سپاسگزاری
بسم الله الرحمن الرحیم
هفت سال پیش از این، شرایطی فراهم شد که دوستداران توسعهٔ فرهنگ معماری و شهرسازی به پیشنهاد انتشار فصلنامهای در این زمینه پاسخ مثبت دهند، و طی شش سال و نیم انتشار بیوقفهٔ آن از کوشش پژوهشگران، نویسندگان، مترجمان، و گردانندگان آن بهطور روزافزون حمایت کنند. نزدیک به سه هزار صفحه مطالبی که به برکت این همکاری وسیع تولید شد زندگینامهٔ نسبتاً جامع معماری و شهرسازی این دوره است که مجلّه خود در بارور کردن کوششهای فکری آن و ایفای نقش ارتباطدهندهٔ این کوششها سهم غیرقابلانکار داشته است. چند مجلهٔ دیگر نیز، قبل و بعد از آن، به ایفای همین نقش پرداختهاند، و به رغم مشکلات مالی و مدیریتی، به راه خود ادامه میدهند.
کشور پرجمعیتتر میشود؛ نیاز به عمران و آبادی افزایش مییابد؛ افراد بیشتری وارد حرفهٔ معماری و شهرسازی و ساختمان میشوند؛ ارتباط با دنیا و گفتگوی فرهنگها فعالتر میگردد؛ در عرصهٔ تغییر شکل مدنیت و سکنیگزینی انسان معماری به طور طبیعی از طبیعت، حراست از عمران، و حراست از انسان دعوت میشود؛ دوستداران توسعهٔ فرهنگ معماری و شهرسازی نیز بر حمایت خود میافزایند، و مسلّماً بر توان پژوهشگران و نویسندگان معماری و شهرسازی نیز به همین نسبت افزوده میشود. فصلنامهٔ «معمار» که نخستین شمارهٔ آن به یاری خدا امروز در دست شماست محصول این تحول شرایط است. زمانه در دامان خود آنچه را باید بپروراند میپروراند.
احساس نیاز به فراهم آوردن یک مجلهٔ جدید معماری با اعلام حمایت از انتشار آن در زمستان سال گذشته آشکار شد. بلافاصله بعد از کمکهای مالی بسیاری از دوستداران که اسامی آنها را ملاحظه میکنید، برای طراحی ترکیب محتوا و شکل مجله گروههای گوناگون حرفهای و دانشگاهی را به مشورت طلبیدیم. از مجموع نظرها و پیشنهادها معلوم شد که در عین تصدیق اهمیت روزافزون مباحث شهرسازی و ساختمانی، تقاضای مؤکدی برای انتشار مجلهای با گرایش اصلی معماری و طراحی شهری وجود دارد، که واجد کلیهٔ جنبههای نظری و عملی در ارتباط با حرکتهای داخلی و جهانی باشد. امیدواریم نخستین شماره، نخستین گام در پاسخ به انتظارات دوستداران باشد.
تعهد ما به اجرای طرحی که برای مجله ریختهایم تعهد سنگینی است: ارتباطی گستردهتر با همهٔ فعالیتهایی که چه در عرصهٔ طراحی و چه در عرصهٔ ساخت و صنعت به پیشرفت معماری مدد میرسانند؛ معرفی آثار و راهکارها با دقت و وفادار به معماری؛ تلاش برای گشودن باب نقد و پرورش زبانی زنده و امروزی که از واقعیت آثار ساخته شده در کشور مایه گرفته باشد؛ طرح مباحث نظری؛ انعکاس تحولات مهم معماری و شهرسازی جهان، همراه با گزیدهای از آثار و نظریات؛ و توجه به اهمیت نقش جوانان در تحولات سریع سالهایی که در آن قرار داریم. مانند گذشته دست یاری به سوی همه دراز میکنیم.
حامیان تأسیس
بیژن کاموری، حسین شیخزینالدین، حشمتالله منصف، رضا بهبهانی، سیفالله صالحی، سیما افشار، شهروز مهدوی، شهلا مالک، شهناز اعتمادی، عباس آخوندی، عزتالله خواجهنوری، غلامرضا صارمی، غلامعلی بسکی، علیاصغر پرشهری، رضا فرید، رئیس احمد سعیدنیا، پریچهر خوشبخت، ناصر برکپور، خسرو فرخ زنوزی، گیتی جواهریان، علیقلی ضیائی، ابوالفضل صادقزاده، عطاءالله امیدوار، ایرج کلانتری، فیروز توفیق، گیتی بهبهانی، کامران افشار نادری، فیروز فیروز، کامبیز نور عمو، مجید غمامی، بهرام شیردل، محسن بهرام غفاری، محسن میرحیدر، بهروز پاکدامن، محمد عدالتخواه، نسرین اسعدیان، محمد محمدخانی، هادی میرمیران، محمدحسن مؤمنی، محمدرضا زربونی، یحیی فیوضی، محمدرضا جوادی، یونس قلیزاده، محمدرضا جودت، منوچهر شکوفی، تقی حائری، پرویز خاکپور، محمود تویسرکانی، گودرز معنوی، منوچهر مزینی، ترانه یلدا، مینو رفیعی
حامیان سازمانی
شرکت ساختمانی پارسیکان، مهندسان مشاور پیرراز، مهندسان مشاور شارمند، شرکت شمسا، مهندسان مشاور طاش، مهندسان مشاور طرح و آمایش، مهندسان مشاور بافت شهر
کلام معماری
۱ در معماری هم، مثل هر فعالیت دیگری، افراد برای برقراری ارتباط میان خود از کلام استفاده میکنند. این کلام کلامی است خاص، مطابق با خصوصیات و مقتضیات فعالیت معماری. کارکرد ویژهٔ معماری پاسخ به سرشت سکنیگزینی انسان روی زمین است. کلام معماری نیز از چگونگی همین پاسخ سرچشمه میگیرد. آنچه به معماری راهش را نشان میدهد و از او میخواهد که چگونه باشد، طبیعت سکونتگر انسان است. به عبارت دیگر، حقیقت اصلی معماری، راهبر همیشگی آن و قوامبخش حیثیت آن سکونت است. بنابراین، کلام معماری، اساساً و قبل از هر چیز، در تجربهٔ سکونتگری انسان ریشه دارد.
