معماری معاصر آمریکای لاتین و وضعیت متباین اجتماعی-فرهنگی

اشتراک‌گذاری
معماری معاصر آمریکای لاتین و وضعیت متباین اجتماعی-فرهنگی

سرمقاله سرمقاله رئالیسم جادویى آموزه تجربه هاى شهرى و معمارى در آمریکاى لتین سنت فکرى غالب در غرب، در توصیف یا توجیه پدیده ها، تمایل به دسته بندى دامنه وسیع و متنوع اندیشه ها و تجربه ها، در قالب هایى دوگانه، جمع ناپذیر و همگن، همچنین ساده سازى مسائل پیچیده و موقعیت هاى متناقض و فروکاستن راه حل یا روش تحلیل آنها به دوقطبى هاى متنافرى دارد که اغلب محل جانب دارى هاى مطلق انگارانه و منازعات حل ناشدنى مى شوند که با امرِ واقع یا نسبیت ها و حالت غیر بسیط منطبق نمى شود. در حالى که طیف گسترده اى از اندیشه ها، تجربه ها یا پدیده ها، در ترکیب، جمع پذیرى و همسویى اضداد، قابل توصیف یا توجیهند و چنانچه در نسبت هایى هم افزا با یکدیگر قرار گیرند، مى توانند با حفظ ظرفیت ها و قابلیت هاى خود، به حاصل جمعى بزرگ تر از جمع جبرى شان تبدیل، در وجوهى غنى تر شوند. نارسایى هاى عملى و نظرىِ نگرش هاى دوقطبى نگر و عقاید همگن ساز، منجر به پیدایش نظرورزى هاى جدیدى در جهتِ ایجاد امکان بازنگرى هاى بنیادین و فراگیر در شیوه هاى فکرى پیشین در علوم، فلسفه، هنر و دیگر رشته ها، براى کمک به برون رفت از بن بست هاى موجود و امکان خوانش و توضیح مسائل جدید یا بازخوانى و باز توضیح موضوعات موجود مسبوق شده و به این ترتیب، افق ها و راه هاى جدیدى در پیش روى قرار گرفته اند. بر اساس این برداشت، بازخوانى دستاوردهاى معاصر و امروزینِ کشورهاى منطقه آمریکاى لتین در زمینه مسائل شهرى و معمارى، مصداق و آیینه تمام نمایى از همزیستى تضادها و منازعاتى چالش برانگیز ولى آشتى جویانه و هم افزا بین دوقطبى هایى چون مدرن و سنتى، جهانى و بومى، فردى و جمعى، نخبه و عامه، آرمانى و واقع گرا، مُنتزع و مُنضَم، خودارجاع و آمیخته، همچنین کشاکش و مصالحه اى درخور و هم افزا میان این وجوه، در ساحت شهر سازى و معمارى، حتى میان خودِ آن دو است. تجربه هایى منحصر به فرد در برخورد با شهر و معمارى، که با تقریب، در صد سال گذشته، در این کشورها، با پس زمینه هایى تاریخى و تعلق به فرهنگ هایى کهن، تجربه عبور از دوران استعمار توسطِ اروپاییان، داراى گرایش هاى غالبِ جمع گرا، برخوردارى از تنوع شدید فرهنگى و جغرافیایى، گذار به دوران مدرن در دوره پسا استعمارى و هم زمان و همدوش با بسط شهر نشینى، صنعتى شدن، استقرار بنیان هاى نوین مدنى از جمله بهداشت و آموزش مدرن و ایجاد زیرساخت هاى لزم براى آنها، اکتشاف و استخراج نفت )نه در همه کشورها( و کسب ثروت ناشى از نفت و نیز استقرار اقتصاد صنعتى، مواجهه با چالش هایى چون ناآرامى هاى سیاسى شدید، ناپایدارى هاى اجتماعى و نابرابرى هاى اقتصادى عمیق، فقر، ناامنى، جرم و جنایت، خشونت و همچنین حاشیه نشینى گسترده، تا به امروز، همراه با این تحولت به پیش آمده، متحول شده و انواعى از این تجربه ها، متناسب با هر یک از این شرایط، و در هر برهه، در قالب راه حل هایى جدید توسط شهرسازان و معماران در این کشورها ارائه شده است . شهرسازى و معمارى کشورهاى منطقه آمریکاى لتین، به واقع محصول پاسخ به مجموعه این شرایط و حاصل سنتز ناشى از تلش براى ادغام اضداد یا دوگانه هایى است که پیشتر به آنها اشاره کردم، روندى که در گذار از نیمه اول قرن بیستم به نیمه دوم آن و با گام نهادن به آستانه قرن بیست و یکم، تغییراتى تدریجى را در هر مرحله آشکار مى سازد، به نحوى که تدریجاً در توازنِ میان طیف هاى مربوط به این تمایلت، کفه دوم ترازوى این دوقطبى ها، نسبت به کفه اول، سنگین تر شده و هرچه به جلو مى آییم وزن آن فزونى مى یابد. به طور غالب، نگاه بخش هاى شمالى منطقه آمریکاى لتین به سوى آمریکاى شمالى و نگاه بخش هاى جنوبى به سمت اروپا بوده و چنان که اشاره شد، این کشورها از نظر فرهنگى و جغرافیایى بسیار متنوع و متکثرند، در عین حال ویژگى هاى مشترك زیادى بین آنها وجود دارد، از جمله این اشتراکات خلق و خوى گرم مردم، هنر پرشور، بهره از بستر طبیعى بسیار زیبا و تابش شدید آفتاب است. همه این ویژگى ها، به نوعى در شهرها و معمارى این منطقه بازتاب یافته، و حال و هوایى خاص به آن بخشیده اند. تمایزات ریشه اى بین فرهنگ ها و جغرافیاهاى متنوع این منطقه نسبت به سایر نقاط جهان، همچنین چالش هاى خاصى که همواره پیش روى این جوامع بوده، آنها را از دیگر نقاط جهان به شدت متمایز مى کند به نحوى که به شکل بارزى در زندگى شهرى، فضاى معمارى و هنرشان، حتى در روحیاتِ مردم حضور و بازتاب پررنگ و ویژه اى دارد. این کانون متفاوت و پرتپش در عرصه طراحى معاصر، به واقع بر اساس همین تمایزات است که در جهان شناسایى، ستایش یا نقد شده، و همواره دستاوردهایى درخور و تجربه هایى متنوع و پُر آموزه را به این عرصه ارائه کرده است. در ادامه همین سنت و هم زمان با سربرآوردن دوباره و رشد جمعىِ کشورهاى این منطقه، در مجموع با جمعیتى ، که آنها را 2009 بزرگ تر از چین در سالGDP حدود نیم میلیارد نفر و در بین اقتصادهاى در حال رشد در جهان قرار داده است )به عنوان مثال، با محوریت برزیل، به عنوان یکى از ده اقتصاد در حال ظهور در جهان(، امروز، تجربه هاى شهرى، تولیدات معمارى و معماران این کشورها، به طور روزافزون توجه بیشترى را در بیرون از مرزها جلب کرده اند و با ایفاى نقشِ فعال در شکل دادن به بخشى از فرهنگ شهرسازى و معمارى معاصر، هر روز گام هاى استوارترى در مسیر ارتباط با شبکه طراحان جهانى برمى دارند. چنان که پیشتر اشاره شد، تجربه هاى شهرى و معمارى آمریکاى لتین، در عین ناهمگونى و تنوع، داراى اشتراکات زیادى هستند که از اصلى ترین آنها، باید به توفیق در ارائه موضع جدید یا راه سومى براى برون رفت از دشوارى ناشى از مواجهه آنها با تردیدها و دوراهى هاى معاصر، هم زمان با آشکار شدن ناکارآمدىِ پیش فرض هاى صلب، گفتمان هاى رادیکال و نگرش هاى دوقطبى بالگرفته در دوران مدرن اشاره کرد. مصداق هاى این رویکرد، در تجربه هاى معاصر و امروزین این منطقه پرشمارند، که از جمله مى توان به دو گفتمان غالب در معمارى و شهرسازى برزیل در قرن بیستم یعنى گرایش جهانى کوستا، نیمه یر و رِیدى در مدرنیسم کاریوکا و گرایش بومى بوباردى، آرتیگاس و داروشا در بروتالیسم پائولیست اشاره کرد و یا رقابت بین دو گرایش عملکردگراى خردگرا و منطقه گراى ارگانیک در کلمبیا. همین طور تجربه هاى مربوط به دوران توسعه گرایى دولتى در برزیل از جمله طراحى اراده گرایانه، برنامه ریزى شهرى مدرنیستى و طرح هاى یادمانى، نخبه گرا و انتزاعى بناها در برازیلیاى نو، کار کوستا و نیمه یر در نیمه قرن بیستم و در برابر آن، جنبش هاى مدنى شهرى برزیل در ابتداى قرن URBAN PLANNING AND ARCHITECTURAL EXPERIENCES IN LATIN AMERICA MAGICAL REALISM محمد محمدزادهMohammad Mohammadzadeh

