وقتی پس از سالها اقامت در خارج به ایران بازگشتم، وضعیتم شبیه روزهای اولی بود که برای ادامه تحصیل دانشگاه تهران را رها کرده و به ایتالیا رفته بودم. بیشترین چیزی که به خاطر میآورم تنهایی بود. کاری که پیدا کرده بودم، هرچند اسم پرطمطراق «مشاور ارشد» را به دنبال میکشید، ولی واقعاً هیچ ربطی به معماری نداشت. اصولاً به هیچ چیز مربوطی ربط نداشت؛ یک طرح و برنامه شهرداری بود که نه طرحی داشت و نه برنامهای. مهمترین کاری که طی شش ماه استخدام انجام دادم، نوشتن استعفایم با ذکر دلایل بود که فکر میکنم معاون وقت حداقل ۵ مرتبه آن را پاره و مرا مجبور به ارسال مجدد نامه کرده بود.
کار بعدیام در یک شرکت مشاور بود. از همان روز اول کار سنگین تولید کاغذ باطله و نوشیدن پیدرپی چای را آغاز کردم. خوشحالم از اینکه اکثر کارهایی که انجام دادم در نوع خود معماری نبود ــ از طرحهای بدسلیقه به اصطلاح پستمدرن، گزارشهای بیثمر صحافیشده، و طرحهای مکرراً تیغخورده تفصیلی و آمایش گرفته تا گزارشهایی که یکی پس از دیگری به آرشیو میرفت.
اوایل سال ۱۳۷۳ بود که، پس از حدود ده ماه اقامت در ایران، برای اولین بار خبری شنیدم که برایم خیلی خوشایند بود: مسابقه فرهنگستانهای ایران. به دیدن نمایشگاه رفتم. ماکتی که میرمیران ارائه کرده بود در میان آثار دیگر میدرخشید. احساس کردم برای اولین بار پس از بازگشت به ایران با چیزی سروکار دارم که از جنس معماری است؛ پروژهای که حرفی برای گفتن دارد و میتوان در مورد آن صحبت کرد. آن روزها نه میرمیران را میشناختم، نه هیئت ژوری را و نه هیچیک از مجلههای معماری وقت را. اینکه آنها چقدر مرا میشناختند کاملاً روشن بود! بههرحال هر طور که شده نقدی راجع به پروژه میرمیران نوشتم و آن را در مجلهای چاپ کردم.
از آن تاریخ هفت سال سپری شده است و در این هفت سال نوشتهها و نقدهای متعددی از من در ایران و در کشورهای اروپایی منتشر شده است. هر موقع به گذشته بازمیگردم میبینم که مسابقه فرهنگستانهای ایران نقطه عطفی در زندگی حرفهای من بوده است؛ بدون آن چهبسا به سویی دیگر میرفتم.
این مسابقه فارغ از نتیجه ناخوشایند آن ــ یعنی اجرای طرح رتبه پنجم مسابقه ــ به لحاظ فرهنگ معماری مهمترین واقعه محسوب میشود. پس از این مسابقه بود که برای اولین بار مسئله کیفیت معماری، فارغ از ادعاهای کم و بیش نامشخص هویتی و ارزشی، مطرح شد. مسابقه کتابخانه ملی و در پی آن مسابقات بعدی، رفتهرفته بحث معماری را بهصورت برنامهای مستقل و جدی در کشور جا انداختند، و کار به جایی رسید که امروزه حتا گاه پروژههایی بسیار شجاعانه و پیشرو از صافی مدیریتی و داوری عبور کرده و امکان تحقق مییابند. آخرین واقعه از این دست، برنده شدن پروژه بهرام شیردل در مسابقه احداث ساختمان مرکزی دفتر همکاریهای فناوری ریاست جمهوری است.
به نظر میرسد برگزاری مسابقه ابعاد گوناگونی دارد و انتخاب یک پروژه خوب تنها یکی از مجموعه ارزشهایی است که از آن حاصل میشود. ارتقای سطح کلی حرفه معماری، آموزش، توسعه نشریات تخصصی، پیشرفت فناوری ساختمان، کشف استعدادهای جدید، فرهنگسازی و دهها موقعیت مهم دیگر نیز از دستاوردهای مسابقه است. نهادی که به برگزاری مسابقه اقدام میکند باید به ارزشهای متعدد مسابقه توجه کرده و سعی کند حداکثر استفاده معنوی و مادی را از موقعیت ایجاد شده ببرد. متأسفانه هنوز بسیاری تصور میکنند مسابقه معماری شیوهای است برای بهدست آوردن چندین راهحل مختلف به قیمت یک طرح، مثل خرید از فروشگاههای بزرگ در فصل حراج.
