فریار جواهریان، متولد سال ۱۳۳۱، دارای درجهٔ B.A. از دانشگاه تگزاس و درجهٔ M.A. از دانشگاه هاروارد است و سابقهٔ دو سال همکاری با نادر اردلان در شرکت ماندالا، یک سال همکاری با سردار افخمی، و یک سال تحقیق در دانشگاه M.I.T. دارد. از طرحهای اجرا شدهٔ او خانههای پیرایش (نبش پاسداران و فرمانیه) و خانهای در خیابان مقصودبیک است. در عین حال او طراحی صحنهٔ ۱۰ فیلم از آثار داریوش مهرجویی را انجام داده است.
بازسازی خانهٔ علاء
زبان ما معماران، معماری است، و واژههای ما سنگ و آجر و گچ و کاشی و بتن و آهن… و جملههای ما اشکالی که به این مصالح میدهیم. چه طراح بخواهد و چه نخواهد، معماری همیشه چیزهایی را نشان میدهد. اما مسئلهٔ مهم این است که میخواهیم چه چیزی را نشان دهیم. از یک سو معمارانی هستند که میگویند هرچه بار معنایی معماری کمتر باشد و به اصطلاح آبسترهتر بشود بهتر است، چون میتواند جهانیتر باشد. آنها از موضع فقدان معنا سخن میگویند. اما معمارانی هم هستند که اعتقاد دارند هر چه معماری ما نشانههای معنادارتری داشته باشد و لایههای غنیتری از معناهای مختلف را بیان کند بهتر است، و از این طریق چه بسا که جهانیتر هم بشود. معماری ایران در صورتی میتواند جهانی شود که حرف جدیدی بزند، و این حرف باید به زبان ایرانی باشد.
تداوم تاریخی نیاز ضروری انسان است. نقب زدن به ناخودآگاه قومیمان، بررسی کردن بناهای تاریخی، دستوپنجه نرم کردن با تاریخ و آموختن تجربی فنون و ذوق آن است. بازسازی و احیای بناهای تاریخی، مرمت کردن آنها، در واقع به آزمایش گذاشتن تجارب تاریخی در حیطهٔ زندگی امروزیمان است: یعنی به تاریخ به صورت یک تودهٔ مصرفی نگاه کردن و از آن برای نوآوری بهره بردن.
مرمت خانهٔ علاء با چنین نگاه و روحیهای آغاز شد، و از آنجا که این خانهٔ مسکونی ۷۰ ساله میبایست به یک مکان عمومی فرهنگی تبدیل شود، مسئله فراتر از مرمت ساده بود. مسئله به بازسازی و گسترش و حیات دیگر بخشیدن به بنایی که به منظور سکونت ساخته شده بود مربوط میشد. نکتهٔ جالب این بود که سه بار برنامهٔ شهرداری دربارهٔ کارکرد این ساختمان عوض شد: اول قرار بود خانهٔ فرهنگ شود، سپس کتابخانهٔ تخصصی و آخر انجمن خوشنویسان، و در هر سه صورت این بنا کاملاً قابلیت این تحول را داشت — چیزی که در حوزهٔ معماری این دوره چنین انعطافپذیری کمیاب است.
از آنجا که دغدغهٔ من بیشتر غنی کردن معانی معماری است، به نظرم رسید اگر بشود چند «زبان» معماری ایرانی را کنار هم بگذاریم به نمایش یا زبان جالبتری میرسیم. به همین دلیل بازسازی به صورتی انجام گرفت که همهٔ کارهای جدید با اندکی فاصله از بنای قدیمی اجرا شود. یعنی در اینجا دو «زبان» از دو زمان مختلف معماری ایران با هم گفتگو میکنند. بنای قدیمی دارای دیوارهای باربر خشتی بسیار کلفت (۷۰ سانت الی ۱ متر)، پیهای سنگ و شفته، و سقفهای تیر چوبی است که به صورت کش کار میکنند. استخوانبندی جدید در مکانهای پر از خاک طبقهٔ همکف پس از حداقل پیکنی احداث شده، و ستونهای بتونی با فاصله ۱۵ سانت از دیوارهای قدیمی اجرا شده است؛ یک شبکهٔ فلزی نمایان روی این ستونها نشسته و زیر سقفهای طبقهٔ بالا جک زده شده تا کف طبقهٔ اول را تقویت کند. ادامه دادن این سیستم ستون و شبکهٔ فلزی نمایان به صورت آلاچیق در طبقهٔ بالا دیگر حالت سازهای ندارد و فقط برای نگهداری سیستمهای مکانیکی و برقی استفاده شده و ادامهٔ گفتگوی سازهای طبقهٔ پایین است. این کار در واقع نوعی بازی است در جهت ادامهٔ گفتگو میان این دو زبان مختلف. چسبی که این دو زبان را به هم متصل میکند کارهای چوبی بسیار سنگین است که به وفور در هر دو سیستم به کار رفته.
