بسم الله الرحمن الرحیم
مردم هر عصری به زبان همان عصر سخن میگویند؛ معماری را هم مثل همه چیزهای دیگر به همین زبان میفهمند. زبان عصری زبان زندهای است که از زندگی و مسائل روز جامعه تغذیه میشود. اگر حضور معماری در زندگی و مسائل یک عصر به هر دلیلی کمرنگ شود این فقر حضوری به زبان و فرهنگ هم سرایت میشود. و اگر زبان و فرهنگ عصر از حضور معماری تهی شود، نه تنها راه ورود به معماری آینده، بلکه حتی راه ادراک معماری گذشته مسدود میگردد. چگونه ممکن است جامعهای یک معماری متعلق به عصر خود نداشته باشد اما بتواند راجع به معماری حرف مهم و مؤثری بزند. زبان صرف لفظ نیست که بتوان آن را به کمک ماشین ترجمه از فرهنگ قوم دیگری وام گرفت. بنابراین، خواه برای رجوع به معماری گذشته، خواه برای ورود به معماری آینده باید از درون معماری امروز گذر کرد. اگر معماری امروز نیرو و حیاتی نداشته باشد زبانی هم ساخته نمیشود که بتواند درباره معماری گذشته یا آینده حرف مهمی بزند؛ و اگر نیرو و حیاتی دارد، زندگی زبان باید به آن پیوند زده شود.
نیرو و حیات معماری امروز را در کجا باید جستوجو کرد؟ این نیرو، چه کم باشد چه زیاد، جز در روی زمین و در عرصه عمل کجا میتوان سراغش را گرفت؟ به فرض که امروز معماری پرقدرتی میداشتیم آیا نمیخواستیم گسترش بیشتری به آن بدهیم؟ یا حال که معماری پرقدرتی نداریم و در راه دستیابی به آن گام میزنیم، آیا نمیخواهیم این راه را سریعتر طی کنیم؟ یا در بدترین حالت، اگر به رکود و رخوتی دچار هستیم، آیا نمیخواهیم برای نجات از این رکود و رخوت تلاشی را تدارک کنیم؟ وضع کنونی ما هرچه باشد، برای اتصال به منبع نیرو و مبدأ حرکت جز این که به عرصه عمل معماری امروز خود روی آوریم چه چاره دیگری داریم؟
مجله با کلام سر و کار دارد. اما مدلول کلام معماری در روی زمین است. مجله میخواهد با استفاده از کلام معماری ارزشهای معماری را در سطح هرچه وسیعتری از جامعه انتشار دهد. حال، اگر واقعیت معماری موجود واجد چندان ارزشهای قابل انتشاری نباشد آیا میتوان به امید طرح ارزشهای برتر از این واقعیت پیشی گرفت؟ انکار نمیکنیم که میتوان پیشی گرفت، اما به شرط آن که نخست با واقعیت موجود همراه و همزبان شویم. آنگاه، به مدد این همزبانی بار دیگر، برای رسوخ در واقعیت آینده از واقعیت موجود پیشی بگیریم.
گاهی میبینیم که یک معمار ایرانی، با طرحی که در نشریهای خارجی عرضه میکند، حرفی فراتر از جریان عمل موجود در جامعه میزند. کار او را باید در شرایط معماری اروپایی یا امریکایی ارزیابی کرد. آن را نمیتوان به آسانی به داخل انتقال داد. این معماران وقتی به کشور خود برمیگردند حامل تجارب و اندیشههایی هستند که عرصه عمل معماری ما را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و در هر سخنی درباره عرصه عمل ناچار حضور آنها را هم باید به حساب آورد. اما تا زمانی که پایگاه عملی و پرورشگاه فکری این جریانها به داخل کشور کشیده نشده است؛ برای مخاطب داخلی دور از واقع، نامحسوس و ناملموساند، با همه شگفتی و سر و صدایی که ایجاد کردهاند. حاشیهای و خارج از نوبت به نظر میرسند. کلام معماری وقتی از محیط واقعیت عملی خود خارج میشود سرزندگی، معنیداری، قدرت نفوذ، و خلاصه همه نیروی برانگیزندگی خود را از دست میدهد. چراغ کلام معماری اگر از درخت عمل روغن نگیرد شعلهاش زود فرو خواهد پژمرد.
