نظرخواهی از دانشجویان
ما متعلق به نسلی از دانشجویان هستیم که تقریباً همزمان با ورودمان به دانشکده معماری نرمافزارهای کمکی در طراحی معماری هم وارد دانشگاهها شد. در سالهای نخست به ندرت پروژهای دیده میشد که در آن (حتی در ارائه) از کامپیوتر استفاده شده باشد. غالباً دانشجویان سالهای آخر از این نرمافزارها استفاده میکردند و این نوع کارها به علت نو بودن برای دانشجویان و حتی اساتید بسیار چشمگیر بودند. اما در حال حاضر پروژههایی که در آنها به نحوی از نرمافزارهای کامپیوتری استفاده نشده باشد معدودند.
از همان ابتدای ورود رایانه به دانشگاهها بحثهای زیادی بر سر استفاده یا عدم استفاده از آن در گرفت. البته در دانشگاه آزاد که آغاز فعالیت آن تقریباً همزمان با ورود کامپیوتر بود کمتر بحثی در این مورد وجود داشت و بیشتر با دید مثبت به آن نگاه میشد. اما در دانشگاههای دیگر مثلاً دانشگاه تهران، که مساله دست آزاد به عنوان یک ارزش در آن وجود داشت با این مساله به شکل شدیدتری برخورد شد و اغلب دانشجویان و اساتید در مقابل استفاده از کامپیوتر موضع منفی گرفتند. هنوز هم بعد از گذشت یک دهه این بحثها تا حدود زیادی سر جای خود باقی است. اما واقعیت این است که کامپیوتر هم اکنون در جایگاهی است که نمیتوان و نباید آن را نادیده گرفت. در این شماره با توزیع یک پرسشنامه در بین دانشجویان دانشکدههای مختلف ایران تلاش کردیم نظرات و دیدگاههای مختلف را که در میان دانشجویان در این مورد وجود دارد بشناسیم. از آن جایی که جوهر معماری ایدهای است که آن را میسازد و خلاقیت طراح، نیروی اصلی ایجاد ایده است. این سوال طرح شد: آیا استفاده از نرم افزارهای کامپیوتری میتواند باعث افزایش خلاقیت دانشجویان در طراحی معماری شود.
۴۰ درصد پاسخدهندگان به این سوال پاسخ منفی دادهاند. گروهی از این مخالفان کامپیوتر معتقدند که استفاده از کامپیوتر نه تنها باعث خلاقیت نمیشود بلکه به عنوان یک ابزار، در مقایسه با ابزارهای موجود، امکانات کمتری دارد و "قدرت انتقال خلاقیتها، وقت استفاده از این نرمافزارها کم میشود، چون ارتباط حسی ایجاد نمیکند" (مریم حرکتی، دانشگاه شهید بهشتی) ظاهراً یک باور در پیدایش این نوع نگرش تأثیر زیادی داشته و آن هم مسأله "دست آزاد" در معماری است! "به نظر میرسد بسیاری از دانشجویان با وجود بیاطلاعی از بسیاری از اصول پرسپکتیو و فقدان توان حتی یک خط صاف کشیدن، با استفاده از کامپیوتر Viewهای بسیاری از پروژه خود میگیرند... از ابتدای ورود به دانشگاه شعار این بوده که خط کشیدن معمار علامت وجودی اوست..." (مهتا استواری، دانشگاه تهران)
"دست آزاد" هم، همچون کامپیوتر، یک مهارت است که در نهایت باعث نمایش ایده معماری میشود. تأکید بیش از حد روی این مساله باعث میشود که اصل موضوع یا همان جوهره معماری و ایده از میان برود. اصل معماری در قسمت دیگری از بدن به جز دست طراح (مغز و ذهن او) شکل میگیرد. این تصور که اگر دست معماری همچو رنتسو پیانو بشکند او نمیتواند طراحی کند کمی ثقیل به نظر میآید! البته نمیتوان و نباید منکر تواناییهای طراحی با دست در مقایسه با کامپیوتر شد. اما در مقابل، کامپیوترها هم امکاناتی را فرا روی طرح قرار میدهند که قبلاً غیر قابل دسترسی بودهاند. تأکید روی هر کدام از این مهارتها نمیتواند موجب تکذیب دیگری شود. وانگهی کامپیوتر به افرادی که در نمایش معماری با امکانات قدیمی مشکلاتی داشتهاند این فرصت را داده تا ایدههای خود را راحتتر نمایش دهند.
