخره اي در لبه درياي شمال به جاي گذاشت و به همين دليل، تنها چهار درصد از مساحت نروژ زمين قابل كشت است. در چنين شرايطي جمعيت زيادي نمي تواند در آن زندگي كند. جمعيت نروژ كم و پراكنده است. بسياري از مكان هاي زندگي مردم، حتي در شهرهاي بزرگ عرصه هاي بكر با چشم اندازهاي سنگي است. زمين سنگلخي به نروژي ها امكان كمي براي استفاده از آن داده و تاريخ نروژ تاريخ فقر، استعمار و مبارزه براي غلبه بر ميلدي، نروژ يكي از فقيرترين 19 آن است. از لحاظ تاريخي، تا اواخر قرن 1970 كشورهاي اروپايي بود. اما از زمان كشف نفت در درياي شمال در سال برابر افزايش يافت و اكنون نروژ يكي از 20 توليد سرانه ناخالص ملي اين كشور ثروتمندترين كشورهاي جهان است. اما آيا اين ثروت را مي توان يكي از دليل شكوفايي معماري نروژي در چند دهه گذشته عنوان كرد؟ سخت است بتوان آن را رد كرد. ساختمان و صنعت ساخت و ساز، گران و پرهزينه است و اگر مردم امكان مالي نداشته باشند نه دولت و نه بخش خصوصي به تنهايي قادر به ساخت و ساز نخواهند بود. با اين حال، وقتي مردم تصميم به صرف منابع مالي خود مي گيرند، معماري معمولً در بالي فهرست قرار مي گيرد. حجم كل معاملت صنعت ساخت و ساز در درصد 15 ميليارد دلر(، حدود99 ً ميليارد كرون نروژ )تقريبا570 نروژ حدود Harsh and cold climate, enduring frost, pristine landscapes, mountains, valleys and scattered cities and dwellings: these are the first images that come to mind when talking about Norway. To- day, one should add other features to these images. An oil-based economy together with social democracy and egalitarian policies have enabled Norway to acquire the highest rank of wealth and health in 2014, and to achieve a homogeneous society with a high level of public trust between various layers of the society and the government. Norway has always been the forerunner when it comes ratings for an ideal society and the quality of life. In her book, ‘The Paradox of Plenty’, Terry Lynn Karl mentions how, contrary to oil countries such as Algeria, Iran, Venezuela, Nigeria or Indonesia, whose economies and politics have suffered greatly from improper oil management policies, Norway has been able to benefit properly from her oil-based economy through a reliance on a more advanced and diverse economy and through benefiting from her governmental institutions that enjoy a great potential for counteracting the pressure and risks associated with oil-induced prosperity. The political system of Norway has also been capable of providing its citizens with a high level of welfare and to gain their trust through its dedication to supporting civil rights and public interests. Norwegian architecture has flourished in such a context in the past decades and succeeded in having a distinct presence on the international architectural scene. Of course, architecture has a long history in Norway and has always tried to present the highest quality to its clients. Architects and theorists such as Sverre Fehn and Christian Norberg-Schulz have had a great influence on elaborating the Theory