معماری معاصر

مردم‌گزین کردن کیفیت بنّایانه

مردم‌گزین کردن کیفیت بنّایانه

درک اینکه کیفیات مادی بناها اهمیتی بسیار دارند — مردم‌گزین کردن این کیفیات ما را با ادراکات اصلی خودمان و رابطه‌مان با طبیعت در مبارزهٔ دیرپای بشر برای تبدیل کیفیت بنّایانهٔ جهان به جایی مطبوع‌تر و شریف‌تر برای زیستن پیوند می‌زند. این درک بنّایانه، به گفتهٔ کنت فرامتن، پاسخی است دندان‌شکن به نیروهای گاه مهیب و هولناک انسانیت‌زدایی جهان مدرن:

«فرهنگ بنایی با همه حاشیه‌ای بودنش هنوز هم هستهٔ مقاومی بازمانده‌دار، که بویژه می‌توان آن را در گرایشش به امور لمس‌پذیر به رای‌العین دید.»

در یک ربع قرن اخیر، دربارهٔ به حاشیه رانده شدن معماران سخنهای بسیار گفته‌اند. اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، بحث بر سر این است که برای بناهای اداری و سرمایه‌گذاری‌های جسورانه، فرم را عمدتاً مقررات شهری، اقتصاد و سازه تحمیل می‌کنند؛ معماری داخلی را معمولاً دیگران انجام می‌دهند؛ و تأسیسات، به تنهایی، بزرگترین عنصر هزینه را تشکیل می‌دهد. در چنین نمایشنامه‌ای، معماران نقش بسیار کوچکی بر عهده دارند: آنها پروژهٔ کلی را — منتهی در محدودهٔ بسیار کوچکی — تهیه می‌کنند؛ بیان معمارانهٔ آنها محدود می‌شود به وقت تلف کردن بر سر سرسرای ورودی و آتریوم، اگر اصلاً چنین محلهایی در بنا باشند؛ و البته پوستهٔ بنا، عنصری نسبتاً کم‌هزینه که می‌توان در آن تفاوتهای بسیار نمایشی در ظاهر ساختمان ایجاد کرد بی‌آنکه هزینهٔ زیادی مصرف شود.

اوجگیری پست‌مدرنیسم در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ هم نتیجهٔ آن بوده است؛ در این دوره کار معماران عمدتاً در حاشیه قرار می‌گیرد و بناها نیز چیزی چندان بیش از شاخص قدرت صاحبانشان نیستند. در مقابل این تصور سطحی از معماری دو واکنش مهم پیدا شده است که یکی را عموماً دیکانستراکشن می‌نامند — که در آن تصورات کاملاً سنتی مکان و فضا سرنگون می‌شوند و بخشی از آن تلاش برای جسمیت بخشیدن به آموزهٔ فلسفی دیکانستراکشن است؛ در این آموزه فرض وجود معانی ساده و تضمین شده برای هر فعالیت فرهنگی مورد انتقاد قرار می‌گیرد. دیکانستراکشن به بلاهتهای آیزنمن و کولهاس در سطحی‌ترین تجلیاتشان انجامیده، اما در ضمن در شاهکارهای پراندیشه، چون موزهٔ یهودی دانیل لیبسکیند در برلین هم مؤثر بوده است.

واکنش دوم — به حاشیه‌نشین شدن واقعی را نمی‌توان با یک عنوان واحد مشخص کرد؛ این واکنش نوعی درک است که دارد در سراسر جهان رشد می‌کند. تأکید بر کیفیت بنّایانه قطعاً یکی از طرق مبارزه با نیروهایی است که می‌خواهند معماری را تجارتی کنند. هرچند می‌توان تا حدودی بر سر تحلیل بسیار تیره و تار او از فرهنگ سرمایه‌داری مدرن با او اختلاف داشت، کاملاً حق با اوست که اصرار دارد کیفیت بنّایانه حاوی چیزی است بسیار مهم برای ما در عمیقترین سطوح هستی ما. آن عمیق است که برای بیان قدرت آن هیچ واژهٔ مناسبی یا حتی اندیشهٔ روشنی نداریم.

◆ ◆ ◆

این توصیفات را مقایسه کنید با نحوهٔ کار ما وقتی تلاش می‌کنیم دربارهٔ ماهیت مصالح و چگونگی تأثیرگذاری آنها در خود سخن بگوییم. بنا بر زبان فرسودهٔ حرفه‌ای که معمولاً به کار می‌گیریم: چوب گرم است، خوشبوست، زبر است یا نرم؛ فولاد سرد است، نازک و کش آمده است؛ سنگ سخت است، قوی است و حجیم. این واژه‌ها بی‌خاصیت‌اند. هیچ طنینی ندارند. و شاید یکی از دلایل اینکه گرایش آیزنمن/کولهاس، با آن تأکید بر کلام، نمی‌تواند با ماهیت مادیت مصالح کنار بیاید همین باشد.