تجربهٔ سکونتگری یک تجربه از میان صدها تجربهٔ دیگر نیست. کل تجربهٔ انسان در این جهان، از یک سو سیر و پویش دوگانهٔ زیستی و روانی، و از سوی دیگر توطن و سکنیگزینی بر روی زمین است. سکنی و پویش، که علیالظاهر یکی مرکزگرا و دیگری مرکزگریز است، در تضاد و تقابل با هم نیستند تا یکی دیگری را خنثی و بیاثر کند، بلکه هریک مکمل و واسطهٔ تداوم دیگری است. مقصد همهٔ پویشها موطن و جایگاه است. اما هر موطن و جایگاه بار دیگر مبدأ پویشهای تازه میشود. سکنیگزینی هرگز به معنی قطع تعلق از بیرون نیست. سکونت گرایش به مرکز است، با حفظ تعلق به محیط. جمع بین محیط و مرکز است. تمرکزی است از تمام محیط.
به این ترتیب، زندگی انسان بر روی زمین، صورتی جز سکونت و اقامت ندارد. این سکونت را، همپای تمام تجربیاتی که انسان میکند، معماری به گرد او میتند. تمامی این تجاربی که در شعاع سکونت، مرکز و محیط را به هم پیوند میدهند در کلام معماری نیز انعکاس پیدا میکنند. مادّهٔ اصلی کلام معماری سکونت است.
۲ هستی مدنی که انسان علاوه بر هستی طبیعی دارد بالقوّه است. او به دست خودش باید آن را بالفعل کند. بدون بالفعل کردن آن زندگیش ناقص و ناتمام است، و در زندگی ناتمام آرام و قرار پیدا نمیکند. این بیقراری او را به سوی بالفعل کردن یا ساختن سوق میدهد. تمام وسایل مدنیت را باید با بالفعل کردن قوایی که در او موجود است بسازد. برای سکونت کردن هم باید وسیلهای بسازد. معماری ساختن وسیلهٔ سکونت است. پس، کلام معماری کلامی است ساختمانی یا فنی که حامل معنی سکونت باشد.
۳ هر وسیلهای که انسان میسازد لاجرم مرکب از اجزاست. دارای اندازه است. از ترکیب اجزا و اندازهها شکل را پدید میآورد. امکانهای اندازه و شکل نامحدود است. آنچه از میان امکانهای نامحدود، سرانجام به فعل درمیآید تصادفی، غیراختیاری، و در نظر انسان سازنده بیتفاوت نیست. چه چیزی باعث میشود که اندازه و شکل خاصی اختیار شود؛ روابط درونی اجزا، اندازهها یا سرشت روانی انسان؛ بحث دربارهٔ «ذوق» از اینجا سرچشمه میگیرد. ذوق در انسان چیست؟ آیا میتوان در محصولات ذوقی بشر خصوصیات مشترکی را پیدا کرد که مبنای داوری عمومی دربارهٔ ارزش ذوقی یا «زیبایی» آنها بشود؟ آیا باید اصل ذوق و سرشتی بودن آن را منکر شد؟ با این همه تا مظاهر خارجی ذوق نباشد به وجود آن نمیتوان پیبرد. این مظاهر در شکل محصولاتی متحقق میشود که انسان میسازد، و همین باعث میشود که وجوه مشترک ظاهری آثار زمینهٔ پژوهشهایی قرار گیرد که هدف آنها نحوهٔ انطباق آنها با ذوق طبیعی است. و به این ترتیب کلام معماری به بحث دربارهٔ ذوق، سنجشگری، و نقد کشیده میشود.
