«مسکن»، محل سکونت، فضای زندگی خصوصی و در زبان محاورهٔ روزمره، خانه است. اما بار معنایی خاص این اصطلاح با «خانهٔ شخصی» متفاوت است که براساس اراده و تمایلات صاحب آن شکل گرفته است. مسکن بحث گستردهتری است که با اقتصاد، سیاست و فناوری ارتباطی مستقیم دارد. در طراحی مسکن عوامل زیادی دخیل هستند که راه را بر خلاقیت و احساسات میبندند: صرفهجویی در مصرف انرژی، مقررات زلزله، ساختمان، شهرسازی، آتشنشانی، بهداشت، تأسیسات، ابعاد مشخص فضاها، سطوح پنجرهها، پلکان و راهروها و صدها مسئلهٔ دیگر، معماران را به سوی اتخاذ راهحلهای از پیش تعیین شده سوق میدهند؛ راهحلهایی که از واکنش خارج از ارادهٔ مجموعهٔ عوامل مستقلِ تعیینکنندهٔ پروژه به وجود میآیند و مستقل از امیال طراحان، بهرهبرداران، سازندگان و سفارشدهندگان کار تحقق مییابند.
سوداگری ساختمانی نیز که ارزشها را فدای قیمت و معیارهای فنی و اقتصادی میکند، ملغمهای به وجود میآورد که فقط از ناچاری محل سکونت نامیده میشود؛ مسکنی نیست که انسان با میل و رغبت در آن زندگی کند و به آن بازگردد. اینگونه مسکن کاذب، خریده و اشغال میشود، ولی هرگز به لحاظ عاطفی و حسی تصرف نمیشود و انسان هویت خود را در آن باز نمییابد.
کودکان در نقاشیهای خود با سعی فراوان خانههایی تصویر میکنند که از غریزهٔ طبیعی آنها ناشی شده است و درک آنها را از مفهوم سکونت، مبدأ و مرجع زندگی نشان میدهد. بیشتر این تصاویر، خانهای نیستند که کودکان در آن زندگی میکنند. بیشتر خانهها نیز تبلور تمایلات نامرئی و غیرقابل توصیف یا قابل توصیف بزرگسالان نیستند.
اگرچه تأمین سرپناه و چهاردیواری بسیار مهم است و اگر همهٔ ساختمانهای مسکونی نیز با توجه دقیق به استانداردهای فنی و ضوابط معماری بنا شوند، بسیاری از معضلات امروزی از قبیل ناپایداری ساختمانها در طول زمان، هزینههای غیرمنطقی تعمیر مداوم و عدم مقاومت در مقابل زلزله برطرف خواهند شد؛ اما وظیفهٔ معماری فقط تأمین این نیازهای عملی نیست. به طور کلی تقلیل معماری به چنین سطحی به ناچیز شمردن همان حداقلهای فنی و کاربردی منجر میشود.
یکی از مسائل بسیار اساسی که اغلب در برنامهریزیهای مسکن از قلم میافتد، میل طبیعی انسان به سکونت به عنوان یک عامل تعیینکننده در انتخابهای معمارانه و رابطهٔ مستقیم آن با میل غریزی ساختن و اشتیاق به کار معماری است. سکونت یک نیاز دیرینه است؛ همچنان که زنده ماندن، غذا خوردن و زندگی اجتماعی اینگونه هستند. انسان به طور غریزی کارهای ضروری زندگی خود را تحت فرمان اشتیاق انجام میدهد. حتی نیازهای فرهنگی نظیر آموختن، خواندن، نوشتن، نقاشی، بازدید موزه، گوش کردن موسیقی یا نواختن ساز نیز با محرکهٔ اشتیاق صورت میگیرند. در یک زندگی سالم و طبیعی حتی فعالیت کاری، آشپزی، پیادهروی و رانندگی نیز با میل و علاقه انجام میشوند. در پس هر اشتیاق، همواره یک ضرورت یا یک نیاز وجود دارد.
خانه مکانی است که در آن بخش مهمی از فعالیتهای ضروری انسان، که با اشتیاق سر و کار دارند، اتفاق میافتد. توجه به میل زیستن در فضای معماری و تجربهٔ جلوههای جذاب آن از یاد رفته است. این در حالی است که معماری آخرین سرزمین تماماً کشفنشدهای است که هنوز میتواند فضاهای تصویرنشده و بدیعی را برای ماجراجویی روح بشر عرضه کند.
اشتیاق معماری به خلق فضا و بهرهبرداری از آن مربوط میشود و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. در دورههای شکوفایی معماری، هم معماران و هم مردم در این اشتیاق سهیم بودهاند و خصوصاً سفارشدهندگان ساختمان، پابهپای معماران در ماجرای طراحی شرکت میکردهاند. امروز، اشتیاق معماران به طراحی و اشتیاق بهرهبرداران به سکونت سرکوب شده است؛ و هم طراح و هم مردم از آن راضی نیستند. البته اشتیاق و ارضای آن دو مسئلهٔ جداگانه هستند و همچنان که ویتوریو گرگوتی۱ میگوید فقط فرایند طراحی است که این دو را به هم پیوند میدهد.