\\n

،بیست و یکم که منجر به تغییر قوانین شهرى در جهت اداره دموکراتیک شهر رواج شهرسازى اجتماعى از طریق تضمین عملکرد زمین شهرى بر پایه منفعت عمومى)به معنى اولویت بخشیدن به ارزش مصرفى به جاى ارزش مبادله اى( با کنش گرى و مشارکت شهروندان و جامعه مدنى شدند. همچنین تجربه ساخت مسکن اجتماعى براى کم درآمدها و محافظت آن در برابر سوداگرى بازار مستغلت، که به اینها باید طرح ها و برنامه هاى هوشمندانه براى رویارویى با مشکلت محلت فقیرنشین و سکونتگاه هاى غیر رسمى با مشارکت جامعه محلى براى ارتقاى همه جانبه فرهنگى، اجتماعى و معیشتى شان، بدون نیاز به جداسازى این گروه ها یا حذف فیزیکى محلت آنها به عنوان مظاهر فقر، یا اعیانى سازىِ این محدوده ها با ساخت مجموعه هاى تجارى لوکس و گران را نیز افزود، که به گواه تجربه هاى آزموده، خود عامل دامن زدن به نابرابرى است. از نمونه هاى بسیار برجسته مربوط به مورد اخیر، در قالب اقدامات و طرح هاى شهرى، مى توان به کارهاى معمارى حاوى برنامه هایى داراى قابلیت جلب مشارکت مردم و جامعه محلى )به صورت کنش گرى هاى از پایین به بال، در تقابل با طرح ها و برنامه هاى آرمانى، تکنوکراتیک، بوروکراتیک و آمرانه از بال به پایین( در پرداختن به معضلت اجتماعى، فرهنگى و معیشتى در زاغه نشین هاى پرمسئله، فقیرنشین و فرودستِ شهر )معمولً در حومه ها( براى کمک به بهبود وضعیت آنها با شعار»بهترین براى فرودست ترین« اشاره کرد. به عنوان مثال از طریق برقرارى اتصالِ فیزیکى، ایجاد ارتباط، تماس و برخورد ساکنان آنها با بخش هاى فرادست شهر )مثلً دوخت و دوز این پهنه ها با وساطتِ یک سیستم حمل و نقل عمومى مثل تله کابین از جمله در شهرهاى ریو یا مدلین، که از طریق تسهیل آمدوشد، و امکان برخورد فرهنگى و اجتماعى و اختلط طبقاتى در آنها، وضعیت بخش هاى فرودست از جمله در زمینه اشتغال بهبود یافته است.( و یا مثال دیگر در ساخت مراکز ارتباطى در قالب بناهاى فرهنگى یا آموزشى با قابلیت بهره بردارى چندمنظوره، فراتر از برنامه اصلى و ثابت پیش بینى شده براى آن در همه ساعات شبانه روز، با قابلیت سرویس دهى به عمومِ مردم و نه صرفاً بهره برداران خاص. نمونه این اقدامات که از آنها با عنوان »شهرسازى اجتماعى« یاد مى شود، در سال هاى اخیر در شهرهاى بوگوتا و مدلین در کلمبیا به نتایج موفقى انجامیده که شهرت جهانى یافته است. این تأثیرات، در حقیقت محصول طرح ها و برنامه هایى واقع بینانه، عملى و کوچک مقیاس با بودجه هایى منطقى، براى تحقق بخشیدن به آرزوهایى غیر آرمانى )در قیاس با طرح ها و برنامه هاى بزرگ مقیاسى مانند برازیلیاى نو کار کوستا و نیمه یر در حدود پنجاه سال قبل(، با دامنه اثربخشى بال و زود بازده اند که در قالب اقداماتى خلقانه، به دست طراحان ممتاز این کشورها طرح ریزى شده اند و از شاخص ترین آنها مى توان به ماتزانتى و کارهاى او در کلمبیا اشاره کرد. در زمینه برنامه ریزى، طراحى و ساخت مسکن براى طبقات کم درآمد، و ایده هایى مثل ایجاد امکان توسعه مرحله به مرحله هر واحد با مداخله تدریجى در واحدهاى مسکونى توسط خود بهره برداران در طولِ مدت بهره بردارى نیز اقدامات اثربخش و جالبى در این کشورها صورت گرفته که از مشهورترین آنها مى توان به کار آراوانا در شیلى اشاره کرد که شهرت جهانى یافته است. در ادامه، از وجه مهم و جالب دیگرى به تمایلت طراحى در آمریکاى لتین مى پردازم. رئالیسم، در گذار از قرن نوزدهم و بیستم میلدى، در برابر رمانتیسم که فردى و اشرافى بود، سر بر آورد تا طلیه دار ارزش گذارى زندگى واقعى و روزمره مردم و بازتاب دهنده اوضاع جامعه در ادبیات و هنرها شود که بخش قابل ملحظه اى از این تمایل، ناشى از آرزوهاى سیاسى چپ گرایانه در آن زمان بود. هم زمان با بروز این تغییرات، شتاب صنعتى شدن، ماشینى شدن و عقلنى شدن فضا، همچنین تأکید فزاینده مدرن ها بر نوآورى هاى انتزاعى و انقطاع آنها از مراجع تغذیه فکرى و فرهنگىِ پیشینى و ترویج خود مرجعى در هنر و معمارى مدرن، سبب شد که فضاى هنر، معمارى، حتى شهرهاى دوران مدرن از نوعى خل عاطفى و محتوایى رنج ببرند. اصطلح »رئالیسم جادویى« که اول بار در توصیف شیوه ادبى نویسندگان معاصر آمریکاى لتین همچون گابریل گارسیا مارکز کلمبیایى در رمان صد سال تنهایى و کارلوس فوئنتس مکزیکى در داستان آئورا به کار رفت، به فضایى اشاره دارد که در آن واقعیت و زندگى روزمره مردم، به طرز شگفت آورى با افسانه )اسطوره یا تاریخ( مى آمیزند بى آنکه غیرطبیعى جلوه کنند. این موضوع، به نوعى، به ذهنیت ها و تجربه هاى مردم آمریکاى لتین و شرایطى دائماً ناپایدار دللت دارد که در آن، شگفتى و واقعیت، حضورى هم زمان و عادى داشته اند. شاید بتوان بروز »رئالیسم جادویى« را ناشى از کوششى پیشگیرانه در برابر شکل گیرى یا رشد خلهاى عاطفى و محتوایىِ ایجادشده در هنر و معمارى مدرن در غرب، در محصولت هنرى و معمارى کشورهاى این منطقه قلمداد کرد. نظروران معمارى، در توصیف کارهاى برخى از طراحان آمریکاى لتین، از همین اصطلح »رئالیسم جادویى« بهره گرفته اند که از جمله مهم ترین آنها مى توان به کارهاى اسکار نیمه یر و حالت منحنى وار در برخى کارهاى او اشاره کرد که با الهام از اندام زنانه، کیفیتى اروتیک، حالتى ارگانیک و روحیه اى تخیلى، شاعرانه و سرشار از شور عاطفى و محتواى انسانى در آنها بازتاب یافته است. در توصیف این کارها، از آنها به عنوان ساختارهایى واقعى که در قالب رؤیایى مجسم جلوه گر شده اند، یاد شده است. شاید بتوان این ویژگى را یکى از وجوه تمایز مدرنیست هاى لتین نسبت به جریان مدرن در اروپا و آمریکاى شمالى )که مراجع اصلى ورود مدرنیسم به آمریکاى لتین بوده اند( و کارهایشان به شدت عقلنى و سردند، به حساب آورد. خصلتى که مى توان از آن به نوعى مقاومت خودآگاه یا ناخودآگاه )ولى نقادانه( معماران این منطقه نسبت به مدرنیسم جهانى، یاد کرد. کیفیتى، که گرچه از نگاه ذهنیت سلسله مراتبى و کانونىِ نظروران رادیکال قرن بیستم در آمریکا و اروپا، با محک اصول جزمى مدرنیسمِ همگن و نابِ آن دوران، همچنین پیش فرض هاى رایج مدرنیستى، فاقد اصالت کافى، دنباله رو و نسبت به نسخه هاى اصلى اروپایى یا آمریکایى، دست دوم ارزیابى شده اند، با نگاه از دریچه تغییرات نظرى و تجدید نظرهاى آگاهانه امروز، کیفیت نهفته در این تجربه ها، وجهى متوازن تر، معتدل تر، چندوجهى تر و کل نگرتر از مدرن شدن در این کشورها را نمایان مى کند، که هم زمان با پرداختن به رشد و تحول در خودِ معمارى )یا شهر(، با آزمودن راه هایى متفاوت و نو، به دادوستدى خودآگاهانه و نقادانه با موادِ )و یا موانع و مشکلتِ ( اجتماعى، فرهنگى و جغرافیایى، ارج گذاشته، از طریق تلفیق هم افزا و زیرکانه این وجوه، موفق شده اند به ابعادى غنى تر در فراسوى آنها دست یابند. در ادامه و در مجموعه مقالت این شماره، تنها با گوشه هایى از گستره تجربه هاى متنوع شهرى و معمارى در منطقه آمریکاى لتین همچنین تمایلت و آرزوهاى نهفته در این تجربه ها آشنا خواهید شد. * قدردانى ویژه از رضا عسگرى براى کمک در بازخوانى و ارائه نظرات، سروناز امتیازى به عنوان دستیار تدوین و همراهى مستقیم در تمام مراحل کار، همه نویسندگان و همین طور همکاران بى نظیر و همیشگى مجله.