of Place and making use of local and geographical potentials of architecture. These theories attract evermore attention today due to the current limitation of resources, environmental problems and the negative impact of global capitalism on regional cultures. The share of Nor- way in the globalized context of architecture today lies in the val- ues in which Norway excels, such as social welfare, democratic procedures, responsible management of national resources and sustainability and technology. Contemporary Norwegian architects have succeeded in the past decades to create a collective move- ment in the architecture of their country and present a clear image of themselves to the international scene. This movement tries to establish an international dialogue and thus become contempo- rary in today’s globalized atmosphere through a series of works in which a common ground can be detected. ايمان شفيعيIman Shafiee
\\nدرصد در اين22 ارزش ايجاد شده در اين كشور است. در مقايسه، نفت حدود روند مشاركت مي كند. ساخت و ساز بزرگ ترين صنعت كشور است كه با تعداد شركت هاي موجود در آن قابل اندازه گيري است. با نگاهي به تاريخ توسعه نروژ، مشاهده مي شود فقر باعث شده است نروژي ها عملگرا باشند و مجبور شوند انرژي و خلقيتشان را بر حل مشكلت عملي زندگي متمركز كنند. گسترش كم جمعيت و كمبود منابع، زمينه اي براي توليد يك فرهنگ غني در شهرهاي بزرگ يا دانشگاه هاي خوب فراهم را تأسيس كرد 5 اولين دانشگاه خود رويال فردريك1811 نمي كرد. نروژ در به دانشگاه اسلو تغيير نام يافت. نروژ تأمين كننده مواد اوليه 1939 كه در سال ماهي، چوب، مواد معدني و فلزات و بعدها نيروگاه برق آبي بود كه در جاهاي تا زمان استقلل در 1300 ديگر پاليش مي شد. طبقه اشرافي كه از سال حكومت مي كردند، اغلب دانماركي يا سوئدي بودند و معماري نروژ در 1814 آن سال ها تحت تأثير سبك هاي باروك و روكوكو و نئوكلسيك كشورهاي ديگر بود. ، سود رو به رشد، زمينه 19 و18 با آغاز روند صنعتي شدن در قرن هاي ساخت ساختمان هاي عمومي را فراهم كرد، ساختمان هايي كه نشان دهنده اعتماد به نفس ملي فزاينده كشور بود؛ بانك ها، كتابخانه ها، بيمارستان ها و آسايشگاه هاي رواني، زندان ها و ايستگاه هاي راه آهن، مدارس و پادگان ها، دانشگاه ها، تئاترها و پارلمان بودند. رشد طبقه متوسط هم زمان با سرعت گرفتن روند مدرن شدن در اروپا، آرام آرام طبقه اشرافي خارجي را از اين كشور بيرون راند. معماري نروژ در اين دوره مانند قبل همچنان تحت تأثير معماري 7، كريستين گروش6قرن نوزدهمي اروپا بود، و معماراني مانند هانس لينستو كه عمده ساختمان هاي عمومي نروژ را طراحي مي كردند، 8و هنريش شيرمر تحصيلت و الهامات خود را از ساير كشورهاي اروپايي دريافت مي كردند. وقتي مدرنيسم شروع به تأثير بر معماري و پرسش از تقارن پرشكوه و ماديت تجمل گراي دوره بوزاري كرد، در قلب فرهنگ عامه اسكانديناوي بازتاب روشني در 1926 ، اولين ساختمان عملكردي در نروژ، در9يافت. رستوران لرس بكر اسلو، تنها سه سال پس از انتشار كتاب به سوي معماري لوكوربوزيه و سه كه از جنبش مدرن در - 1930 سال قبل از نمايشگاه معروف استكهلم در ، گودلف 10 ساخته شد. معماراني مانند اووه بانگ-اسكانديناوي حمايت مي كرد در طراحي