۴ مادّهٔ کلام همگانی معماری، که همان کلام سکونتگر است، از همان پاسخی گرفته شده که معماری به سرشت سکنیگزینی انسان میدهد. اینکه چگونه این پاسخ در لفظ و کلمه تجلی میکند و به هنگام تلفظ و تکلم تداعی میشود موضوع بررسی زبانشناختی و خارج از مقصود کنونی ماست. آنچه مهم است این است که کلام معماری باید تداعیکنندهٔ پاسخ به طبیعت سکنیگزین انسان باشد. علاوه بر کلماتی مانند خانه، اتاق، بام، ایوان، و حیاط، کلماتی مانند تاق و تاقچه و در و درگاه، و حتی خشت و آجر و بند و اندود نیز هرکدام به نحوی، نقش سکونتدهندگی این عناصر معمارانه را تداعی میکنند. هیچ یک از این عناصر نه یک هندسهٔ محض، یک مادهٔ معدنی محض، یک شکل محض، یا یک وسیلهٔ محض نیستند. هندسه، ماده، شکل، و وسیله بودن، همگی در پاسخ به نیاز سکنیگزینی انسان چنین صورت معمارانهای پیدا کردهاند.
کلام همگانی معماری، در زندگانی امروز ما، بسیار فقیر شده است. مردم نام بیشتر اجزا و قطعات و اشکال و وسایل را نمیدانند. این فقر زبانی ناشی از ضایعهای است که سلامت طبع سکنیگزینی ما را، که معماری پاسخ به آن است، مختل کرده است.
۵ مادّهٔ کلام تعلیمی چیست؟ شاید بتوان ادعا کرد که کلام تعلیمی سنگبنای کلام معماری است. تعلیمگر پیش از آنکه تعلیمگر باشد سازنده و منشأ آفرینشگر است. او هم میسازد و هم سازندگی یا «هنر» را به نسل بعد از خود منتقل میکند. اوست که با برگزیدن و پرداختن مواد روی زمین و چیدن و بالا بردن و پوشاندن، و در همه مراحل با اندازه کردن آنها، به نیاز سکنیگزینی انسان پاسخ میدهد، و همهنگام با این عمل معمارانه بر هر جزء، اندام، فضا، یا شکلی که بهوجود میآورد نامی مینهد که علاوه بر ماهیت ساختمانی یا فنی دارای هویت سکونتدهندگی است. کلام تعلیمی غنیترین بخش کلام معماری و شاید همهٔ هنرهای غیرکلامی است. این کلام نیز در دورهٔ ما از رشد و رونق افتاده است. مدارس معماری امروزی که کار تعلیم را به عهده دارند فاقد زبان فنیاند. نام اکثر اجزا و روشها را نه معلمان میدانند و نه، در نتیجه، شاگردان. فقر زبان تعلیمی نشانهٔ سستی گرفتن روحیهٔ سازندگی و آفرینشگری است.
کلام تعلیمی معماری که از دو گروه واژگان مربوط به اجزا و واژگان مربوط به طرز کاربرد تشکیل میشود، مشارکت معماری است در ساخته شدن زبان و بهرهگیری متقابل از آن در امر تعلیم و تربیت. این کلام کلامی است روشن و فاقد ابهام. هر کلمه بیش از یک مصداق ندارد، و معلم به کمک آن میتواند به آسانی مقصود خود را به هنرآموز بفهماند. مقصود معلم، چه در مراحل ابتدایی و چه در مراحل عالی تعلیم، همواره مصادیق خارجی معیّنی دارد. همراهی کار تعلیم با مشاهده و عمل این مطابقت را تسهیل و تصدیق میکند.
کلام تعلیمی چگونه ساخته میشود؟ تعلیم، یک جریان تاریخی فرهنگی است که روشها و منشهای شخصی در آن اثر ندارد. اشخاص ظرفیت آن را ندارند که منشأ تعلیمات بشوند. روشها و منشهایی منشأ تعلیمات میشوند که ابعاد قومی و تاریخی پیدا کنند. این گونه تعلیمات آیینهایی هستند که در طی تاریخ به یک قوم رسیده است. زبان تعلیمی زبانی آیینی است. آیین معماری نیز زبان تعلیمی خاص خود را دارد که از نامهای اجزا و کاربردها تشکیل شده است. نباید پنداشت که اجزا و کاربردها مفاهیمی ساده و سطحیاند. این واژگان که نام و نشانهٔ اجزا و کاربردها هستند، و بدینگونه بر مصادیق خارجی معینی دلالت میکنند، و در عین حال حاوی پاسخ معمارانه به نیاز سکنیگزینی انساناند. از رابطهٔ متقابل میان هنرمند و هنرخواه نیز که بعد از این به بیان آن خواهیم پرداخت حکایت میکنند. کلام معماری ایرانی، که مکتوب نشده است، و استاد پیرنیا سعی در روایت امانتدارانهٔ آن داشت، و شاید کلام اصلی معماریهای سنتی — کلامی تعلیمی و آیینی بوده است. این زبان را هم معماران و بنّایان و کارگران ساختمانی به کار میبردهاند، که غرضشان تفاهم صنعتگرانه و تولیدی بوده است، هم خریداران و دارندگان معماری، که همان کلام را بهمنظور...
ادامه دارد در شمارهٔ بعد