\\n

فرهنگى-معمارى معاصر آمریکاى لتین و وضعیت متباین اجتماعى افزایش چشمگیرى یافته و شهرت 21 توجه به معمارى آمریکاى لتین در قرن جهانى معماران معاصر این منطقه موجب شده مجلت، ویژه نامه ها، و مونوگراف هاى متعددى در مورد آثار آنان منتشر شود. این معماران تقریباً تمامى جوایز معتبر جهانى را در چند سال گذشته از آن خود کرده اند، از دریافت مدال آلوار آلتو توسط ، جایزه شیر طلیى بینال ونیز توسط دفتر مکزیکى 2003 در1روخلیو سالمونا 3، و رتبه اول بینال ایبروآمریکن توسط خوزه کروز اوول2006 در2هیگوئرا و سانچز و الخاندرو 2006 در4 گرفته تا جایزه پریتزکر براى پائولو مندز داروشا2004 در . هر چند بناهایى که در میانه قرن بیستم معدودى از معماران 2016 در5آراوانا مدرنیست بااستعداد در آمریکاى لتین ساخته اند، همواره در تاریخ معمارى مدرن جایگاه ویژه اى به خود اختصاص داده اند، اما توجه جهانى به نسل جدید معماران معاصر این منطقه دلیل و انگیزه هاى متفاوتى دارد. اگرچه آثار این معماران نوآورى هاى فرمال بسیارى را به نمایش مى گذارند، اما این نوآورى ها بیشتر محصول شرایط پیچیده سیاسى و اجتماعى اى هستند که موضوع ها و الهامات جدیدى را براى نسل معاصر به همراه داشته اند. مواجهه با شرایطى چون فقر، بى ثباتى سیاسى و اجتماعى، نابرابرى هاى شدید اجتماعى، و تکثر و تنوع عظیم فرهنگى سبب شده آثار این معماران با جاه طلبى کمترى در مقیاس پروژه ها و با تأثیر بیشتر اجتماعى همراه شوند. با توجه به این ناهمگنى هاى فرهنگى و اجتماعى، به نظر مى رسد روش هاى تاریخ نگارى و ارزیابى معمارى آمریکاى لتین نیز، نیازمند بازنگرى هاى اساسى اى هستند که در این مقاله به آنها خواهیم پرداخت. تاریخ نگارى مدرنیستى و ارائه تصویرى همگن از آمریکاى لتین »آمریکاى لتین« عنوانى فرضى است که به منطقه اى با تنوع گسترده جغرافیایى، کشور مندرج در این عنوان، 20 اقلیمى، و تاریخى اطلق مى شود، و هر یک از ویژگى هاى فرهنگى و مسائل خاص و منحصربه فرد خود را دارند. این تنوع اقلیمى، قومى، زبانى، و فرهنگى حتى در تک تک این کشورها نیز دیده مى شود تا جایى که برخى آنها مانند کلمبیا، بیشترین تنوع اکوسیستم ها و گونه هاى جانورى، و بیشترین تعداد زبان هاى غیررسمى و تنوع قومى در جهان را دارند. اما با وجود این، برخى شباهت ها و مسائل مشترك در این کشورها که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت، به کارگیرى یک عنوان واحد براى آنها را متداول ساخته است. به جز برزیل که زبان و سنت استعمارى پرتغالى دارد، بیشتر کشورهاى آمریکاى میلدى، مستعمره اسپانیا بوده اند و میراث 19 تا16 لتین به مدت طولنى از قرن فرهنگى دوران استعمارى و زبان رسمى آنها اسپانیایى است. هر چند در برخى CONTEMPORARY ARCHITECTURE IN LATIN AMERICA رضا عسگرىReza Asgari کارتاخنا، کلمبیا-1 بلوك هاى سن کریستو بال، مکزیکوسیتى، لوئیس باراگان-3 ، خوان اوگورمنUNAM کتابخانه-2 خانه آب، ریکاردو لگورتا-4 مقالت مقالت

\\n

از این کشورها، هنوز آثارى از فرهنگ هاى پیشاتاریخى و پیشااستعمارى )مانند آزتک ها، مایاها، و...( باقى مانده که همواره منبع الهام هنرمندان این منطقه بوده اند تا به هویت ملى خود شکل دهند، اما با وجود این سنت هاى فرهنگى و به طور خاص الگوهاى سکونت که در دوران استعمارى شکل گرفته اند، بخش عمده اى از میراث تاریخى را شکل مى دهند که هنوز در هسته اصلى شهرهاى بزرگ و کوچک (. این میراث 1 این منطقه با شبکه اى از خیابان هاى قدیمى دیده مى شوند )تصویر دوران استعمارى، با تأکید بر صنایع دستى و دست ورزى بومى و با جنبه هاى تزئینى خود مانند استفاده از مایه هاى باروك، استفاده از موزاییک و تزئینات رنگى به سنت ایبریایىِ جنوب اسپانیا، همواره ذوق و زیبایى شناسى منحصربه فردى به آثار هنرمندان این منطقه بخشیده است. به گونه اى که حتى در دوران غلبه معمارى شاهد به کارگیرى استادانه رنگ در آثار 20 مدرنیستىِ سفید رنگ در اروپا در قرن و 7، لوئیس باراگان6معماران و هنرمندان آمریکاى لتین مانند خوآن اوگورمن (.4 تا2 هستیم )تصاویر8ریکاردو لگورتا ، جمهورى هاى تازه تأسیس 19 با استقلل تدریجى این کشورها در قرن در جهت گسست از سنت هاى اسپانیایى به حمایت از ایده آل ها و سنت هاى فرانسوى پرداختند. اولین مدارس و دانشگاه هاى هنر و معمارى نیز براساس دو الگوى فرانسوى یعنى مدرسه بوزار و مدرسه پلى تکنیک پاریس تأسیس شدند. در معمارى نیز، متأثر از هنر فرانسه، سلیقه رسمى تا دهه هاى نخست قرن بیستم، سنت بوزارى بود، هر چند معماران آمریکاى لتین براى آشنایى با نوآورى هاى سازه اى به خصوص در کار با مصالح سنتى بنایى مانند سیستم هاى طاق زنى کاتالن و آثار گائودى همواره اشتیاق فراوانى از خود نشان مى دادند. این امر که نتیجه طبیعى محدودیت مصالح ساختمانى قابل دسترس در این منطقه )فقدان مصالح چوبى و تولید محدود فلز( و هزینه سنگین واردات به دلیل فاصله زیاد از کشورهاى صادرکننده این مصالح بود، به رواج مصالح بنایى مانند آجر و سنگ )اغلب با پوشش گچ رنگى(، و استفاده از طاق و گنبد در بیشتر مناطق انجامید. بنابراین بنا به ضروریات و تکنیک هاى ساخت بومى، سنتى غنى از استفاده از فرم هاى قوسى شکل و طاق هاى سهمى شکل در این کشورها شکل گرفت که به گونه اى نوآورانه تداوم 9بعدها در آثار معماران برجسته اى چون الدیو دیسته یافت. یک نمونه برجسته دیگر در این زمینه مدرسه هنرهاى ملى کوبا اثر ریکاردو است که پیشتر در مقاله دیگرى بدان ها 10پورو، روبرتو گوتاردى، و ویتوریو گاراتى (. این زبان فرمال معماران آمریکاى لتین و تمایل آنها 6 و5 )تصاویر11پرداخته ام به استفاده از فرم هاى منحنى با رواج بتن مسلح در قرن بیستم و به واسطه حضور در مکزیک و تجارب او با 12معماران اسپانیایى برجسته اى چون فلیکس کاندل پوسته هاى بتنى با نوآورى هاى بیشترى دنبال شد. در توصیف این زبان فرمال در ، برخى مورخان از اصطلح »رئالیسم جادویى« 13آثار معمارانى چون اسکار نیمه یر استفاده کرده اند و این آثار را به رؤیاهاى منجمدشده، و سازه هاى جادویى تشبیه (. 8 و7 کرده اند )تصاویر علوه بر این مسائل فنى و زیبایى شناختى، کشورهاى آمریکاى لتین مسائل اقلیمى مشابهى نیز دارند، مانند تابش شدید خورشید در بیشتر مناطق که علوه بر استفاده از رنگ براى کنترل آن، به شکل گیرى ابزارهاى متنوع و ابداعات جالب در نماى بناها براى کنترل نور و خیرگى منجر شده و حتى در برخى مناطق سنت ایجاد پاسیوهاى داخلى و استفاده از دیوارهاى بلند و بدون بازشو در خانه هاى تاریخى -درون گرا را تدوام بخشیده است. بدین ترتیب، مواجهه با عوامل فرهنگى مشترك )مانند پس زمینه مشترك ایبریایى و کاتولیک، و درهم آمیزى فرهنگ هاى اروپایىِ مستعمراتى با فرهنگ هاى بومى(، و عوامل اقلیمى و فنى مشترك، به شکل گیرى ویژگى هاى منحصربه فرد و استقلل نسبى معمارى آمریکاى لتین کلیسا در آتلنتیدا، الدیو دیسته-5 هتل کازینو لسلوا، مکزیک، فلیکس کاندل-7 مدرسه هنرهاى ملى کوبا، ریکاردو پورو، روبرتو گوتاردى، ویتوریو گاراتى-6 موزه هنر معاصر، ریودوژانیرو، برزیل، اسکار نیمه یر-8