و ساخت پروژه هاي كوچك و بزرگ 12 و آرنه كورسمو11بلكستاد از خانه هاي تك خانواري تا مجموعه هاي صنعتي مشاركت داشتند كه آنها را مي توان در زمره بهترين آثار معماري مدرن اوليه در اروپا قرار داد. شكي نيست كه عملگرايي به عنوان يك آلترناتيو صنعتي، اقتصادي و مدرن در برابر زيبايي شناسي استادكارانه و گران قيمت دوره هاي پيش از آن، خواست ذهن عملگراي مردم نروژ بود. محصولت و معماري عملگرا به هفته نامه هاي بانوان و نشريات عامه پسند راه يافتند و مردم جنبه هاي عملي مدرنيسم را به جاي جنبه هاي زيبايي شناسانه آن درك مي كردند. زيبايي شناسي ساده در مبلمان و اشياي روزمره، چيزي معقول را نويد مي داد كه اغلب نروژي ها مي توانستند آن را قبول كنند و حتي آن را تشخيص دهند. استاداني مانند اد بروخمان مطمئن بودند كه شعارهايي كه زيربناي اين زيبايي شناسي جديد و عملي بود، در نروژ همه گير مي شود. نروژي ها در خانه هاي شان مدرنيسم را حس كردند، مدرنيسمي كه ارزش هاي اخلقي، اجتماعي و زيبايي شناختي را با وضعيت اقتصادي اغلب مردم هماهنگ مي كرد. روزنامه هاي عمومي به معرفي اين ادامه دادند و زماني كه تلش ها 1930 تا1920 حقيقتِ مدرن شده از سال براي بازسازي پس از جنگ جهاني دوم شتاب گرفت، معماران و طراحان نروژي، اهميت اين مسئله را بيش از پيش درك كردند. وقتي كانسپت »طراحي اسكانديناويايي« در نمايشگاه »طراحي در در آمريكا معرفي شد، اين زيبايي شناسي بود كه به 1954 اسكانديناوي« در جاي عملگرايي سلطه داشت. جالب توجه آنكه كاتالوگ نمايشگاه، بر كاربرد يا اقتصاد تمركز نداشت، تصاوير سياه و سفيد از طبيعت اسكانديناوي و ارائه آثار باستاني دست ساز منحصر به فرد در كنار محصولت صنعتي به روشني نشان ، درياي شمالGullfaks سكوي نفتي بافت طبيعى نروژ 1972 ، عمارت بوگستاد، اسلو هفته نامه زنان هيمت، تبليغ خانه تابستاني، 1937 ،كار ليند شيستاد 1926 ،رستوران اسكانسر، اسلو، لرس بكر The Gullfaks platform, the North Sea Natural context of Norway Bogstad gård, Oslo, 1972 Skansen Restaurant, Oslo. Lars Backer, 1926 Women’s weekly Hjemmet with presentation of a new summer house by Ole Lind Schistad, 1937
\\n.مي داد بيان زيبايي شناسانه نكته مهم آن است پس از جنگ معماري نروژ كم و بيش همان مسير جهان غرب را دنبال كرد. مدرنيسم در خدمت بازسازي صنعتي و بهينه سازي مالي پس از جنگ بود، تا زماني كه خردگراييِ به شدت فقر زده اواخر مدرنيسم ديگر قادر به پاسخ به پرسش هاي روز نبود. در حالي كه بقيه اروپا به حدس و گمان هاي پُست مدرنيستي فرو رفته بودند، معماران نروژي مسير خود را ادامه مي دادند. ، 16، آلدو روسي15، لئون كرير14، چارلز مور13معماراني چون مايكل گريوز ، راه خود را براي تجربه گرايي در 80 پيتر آيزنمن و بسياري ديگر در دهه تاريخ معماري ادامه مي دادند اما تغيير مسيرها در معماري نروژ بسيار ناچيز بود. بخشي از پست مدرنيسم اروپايي كه به نروژ رسيد، تلش هايي بود كه از سوي معماراني چون لئون كرير و چارلز مور رهبري مي شد تا واژگان فرمي و جزئيات را در معماري كلسيك بازنويسي كنند. شايد به اين دليل كه تنها دو تئوريسين معماري در طول اين دوره، كريستين نوربرگ شولتز و به ويژه ، بر نوشته هاي خود درباره ارائه معماري به عنوان يك 17توماس تيس ايونسن زبان متمركز بودند؛ نوربرگ شولتز از طريق رويكردي كه ريشه در فهم او از ( 1980) 18پديدارشناسي هايدگر دارد