بسم الله الرحمن الرحیم
همه آنهایی که به معماری امروز ایران فکر میکنند، هر سو که رو میکنند، باز به این نتیجه میرسند که روند این معماری روی هم رفته رضایتبخش نیست و برای آن باید کاری کرد. علائم و شواهد نامطلوب بودن این روند، اول از همه این است که همچون عرصههای هنری و فرهنگی، آفرینندگی، که همواره نام اشخاص یا آثاری بر سر زبانهاست، نام اشخاص و آثاری از بزرگان عرصه معماری بر سر زبانها نیست. شاعران، نویسندگان، سینماگران، حتی صنعتگران و دانشمندان، و بیش از آنها دولتمردان و سیاستپیشگان، از هر صنفی دست کم چند نفره خودشان و آثارشان، کم و بیش به شهرت میرسند. در حالی که در عرصه معماری امروز ما حتی یک نفر هم شهرتی از آن گونه نصیبش نشده است. در هیچ کجای دنیا هم معماران به شهرت شاعران و نویسندگان و سینماگران و سیاستپیشگان نرسیدهاند. اینها زبانشان با رسانههایی که برای آنها شهرت میآفرینند یکی است و بسیار هم میشود که هر دو به یک راه میروند. ابزار کار هر دوی آنها کلام و صدا و تصویر است. اما زبان معماری زبان رسانه و تبلیغات نیست. در کشورهایی هم که در معماری صاحبناماند شناخت بالنسبه بیشتری که مردم از معماران معاصر و آثار آنها دارند مدیون کار تبلیغی گسترده، از راه نشر کتب و مجلات و اجرای برنامههای رادیویی و تلویزیونی، است. این کار تبلیغی در کشور ما نزدیک به هیچ است و همین خود نشانه آن است که معماری نه تنها در زمره ارکان فرهنگ بلکه حتی در ردیف عناصر درجه دوم آن هم به شمار نمیرود.
دلیل دیگر آن که اگر هم گاهی در بین مردم و رسانهها از معماری حرفی به میان میآید از گذشته آن است نه امروز آن. تا اسم معماری ایران میآید ذهنها به اصفهان و یزد و کاشان، و تاق و گنبد و کاشی مجسم میشود. یعنی یا کل معماری چیزی متعلق به گذشته به شمار میرود یا سهم ما در تاریخ معماری به آنچه در گذشته داشتهایم محدود میشود. با اینکه در طی صد سال اخیر بناهایی متفاوت با گذشته برای مؤسسات جدید شهری و دولتی ساختهایم و حجم خانهسازی جدید ما چند برابر خانهسازی طول تاریخ گذشته است، تصویری که از آنها در ذهن مردم ساخته شده نه تنها با تصویر معماری گذشته برابری نمیکند بلکه آنقدر مغشوش و متزلزل است که اصولاً قادر به تثبیت معنی و تعریفی از معماری برای خود نیست.
دوم اینکه، همان معدود بناهای خوب شهری و دولتی هم که به تقلید از معماری جدید غربی ساختهایم نتوانستهاند تصویری از خود و عصر خود در ذهن مردم بسازند. عدم تبدیل آنها به رسومی عالمانه در معماری امروز کشور است. درست است که با فراگیر شدن معماری جدید در سراسر جهان دیگر نمیتوان آن را متعلق به کشورهایی معین دانست. اما برای مشارکت در این معماری جهانی هر شریکی باید سهم خودش را بپردازد. نفوذ و قدرت معماری امروز ما حاصل کوشش عدهای از معماران کشورهای مختلف و نهادهای حرفهای و آموزشی حامی آنهاست.