\\n

انجامیده و موجب شده بسیارى از مورخان تصویرى همگن از سنت هاى این منطقه ارائه دهند. تاریخى غنى و متنوع، یکى -علوه بر چالش مواجهه با یک میراث فرهنگى دیگر از مسائل مشترك میان کشورهاى آمریکاى لتین، مواجهه با توسعه ناموزون دوره تحولت عظیم 1960 تا1929 با ورود مدرنیسم به این کشورها بود. سال هاى براى بیشتر ملت هاى آمریکاى لتین و دوران گذار بود که سیستم قبلى اقتصاد فئودالى را به گونه اى نامتقارن با حالتى خاص از صنعتى شدن جایگزین -ارضى کرد. این فرایند صنعتى شدن در تمامى ملت ها و حتى در مناطق داخلى کشورها به گونه اى هم زمان و متقارن اتفاق نیفتاد و در نهایت سیستم اقتصادى جدیدى اجتماعى و به ناپایدارى و بى ثباتى -را به بار آورد که به نابرابرى عظیم اقتصادى سیاسى انجامید. در بیشتر این کشورها تنش هاى سیاسى گسترده اى بین گروه هاى مختلف ارتجاعى، مدرنیست، و سوسیالیست جریان داشت که گاه به خشونت و حتى جنگ هاى داخلى میان گروه هاى سیاسى ناراضى و پارتیزان ها با رژیم هاى راست افراطى مى انجامید. علوه بر این، مهاجرت گسترده از مناطق روستایى به شهرهاى اصلى، در کنار رشد سریع جمعیت در کشورهاى آمریکاى لتین که در حدود دو برابر متوسط جهانى بود، مشکلت شهرى گسترده اى را به دنبال داشت. بخش عمده اى از این مشکلت، ناشى از شکل گیرى سکونتگاه هاى غیررسمى و فقیرنشین و حاشیه نشینى در حاشیه شهرهاى بزرگ بود که با نام هاى مختلفى مشخص مى شدند. Barrio وInvasion ،Favela چون اجتماعى، بسیارى از دولت هاى لیبرال منطقه -در این دوران بى ثباتى سیاسى به ترویج و حمایت از معمارى مدرن به عنوان نمادى از پیشرفت روى آوردند و آن را تضمینى براى تأمین استانداردهاى زیستى مناسب براى تمام افراد جامعه دانستند. تصور سیاستمداران از مدرنیته به عنوان صنعتى شدن، رشد اقتصادى و پویایى فرهنگى، به گرایش آنان به معمارى مدرن دامن مى زد. این امر در کنار شکوفایى اقتصادى این کشورها پس از جنگ دوم جهانى، به دلیل بر کنار ماندن آنها از این جنگ ویرانگر، دولت هاى منطقه را قادر ساخت به ساختن پروژه هاى بزرگ مقیاسى دست زنند که در دیگر نقاط جهان ناممکن مى نمود. به همین دلیل، آمریکاى لتین به مقصد معماران برجسته اروپایى و آمریکایى تبدیل شد که به دنبال فرصتى براى تجسم پروژه هاى خود بودند. در این میان شاید حضور لوکوربوزیه در ریو و طراحى وزارت آموزش و بهداشت عمومى، بیشترین تأثیر را بر نسل جدید معماران آمریکاى لتین و افرادى چون لوسیو کاستا، اسکار (. برنامه هاى 9 نیمه یر، آفونسو ریدى، و جورج موریرا برجاى گذاشت )تصویر بزرگ، خوش بینانه و توسعه گراى دولت ها در ساخت بناهاى حکومتى، کمپ هاى دانشگاهى، مسکن اجتماعى، فرودگاه ها، موزه ها، استادیوم ها، و حتى ساخت شهرهاى جدید به معماران فرصتى بى نظیر بخشید تا ایده آل هاى زیبایى شناسانه، تکنیکى، عملکردى، و شهرى خود را آزادانه دنبال کنند. با آشکار شدن مشکلت و چالش هاى 1950 هر چند از اواسط دهه دولتى، انتقادات بنیادى از معمارى مدرنِ آمریکاى لتین شکل 14توسعه گرایى گرفت ولى معماران برجسته اى که به عنوان استادان مدرنیست و سرسلسله هاى معمارى در هر یک از این کشورها شناخته مى شدند، هرکدام به شیوه اى منحصربه فرد به کار خود ادامه دادند؛ از جمله: لوئیس باراگان و خوان اوگورمن در مکزیک. (،12 تا10 کارلوس رائول ویانوا و توماس خوزه سانابریا در ونزوئل )تصاویر (،15 تا13 روخلیو سالمونا در کلمبیا )تصاویر (،16 الدیو دیسته و ماریو پایسه در اروگوئه )تصویر (،20 تا17 کریستین د گروت، امیلیو دوهارت و ارمانو مارتین کوررآ در شیلى )تصاویر (،24 تا21 کلوریندو تستا و آمانسیو ویلیامز در آرژانتین )تصاویر (.26 و25 ریکاردو پورو، ماریو روماناك و ویتوریو گاراتى در کوبا )تصاویر لوسیو کاستا، اسکار نیمه یر، آفونسو ادواردو رایدى، خورخه ماچادو موریرا، ژوائو (. 28 و27 باتیستا ویلنوا آرتیگاس و پائولو مندس د روشا در برزیل )تصاویر ساختمان وزارت آموزش و بهداشت برزیل، لوکوربوزیه-9 هلى کوئید، کاراکاس-12 برج هاى پارك، روخلیو سالمونا-14 کتابخانه ویرخیلیو بارکو، کلمبیا، روخلیو سالمونا-15 شهر دانشگاهى، کاراکاس، ونزوئل، کارلوس رائول ویانوا-10 کتابخانه ویرخیلیو بارکو، کلمبیا، روخلیو سالمونا-13 هتل هامبولت، کاراکاس، توماس خوزه سانابریا-11

\\n

صندوق بازنشستگى، اروگوئه، ماریو پایسه-16 ساختمان سازمان ملل، سانتیاگو، شیلى، کریستین دوگرت و امیلیو دوهارت-17 ساختمان سازمان ملل، سانتیاگو، شیلى، کریستین دوگرت و امیلیو دوهارت-18 بانک لندن و امریکاى جنوبى، بوئنوس آیرس، کلوریندو تستا-22 خانه روى نهر، آرژانتین، آمانسیو ویلیامز-23 بیمارستان، آرژانتین، آمانسیو ویلیامز-24 هتل رالوم، شیلى، کریستین دوگرت و امیلیو دوهارت-19 نمازخانه صومعه بندیکتین، شیلى، هرمانو مارتین کورآ-20 بانک لندن و امریکاى جنوبى، بوئنوس آیرس، کلوریندو تستا-21

