نما و جایگاه آن در قرن حاضر

اشتراک‌گذاری
نما و جایگاه آن در قرن حاضر

سال هاست كه هم نشينى خانه هاى درون گرا و پيوستگي ديوارهاى ساده كاهگلى ديگر حضورى در ريخت شناسى شهرى و حتى روستايى ما ندارند. ديرى است كالبدهاى سنتى با پوسته هاى حفاظتى ساده، جاى خود را به اشكوب هاى جديد با نماهاى وانما واگذار كرده اند. و مدت هاست مشخصه جمعي ديوارهاى كاهگلى ايراني جاى خود را به هويت هاي متفاوت ريزدانه هاى غربى مآب داده و نما را عرصه قضاوت هاى شهرى و يكه تازى جلوه گرى ها و ميدان رقابت تك بناها قرار داده است. به نظر مى رسد در اين مسابقه، نماى »موفق« امروزى نه تنها موظف شده بيننده را حيران كند و تصويري از حضور شخصيت بنا و البته ساكنانش در مكان باشد، بلكه انتظار مى رود بتواند دِين شهرى و اجتماعى خود را نيز به خوبى ادا كند، بنابراين گاه محل كارزار حفظ هويت ها و بازجستن شاخص هاي خودى، و زمانى ميدانى براى پاسخ به معيارها و توقعات جديد و يافتن راه حلى كارآمد براى مطالباتى از جنس كيفيت، كارايى و فناوري هاى مدرن است. نگاه به آثار شاخص در سال هاى گذشته گستردگى اين طيف را بيش از پيش نمايان مى كند. اما معماران چگونه مى توانند در دنياى پيچيده امروزى، ريزدانه هاى خود را با نمايى داراي شأنى متفاوت ارائه دهند؟ و چطور مى توان از گرداب نمايش نخ نماى يكى ديگر از مكررات شيشه اى، آلومينيومى و يا تركيبى گسسته از كنار هم نشاندن مصالح متضاد گريخت؟ چگونه است كه منتقدان از گفتن جملاتى چون: »سر شهرهاى ما را بريدند!« ابايى ندارند و بسيارى از معماران ايرانى را در كشاكش طراحى نما، محبوس در دام سليقه سوداگران و يا نوكيسگان مى دانند؟ به راستى »نمايش بيرونى معمارى« در قرن بيست و يكم چگونه تعريف مي شود و در زوركشى منزلت هنرى جايگاه اولويتى و ارزشى آن كدام است؟ آيا اين »پوسته«، جزئى منفك و يا عنصرى جداناپذير از كليت اثر است؟ ارتباط بين درون و بيرون، و رابطه بين انفصال و اتصال آنها چگونه تعريف مى شود؟ پاسخ به چنين پرسش هايى معمولاً محصول نگرش شخصى هنرمندان است. گروهى نما را حاصل طراحى فضاها مي بينند، هنر معمارى را چون موسيقى مى دانند. قطعه اى يك پارچه كه تنها شايد رنگ و آوايى محلى داشته

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.