آقاى معمار خیلى دور، خیلى نزدیک
\\nدر همه این سال ها از آقاى معمار دور بودم، در عین حال بسیار نزدیک. گمان مى کنم این حسى دوطرفه بود که در دیدارهاى کم شمار تصادفى یا برنامه ریزى شده، بى آنکه بر زبان آید، احساس مى شد. یقین دارم بیشتر کسانى که به هر دلیلى گذارشان به ایشان افتاده و فرصت همنشینى شان را یافته اند، با من هم نظرند. این، بى تردید مرهون روحیه و منش منحصر به فرد آقاى معمار است. انسانى فروتن، گشاده رو، روان، نیک خصال، نیک گفتار، کنجکاو، دانا، توانا، پرکار، پرشور، با دیسیپلین، داراى ذهنى چالك و دسته بندى شده، هنرمند، هنردوست، هنرپرور، خوش پوش، با چشمان نافذ، لحن و صدایى مخصوص و تأثیرگذار و حرکات بدن خاص خود که باید عینک گرد، که عناصر تیپیک روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان و معماران - سیگار، قلم و کاغذ را نیز به آنها افزود. فکر اینکه درباره آقاى معمار چه چیزى -دوران هاى خاصى بوده اند بنویسم که در خور او باشد، به نتیجه روشنى نرسید، دلیلش را نمى دانم، شاید مربوط به حال و روز و انگیزه هاى محدودتر خودم در این روزها، شاید هم مربوط به اوضاع عمومى همه ما در این روزگار تلخ تر از تلخ باشد. دل به دریا زدم، قلم برداشتم و اجازه دادم ذهنم با اندوخته اى که از خاطرات، ویژگى هاى فردى و کارهاى او در حافظه دارد، همچون خودش، بى تکلّف، بر کاغذ روان شود. مى توانم تخیل کنم که الن، از کنار رَف، زیرچشمى و با لبخند همیشگى نگاه مى کند و بر این انتخاب صحه مى گذارد. آخرین دیدار و تجربه هم کلمى با آقاى معمار، پارسال در محفلى معمارانه بود. هنگام خروج، ایشان با همراهان وارد شدند، نگاه هایمان لحظه اى گره خورد، لَختى مکث کردیم، پرسیدند:»مى نویسى«، پاسخ دادم »زیاد نه«، فرصت بیشترى نبود، به رسم احترام کله از سر برداشتم و از هم گذشتیم. شکسته تر و نحیف تر از قبل شده بودند. از بد روزگار، دست طبیعت، این روزها در کار چیدن و برچیدن دوستان و همکاران شریف و نادر دوران همّتى وافر گماشته. پیشتر از آن دیدار نیز، فرصت هم کلمى با آقاى معمار، به دلیل محدودیت هاى ناشى از همه گیرى، در یک همنشینى مجازى پیش آمد که در شرح صفات و کارهاى جناب معمار فقید و نکونام دیگرى، همراه با شریک و جلیس سالیان آقاى معمار، به پیشنهاد همان معمار فقید اندکى پیش از مرگشان، براى ثبت گفتگویى پیرامون کارنامه کاریشان، گرد هم آمده بودیم و دو سال قبل به زیور طبع آراسته شد.-در یکى از شمارگان ویژه همین مجله، یکى در آن مجلس، نظرات گهربار و آموزنده اى مطرح شد که محصول سال ها فعالیت و تأمل ایشان بود. در زمانى دور که من دانشجوى خام فکر و خام دستى در معمارى بودم، آقاى معمار، استاد مبرّز و خوش نامى در مدرسه ما بودند و شهره در میان معماران و هنرمندان. از سال هاى دورتر از آن نیز، در طرح افکندن و ساختن بناهایى زیبا و متنوع اهتمام و استمرار داشتند. به یاد دارم در آن جلسه از نحوه آشنایى شان با مظاهر دنیاى خورشیدى، بسیار صادقانه و روشنگر سخن 40 جدید، فکر مى کنم در حدود سال هاى گفتند و همین طور از تمایلشان به سادگى و رهایى از تکلّف در طراحى و بى میلیشان را به تصّنع و پیچیدگى، چنان که در هنر و معمارى باروك بازتاب یافته، ابراز داشتند، هرچند موسیقى باروك و به خصوص یوهان سباستیان باخ را در این مورد مستثنى کردند. گمان مى کنم پیشتر ها نیز، در جاى دیگرى، از نزدیکى شیوه دوره اى از کارهایشان با امواج جریان پسامدرن در معمارى جهان، ناخرسندى شان را اظهار کرده بودند. دو دهه گذشته، به بهانه هاى گوناگونى چندبار فرصت مجالست و بحث -در یکى و تبادل نظر با آقاى معمار برایم پیش آمد ولى اول بار به توصیه مدیر مسئول وقت و