مسابقه یکی از قدیمیترین رسوم معماری است و سابقه آن حداقل به دوره یونان باستان برمیگردد، زمانی که برای ساختن حصار مقدس معابد آکروپولیس مسابقهای برگزار شد که همه میتوانستند در آن شرکت کنند (۴۴۸ ق.م.). اگر به تاریخ مراجعه کنیم، درمییابیم که در دوران شکوفایی معماری ایتالیا مسابقه از مسابقه ساختن گنبد کلیسای بزرگ فلورانس آغاز گردید. در ایران مسابقه بین مشاوران و ورزشکاران سابقهای طولانی دارد، ولی اطلاعی از مسابقات معماری پیش از دوران تجدد در دست نیست. در عوض مکرراً در کتابها به مواردی برمیخوریم که فلان پادشاه یا حکمران برای ایجاد بنا یا شهری جدید برجستهترین هنرمندان زمان خود را فراخوانده است؛ کتیبه داریوش در مورد احداث تخت جمشید نشان میدهد که در ساخت کاخهای ایران قدیم نیز بههرحال نوعی رقابت تنگاتنگ بین معماران وجود داشته است.
مشکل مسابقه در هر حال به مشکلات کلی حرفه معماری مربوط است. برای مثال به نظرم رشته سینما نسبت به دیگر رشتهها موقعیت روشنتری دارد، و اگر روزی معماری هم چنین وضعیتی بیابد کار ما آسانتر میشود. در سینما نقش تولیدکننده، کارگردان، فیلمنامهنویس، صحنهآرا و فیلمبردار روشن است؛ هر کدام از اینها مقام و منزلت خود را دارند، و در صورت موفقیت با جوایزی حقالزحمهای چندین برابر دیگران دریافت میکنند. در معماری همه ضعفها و محاسن را به طراح نسبت میدهند و اگر جایزهای هم در کار باشد نصیب معمار میشود؛ کمتر پیش میآید کارفرما، مهندس سازه یا مجری طرحی مورد تشویق قرار گیرند. هیچکس هم حاضر نیست به یک معمار برجسته یک ریال بیش از عرف پرداخت کند.
یکی از مسائل این است که معماری هم مثل دیگر هنرها به حامی نیاز دارد. تا جایی که مطالعات من اجازه میدهند، معماران بزرگ همواره از حمایت افراد بزرگ برخوردار بودهاند. هرگز کارفرمایی بیفرهنگ نتوانسته است مسبب کاری بزرگ شود یا معمار بزرگی را به خدمت گیرد. در تاریخ ایران آثاری چون تخت جمشید، طاق کسری، مسجد جمعه اصفهان، ریگستان سمرقند، ارگ علیشاه و رصدخانه مراغه، که از مفاخر ملی ما هستند، به همت افراد بزرگی چون داریوش کبیر، خواجه نظامالملک، خواجه نصیرالدین توسی، رشیدالدین فضلالله، غازان خان، شاهرخ شاه و شاهعباس اول ساخته شدهاند.
در دنیای امروز شخصیتها، شرکتها و نهادهای دولتی بزرگ و مهم از طریق مسابقه اعتبار اجتماعی و اقتصادی خود را تثبیت میکنند. امروزه در جهان پیشرفته حتا بسیاری از سرمایهداران صنعتی بخشی از درآمد خود را صرف برگزاری مسابقات معماری و ایجاد پروژههای نمونه میکنند. روشن است که هدف از برگزاری مسابقه صرفاً بهکار گرفتن چند یا چندین متخصص برای انجام کاری که یک معمار به تنهایی از عهده آن برمیآید نیست؛ موضوع اصلی، تحقق مجموعه گستردهای از اهداف اقتصادی، تبلیغاتی، فرهنگی و فنی است که فقط از طریق مسابقه امکانپذیر میشود.
امروزه بسیاری از کارفرماها بر مسئله عملکرد تأکید زیادی دارند. به نظر من دغدغه امروز نباید فقط عملکرد باشد. سی سال قبل صنایع بزرگ و معتبر سوئیس و ژاپن برای ساخت ساعتی که در طول ماه فقط یک یا دو ثانیه خطا داشته باشد با هم رقابت میکردند. امروز همه ساعتهای معروف به این دقت رسیدهاند. منظورم این است که در یک مسابقه معتبر، دستیابی به طرحی که از نظر عملکردی خوب باشد ضمن یک اثر هنری مهم تولید شود؛ این هنر است که قیمت یک تابلو نقاشی را از دویست هزار تومان به بیست میلیارد تومان افزایش میدهد. وگرنه هر نقاشی که چهار سال دانشکده را گذرانده باشد، سبد میوه و منظره روستا را میتواند دقیقاً ترسیم کند. هنر در ویژگی کار هنرمند، ایده و بیان خاص او مستتر است.