\\n

این معماران از یکسو با به کارگیرى زبان فرمال خاص خود و تکنیک هاى طراحى و ساخت مشخص، به معمارى مدرن و ایده پیشرفت تکنولوژیک و صنعتى شدن علقه مند بودند و از سوى دیگر اشتیاق وافرى به حفظ و الهام پذیرى از سنت هاى بومى و پیشااستعمارى در جهت تقویت هویت ملى کشور خود داشتند. به عنوان مثال اوگورمن در طراحى دانشگاه ملى مکزیکو، اصول شهرسازى کنگره سیام و پنج اصل لوکوربوزیه در معمارى مدرن را در کنار موتیف هاى تزئینى بومى در نما و استراتژى هاى دوران پیشااستعمارى در تراس بندى و تصرف زمین به کار گرفت. امیلیو دوهارت و کریستین دو گروت نیز در بناى کمیسیون اقتصادى آمریکاى لتین در شیلى، در عین رعایت اصول معمارى مدرن، با ایجاد حجمى مخروطى شکل در حیاط مرکزى پروژه که به کمک ستون بندى به سایر بخش ها مرتبط مى شود، اشاراتى به روش هاى سازماندهى بومى و قبیله اى داشتند. البته در برخى کشورها مانند ونزوئل که سنت تاریخى قدرتمندى نداشتند و با اقتصاد نفتى ثروت زیادى به دست آورده بودند، پیشبرد معمارى مدرن در پروژه هایى چون دانشگاه کاراکاس اثر ویلنووا بیشتر با الهام از ایده هاى آمریکاى شمالى و آوانگاردهاى اروپایى صورت مى پذیرفت، نه با ارجاعاتى به معمارى بومى و پیشااستعمارى. بزرگ ترین و مهم ترین پروژه این دوران، بى شک ساخت برازیلیا به عنوان پایتختى جدید و نمادى از پیشرفت و توسعه اقتصادى، اطمینان و غرور ملى، و 1960 کاستا و نیمه یر طراحى کردند و در1956 پویایى فرهنگى برزیل بود که در (. طراحان این شهر در سه سطح کلى به دنبال تجسم 29 ساخت آن آغاز شد )تصویر ایده هاى خود بودند: طراحى شهرى و تأمین زیرساخت هاى عمومى؛ ساخت بناهاى نمادین و عظیم مانند وزراتخانه ها، کنگره، کاتدرال، و ...؛ و تهیه مسکن انبوه براى ساکنان شهر. جیمز هولستن که شدیدترین نقدها را بر برازیلیا وارد کرده است، به این نکته اشاره مى کند که در روایت هاى رسمى دوران از پیشرفت و ملى گرایى با چگونه مردم به عنوان یک جامعه همگن، جدا 15«شعار »همزیستى کامل اجتماعى از دید 16.زبانى شان در نظر گرفته مى شدند-از گذشته تاریخى و فارغ از تنوع قومى او، ابعاد فیزیکى شهر برازیلیا و طرح آن به گونه اى است که همیشه خالى به نظر مى رسد و در نتیجه مردم و ساکنان شهر تنها به گونه اى منفى همچون عناصرى مخالف مدنظر قرار مى گیرند. این ساکنان با تغییراتى که براى اعمال روزانه خود و انجام کاربرى هاى پیش بینى نشده در طرح اصلى و یا واژگون سازى منطقه بندى پیشنهادى آن انجام مى دهند، مانع تحقّق کامل طرح هاى معماران مى شوند. بدین ترتیب در این دیدگاه، تغییرات بعدى شهر توسط ساکنان آن زیان بار توصیف شده ، نقطه 17و به وجود آمدن شهرهاى اقمارى و سکونتگاه هاى غیررسمى و خودجوش ضعف طرح جامع اولیه و نشانه شکست آن دانسته مى شوند. واضح است که چنین قضاوت هایى با نادیده گرفتن عاملیت سیاسى و اجتماعى مردم در ساخت فضاهاى قابل سکونت خود و با تفکیک معمارى از قلمرو اجتماعى شکل گرفته اند، و در جهت تداوم روایت هاى مدرن از پیشرفت و جهانى شدن، ارزش برازیلیا را به زبان فرمال مدرن در بناهاى بزرگ آن و رعایت اصول شهرسازى مدرن و چارت آتن، تقلیل مى دهند. در نقطه مقابل، برخى از مورخان معاصر مانند فیلیپ هرناندز بر این نکته تأکید دارند که مداخلت مردمى و ظهور شهرهاى اقمارى و سکونتگاه هاى غیررسمى، بخشى از فرآیند »از آنِ خودسازى« شهر توسط مردم و نشانه اى از موفقیت شهر برازیلیا است. طى این فرآیند، مردم به دنبال تجسم اجتماعى متنوع خودشان در شهرى هستند که به گونه اى -سنت هاى فرهنگى بنابراین، از دید هرناندز ارزش و موفقیت 18.بازطراحى شده تا پذیراى ناهمگنى باشد برازیلیا در نمایش ناممکن بودن تحقق گفتمان هاى همگن ساز در یک جامعه تخیلى و بدونِ تناقض است که با حذف تنش هاى میان گروه ها و طبقات مختلف اجتماعى اجتماعى متناقض آنها شکل مى گیرد. برازیلیا نمایش گسست هاى -و منافع سیاسى اجتماعى ساکنان شهر به عنوان تولیدکنندگان -تاریخى، ناهمگنى و پویایى فرهنگى اصلى فضاهاى فیزیکى، فرهنگى و اجتماعى است که در تلش خود براى بقا، از 19.طریق تغییراتى که در محیط انجام مى دهند، به خود هویت مى بخشند این بحث نمونه اى است از تغییرات بنیادینى که در روش تاریخ نگارى معاصر هر چند دوران شکوفایى 20 .نسبت به تاریخ نگارى مدرن صورت پذیرفته است معمارى مدرن در آمریکاى لتین، موجب شهرت جهانى معماران این منطقه و تثبیت نام آنها در تاریخ معمارى مدرن شده، اما این ارزیابى همواره با معیارهاى غالب اروپایى و آمریکایى صورت گرفته است. در آثار بیشتر مورخان برجسته معمارى مدرن مانند لئوناردو بنه ولو، ویلیام کورتیس، کنت فرامپتون، و نیکولس پوزنر، ارزش معمارى آمریکاى لتین بیشتر در به کارگیرى گنجینه فرمال معمارى مدرن دانسته مى شود. براى آنان ساختارى سلسله مراتبى در دنیاى معمارى وجود دارد که حول کانون اصلى یا ابرروایت معمارى مدرن در اروپا و آمریکاى شمالى شکل گرفته و خانه نووال، هاوانا، کوبا، ماریو روماناك-25 دانشگاه سائو پولو، ژوا باتیستا ویلنوا آرتیگاس-27 ، مونترال، ویتوریو گاراتى67 غرفه کوبا، اکسپو-26 سالن ورزش باشگاه اتلتیکو، سائو پولو، پائولو مندز د روشا-28