یکی از پاسخ دهندگان مخالف گفته است: "البته کامپیوتر ممکن است در بستن پروژهها باعث افزایش خلاقیت شود و رنگ و لعابی به کار بدهد و این متأسفانه باعث جلب توجه بیشتر استادانی میشود که با کامپیوتر آشنایی ندارند..." (ناتاشا فهیم، آزاد تهران)
در این پاسخ که نوعی گلهمندی از نقش تحریفگری کامپیوتر شده، انتقاد در حقیقت متوجه اساتیدی است که به علت دانش کم، اصل معماری را مورد ارزیابی قرار نمیدهند. نمایش جذاب و زیبای یک اثر به خودی خود کار شایستهای است. به هر حال امکانات جدیدی که این ابزار در اختیار طراحان قرار داده، مطمئناً باعث تغییراتی بنیادین در طراحی معماری خواهد شد.
به عنوان نمونه کامپیوترها این امکان را فراهم آوردهاند که معمار بتواند بر تمامی اجزاء معماری خود به هنگام طراحی کنترل داشته باشد. پاسخ مثبت ۶۰ درصد دانشجویان پرسش شونده نمایانگر همین موضوع و درک شرایط موجود در جهان است.
گفتگو با رضا دانشمیر
رضا دانشمیر متولد ۱۳۴۴، فارغالتحصیل رشته معماری از دانشگاه علم و صنعت ایران ۱۳۷۰، از سال ۱۳۷۳ تاکنون در دانشگاههای آزاد تهران و تبریز به تدریس در رشته معماری اشتغال داشته و همزمان نیز با دفاتر مختلف معماری از جمله نقش جهان پارس و شیردل و همکاران در زمینههای طراحی معماری و طراحی شهری همکاری نموده است. در دو پروژه معماری به نامهای باشگاه وزارت کشور ۷۵-۱۳۷۴ در دفتر معماری و شهرسازی طلایی و مسابقه بینالمللی کتابخانه کانسای در ژاپن ۷۶-۱۳۷۵ در مشاور نقش جهان ـ پارس مسئولیت پروژهها را بهعهده داشته که هر دو پروژه فوق موفق به اخذ جایزه گردیدهاند.
به عنوان اولین پرسش، به طور کلی در دنیای امروز کامپیوتر در طراحی معماری چه جایگاهی دارد و چه تغییر و تحولی را در فرایند طراحی به وجود آورده است؟
دو برخورد با این موضوع صورت گرفته است. یکی برخورد ابزاری و دیگری برخورد ساختاری. اصولاً با هر پدیده تازهای ابتدا به صورت ابزار برخورد میشود. مثلاً در قرن نوزدهم زمانی که آهن به صورت شمش تولید شد اول در ساختمانهای نئوکلاسیک به صورت استراکچر فلزی و پنهان در جرزهای ساختمان به کار میرفت. بعداً متوجه شدند همین استراکچر فلزی فضای خاص خود را دارد و میتواند یک معماری خاص خود را به وجود آورد. کامپیوتر هم تقریباً همین طور است و به اندازه انقلاب صنعتی و یا بیشتر از آن تاثیر دارد. ابعاد تاثیر فوق به اندازهای است که شاید به سادگی در ذهن نگنجد. در واقع مسئله تغییر تکنولوژی مطرح است. در مورد خاص رشته معماری میتوانیم مسئله را به صورت زیر توصیف کنیم که تکنیک تولید فضا از خطکش T و گونیا که فقط قادر بود خطوط افقی و عمودی در پلان و مقطع ترسیم کند، مبدل به تکنیک کامپیوتر شده است که ترسیم هر خط و پارهخطی در هر امتداد و هر شکلی برای آن به سادگی میسر