رتبه دوم: ساختمان مسکونی گوشوارهها، تهران
محل اجرا: درکه، خیابان احمدپور، پلاک ۲۵ · کارفرما و سرپرست: سید ابراهیم موسوی · نظارت: رضا حبیبزاده · همکار طراحی: شیدا اعتماد · مدلسازی و رندر: حسین میرزاجانی، هادی فهیمی · مشاور سازه: نادر شکوفی · عکس: پرهام تقیاف، فرهود حقی، شیدا اعتماد · مساحت: ۱۲۸۱ مترمربع · زیربنا: ۶۷۰۰ مترمربع
کامران در پیادهرو، میایستد. جلویش حوضی بزرگ است. باید از روی پل سنگی عبور کند. صدای آب را میشنود. امشب هم باید از روی آب بگذرد. روبهرویش در چوبی خانه است با شیشههای قدی که دو طرفش قرار دارند. از شیشهها، سرسرا پیداست. به عصایش تکیه میکند و بریده بریده میگوید: «اون نور فیروزهای چیه اونجا؟» از آنجا دیوار فیروزهای رنگ سرسرا دیده میشود. در سر کامران، اما این همان نور قدیمی است. درخشش پیراهن دختری که حضورش باغ را کامل میکرد. در همان شبی که همه چیز آن قدر ترسناک بود و دنیا دور سرش میچرخید همان نور، زندگی را به یادش آورده بود. قبل از اینکه وارد خانه شوند، عینکش را از چشمش برمیدارد. تصاویر روبهرویش محو و مهآلود میشوند. درست مثل همان شبی که برای اولین بار به اینجا آمده بود. حالا قدمهایش را محکمتر و تندتر برمیدارد. شنیدن صداها، دیدن سایههای باغ و بوی گلخانه آرامش میکند. سنگهای رودخانه را زیر پایش میشناسد و میفهمد که همه چیز از دست نرفته است.
به در فلزی میرسد که گوشوارهها روی آن تاب میخورند. لیلا جلو میرود و در را باز میکند. در قیژ صدا میدهد و به آرامی روی لولایش میچرخد. کامران قدم برنمیدارد. فقط در را دوباره باز و بسته میکند و به آن صدا گوش میکند. در خیالش دریچهای باز میشود. لولایی فلزی میچرخد. صدای قیژ میآید و کسی، نور و صدای خوب ژاله را برایش میآورد. کامران دستش را به دیوار تکیه میدهد و از درگاه عبور میکند. آویزی را که به در آویخته لمس میکند. لیلا میگوید: «هر کدوم از خونهها یکی از اینا دارن.» برگ فلزی روی حلقه کوتاهش چرخی میخورد و به جای اولش برمیگردد. کامران به نظر ده سال جوانتر میرسد. راست میایستد و دستش را به آن میکشد: «این گوشوارهی مادرمه. من قبل رفتنم اینو اینجا گذاشتم.»
(بخشی از رمان گوشوارهها، نوشته شیدا اعتماد)