\\n

بنابراین در ارزیابى معمارى هر منطقه از جهان، معیار سنجش، میزان ارجاع آگاهانه و تعمدى به این کانون اصلى و مطابقت با استانداردهاى تثبیت شده آن است. به 1945 عنوان مثال، هنرى راسل هیچکاك در کتاب معمارى آمریکاى لتین پس از از فراگیر شدن هواپیما و سفرهاى هوایى به عنوان عاملى مهم در پیشرفت و توسعه معمارى مدرن در این کشورها یاد مى کند که به دلیل جدایى و دورافتادگى از دنیاى ویلیام کورتیس 21.غرب تا پیش از آن سنت معمارى قابل توجه و باارزشى نداشتند دریافت و جذب معمارى مدرن در کشورهاى 1900 نیز در معمارى مدرن پس از یى مى داند 22در حال توسعه را همراه با دگرگونى ها، انحراف ها، و بى ارزش سازى ها که نسبت به نسخه اصیل و پیشین خود در اروپا، به خصوص آثار لوکوربوزیه، صورت پذیرفته است. حتى او در تحقیر معمارى غیرغربى تا جایى پیش مى رود که در 1940 تحلیل فرم هاى مدرن در معمارى کشورهاى در حال توسعه در دهه هاى ، آنها را فاقد شاعرانگى و عمق معنایىِ شاهکارهاى جنبش مدرن در اروپا 1950 و مى داند. هر چند این موضع او در پایان کتاب قدرى تعدیل مى شود و تلش هاى معماران آمریکاى لتین را »تطبیق هاى معقولنه اى از ویژگى هاى اصیل مدرنیسم با اقلیم، فرهنگ، خاطرات، و آرزوهاى جوامع مربوطه« مى داند، اما متدولوژى او با همراه است و جایگاهى فرودست 23«نوعى استراتژى نفى و انکار مشروعیتِ »دیگرى براى معمارى آمریکاى لتین در سیستم سلسله مراتبى تاریخ معمارى مدرن قائل 24.مى شود این رویکردهاى تاریخ نگارى در خصوص معمارى مدرن آمریکاى لتین، در به عنوان نمونه، والرى فریزر 25.دهه هاى اخیر در کتاب هاى متعددى نقد شده اند مى نویسد: »معمارى مدرن آمریکاى لتین ]...[ بازخوانى غیرانتقادى مدرنیسم اروپایى با افزودن برخى رنگ هاى دکوراتیو بومى نیست، بلکه جرح و تعدیل یا حتى بنابراین در 26«.چالش و مبارزه اى تعمدى و عمیق نسبت به مدل هاى اروپایى است تاریخ نگارى معاصر، بحث از نوعى خاص از مدرنیزاسیون در آمریکاى لتین است که صرفاً بازتاب متأخر نمونه هاى اروپایى و آمریکایى نیست و حتى مى تواند براى دنیاى توسعه یافته از جنبه هاى مختلفى آموزنده باشد: از نوآورى هاى فرمال گرفته تا رویکردهاى جدید در مسکن اجتماعى و دیدگاه هاى آوانگارد به شهرهاى آینده. به علوه، تاریخ نگارى جدید به جاى ارائه تصویرى منسجم، خطى و همگن از تاریخ معمارى آمریکاى لتین که با تنوع آثار و واقعیات تولید معمارى در بستر فرهنگى و اجتماعى آنها همخوانى ندارد، به گستره وسیعى از گرایش ها، جهت گیرى ها، و اشاره مى کنند. 1955 دیدگاه ها در فضاى فکرى کشورهاى لتین به خصوص بعد از یکى از نمایشگاه هاى موفقى که با همین رویکرد، افق هاى جدیدى را براى بحث هاى 1955 بعدى گشود، نمایشگاهى با عنوان آمریکاى لتین در حال ساخت: معمارى از ( بود که با تأکید بر ویژگى هاى MOMA) در موزه هنرهاى مدرن نیویورك1980 تا منحصربه فرد معمارى در هر یک از کشورها و با ارائه تصویرى ناهمگن از فرهنگ هاى مختلف شهرى، چشم انداز وسیعى از ایده هاى جدید و دیدگاه هاى انتقادى مختلف در این نمایشگاه، ما نه با پدیده اى واحد 27.از سوى معماران را به نمایش مى گذاشت بلکه با رویکردهاى کاملً متفاوتى در میان معماران آمریکاى لتین در قرن بیستم مواجهیم: از مقاومت در برابر خواست هاى دیکتاتورى در مکتب سائوپائولو و آثار ویلنووا آرتیگاز و مندز دا روشا، تا معمارى رسمى و آرمان شهرى کاسترو در کوبا؛ از برزیلى در کار لینا بوباردى گرفته تا الگوهاى -توجه به فرهنگ هاى بومى و آفریقایى شهر باز در مدارس شیلى؛ و از جستجوى نوعى پیوند میان کار دستى با مصالح سنتى و تکنولوژى هاى جدید در آثار الدیو دیسته، تا آثار بروتال کلوریندو تستا در آرژانتین. به بعد با رشد اقتصاد نئولیبرال و زیر سؤال رفتن 1980 از سوى دیگر، از دهه دکترین توسعه گرایى در برخى از کشورهاى آمریکاى لتین، چالش هاى اجتناب ناپذیر نهفته در پیش فرض هاى ایدئولوژیک میانه قرن بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. مسائلى مانند فقدان امنیت شهرى، فقر شدید و شکاف طبقاتى روزافزون، مسکن انبوه و سکونتگاه هاى اشغال شده و غیررسمى، و زیرساخت هاى ضعیف شهرى، تحولى اساسى در نگاه به نقش معمارى در فرهنگ شهرى در حال رشد را ناگزیر ساختند. بدین ترتیب، شاید بتوان گفت که نسل جدیدى از معماران شکل گرفتند که دغدغه ها و دیدگاه هایى متفاوت با استادان مدرنیست خود داشتند که در ادامه به تبیین آنها خواهیم پرداخت. معمارى معاصر و تصویرى ناهمگن از آمریکاى لتین همان گونه که مورخان معاصر در تقابل با تصویر ناکامل روایت هاى مدرن اشاره کرده اند، به نظر مى رسد معماران معاصر آمریکاى لتین، راهبردهاى دیگرى را براى مواجهه با تفاوت هاى فرهنگى و تأثیرات آنها بر ساخت شهرها و بناها برگزیده و این معماران با نوعى مقاومت ضمنى در برابر روایت هاى مدرنِ 28.توسعه داده اند فرهنگى -پیشرفت و جهانى شدن، مشتاقانه و در عین حال نقادانه ، ناهمگنى اجتماعى جوامع خود را مى پذیرند و به تغییرات مداوم شرایط سیاسى و اقتصادى در زندگى مردم این منطقه، به عنوان منبع الهامى براى نوآورى هاى گونه شناسانه خود مى نگرند. به همین دلیل در سال هاى اخیر، تغییر قابل ملحظه اى در مقیاس پروژه هاى ملى و حکومتى و همچنین در علیق نسل جدید معماران مشاهده مى شود. طراحى براى کل شهر و مگاپروژه هایى که در دوران مدرن امرى متداول بودند، جاى خود را به تلش براى حل مسائلى مشخص در مناطقى معین از شهرها و پاسخ به نیازهاى اجتماعى و فرهنگى جوامع محلى و گروه هاى خاص اجتماعى داده اند. این شرایط خاص اجتماعى و سیاسى به این معماران اجازه داده بناهایى بسازند که به گونه اى سیاسى در -نزدیک تر با مردم ارتباط یابند. تنوع و تمایز، و ناهمخوانى اجتماعى این کشورها، معماران را به استفاده از روش هاى طراحى متنوعى وا مى دارد. آنها ناگزیرند خود را با اشکال جدید کار حرفه اى سازگار سازند که به گونه اى روزافزون با قوانین جدید، مسئولیت اجتماعى، و نوسانات شدید مالى محدود مى شود. در نتیجه کار فردى به سرعت جاى خود را به کار گروهى و تبادلت میان رشته اى، مشارکت دفاتر مختلف در پروژه ها و حتى همکارى هاى فراملى میان معماران کشورهاى همسایه مى دهد. برعکس استادان مدرنیست، نسل فعلى معماران به دنبال بیانگرى فردى خود با زبان فرمال منحصربه فرد یا توسعه یک سبک فردى نیستند. آثار آنها طیف وسیع و متفاوتى از گونه ها، موضوع ها، و روش هاى طراحى را دربرمى گیرد که گاه تجارب فرمال با استفاده از تکنولوژى هاى جدید را دنبال مى کنند و گاه کار با مصالح سنتى و منابع محدود در دسترس و صنعتگران محلى را. اما اغلب این آثار در تأکید بر هر پروژه به عنوان تمرینى در یک سایت مشخص، و در توجه به اجتماعى و سیاسى، و بر مطالعه فرم در رابطه با زمینه -جنبه هاى تاریخى، فرهنگى آن مشترك اند. کنگره ملى، برازیلیا، اسکار نیمه یر-29