است. برای توضیح مطلب فوق کافی است به این نکته اشاره کنیم که در واقع این پندار سادهانگارانهای است که فکر کنیم معماران مدرن خواهان ترکیبهای حجمی دکارتی یا اقلیدسی بودند و سپس آن را تولید کردند. مسئله در حقیقت شاید این باشد که ابزار آنها برای توصیف افکارشان خطکش T و گونیا بود و این تکنولوژی فقط قادر است احجامی ساده با ترکیبهایی ساده را ترسیم کنند. بنابراین به صورت ناخودآگاه معماران مدرن به این سمت هدایت شدند که افکار خود را بر این پایه تنظیم نمایند. برای روشنتر شدن مطلب کافی است به فضای آثار نقاشی و مجسمههای آن دوران نگاه کنیم. به غیر از جریانهای محدودی همانند نئوپلاستیسیزم و دستیل، کلیه جریانهای هنری مدرنیسم به طور کلی فضای دیگری را ایجاد میکند که با فضای آثار معماری معاصر خود اختلاف فاحش دارد. میپرسید چرا؟! به خاطر اینکه خطکش T و گونیا در تولید آن آثار نقشی بازی نمیکرد. البته معمارانی نیز بودند که در آن دوران به این مسئله واقف بودند و سعی کردند کار دیگری انجام دهند مثلاً «فردریک کیسلر» و «آندره بلوک» که اولی پروژههایی بر مبنای خطوط منحنی در پلان و مقطع طرح کرد و دومی در بعضی از پروژههایش به خاطر خروج از فضای دکارتی دست از ترسیم نقشه به شیوه متعارف برداشت و ابتدا به ساکن شروع به اجرای معماری بدون نقشه از پیش ترسیم شده قبلی کرد. اما این جریانها به خاطر اینکه در روند تولید انبوه آثار معماری در آن دوران قرار نمیگرفتند و قابلیت تکثیر و تعمیم توسط دیگر معماران را نداشتند، همواره در حاشیه باقی ماندند. به عبارت دیگر آنها در خط تکنولوژی آن دوران قرار نداشتند. با این توضیحات، مسئله معماری امروز درک فضای الکترونیکی است. درک تکنولوژی کامپیوتر است و فضایی که این تکنولوژی قادر به تولید آن است. یعنی پرسش این است: با تکنولوژی دیجیتالی چه میتوان کرد و بر مبنای این تکنولوژی چه مفاهیمی را برای تولید فرم میتوان ابداع نمود؟
بعضی معماران امروزی اصلاً پروژه را با کامپیوتر شروع میکنند مانند گرگ لین، یکی از شاگردان آیزنمن، که مدل سه بعدی را از طریق کامپیوتر ایجاد میکند و بعد طراحی را پیش میبرد و تغییر میدهد تا اینکه منجر به پروژه معماری میشود. یعنی کامپیوتر حجمی را به وجود میآورد که با ماکت نمیتوان آن را به وجود آورد. و یا فرانک گهری که با برنامه کتیا کار میکند که از این برنامه برای طراحی هواپیما و موشک استفاده میکنند. البته گهری ابتدا به کامپیوتر به دیده ابزار نگاه میکرد، اما در پروژه بیلبائو متوجه خواص ویژه کامپیوتر و مخصوصاً برنامه کتیا، چه در زمینه طراحی معماری و چه در زمینههای جنبی دیگر از قبیل کنترل قیمتها و زمانبندی و نحوه ساخت و توضیح آن برای پیمانکاران شد. انجام پروژه بدون آن برنامه تقریباً غیرممکن بود.