\\nبانوى فقید بنیانگذار مجله، گفتگویى با ایشان ترتیب داده شد که در همین ویژه نامه بازنشر شده است. در آن جلسه، کاردانى و تسلط فکرى و عملى ایشان به کارى که سال ها انجام مى دادند، یعنى طرح کردن و ساختن معمارى و شهر، برایم مُحرز شد. روحیه اى قابل گفتگو داشتند و در این مورد بسیار بى تکبّر بودند. حضورشان، به هیچ وجه فشارى بر ذهن و روان طرف مقابل وارد نمى کرد. وجودشان همیشه بسیار گوارا و حرف هایشان قابل فهم و هَضم پذیر بود. بیهوده مسائل را پیچیده نمى کردند و ذهنیت هایشان بسیار روشن و شفاف بود. زندگى هنرمندانه و معمارانه اى داشتند و این درهمه لحظه هاى زندگى شان جارى بود. در طراحى قلمى شرافتمند و اصیل داشتند و به این حرفه در همه عمر پایبند و وفادار ماندند، گویى که این کار به خوردشان رفته، جزئى از وجودشان شده باشد. اهل نظر بودند ولى به درستى متوجه خطر لغزیدن در گزاف گویى هاى نظرى در توضیح کارهایشان بودند و از آن به جدّ پرهیز مى کردند. قلم و کاغذ، برایشان مأوایى جدایى ناپذیر بود و عموماً غرق در کشیدن چیزى بودند و از این طریق، به ارتباطى ویژه و شخصى با دنیاى پیرامون، طبیعت، اشیا و اشخاص معنا بخشیده و البته، در خلق فضاهایى زیبا مى کوشیدند. خالق خانه هایى بسیار صمیمى و انسانى، به ظاهر ساده از بیرون و بسیار غنى از درون بودند )و البته بناهایى عمومى و کمى متفاوت از خانه ها(. کارشان دست یافتنى و واقع بینانه ولى دلپذیر و یگانه بود. به گمانم اولین تجربه مواجهه بسیارى از ما با ذهن آقاى معمار، از طریق دیدن خانه هاى پراکنده شان در جغرافیاى تهران بوده باشد. خانه هایى که عموماً به سفارش افراد نخبه از نظر اجتماعى، فرهنگى و یا اقتصادى طراحى شده بودند. اما وراى این نوع تجربه هاى خاص، همواره به عموم مى اندیشیدند و به آرمان هایى اجتماعى متعهد بودند و این، همیشه در ل به لى کلمشان جارى بود. تلش هاى مستمر صنفى و جمع گرایى ایشان در پیشبرد حرفه نیز مؤید وجه دیگرى از همین روحیه است. به واقع، معمارى حرفه اى بودند که براى بهبود حرفه معمارى وقت و حوصله زیادى صرف مى کردند. در عین حال، به خوبى آگاه بودند که چگونه در مرز میان حفظ فردیت و جمع گرایى طى طریق کنند که هیچ یک آسیبى نبیند. براى اکثریت، شخصیتى محبوب بودند و در بین طیف هاى متنوع و نسل هاى متفاوت محبوبیت و مقبولیت داشتند. گفتنى درباره آقاى معمار زیاد است، شاید، تنها در این مجال نگنجد یا در این فرصت، بیش از این، از من ساخته نباشد. ختم کلم اینکه آقاى معمار براى من مترادف با نیکى، هنر و معمارى است و این نیکى هنرمندانه و معمارانه، در نگاه من، در شخصیت، زندگى، اندیشه و عمل سَلیم او تابان و برایم بسیار شایسته احترام است. 1401/12/18جایش در میان ما بسیار خالى و پُرنشدنى خواهد بود. یادش جاودان
\\nاسکیس از ایرج کلنترى
\n