در كتاب به سوي پديدارشناسي معماري و تيس ايونسن در كتاب نوعي فرهنگ لغات فني معماري، كهن الگوها در ( روش خود را توضيح دادند. تنها تعداد اندكي از معماران در 1987) 19معماري آن دوره از آنها پيروي كردند. اجماع بزرگ نروژي ها در طول قرن بيستم حفظ شد و آنها تا حد زيادي در عملگرايي مدرنيستي باقي ماندند. اما يك ستاره نروژي بر خلف اين مسير حركت مي كرد: سورفن اولين معمار اسكانديناوي كه موفق به دريافت جايزه پريتزكر شد. شكي نيست كه سورفن ريشه در 1997 در مدرنيسم دارد. او كسي است كه لوكوربوزيه را ديده و در موردش مطالعه كرده كه 21 كار كرده و اولين مسابقه اش را با همكاري ژر گراگ20و براي ژان پرووه به خوبي در زمره مدرنيست هاي بين المللي قرار مي گيرد، انجام داده است. اما از و به ويژه در كارهاي متأخرش، او يك روايت شخصي براي خود 60 اواخر دهه انتخاب مي كند، يك تغيير استعاري كه در نروژ »مدرنيسم شاعرانه« نام گرفته است؛ يك گام به سوي واقعيت نسبي يا ذهني كه در آن، داستان، و نه عملكرد، 1995 تا1971 معماري را شكل مي دهد. سورفن استاد مدرسه معماري اسلو از بود. او ساختمان هاي كمي ساخت، اما نفوذ زيادي در نسل معماران نروژي پس از خود داشت. مهم ترين جنبه از كار مبهم و متناقض سورفن اين است كه مسيري را در مدرنيسم به جلو مي راند كه تا آن زمان تفكري غيرمعمول به نظر مي رسيد. اين خرق عادت باعث شد معماران نسل هاي بعد از او و به ويژه از مسيرهاي مختلفي را در كار حرفه اي شان انتخاب كنند. گزينه هاي 1990 سال تازه تر مطرح شدند و نسل جديدي از معماران جوان با تغيير هزاره ظاهر شدند، و امروزه تصوير معماري نروژ در داخل و خارج بسيار متنوع تر شده است. در بررسي طيفي از آثار معماران معاصر نروژي، دو مسئله عمده را مي توان به عنوان زمينه هاي مشترك شكل دهنده به كار آنها رديابي كرد: طبيعت و نحوه كنش با آن-1 اهميت عرصه عمومي-2 ما در مورد كشوري پر چالش از نظر عوارض زمين صحبت مي كنيم. ويژگي-1 منحصربه فرد طبيعت نروژ، تركيب چشم اندازها و زيست گاه هاست، تاريخ رشد يافته اي كه هنوز هم در مناظر و چشم اندازهاي دراماتيك نروژ قابل مشاهده است. مردم نروژ هنوز هم در جنگل ها، مناطق كوهستاني و دره ها سكونت دارند يا تعطيلت خود را در آنجا مي گذرانند. درك نروژي ها از ارتباط با چشم انداز و منابع طبيعي و سروكارداشتن با زيرساخت ها و كيفيت ساخت، غالباً غير احساسي و عملگرا است. اقتصاد نفتي در دهه گذشته توانسته امكانات ملي را در بسياري از جهات افزايش دهد و هم زمان، ساخت و سازهاي نفتي در درياي شمال باعث توجه جامعه نسبت به موضوع پايداري و محيط زيست شده است. بنابراين توجه به مصالح دوستدار محيط زيست، راه حل هاي مؤثر در كاهش انرژي و انطباق با تغييرات آب و هوايي، در مركز توجه معماران نروژي قرار دارد. در اين ديدگاه، هر ساختماني بايد كمترين اثر مخرب را بر محيط اطرافش داشته باشد. چوب به عنوان يك مصالح در دسترس، دوستدار محيط و تجديدپذير، جانشيني براي مصالحي است كه به صرف انرژي بيشتري نياز دارند. ساختمان هاي سنتي نروژ مانند كليساها و خانه هاي شخصي از چوب ساخته مي شدند. امروزه نيز استفاده از چوب به عنوان مهم ترين مصالح ساختماني نروژ، به شكل هاي مختلف توسط معماران نروژي تجربه مي شود. چوب همچنين امكاني براي تركيب راه حل هاي محيطي مناسب با بيان زيبايي شناسانه فراهم مي كند. استفاده فزاينده از چوب در معماري نروژ كمك كرده