برخلاف تصوراتمان از فضا و محدوده‌های آن، که از زمانهای دور به شکلی نیمه‌جادویی برایمان ترجمه شده است و در آن مثلاً سقف معرف آسمان (فرانسوی کهن: ciel)، پنجره چشم باد (نورس: vindauga) یا حتی اتاق فضای باز در جنگل (انگلیسی باستان: rum) بوده است — برای دادن حضور بنّایانه به بناها به استراتژیهای ماندگار نیاز داریم. باید این را هم دریابیم که پاسخهای عمیق انسان به مصالح می‌تواند به گسترهٔ بسیار وسیعتری تسری یابد تا از حد موجودی سنتی مصالح شامل آجر، کاشی، سنگ، چوب — مصالح به اصطلاح طبیعی — که ویتروویوس در بابشان بحث کرده است بگذرد (هرچند فهمش دشوار است که چرا آجر یا آهک را که از مواد معدنی تحت حرارت بسیار بالا درست شده‌اند طبیعی قلمداد کرده است). برنز، از درهای عظیم کلیسای غسل تعمید فلورانس گرفته تا انحناهای خوشدست و ملایم دستگیره‌های کار آلتو، مادهٔ مورد علاقه و والامقام بوده است. از زمان کریستال پالاس، اندک بوده‌اند کسانی که بتوانند در برابر قدرت فلزات آهن‌دار به‌عنوان مصالح ساختمانی بی‌اعتنا بمانند، و در برابر خواص شیشه به‌عنوان ماده‌ای جادویی که به‌گونه‌ای تقریباً نامحسوس ما را از جهان بیرون جدا می‌کند اما می‌تواند، اگر از آن بخواهند، رنگها و ته‌رنگهایی به خود بگیرد که قادر است رابطهٔ درون را با بیرون به‌کلی دگرگون کند. به‌تدریج دریافته‌ایم که مصالح جدید دیگر هم ممکن است تأثیراتی به همین اندازه منقلب‌کننده داشته باشند. برای نمونه، چندسال پیش، معلوم شد که ورقه‌های پلاستیک فشرده به رنگهای مختلف که به‌صورت دالهایی ورقه ورقه شده‌اند وقتی تراشیده شوند می‌توانند واجد اصالت و مایهٔ لذت شوند. مصالح جدید را باید با درک پراحساس بنّایانه و نیز کارآیی تکنولوژیکی کشف کرد.

◆ ◆ ◆

دانش بنایی و تکنولوژی

پیتر رایس، یکی از درخشانترین مهندسان قرن، که در جوانی به مرگی جانگداز درگذشت، وقتی مرکز پمپیدو را وصف می‌کرد، دربارهٔ ماهیت رابطهٔ تکنولوژی و صنعتی شدن، حقیقتی را متذکر شد که عمیقترین ادراکات ما را می‌طلبید:

«با استفاده از ریخته‌گری به‌عنوان اتصالات اصلی بنا، شکلها و فرمها از سیطرهٔ استاندارد شدهٔ صنعت رها شدند... اینها و تکنیکهای مدرن تحلیل این امکان را به ما داده‌اند... اینها از سیطرهٔ حکومت خودکامهٔ صنعتی آزادند. از مردم می‌خواهند که بنگرند و آگاه شوند تا شاید بفهمند.»

این افسانهٔ دیگری را دربارهٔ تکنولوژی باطل می‌کند — که برای یک مسألهٔ فنی یک راه‌حل صحیح وجود دارد. این احساسی است بسیار رایج. اما یک راه‌حل فنی، مانند هر تصمیم دیگری، لحظه‌ای است در زمان که زمینهٔ قبلی و استعدادشان در درجهٔ اول اهمیت قرار می‌گیرند. آنچه اغلب جایش خالی است، شواهد دال بر مداخلهٔ انسان است:

«پس با نگاه به مصالح جدید، یا با نگاه نو به مصالح قدیمی، قواعد را تغییر می‌دهیم. آدمها دوباره قابل رؤیت می‌شوند.»