\\n

به علوه، بسیارى از معماران معاصر آمریکاى لتین مانند الخاندرو آراوانا، در تلش براى پاسخ به شرایط متغیر و بى ثبات مردم فقیر این منطقه، به دنبال ایجاد فرصت هایى برابر براى مردم هستند تا در تکمیل، بازطراحى، ازآنِ خودسازى و به دلخواه خود ساختنِ سکونتگاه ها و فضاهاى عمومى محیط نقشى فعال بازى کنند. بدین ترتیب، این معماران به مردم به عنوان تولیدکنندگان اصلى فضاى قابل سکونت خود عاملیت مى بخشند و با تضمین سازوکارهاى خلقانه مشارکت عمومى، علوه بر رفاه عمومى، حس تعلق خاطر به محیط و عدالت اجتماعى در شهر را تقویت مى کنند. این امر اغلب بدون حمایت سیاسى حکومت ها و شهردارى ها، از سوى خود معماران به صورت نوعى مصالحه گرى میان منافع عمومى و منافع کارفرما تجلى مى یابد، و گاه با اراده سیاسى براى تغییر و بهبود محیط شهرى و مردمى کردن آن همراه مى شود. در حالت دوم، اقدامات سیاسى ممکن است مانند برنامه ریزى مشارکتى در برزیل با تدوین و تصویب قوانین صورت پذیرد، و یا مانند »شهرسازى در کلمبیا در قالب سرمایه گذارى در قلمرو عمومى و پروژه هاى شهرى 29«اجتماعى در مناطق فقیرنشین، تقویت سیستم حمل و نقل عمومى، احیاى پلزاهاى شهرى و توسعه پارك ها و مراکز فرهنگى، تحقق یابد و به گونه اى روش مند از قابلیت هاى معمارى در مبارزه با خشونت، فقر و نابرابرى اجتماعى استفاده کند. در ادامه، در معرفى بیشتر طیف وسیع پروژه هاى معاصر آمریکاى لتین، به طرح چند چالش اساسى و اولویت هاى فکرى معماران معاصر و روش ها و ایده هاى آنان در برخى از پروژه ها خواهیم پرداخت. راهبردهاى جدید مداخله در حاشیه غیررسمى و فضاهاى عمومى شهر توسعه سریع شهرهاى آمریکاى لتین در نیمه قرن بیستم و شکل گیرى سکونتگاه هاى فقیرنشین در حاشیه شهرهاى بزرگ ثابت کرد که استراتژى هاى طراحى شهرى متداول در آن دوران براى پاسخ به تغییرات سریع و ابتکارات مردم و 1960 عادى در ساخت بخش هایى از شهر، ناکافى و ناکارآمد است. در دهه هاى ، دولت هاى برزیل، شیلى، کلمبیا، اکوادور، پرو، و ونزوئل سعى داشتند با برنامه 1970 ، ساکنان فقیر آنها را31 سکونتگاه هاى غیررسمى و خودجوش30«»ریشه کن کردن به محلت طراحى شده اى در حومه ها نقل مکان دهند. با این روش، بدون پرداختن به علل و زمینه هاى فقر، آنچه ریشه کن مى شد نه خود فقر، بلکه فقرا بودند و تنها با ساخت 32مسئله جلوگیرى از دیده شدن فقرا در شهر و پیشبرد اعیانى سازى پاساژهاى بزرگ تجارى در فضاهاى آزادشده شهرى بود. با شکست این برنامه ها، به تدریج راهبرد هاى جدیدى براى بهبود شرایط زندگى فقرا بدون توسل به جابه جایى گسترده و اغلب خشونت آمیز توسعه یافتند که به جاى تلش براى پنهان کردن فقرا، به برنامه ریزى براى افزایش حضور این افراد در شهر از طریق ایجاد امکانات عمومى و فضاهاى آموزشى، فراغتى، و تجمعى چندمنظوره روى آوردند. بدین ترتیب، در بسیارى از شهرها مانند بوگوتا و مدلین در کلمبیا، بناهایى اثرگذار و باکیفیت در مرزهاى حاشیه اى شهر ساخته شدند که هم در راستاى تشویق توسعه فرهنگى، بیشترین امکانات و منافع را براى مناطق فقیرنشین و جوامع محلى به همراه داشتند، و هم به نشانه هایى شهرى تبدیل شدند که امروزه جنبه اى توریستى یافته اند. به عبارت دیگر، با شعار »زیباترین ها براى متواضع ترین ها«، معمارى و زیبایى شناسى به عنوان ابزارى براى اصلحات اجتماعى و ایجاد حس کرامت انسانى و حس تعلق به 33.شهر به کارگرفته شدند مهم ترین مسئله در این بناها، افزایش انعطاف پذیرى عملکردى است تا براى ساکنان و کاربران محلى امکان انجام فعالیت هاى متنوعى فراتر از برنامه مشخص پروژه فراهم و بدین ترتیب، معمارى به وسیله اى براى تشویق تعاملت اجتماعى بدل شود. معماران این بناها، با فراهم کردن امکان واژگون سازى برنامه پروژه توسط کاربران، تلش مى کنند از ایدئولوژى هاى تحمیلى زیبایى شناسانه، عملکردى، یا سیاسى -فنى اجتناب کنند و به جاى کوشش براى حل و فصل تنش هاى اجتماعى و تفاوت هاى فرهنگى و رسیدن به اجماعى آرام، به دنبال نمایش این تنش ها و تفاوت ها در فضاى اجتماعى شهر باشند. در این راستا، مى توان به طراحى مدارس و کتابخانه هاى متعدد در سرتاسر آمریکاى لتین اشاره کرد که با توجه به کمبود پارك ها، فضاهاى عمومى و فراغتى در مناطق متراکم و محروم حاشیه شهرها، به گونه اى در این مناطق طراحى مى شوند که علوه بر استفاده هاى آموزشى اصلى خود، امکان شکل گیرى فعالیت هاى دیگرى را نیز براى ساکنان فراهم مى کنند و به کانون فرهنگى و اجتماعى منطقه خود تبدیل مى شوند. به عنوان مثال، در طراحى مدرسه در سائو پائولوى برزیل، کلس هاى درسى به صورت حجمى معلق بر فراز سطح FDE مدرسه، سائو پولو، برزیل، آنجلو بوچى، آلوارو پونتونى-30 کتابخانه لئون دو گریف، مدلین، جیانکارلو ماتزانتى-32 مدرسه خراردو مولینا، بوگوتا، جیانکارلو ماتزانتى-31 کتابخانه سانتو دومینگو، مدلین، جیانکارلو ماتزانتى-33

\\n

زمین قرار گرفته تا فضاهاى ورزشى و تجمعى مجموعه در همکف، هم سطح با شهر باشند و در روزهاى تعطیل به عنوان فضاى عمومى و مرکز تعاملت اجتماعى در (. 30 اختیار شهروندان قرار گیرند )تصویر 35، تکه تکه کردن34راهبرد دیگر برخى معماران مانند جیانکارلو ماتزانتى عملکرد اصلى بنا در حجم هاى منفصل و جدا از هم است. به عنوان مثال در مدرسه ، به جاى شیوه سنتى طراحى مدارس در قالب قلعه اى بسته که به 36ژراردو مولینا غیر از دانش آموزان سایر مردم را طرد مى کند، کل بنا به صورت نوارهاى مارپیچِ به هم پیوسته اى طراحى شده که در پاسخ به بافت هاى مجاور پیچ و تاب مى خورد و در کنار حیاط مرکزى خود، فضاهاى خارجى متنوعى را به عنوان پارك و میدان (. بخش هاى عملکردى 31 عمومى در اختیار عموم شهروندان قرار مى دهد )تصویر اصلى در حجم هاى مکعبى شکل در کل سایت پراکنده شده اند و به کمک مسیرهاى سیرکولسیون نامتقارن و با سقفى کوتاه تر از حجم هاى اصلى به هم وصل شده اند. این سازماندهى غیر خطى و پویا با تغییر سطوح، شیب راهه ها و پله ها، و تنوع در مصالح، مرز قاطعى بین فضاى مدرسه و محیط شهرى ایجاد نمى کند و حتى برخى امکانات مانند سالن اجتماعات مجموعه را با ساکنان محلى به اشتراك مى گذارد. همین راهبرد در کتابخانه هایى که ماتزانتى طراحى کرده نیز به چشم مى خورد. ، سه حجم اصلى مجموعه بر فراز پارك مجاور معلق 37در کتابخانه لئون دو گریف مى شوند و با فضاى سیرکولسیون منحنى شکلى به هم متصل مى شوند که فضاى نمایشگاه، کافه و گودال باغچه ها را در خود جاى مى دهد. این فضاى ارتباطى دیدهاى متنوعى از شهر را ممکن مى کند و در عین حال سقف آن، به یک فضاى عمومى و سکویى براى نظاره شهر تبدیل مى شود که دسترسى به سه تئاتر روباز (. یکى دیگر از نمونه هاى موفق 32 در بام حجم هاى اصلى را فراهم مى کند )تصویر (. 33 در مدلین است )تصویر38 در میان این آثار، شاید کتابخانه سانتو دومینگو سالن اجتماعات، کتابخانه و مرکز اجتماعى در سه حجم تکه تکه شده قرار گرفته اند و باز هم، فضاى سیرکولسیون در همکف و طبقات زیرین آنها را به هم متصل مى کند. این فضاى میانى، با فراهم کردن دیدهاى متناوب از لبه لى حجم هاى اصلى پروژه، پلزایى عمومى براى شهر تعریف کرده که به یکى از کانون هاى اصلى فعالیت اجتماعى در این محله شهر تبدیل شده و جایزه بهترین بنا در بینال معمارى به خود اختصاص داده است. همان گونه که در این پروژه ها 2008 ایبروآمریکن را در دیده مى شود، تأکید بر جنبه اجتماعى معمارى، معماران آمریکاى لتین را از تجارب فرمال جذاب باز نداشته، بلکه تحلیل شرایط سیاسى و اجتماعى پیچیده و شرایط سخت اقتصادى، به ترویج تکثر در موضوع ها و تنوع در جستجوهاى فرمال انجامیده است. این شرایط حتى در برخى پروژه هاى ماتزانتى به شکل گیرى تیپولوژى جدیدى از مهدکودك با استفاده از انواع ترکیب و تکثیر یک فرم پیش ساخته انجامیده است (.36 تا34 )تصاویر یکى دیگر از مسائل معمارى معاصر آمریکاى لتین، جستجوى راه هاى جایگزین براى تعاملت اجتماعى و مقاومت در برابر این نظریه است که تنها راه فعال کردن فضاهاى عمومى، ایجاد فضاهاى تجارى و مغازه است. در بسیارى از شهرها، بلوارها و خیابان هاى عریضى که در دهه هاى قبل بافت شهرى را بریده بودند، به فضاها و مسیرهاى پیاده تبدیل شدند. به عنوان نمونه، در اکوادور با تبدیل بلوار قدیمى ، به مسیرها و پل هاى پیاده، چندین میدان شهرى پیاده با فضاهایى 39 24 آونیدا براى برگزارى تئاتر و کنسرت و تجمعات سیاسى و مذهبى شهر، و فضاهایى براى 40دست فروشان محلى شکل گرفتند. نمونه دیگر، میدانى اثر فلیپ اوریب دو بدوت مرکز ناامنى و خشونت در شهر بود، اما 1990 در محله اى از مدلین است که تا دهه با ساخت پلزایى باز که امکان نشستن و پرسه زدن مردم و لذت بردن از رویدادهاى شهرى مختلف را فراهم مى کند، تغییرى اساسى در این ناحیه شهرى به وجود آورد در کلمبیاست که در 42 لورنزو کاسترو41(. پروژه موفق دیگر، پارك آبى37 )تصویر طراحى آن تعمداً از عملکردهاى قطعى و ثابت پرهیز شده و در عوض، سیستمى از راه ها و فضاهاى غیرعملکردى پیشنهاد شده که با تنوع در مقیاس، مصالح و حال وهواى خود، به کاربران امکان مى دهد خود نحوه تصرف فضا را تعیین کنند. نکته اى که در تمامى این پروژه ها به چشم مى خورد، تفکیک عملکرد از فضا براى تقویت حق انتخاب و فاعلیت کاربران و تحکیم رابطه معمارى و مردم است. از طراحى براى فقرا تا طراحى خانه هاى شخصى با توجه به افزایش شدید جمعیت شهرى، تدارك و ساخت مسکن اجتماعى به یکى از نیازهاى مبرم آمریکاى لتین در میانه قرن بیستم تبدیل شد که مورد حمایت کودکستان، بوگوتا، جیانکارلو ماتزانتى-34 کودکستان، بوگوتا، جیان کارلو ماتزانتى-36 کودکستان، بوگوتا، جیانکارلو ماتزانتى-35 پارك، مدلین، فیلیپ اوریب دو بدوت-37