تأثيرات مخرب صنايع ساختماني بر آب و هوا كاهش يابد و از اين طريق به توسعه پايدار كمك شود. از كاربردهاي خلقانه چوب در معماري مي توان به كار معماران اشاره كرد. وقتي آنها بلوك هاي شش طبقه 22جوان برندلند و كريستوفرسون مسكوني در مكعب هاي كاملً چوبي طراحي كردند، توانستند توجه همه را به خود جلب كنند. يكي ديگر از پروژه هاي موفق در استفاده از چوب، برج نظاره است. اين ساختار جعبه اي شبيه به يك فانوس دريايي 23كار رينتال اگرتسون است كه از يك مسير پله اي بال رونده و يك فضاي اصلي در بال براي ديدن محيط اطراف و دو فضاي كوچك تر در مسير حركتي شكل گرفته است. در فضاي داخلي در طول روز، با عبور نور از ميان شكاف هاي چوب، تجربه منحصر به فردي براي بازديد كنندگان ايجاد مي شود. كار جورموند و 24از ديگر پروژه هاي چوبي موفق، مي توان به لگ هاوس اشاره كرد. اين خانه، تركيب هنرمندانه اي از تكنيك سنتي اتصالت 25ويگناس چوبي با بيان معمارانه مدرن است. مسئله كليدي در رويكرد به پايداري، موشكافي نقش و ارتباط طبيعت و طبيعي بودن با ديسيپلين معماري و فرم هاي تجربي آن در چارچوب سنت معماري نروژي است. اولين معماري كه به محيط و تفكر اكولوژيكي در معماري بود كه در مقاله اش با عنوان »رويكرد به 26نروژ توجه كرد، كنوت كنوتسن مانيفستي اكولوژيكي و 1961 در28 در مجله معماري بوگه كونست27«انسان انساني براي معماري فروتنانه در دنيايي با منابع محدود مطرح كرد. بر خلف تصورات اتوپيايي همكاران نروژي و فرهنگ بين المللي معماري مسلط در دهه ميلدي، دللت هاي او پايه اي براي مباحث مربوط به پايداري در معماري 60 - و الياسن و لمبرت29امروز بنا كرد. پس از او معماراني مانند ونكه سلمر ميراث او را گسترش دادند و بر اهميت زمينه و استفاده از مصالح 30نيكلسن تأكيد كردند. هم زمان با آنها كريستين نوربرگ شولتز موضوعات مكاني، يادماني و سنت را طي يك دهه از زماني كه سردبير مجله بوگه كونست بود ترويج مي داد. آنچه ما امروز پايداري مي ناميم يك جنبه از توليد معماري و ابزاري براي بيان ويژگي ها و سنت هاي محلي در مدرنيته به شدت جهاني شده امروز است. سورفن در نروژ نسلي از معماران تربيت كرد كه مي خواستند با ريشه هاي و به موازات تكامل 80 محلي در مدار هاي جهاني قرار گيرند. از اواسط دهه تكنولوژيكي معماري، نسل جديدي از معماران ظهور كردند كه كانون هاي معماري نروژي را مورد بازبيني قرار دادند. آثار آنها رويكردي تازه به طبيعت و چشم انداز را با تكيه بر مباحث و تكنيك هاي درون رشته اي كه اهداف تازه اي مشخص مي ساخت، بازنمايي مي كردند. از 90 را براي معماري نروژ در دهه اثر جنسن و 31جمله اين موارد مي توان به پروژه مسير گردشگري لياسادن اشاره كرد. موضوع جالب ديگر در اين زمينه، تلش براي ايجاد 32اسكادوين تمايز ميان ساختمان با محيط طبيعي خود است، البته اين تمايز هيچ گاه در تضاد با محيط نبوده و تمايزي وابسته است. همان گونه كه زبان و رسم الخط (، معماري آنها نيز همواره تلش Å وÆ، Ø)نروژ حالت متمايز و ويژه اي دارد كرده اين تمايز ها را ايجاد كند. اين تمايزپذيري را مي توان در ريشه هاي استعمار زده اين كشور در طول تاريخ جستجو كرد كه باعث شده بود نروژ همواره متأثر از كشورهايي باشد كه آن را تحت سلطه خود داشتند. حتي در گذشته نيز تلش هايي براي رهايي از اين سلطه و تمايزگذاري در معماري آنها ديده مي شود. كليساهاي سنتي و چوبي نروژي ويژگي هاي متمايزي داشتند كه آنها را در تاريخ معماري اروپا بسيار متفاوت كرده بود. غالب پروژه هايي كه