اگر رایس زنده مانده بود و زندگی حرفه‌ایش کامل می‌شد، احتمالاً خیلی چیزهای دیگر دربارهٔ ماهیت مصالح به ما می‌آموخت. آخرین تجربه‌های او با سنگ در حالت کشش — به نظر غریب می‌آید — اکتشافاتی جسورانه در ماهیت مصالح و مرزهای ذوق بنّایانه‌اند. باید به تجاربی در کیفیت بنّایانه ادامه دهیم که تکنولوژی مدرن و عمیقترین احساسات ما را در باب ماده به‌گونه‌ای خلاق با هم همساز آورد. این تجارب معمولاً به اندازهٔ قوسهای متعلق سریال تماشایی نخواهند بود — اما نه همه. آنها باز با همهٔ اهمیتی حیاتی خواهند داشت برای فرهنگی زنده و طنین‌انداز.

فرامتن به خطا می‌رود وقتی می‌گوید که بزرگداشت کیفیت بنّایانه باید حتماً فراتر از خلاقیت فردی برود. استفاده از حس لامسه و بویایی کمتر از استفاده از حس بینایی ذهنی و معروض تفسیر هنرمندانه نیست؛ فقط حرف زدن دربارهٔ آن دشوارتر است. چندماه پیش، از افتتاح «آرک» رالف ارسکین، او را دیدم که در دالهای متعدد ایستاده بود و داشت نرده‌هایی از انواع مختلف چوبها و روکشها، و برشهای اندکی متفاوت را نوازش می‌کرد. یکی از مسئولان کارگاه پرسید: «کدامشان را بیشتر دوست دارید، آقای ارسکین؟» سکوتی طولانی برقرار شد که ضمن آن با حالتی بسیار متفکر و به‌دقت چوب را با دست می‌مالید. سرانجام، با صرفه‌جویی غیرمعمول در کلام گفت: «خُب، بی‌شک در اینجا معماری ایستاده بود با آگاهی...» حقیقتاً در فرایند ساخت «دست» داشت. برای همین وقتی گفت که «همه‌اش از گچ و مقوا ساخته شده»، حیرت‌زده بر جای ماندم: در واقع از ارزانترین نوع ساخت با پوشش خشک ساخته شده بود. شاید شیوهٔ ارسکین یکی از معدود شیوه‌های موجود در زمان ما برای ساخت بناهای معمولی باشد که می‌تواند با سطوح مادی ادراک تماس برقرار کند.

شاید — البته دست‌کم در برخی از تیپهای ساختمان — باید تصور ساختمان یکدست و یکپارچه‌ای که فرض می‌شود معابد یونانی یا کلیساهای جامع گوتیک چنین بوده‌اند، کنار بگذاریم. همیشه آثار معدودی چون گالری نقاشی کیمبل کار کان، مقابر بریون کار اسکارپا و ویلا مائیریا کار آلتو وجود خواهند داشت که در آنها همه‌چیز یکپارچه و یگانه باشد. اما این بناها، مثل معابد و کلیساهای جامع، کماکان حاصل حمایتهای بی‌دریغ حامیان صاحب انگیزه خواهند بود.

پانوشتها:

۱. tectonic — مأخوذ از اصل یونانی tektonikos به معنی متعلق به بنا یا بنّایانه. tekton بنّا و سربنّاست که architect انگلیسی از آن است. Tectonic صفت موصوف مستتری برای keyfiyyat (کیفیت) فرض کرده که «کیفیت بنّایانه» ترجمه شده است.

۲. Kenneth Frampton, Studies in Tectonic Culture, The Poetics of Construction in Nineteenth and Twentieth Century Architecture, (ed John Gava) MIT Press, Cambridge Mass. and London (with the Graham Foundation, Chicago), 1996, p.377.

۳. همان، ص ۳۷۵.

۴. AR، ژوئیهٔ ۱۹۹۲. این شاید جسورانه‌ترین و آرمان‌گرایانه‌ترین ساختمان اداری دو دههٔ اخیر باشد. ن.ک: Architects Journal, 31,10,96.

۵. بر این مبنا، روشن هم نیست که چرا سیمان و بتن که ویتروویوس سخت تحت تأثیرشان قرار گرفته بود حذف شده است. ن.ک: "On Pozzolana", from Vitruvius on Architecture, ed. Frank Granger, Harvard University Press, Cambridge Mass, And William Heinemann, London, 1983, p.101.

۶. بویژه حالا که شیشه به صورتهای فتوکرومیک و الکتروکرومیک در اختیار ماست.

۷. نقل شده در منبع ۳، ص ۳۸۷.

۸. AR، ژوئن ۱۹۹۲.

مجلهٔ معمار
شمارهٔ ۱ · تابستان ۱۳۷۷