به نظر میآید که در بعضی از این پروژهها، از مرحلهای به بعد طرح و ایده معمار وارد یک پروسه دگرگونی در کامپیوتر میشود که طراح دیگر روی آن کنترلی ندارد و نتیجه کار هم کاملا اتفاقی است. آیا نقش طرح در اینجا کمی مخدوش نمیشود؟
در پروژههای معمولی هم فضاهایی پدید میآیند که معمار آن را پیشبینی نکرده است خیلی از معمارهای امروز به خاطر فضاهای دستنیافتنی بیشتر کار طراحی را بر مبنای اتفاق میگذارند. مثلاً آیزنمن خود در مورد پروژه سینسیناتی میگوید: من فضای داخلی آن را به هیچ وجه نمیتوانستم طراحی کنم و این را کامپیوتر به من داده است. نکتهای که در این جا مهم است تلاش برای تخفیف مفهوم مولف در دوران معاصر است. این نقدی است بر تفکر رنسانس که مبدأ به وجود آمدن جدایی ما بین شناسنده و مورد شناسایی است. یعنی اگر ما بتوانیم جهانی را متصور شویم که در آن مولف به این مفهوم فعلی نیست، در آن صورت بهطور کلی مفاهیم و روابط میان پدیدهها تغییر میکند. شاید تکنولوژی کامپیوتری، پلی ما بین جهان قبل از مدرن و دوران معاصر باشد.
آیزنمن در این مورد صحبتی دارد که میگوید هر معمار به صورت عادی همواره آن چیزی را که میداند میکشد و بیشتر به آکس و محور تکیه میکند، ولی کامپیوتر به خاطر اینکه مسئله را به صورت برداری میبیند به معمار اجازه میدهد که در قید دانستنیهای خود محدود نشود و اشاره میکند به برنامه مرفینگ که نحوه تبدیل فرم به اشکال متنوع است که با ذهن عادی دیدن این اشکال متعدد و ما بین شکل اصلی و شکل نهایی تغییر یافته غیرقابل تصور است. در حالی که برای کامپیوتر یک کار ساده محسوب میشود. در واقع کامپیوتر یک کمک ذهنی به معمار میدهد تا آن چیزی را که فکر میکند ولی نمیتواند دقیق کند به صورت عینی مشاهده کند.
به این ترتیب فکر میکنید کامپیوتر باعث پیدایش مکتب و یا جهانبینی خاصی در معماری شده است؟
این مسئله در چند سطح مطرح شده است. آیزنمن در مقالهای درباره اینکه کامپیوتر چه چشمانداز فلسفی دارد میگوید که نحوه ساز و کار کامپیوتر به نوعی است که با همه چیز به صورت دیجیتالی و صفر و یک برخورد میکند و وقتی مسئله ایجاد فرم و فضا از طریق عدد شد انتقال تصاویر هم بر مبنای عدد صورت میگیرد و این نتیجه را گرفته است که ما زمانی که بتوانیم شکل را به عدد تبدیل کنیم به یک وضعیت جدید در فضا دست پیدا میکنیم. یعنی در این وضعیت جدید این عدد است که روی CD دیگری کپی میشود و همان اطلاعات را دارد و اگر باز هم از آن کپی بگیرید باز کیفیت همان است. در واقع میخواهد بگوید که دیگر نسخه اصل (دیجیتال) مطرح نیست. مبحث دیگری که مطرح میکند بحث Singularity است، یعنی ما میتوانیم به معماریی دست پیدا کنیم که دارای جامعیت و اصولی است، دارای این قابلیت که پلرامترهایش تغییر کند یا تغییرات را چنان در خود بپذیرد که ساختار آن از بین نرود و تکرار نشود. مانند امضا! شما ممکن است هر دفعه امضایتان یک شکل خاص باشد یعنی بزرگ یا کوچک شود، چون در حقیقت پلرامترهایی در آن تغییر میکند ولی ساختمان کلی باقی میماند. مقوله دیگر موضوع Simulation یا شبیهسازی است که با کامپیوتر بسیار آسان شده است. نکته اینجاست که ممکن است تصور مجازی از واقعیت، طبیعیتر جلوه کند.