ما معماری چنان پرقدرتی نداریم که میدان عملش آنقدر گسترده باشد که برای انتشار ارزشهایش به آسانی بتوان از کارهای متوسط و عادی چشم پوشید و به چیزی کمتر از عالی و فوقالعاده راضی نشد. امروز حتی پیدا کردن کارهای متوسط و عادی از میان انبوه کارهای بد آسان نیست، چه رسد به پیدا کردن کارهای عالی و بالاتر از متوسط. البته نبودن کار عالی یا کم بودن آن به این معنی نیست که بحث و گفتوگو درباره معماری را به آثار مشهور و پرسر و صدای خارجی محدود کرد. عیب بزرگ این کار آن است که چون نقد و تفسیر آثار خارجی را نیز به ناگزیر از خود منابع خارجی نقل میکنیم، کلام آنها به جای نفوذ در سطح ادراک معماری، یعنی ادراکی که در عمل و واقعیت معماری ریشه دارد، در همان سطح خبر و لفظ باقی میماند. چه بسا شهرت و اعتباری که این آثار در وطن خود کسب کردهاند کاذب و محصول تبلیغات رسانههای پرنفوذ باشد. اما چنین شهرت و اعتباری، صرفنظر از صدق یا کذبش، دستکم به دلایل کلامی و زبانی، لاجرم بر توصیف و توضیح و نقد واقعیت ساختمانی آثار و معرفی و تحلیل نوآوریهایی مبتنی است که در متن معماری زمان خود به معرض حس و مشاهده درآمده و پویایی و تپش حیات معماری را به نام خود رقم زده است. این پویایی و تپشی را که از بطن عمل معماری میجوشد چگونه میتوان به محیطی که فاقد این جوشش است انتقال داد؟
اگر در نشریههای معماری غرب بحث درباره طرحهای اجرانشده جایی دارد برای این است که برگزاری مسابقات معماری در این کشورها بخش اساسی و تعیینکنندهای از کار حرفهای را تشکیل میدهد و کوشش فکری و تلاش برای نوآوری به سطح مشارکتهای طراحی تصوری نیز راه یافته است. اما همین بحث و گفتوگو در پرتو زبانی که در عرصه عمل ساخته و پرداخته شده باشد امکان پیدا میکند. بحث نظری، هرقدر هم پیشتاز باشد، نمیتواند بدون عبور از ماجرای عمل مقصود خود را مطرح کند. تحول عمل و نظر و کلام معماری به هم وابسته و از یکدیگر غیرقابل تفکیکاند. ممکن است عمل و نظر که اساساً و در بلندمدت همزماناند، گاهی در کوتاهمدت نسبت به هم تقدم و تأخر پیدا کنند، اما نظر پیشتازی که از عمل زمان خود فراتر میرود تا زمینهساز عمل آینده شود باز هم زبان خود را از عمل امروز میگیرد. کلام معماری در دورههایی پرتوانتر و سرزندهتر میشود که بازار عمل گرمتر است.
وظیفه مجله معماری در شرایط کنونی ما این است که با صبر و حوصله کار دشوار سامان دادن به کلام معماری را تجربه کند. هدف این تجربه مشارکت در تحرکبخشی به جریان عملی معماری است. شاید یک ناشر غربی، که طبعاً انگیزهای برای مشارکت در تحرکبخشی به جریان معماری امروز ما ندارد، بتواند معماری گذشته یا حال ما را با همان زبان و مفاهیم بحث معماری خودش — که از عمل معماری غربی مایه گرفته است — برای مخاطبان خاص خود معرفی کند، اما یک مجله ایرانی چگونه میتواند درباره معماری سخن بگوید و نسبت به ایفای نقش تحرکبخشی به جریان معماری کشور بیاعتنا بماند.
اندیشیدن به مشارکت و اثربخشی، سرنوشت ما را با سرنوشت معماری کشور گره خواهد زد. توان ما، چه کم باشد چه زیاد، باید در خدمت اعتلای معماری کشور قرار گیرد. نقش ما در این مشارکت، تعقیب جریان معماری دور خود و کمک به بازکردن راه برای حرکتهای جدی و صادقانه و وفادار است. حرکتهای جدی و صادقانه، هرچند در ابتدا کوچک باشند چون تنها حرکتهاییاند که راه درست معماری را میپیمایند، مهمترین موضوعهای بحث معماری ما هستند؛ و بحث درباره همین حرکتها زبان گزارش و نقد را بارور و آن را برای نظرپردازیهای متعالیتر آماده میسازد.