امروزه با تعجب مشاهده میکنیم کارفرمایی از بهترین معمار کشور میپرسد چرا کار شما این یا آن ویژگی را ندارد، یا از طراحی که در اثر پروژههای آوانگاردش شهرتی جهانی دارد میپرسند چرا کارت نشانهای از معماری سنتی ندارد، و از دیگری که اصولاً سنتیکار است میخواهند کاری مدرن ارائه کند. درست مثل اینکه از موتزارت بخواهیم چیزی به سبک واگنر بنویسد. ما هنوز نتوانستهایم تمایزات را بهعنوان ارزش بپذیریم و خدا را شکر کنیم که، بهرغم کملطفیهای فراوان دستاندرکاران ساختمان، هنوز معماران معتقدی در ایران وجود دارند که به روشهای مختلفی کار میکنند. در مسابقه، ضوابط، برنامه، اهداف و حتی دعوت از معمارانی که گرایشی خاص دارند کاملاً مجاز است. لیکن توقع اینکه طراحان خود را با این یا آن گرایش وفق دهند بیجاست.
مسابقه سه رکن اصلی دارد: کارفرما، داوران و شرکتکنندگان. هرکدام از اینها باید به وظایف خود درست عمل کنند. طبق تجربه چند سال اخیر ایران، اغلب مسابقات به مسیرهای انحرافی رفتهاند، چون این سه نهاد وظایف خود را درست انجام ندادهاند و هرکدام مشکلات را به گردن دیگری انداختهاند. برای آنکه مسابقه به نتیجه برسد، کارفرما، داوران و شرکتکنندگان باید خود را موظف بدانند وظیفه خویش را به بهترین وجه و بدون مصالحه انجام دهند. کارفرما نمیتواند به بهانه پایین بودن درک عموم جامعه یا نبود شرایط مساعد، اجرای طرحهای پیشرو و حمایت از استعدادهای برجسته را سرکوب کرده و اموال عمومی را صرف پروژههای مبتذل کند. داورها نیز حق ندارند استقلال نظر خود را تابع نظرهای فرمایشی یا خردهحسابهای شخصی کنند. طراحان نیز باید با تمام توان و قابلیت خود وارد میدان شوند.
در هر حال مهمترین مسئله هر مسابقه حراست از حقوق شرکتکنندگان است. مسابقه یک تعهد است و وفاداری به عهد و اجرای درست از کار خطا حاصل نمیشود. کارفرمایانی که در نیمه مسابقه دچار تردید میشوند و تعهدات خود را زیر پا میگذارند، یا شرایطی جز آنچه در مسابقه اعلام شده معیار قرار میدهند، به خود و به فرهنگ معماری لطمه میزنند. متأسفانه در مواردی حتا کارفرما کلیه جوایز اعلامشده را پرداخت نکرده است.
برگزاری مسابقه نوعی تمرین دموکراسی است و قانونمند بودن شرط اول آن است. داوران از میان معتبرترین طراحان، بهخصوص آنهایی که استعداد نقد دارند، و همچنین منتقدین برای داوری فراخوانده میشوند. در مورد مسابقات مهم عموماً سعی میشود داوران خارجی نیز در هیئت حضور یابند. بارها از مدیران دولتی شنیدهایم: «ما که در معماری مدعی هستیم، شایسته نیست از داور خارجی دعوت کنیم.» آنها فکر میکنند وقتی فرانسویها سراغ داور هلندی، انگلیسی یا نروژی میروند به این دلیل است که در فن طراحی ضعیفاند ــ در حالی که چنین نیست.
ناآگاهی بزرگترین مخرب مسابقات است. عموماً نهادهایی که اقدام به برگزاری مسابقه میکنند، اطلاع کافی از مسائل مربوط به آن ندارند و به افراد باتجربه در این زمینه نیز رجوع نمیکنند. اگر میخواهیم مثل دیگر کشورهای پیشرفته اکثر پروژههای عمومی را از طریق رسم دموکراتیک و مؤثر مسابقه به انجام برسانیم، باید قانون مسابقه داشته باشیم. مسابقه روشی دقیق و مؤثر است و قوانین مشخصی دارد. برگزاری مسابقه کار هر کسی نیست؛ مقررات و اصول مسابقه ابداعی نیست و از قرنها تجربه در این زمینه به دست آمده است. این اصول تا حدی شبیه استانداردهای فنی ساختمان است.
امیدواریم روزی قانون جامع مسابقات تدوین و تصویب شود و وظایف کلیه نهادهای دولتی و عمومی را در برگزاری مسابقات و همچنین روش دقیق انجام کار را توضیح دهد. تا آن زمان، مسئولیتها به دوش وجدان تکتک ماست که در هر مقام و نقشی که هستیم، فارغ از مصلحتهای ظاهری، غیرواقعی و منافع شخصی، به وظیفه خود عمل کنیم.