پنجرهها و درها، پوسیده و قابل استفاده نبودند؛ به جای تکرار همان طرحهای قدیم، درها و پنجرهها با الهام از معماری ساسانی طراحی شد. شیشهرنگیهای سابق نیز به دلیل کهنگی قابل تکرار نبودند و از کار شیشهرنگی سهبعدی مدرن (اثر فریده لاشایی) برای تزیین پنجرهها استفاده شد.
فضای مرکزی ساختمان به صورت یک حجم شفاف طراحی شده که از یک طرف به باغ ایرانی و از طرف دیگر به باغی به سبک ژاپنی مینگرد. باغ ایرانی با هندسهٔ دقیق که یادآور خط کوفی است، و باغ ژاپنی با هندسهای پر از منحنی که یادآور خط نستعلیق است، برای انجمن خوشنویسان معنادار بود. باغ ایرانی، باغ جلویی است که پر از رفت و آمد و جوش و خروش است، و باغ ژاپنی باغ پشتی است که به کار مراقبه میآید. در گوشه و کنار این پروژه چندین زبان به کار گرفته شده، اما مسئلهٔ مهم این است که آیا به تلفیق دلنشینی رسیدهاند یا خیر.
برای پاسخ به این سؤال چه معیاری داریم؟ استرلینگ میگوید فقط دو نوع معماری وجود دارد: معماری خوب و معماری بد. ویتروویوس میگفت معماری خوب باید دارای سه خاصیت باشد: سودمندی، زیبایی و استحکام. برای قضاوت زیبایی چه معیاری داریم؟ من برای خودم فقط یک معیار دارم: اگر مصرفکنندهٔ فضا از آن خوشش بیاید و وقتی در آنجاست به او «حال خوبی» دست بدهد، آن فضا زیباست. وقتی چند زبان از تاریخ معماری به صورت نمایان روی هم قرار میگیرند و با هم هماهنگی دارند، به انسان معاصر ایرانی که با این نوع معماری آشنایی و انس دارد، حال خوبی دست میدهد.
این حرکت نوین معماری تاریخگرا اینک بیش از بیست سال است که فعال شده: از مرمت هتل عباسی اصفهان گرفته تا مرکز مدیریت، کار نادر اردلان؛ مهمانسرای نطنز، کار کامبیز خسروانی؛ مجتمع مسکونی ولنجک، کار مهوش عالمی؛ خانههای کامرانیه، کار مینوش یاوری؛ و غیره… نگاهی به سیر جهانشمول شدن هنرهای دیگرمان روشن میسازد که چنین سنتزهایی زمان میبرد: حرکتی که با گاو شروع شد، ۲۹ سال بعد به طعم گیلاس رسید. کموبیش سی سال طول کشید تا سینما به چنین سنتزی برسد. انزوای چند سال گذشته به نحوی به ما کمک کرده است تا به ریشههای فرهنگی خودمان برگردیم و میراث معماری خود را تجدید و احیا کنیم. امید است که به زودی معماری ما نیز در عرصهٔ جهانی به نوآوری دست یابد.
روزی از مهندس سید محمد بهشتی پرسیدم به نظر شما معماران دورهٔ صفویه چطور آثاری اینچنین بهوجود آوردند. گفت: به این خاطر که «حالشان خوب بود». اگر این روزها ما معماری شکوهمندی نداریم به خاطر این است که خودمان حالمان خراب است، غریبه و گیج و گمراه شدهایم. آدم باید اول حال خودش خوب باشد تا بتواند به بقیه حال خوبی را انتقال دهد. آرزوی شخصی خود من این است که روزی یک برج «اسلامی» یا یک مسجد High-tech بسازم و این سنتزی را که به دنبالش هستم در آنها بیان کنم.
در پایان میخواهم بینهایت از آقای محمدعلی قاسمی، شهردار وقت منطقهٔ ۱، تشکر کنم که به من اجازه دادند در این پروژه از کوچکترین عنصر — طراحی زیرسیگاری کافهتریا — تا بزرگترین محدودهٔ کاربری کل زمین ۵۵۰۰ متری، را با یک نگاه و یک دست طراحی کنم.
نشانی: خیابان دزاشیب، خیابان بوعلی، خیابان یدالله سلیمی، پلاک ۲۰.








