معماری که از اروپای مرکزی به تهران میرود، مسلماً از پیش شهری را که در دامنهٔ البرز ساخته شده میشناسد. او انتظار طیفی چشمگیر از فرمهای معماری را خواهد داشت، یک مخلوط کامل ژئوپولیتیک از موتیفهای آسیایی، آفریقایی شمالی، و غربی. اما پس از ورود به تهران، به نظر میرسد این شهر یک بافت شهری معاصر و ساده را منعکس میکند، یک قربانی دیگر ترافیک و الزامات تجاری. کمی بعد، باید در پیشفرضهای خود تجدیدنظر کند: چراکه تهران یک شهر مدرنیستی ناب است.
کوچهها و خیابانها پر هستند از ساختمانهایی به سبک باوهاوس. کمی دست نگه داریم: سقفهای صاف طبیعتاً برای یک اقلیم نیمهخشک مناسباند، پس چندان دور از انتظار نیستند. اما در مورد فراوانی چشمگیر جزئیات نامحسوس معماری مدرن باید چه فکر کرد؟ در تهران، نه تنها انواع پنجرهها با قابهای کشیده و تقسیمبندیهای دکوراتیو، طرحهای جالب در و دستگیره، نماهای زیبا با تقسیمبندیها و شیارها و جزئیات فکر شده، و بالکنهای سهبعدی و برجسته که با حجمهای اساساً مکعب مستطیلی ساختمانها به بهترین وجه کار میکنند وجود دارد، بلکه به نحوی شگفتانگیز، یا شاید هم کاملاً طبیعی، این مشخصهها با عناصر محلی عجین شدهاند. آیا پیچ و تاب خط فارسی که در تابلوهای مستطیلشکل مغازهها و علائم ترافیکی دیده میشود، به شکلگیری معماری مدرن تهران به عنوان ترکیبی خاص از منحنیها و خطوط راست کمک کرده است؟
این شهر ناگهان یادآور و رقیب آزمایشهای شاخص مدرنیستی مثل مجموعهٔ مسکونی بابا در پراگ¹ میشود، مدرنیسم ارگانیک هنس شرون² را به یاد میآورد، مشابهتی با جنبش متابولیسم ژاپن در آن به چشم میخورد: معماری صاف اما سهبعدی و مجسمهگونهای که به توانی نادر در شهرسازی دست یافته، معماری بدون هیاهو که در هر کوچه و خیابان جا میافتد، در حالی که جزئیات منحصر به فردی دارد. این یگانه بودن در کنار شبیهسازیهای سبک بینالمللی، که سادگی و حذف تزئین را نوید میداد، برجستهتر میشود.
نکتهٔ اصلی این است: آیا این موجودیت را میتوان از جوانب دیگر جدا دید؟ موضوع شهرِ به یکباره ساخته شده، به دههٔ ۱۹۲۰ باز میگردد که حاکمان میخواستند شهر را دوباره اختراع کنند. به نظر میرسد امروز — که به هیچ وجه مختص تهران هم نیست — معماری مدرن از مد افتاده باشد، حداقل چون طی این سالها به خوبی نگهداری نشده. فرسودگی در همهٔ موارد از ستایش معماری میکاهد، چراکه کیفیت معمارانه نمیتواند وضعیت نامطلوب ساختمانی را جبران کند. اما افزون بر این، معماری مدرن تهران از این رو که نمایندهٔ گذشتهای است که به آن بیاعتنایی میشود، بیشتر در خطر است.
تهدیدی سه جانبه وجود دارد: پس از ۵۰ تا ۸۰ سال، عمر بسیاری از ساختمانها به پایان میرسد. معماری مدرن، با سطوح افقی و آببندیهای پرمخاطره، معمولاً با یک سری آسیبهای جدی سازهای همراه است. بخش سوم این است: معماری مدرن متعلق به دورهٔ خوشبینی قرن بیستم، پیش از قطعنامهٔ سال ۱۹۷۲ کلوپ رم در مورد «مرزهای رشد» و بحران نفتی سال ۱۹۷۳ است.
در آلمان، بقایای معماری مدرن دههٔ ۱۹۲۰، ساختمانهایی که در جنگ جهانی دوم از بین نرفتند، نقش نشانهای پیدا کردهاند. به آنها به عنوان بخشی ماهوی از میراث فرهنگی متنوع قرن بیستم نگاه میشود. امیدوارم که در تهران و دیگر شهرهای ایران هم ارزیابی مناسبی در این رابطه صورت گیرد.
پانوشتها: ۱ — ثبت حفاظتی در سال ۱۹۹۳ — ک.م. ۲ — هنس شرون.
نیلز کریستین فریتش، فارغالتحصیل دانشگاه تکنولوژی درسدن آلمان (۱۹۸۵–۹۰، دکترای ۱۹۹۵). از ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ در دفتر DTA شیکاگو کار کرده. هم اینک معمار، تصویرگر و استاد روشهای ارائه در دانشگاه تکنولوژی درسدن است. در مه ۲۰۰۸ از تهران بازدید کرد.