\\n

دولت ها نیز قرار گرفت. اما بیشتر این بناها را معماران گمنامى مى ساختند که با به کارگیرى اصول شهرسازى مدرن، به عقلنى کردن جامعه و تحمیل الگوهاى رفتارى با هدف بهینه سازى تولید اقتصادى مى اندیشیدند. ساکنان اغلب فقیر این پروژه ها به عنوان توده اى همگن و غیرمتمایز و به صورت انسان هایى ایده آل در جامعه اى خیالى و بدون توجه به تمایزات اجتماعى، فرهنگى، قومى، مذهبى، و طبقاتى شان در نظر گرفته مى شدند. با توجه به موانع بسیارى که در فرایندهاى دیوان سالرى مسکن اجتماعى مطرح بود، بسیارى از معماران برجسته از جمله نیمه یر و باراگان ترجیح مى دادند در طراحى چنین مجموعه هایى درگیر نشوند. یکى از معدود معمارانى که به نقد همکاران خود و بى تفاوتى آنها به مسئله مسکن اجتماعى پرداخت، آفونسو ادواردو رِیدى بود. او با اشاره به تأثیرات منفى تمرکز فقرا در مناطق حاشیه اى و محلت فقیرنشین درون شهرى از معماران برزیلى مى خواست مشارکت فعالنه اى در خانه سازى براى فقرا داشته باشند. اما نظرات او اغلب در میان همکارانش نادیده گرفته مى شد و در نتیجه به جز موارد معدودى مانند مجموعه اثر 23 در ریودوژانیرو اثر آفونسو ریدى، و مجموعه شهرىPedregulho مسکونى کارلوس رائول ویلنووا در کاراکاس، مثال هاى برجسته اى از مسکن اجتماعى در تاریخ (.38 مدرنیسم آمریکاى لتین یافت نمى شود )تصویر در دوره معاصر اما، با تغییر نگرش هاى بنیادین، استراتژى هاى بدیلى در بحث از مسکن اجتماعى و خانه سازى براى طبقات کم درآمد توسعه یافته اند که به گونه اى دقیق تر با شرایط اقتصادى و اجتماعى پرنوسان کشورهاى آمریکاى لتین مطابقت دارند. با به رسمیت شناختن تمایزات فرهنگى، تعامل گروه هاى مختلف مردمى در بازتعریف مداوم شهرها، همسایگى ها و بناها مورد توجه بیشترى قرار گرفته اند. به در شیلى، الخاندرو آراونا رویکردى نوآورانه به ELEMENTAL عنوان مثال، در دفتر مسکن طبقات کم درآمد را توسعه داده که به الگوى موفقى در سراسر جهان تبدیل (. این دفتر تلش کرده خانه هایى براى خانوارهاى کم درآمد 39 شده است )تصویر طراحى کند که از بازپرداخت وام هاى سنگین عاجزند و در نتیجه نمى توانند استانداردهاى مناسب زندگى را براى خود فراهم سازند. در طراحى این واحدهاى مسکونى، با بودجه اى محدود )به طور میانگین ده هزار دلر( یک واحد اولیه شامل آشپزخانه، حمام و دیوارهاى خارجى طراحى مى شود که از خانه هاى متداول در مسکن اجتماعى بهتر و بزرگ تر است. با وجود اینکه واحدها ناتمام هستند، اما به گونه اى طراحى شده اند که براى ساکنان امکان تغییر و توسعه آتى متناسب با نیازها و درآمدهاى پرنوسانشان را فراهم کنند. این رویکرد با در نظر گرفتن کاربران به عنوان تولیدکنندگان اصلى فضاى قابل سکونت، عامل سیاسى مهمى را به طراحى بناها اضافه مى کند. بدین ترتیب، تفکیکى میان مؤلف )معمار( و اثر )بنا( به وجود مى آید که تغییرات بعدى ساکنان در تصویر اولیه ناتمام پروژه را به رسمیت مى شناسد. یکى دیگر از معمارانى که در دوره معاصر به تلش براى ارتقاى کیفى در کلمبیاست که با ایجاد فضاهاى 43مسکن طبقات کم درآمد پرداخته، آنا الویرا ولز جمعى در میان واحدهاى مسکونى ارزانى که خطى سازماندهى شده اند، به تجربه الگوهاى جدیدى پرداخته که نسبت به الگوهاى متداول، کیفیت فضایى و فرمال بهتر (.40 و متنوع ترى دارند )تصویر تضاد شدید میان شرایط زندگى اکثریت فقیر و اقلیت ثروتمند در کشورهاى آمریکاى لتین، علوه بر کیفیات فضایى بناها در شکل مالکیت زمین نیز دیده مى شود. طبق آمارها، در کشورهایى چون آرژانتین، شیلى، کلمبیا، مکزیک و اروگوئه درصد افراد و خانواده هاى پردرآمد یا با درآمد متوسط، خانه هاى شخصى 75 درصد آنها خانه هاى تفریحى خارج از شهر دارند. بنابراین طراحى35 درون شهرى و خانه هاى تک خانوارى و خانه هاى تفریحى و ویلیى یکى از رایج ترین سفارشات به معماران معاصر در این کشورهاست. این پروژه هاى کوچک محل مناسبى براى نمایش بیشترین تنوع و خلقیت به خصوص براى معماران جوان است. این خانه هاى شهرى، ساحلى، یا ییلقى تنوع گسترده اى از فرم ها، گونه شناسى ها، مصالح، و هویت هاى فرهنگى را به نمایش مى گذارند. در خانه هاى شهرى، بیشتر نوآورى ها معطوف به بازتعریف گونه شناسى هایى است که با توجه به مسائل اقلیمى، و شکل و تراکم قطعات شهرى در طول زمان شکل گرفته اند. به عنوان مثال، بسیارى از محلت شهرى در کلمبیا، برزیل و مکزیک که در اوایل قرن بیستم شکل گرفتند، خانه هایى مجتمع مسکونى، ریودوژانیرو، آفونسو رایدى-38 مجموعه مون روى، شیلى، آلخاندرو آراوانا-39 مجموعه مون روى، شیلى، آلخاندرو آراوانا-39 شهرك کاناورال، مدلین، آنا الویرا ولز-40

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.