بیان اشتیاق از طریق معماری بسیار اهمیت دارد. وقتی نیازهای اولیه مانند نیاز به داشتن سرپناه تأمین شدند، دامنهٔ اشتیاق گسترش مییابد و به دامنهٔ هنر کشیده میشود. جامعهٔ امروز به سوی مصرف بیش از حد نیاز حرکت میکند. ساعتی که بر مچ میبندیم بیش از حد نیاز دقیق است، اتومبیلی که سوار میشویم میتواند سریعتر از حد نیاز حرکت کند و تلفن همراهی که میخریم بیش از حوصلهٔ ما امکانات و گزینههای فنی دارد. خانهٔ خود را از وسایلی پر کردهایم که ۲۰ سال پیش از این حتی در تصور نمیگنجیدند. در چنین جامعهای، به گفتهٔ دِ مازی۲، توجه به زیبایی تعیینکنندهٔ رفاه است. امروز ساعت مچی خود را نه برای دقت، بلکه به دلیل طرح ویژهٔ آن میخریم؛ و این کار را از روی اشتیاق و نه صرفاً از روی ضرورت انجام میدهیم.
اگرچه جامعهٔ ما، و بسیاری از جوامع بشری، به حدی از رفاه نرسیدهاند که همهٔ انتخابهای آنها از توجه به زیبایی تأثیر بپذیرد، هنگام ساختن یک ساختمان هر چند اقتصادی، توجه به غریزهٔ طبیعی زیباییدوستی انسان که نباید فدای کمتوجهی و پیش از آن سوداگری شود، اهمیت دارد.
مسلم اینکه کیفیت، خواستهٔ بسیار مهمی است که در کار معماری از بستر اشتیاق تفکیکناپذیر است. مخاطب معماری فقط کاری را میپذیرد که نخست طراح از آن راضی باشد. اشتیاق امری غریزی است، ولی شکل تبلور آن را فرهنگ تعیین میکند و در معماری طراحان وظیفهٔ پیشبرد مفاهیم فرهنگی و زیباییشناسی را به عهده دارند. طراح با عمل طراحی، در مقابل فرهنگ در مقیاس محلی یا جهانی واکنش نشان میدهد. این واکنش میتواند در جهت پذیرش و برجسته کردن ارزشهای زیباییشناسی نهفته در شرایط موجود باشد، یا گزینهای در تضاد با متن ساختمانی و فرهنگی موجود ارائه کند. در هر صورت اشتیاق عامل تعیینکنندهای در انتخابهای معمارانه است. دانیل لیبسکیند۳ در کار خود به سه عامل مهم «اشتیاق»، «روش» و «ایده» اشاره میکند. به نظر او، بین این سه موضوع فاصلهای وجود دارد که هرگز طی نمیشود، زیرا هر یک از منشأ متفاوتی نتیجه میشوند.
اشتیاق به آرزوی شخصی طراح در تبلور بخشیدن به یک تصور، رساندن یک پیام، از خود به جای گذاشتن اثری بر صفحهٔ زمین یا به انجام رساندن تجربهای جدید مربوط میشود. ایده، جهشی شهودی است که مستقل از اراده و حتی میل طراح به وقوع میپیوندد؛ و روش، یک فن است که از طریق آموزش و تجربه حاصل میشود. به طور کلی لزومی ندارد همواره فاصلهٔ بین این سه عامل طی شود و کار معماری به وحدتی مطلق برسد. چنین وحدتی هرگز وجود ندارد.
عوامل وحدتدهندهای اشتیاق، ایده و روش را به هم مربوط میکنند. دو عامل مهم به شرح زیر هستند:
الف: اثر، به مثابهٔ موجودی مستقل که گویی میلی درونی به دگرگونی در آن وجود دارد. میکلآنژ معتقد بود مجسمهسازی خلق یک اثر جدید نیست، بلکه آزاد کردن فرمی است که درون سنگ اسیر است. او با دیدن یک تختهسنگ میتوانست تصور کند چه شکلی میتواند از درون حجم نامنظم سنگ بیرون آید و به بهترین وجه با موضوع کار و فرم سنگ هماهنگ شود. نویسنده پیش از آغاز نوشتن ایدهای در سر دارد؛ پس از شروع کار، خود متن نویسنده را هدایت میکند. هر اثر معماری سزاوار این نام، مشخصات و شرایطی دارد که ایدهها و شوق اولیه را در جهت مشخصی راهنمایی میکنند.

ب: توجه به اشتیاق مخاطب معماری. هنگام نوشتن، ایدهها و نکات زیادی به ذهن هجوم میآورند که برای نویسنده بسیار جذاباند. او پیدرپی از خود میپرسد این مطالب چه اهمیتی برای مخاطبان دارند و آیا آنها با اشتیاق به مطالب من توجه خواهند کرد یا نه؟ هنر زمانی به ضرورت تبدیل میشود که در موقعیت ممتاز خود نسبت به دیگر هنرها، در ارتباط با ضرورت عملی خود قرار گیرد. توجه به نیروهای درونی هر اثر و در نظر گرفتن تضادها و کثرت دادههای یک پروژه، میتواند آن را در جهت مشخصی هدایت کند.
در این مقاله سعی شد «اشتیاق»، که ظاهراً از جنس موضوعات معماری نیست، به بحث گذاشته شود و نقش تعیینکنندهٔ آن در طراحی و ایجاد ارتباط با اثر معماری مورد تأکید قرار گیرد. این مسئله آنقدر غریزی و کهن است که گاه مثل تنفس از توجه به آن غافل میشویم. رجوع به اصول ابتدایی هر رشته امری مهم است؛ اما در نبود مبانی جاافتاده و محکم — مشخصهٔ دوران گذار — توجه به عوامل کلیتر و انگیزههای اصلی و اولیه اهمیت بیشتری مییابد.
پینوشتها: ۱- ویتوریو گرگوتی ۲- دِ مازی ۳- دانیل لیبسکیند