سوم اینکه، الگوهایی را که از دیگران گرفتهایم، خواه برای بناهای جدید ما خود نمونه و مناسب باشند، اما اعتلای معماری نیازمند نهادی است که در بنیاد همه اینگونه مؤسسات قرار داشته باشد. الگویی تولید نمیکند، بلکه نمونهها و الگوهای دیگران را تقلید و ترویج میکند. این تقلید و ترویج گاهی عالمانه ولی غالباً سطحی و عوامانه است. داد و ستد فرهنگی بین اقوام و ملل همیشه وجود داشته است. اما اگر رسوم فرهنگی اقوام دیگر که حامل فرزانگی و دانش آن اقوام است مورد اقتباس و رواج غیرعالمانه قرار گیرد، فرهنگ قوم گیرنده را بارور نمیکند. علت اینکه همان معدود بناهای خوب شهری و دولتی هم که به تقلید از معماری جدید غربی ساختهایم نتوانستهاند تصویری از خود و عصر خود در ذهن مردم بسازند، عدم تبدیل آنها به رسومی عالمانه در معماری امروز کشور است.
چهارم اینکه، هر غیرمتخصص در معماری و ناآشنای به مبانی فرهنگ عمومی به خود اجازه میدهد که به هنگام بحث از مسائل عمومی و اجتماعی درباره معماری نیز قضاوت و حکم کند. مردم هم چون میبینند معماری امروز به باد انتقاد گرفته میشود و مقابل کسی نیست که از آن دفاع کند، با خود میگویند چیزی که مدافعی ندارد لابد قابل دفاع نیست. اکثر کسانی که از معماری امروز انتقاد میکنند اعتراضشان این است که چرا معماری امروز راه گذشته را ادامه نمیدهد. اما منظورشان از ادامه راه گذشته روشن نیست. اگر منظورشان از ادامه راه گذشته تکرار شباهتهاست باید قدری بیندیشند که چه سنخیت و مناسبتی بین مواد و مصالح و اندازهها و کاربردهای امروز با آن شباهتها وجود دارد. درست است که این حملاتی که به معماری میشود سطحی و ناشیانه است. اما بیدفاع بودن در مقابل آنها نیز از ضعف و ناتوانی معماری امروز ما حکایت میکند.
باید نهادی حرفهای-علمی دفاع از معماری را به عهده بگیرد. نهادی که کوشندهترین سازندگان آثار و افکار معماری امروز در آن گرد آمده به اعتلای آن بیندیشند. مؤسسات و انجمنهای حرفهای، آموزشی و فرهنگی موجود شاید برای توسعه و ترویج معماری خود نمونه و مناسب باشند. اما اعتلای معماری نیازمند نهادی است که در بنیاد همه اینگونه مؤسسات قرار داشته باشد. معماری هم تولیدی و صنعتی و در عین حال خلاقه است، تولید و صنعت معماری باید از خلاقیت آن نیرو بگیرد.
استعدادهای خلاق معماری امروز ما در محیطی غیرعالمانه که به خلاقیت بهایی پرداخته نمیشود، نیروی خود را در همین مؤسسات صرف کارهای عادی توسعه و ترویجی میکنند که از خلاقیت بهره چندانی ندارد. منظور این نیست که استعدادهای خلاق نباید کار حرفهای کنند یا در مدارس معماری درس بدهند. هم اکنون هم آنها این کارها را میکنند. چیزی که جایش خالی است نهادی است که این نیروهای خلاق را در سطحی فراتر از فعالیتهای فردی متشکل کند و سازمانی است که باید محصول کار و اندیشه آنها را به تعالیمی برای توسعه و ترویج تبدیل نماید. این نهاد باید چنان منزلتی پیدا کند که همه مؤسسات حرفهای و آموزشی و رسانهها نیازمند تعالیم او باشند و بر مرجعیت و تخصص او گردن بگذارند.
معماری هر کشور از مجموعه فعالیتهای تولیدکنندگان، صنعتگران، صاحبان مهارتهای اجرایی، مؤسسات طراحی، مؤسسات اجرایی، مدارس معماری و مراکز پژوهش و تدوین و نشر تشکیل میشود. اما اقتدار و اختیار هدایت فکری و خلاقه به دست کسانی است که در عین فعالیت در همان مؤسسات از سطح توسعه و ترویج پا فراتر گذاشته در راه اعتلای معماری دوره خود میکوشند. این کوشندگان راه اعتلای معماری چگونه و چه وقت گرد هم خواهند آمد؟ اعتلای معماری تحولی تاریخی-فرهنگی است. شرایط وقوع تحولات تاریخی-فرهنگی را تاریخ خودش فراهم میکند.