\\nدر نروژ ساخته مي شوند، خصوصاً پروژه هايي كه در بستر طبيعي قرا مي گيرند نمي خواهند خود را در زمينه محو كنند، بلكه مي خواهند با توجه به بستر و قرارگيري درست در آن، همانند يك صخره يا تخته سنگي كه از بستر خود كنده و شاخص مي شود، از طريق مقياس، بافت و رنگ تمايز خود با محيط اطراف را مشخص كنند. نروژي ها اعتقاد خاصي به ارزش دموكراسي دارند. يكي از پيامدهاي -2 سوسيال دموكراسي نهادينه شده در نروژ، اهميت يافتن عرصه هاي عمومي براي نمايش و عرضه حق شهروندي به عنوان يكي از اصول اساسي دموكراسي ديد، كه 33است. مهم ترين بازتاب آن را مي توان در معماري خانه اپراي اسلو در مجاورت اسكله اسلو، يك عرصه عمومي است كه با سقف شيب دار خود تا مرز آب امتداد يافته و روي خود يك عرصه شهري ايجاد كرده است. با توجه به يكي از ويژگي هاي فرهنگي نروژ كه پياده روي در تعطيلت و آخر هفته ها در اين خصلت عمومي را پايه طرح خود قرار داده 34كوه ها و جنگل هاست، اسنوهتا است. در هر زمان از شبانه روز مي توان مردم را روي سقف آن ديد و كنسرت ها و برنامه هاي تابستاني در محوطه بيروني اين بنا، جمعيت زيادي را بالي سقف آن گردهم مي آورد. در كنار اين تصوير عمومي، كيفيت بالي مصالح باعث شده فضاي داخلي اپرا با شبكه شهري اطراف آن مرتبط شود. فضاي داخلي تئاتر با استفاده از ديوارهاي شيشه اي عظيم در شب در دسترس مردم قرار مي گيرد و Log house، Jarmund & Vigsnæs برج نظاره، رينتال اگرتسون خانه لگ، دفتر جورموند و ويگناس Seljord Watch Tower, Rintala Eggertsson Architects
\\nبدين ترتيب، ساختمان بخشي از صحنه شهري مي شود. با اين دو ويژگي)سقف قابل رفت و آمد و فضاي داخلي شفاف( اسنوهتا روشي را براي هم پوشاني ميان شمايل گونه بودن معماري با قابل لمس بودن آن در مقياس انساني ايجاد كرده؛ نوعي مدرنيسم شاعرانه كه ريشه هاي آن به سورفن و تئوريسن نروژي نوربرگ شولتز باز مي گردد. طبيعت سركش، فقر و تحت سلطه كشورهاي ديگر بودن و تلش براي يكي از خصلت هاي 35«غلبه بر آن در طول تاريخ باعث شده »با هم بودن اخلقي نروژي ها باشد. اين را مي توان در ترجيح فضاهاي عمومي بر خصوصي در معماري خانه ها مشاهده كرد. در طراحي فضاهاي مسكوني، كمترين مساحت به اتاق خواب ها و بيشترين به فضاهاي عمومي داده مي شود و فضاهاي عمومي نيز غالباً به شكل گسترده و مرتبط با هم طراحي مي شوند تا اين عموميت بيشتر احساس شود. افق هاي فرهنگي نروژ به دليل اشكال جديد زندگي و نيازهاي مرتبط با آن، اقتصاد نفتي و رشد اقتصادي بال همراه با بهبود كيفيت زندگي به واسطه ساختار سياسي موجود، تغيير كرده اند. اين موضوع، زمينه ها و پتانسيل هاي منحصر به فردي براي معماران نروژي ايجاد كرده كه يك سنت ديرينه نروژي در فرصت دادن به معماران جوان تر است تا آنها بتوانند تفسيرهاي تازه تري از معماري و محيط ساخت در ارتباط تنگاتنگ با انسان و طبيعت ارائه دهند. Liasanden national tourist route, Jensen & Scodvin مسير گردشگري ملي ترولستيگن، ريولف رامستاد سرويس بهداشتي كنار جاده، دفتر منتى كول اپراي اسلو، اسنوهتا، ساختمان به مثابه پلت فرم عمومي مسير گردشگري لياسادن، دفتر جنسن و اسكادوين Trollsttigen national tourist route, Reiulf Ramstad Roadside Restroom, Manthey kula Oslo Opera House, Snohetta, building as a public platform
\n