البته آنچه ما در دانشگاههای خودمان میبینیم استفاده از کامپیوتر صرفاً به عنوان یک وسیله و به صورت مهارت است. نظر شما در مورد نحوه استفاده از این وسیله در دانشگاهها چیست؟
کامپیوتر کمک بسیار موثری است و کارها را نیز آسانتر کرده است، اما در اینجا نه آن امکانات و نه آن برنامههای خاص را داریم و اگر چیزهایی هم هست در حد خیلی ابتدایی است و از آن به صورت نصف و نیمه استفاده میشود.
به هر حال کامپیوتر خلاقیتی تولید نمیکند. یعنی اگر به کسی کامپیوتر بدهید و بعد از او انتظار داشته باشید آثار درخشانی به وجود بیاورد، این طور نخواهد شد! کما اینکه الان نود درصد دانشجویان با کامپیوتر کار میکنند ولی تعداد خیلی کمی پروژه خوب داریم و شاید هم اصلا نداریم. مسئله این نیست که پروژه را با کامپیوتر بکشیم و یا نکشیم. مسئله اینجاست که چه تکنیکی را برای تولید فرم میتوانیم از دل کامپیوتر بیرون بکشیم.
در مورد اینکه روح زمان ما چنین اقتضا میکند بحثی نیست. اما ما در کشوری مثل ایران زندگی میکنیم. در امریکا بیش از ۸۵ درصد مدارس از اینترنت استفاده میکنند و خیلی از مردم در محیطی که اینترنت به وجود آورده زندگی میکنند. خوب در چنین محیطی طبیعی است که در طراحی و ایجاد فضاهای جدید سعی در استفاده از کامپیوتر بشود ولی ما این شرایط را در جامعه خودمان نمیبینیم در حالی که جهش استفاده از کامپیوتر را در طراحیهای معماری مشاهده میکنیم.
به همین دلیل آثاری که تولید میشوند ارزش چندانی ندارند. ولی به هر حال نمیتوان جلوی آن را گرفت یا آن را نفی کرد. باید کسانی باشند که بتوانند نحوه استفاده از آن را برای دانشجویان تشریح کنند. فکر میکنم یکی از اشکالات ما این است که مدرس معماری ما با این مسئله مشکل دارد. البته این را هم بگویم که مدرسه هم نهایتاً ۲۰ درصد میتواند تاثیر داشته باشد. در حال حاضر در دانشگاهها عدهای از دانشجوها تصاویری تولید میکنند و بدون حل خیلی از مسائل اساسی، فقط با نوعی گندهگویی در پایان ترم هم یک نمره خوب میگیرند. بعد هم که وارد بازار کار میشوند میخواهند این تصاویر را تولید کنند که خوب بالطبع کارفرما هم زیر بار نمیرود و بالاخره همینها تبدیل به بساز بفروش میشوند!
پس به نظر شما دانشجویی که میخواهد در جریان معماری روز قرار بگیرد چه باید بکند؟
به نظر من معماری را باید با یک معمار کار کرد. با کسی که خودش خبره باشد. کسی که یک چیز مشخص و اصولی بلد باشد. کسی که راهی را که خود تجربه کرده است. به شما آموزش دهد. شما باید استراتژی شخصی برای کار داشته باشید. هر معمار مطرحی یک پایه نظری دارد و یک انتظام فکری مشخص. اگر در چنین شرایطی اتفاقی بیافتد، این اتفاق با معنا خواهد بود. آن چیزی که در دانشگاههای ما اتفاق میافتد هرج و مرج است. این دلیل که کنترلی بر آن وجود ندارد و کنترل زمانی به وجود میآید که دستگاه فکری مشخص و منطقی بر کار نظارت داشته باشد و بر پروژه کنترل داشته باشد.
با توجه به اینکه شما خود مشغول تدریس درس طراحی هستید آیا برنامه خاصی را در کلاسهایتان در نظر دارید؟
بله. هدفی که دارم این است که با دانشجویان تحقیق کنیم تا ببینیم چگونه میتوان معماری را از حالت شی، درآورد و تبدیل به یک میدان فضایی کرد. به همین دلیل با محدودیت خاصی کلاسها را برگذار میکنم و درباره یک مبحث خاص کار میکنم.



