هنگام رانندگی به طرف شرق در خیابان ویسکانسین، با منظرهٔ شگفتانگیزی مواجه میشوید: یک سازهٔ غولپیکرِ سفید و «بالدار» که بالای یک ساختمان سفیدرنگ و شفاف قرار دارد و مانند یک پرنده بالهای خود را باز و بسته میکند. این سازهٔ بالدار، Burke Brise-Soleil (سایهبان) نام دارد و روی قسمت الحاقی به موزهٔ هنر شهر میلواکی، اثر سانتیاگو کالاتراوا، قرار گرفته است. این نخستین کار کالاتراوا در ایالاتمتحده به شمار میآید، و خصوصیات منحصربهفرد معماری، سازه و اجرای آن را به یکی از آثار برتر جهان و برای شهر میلواکی، ایالت ویسکانسین، به یک نماد و نشانه بدل کرده است.
نحوهٔ عملکرد و روش ساخت در این پروژه از ایدهها و روش پروژههای پیشین کالاتراوا متمایز است و بار دیگر نبوغ او را در طراحی به اثبات میرساند. موفقیت این پروژه در جذب بازدیدکنندگان موزهٔ هنر شهر میلواکی بینظیر است. به عنوان مثال، در هنگام افتتاح، حدود ۲۲ هزار نفر در موزه حضور یافتند که بسیار بیشتر از حداکثر پنج هزار بازدیدکننده در روز و نیز متوسط هزار بازدیدکننده در روز بود. شمار بازدیدکنندگان، که در سال ۲۰۰۰ حدود ۱۶۵ هزار نفر بود، در سال ۲۰۰۳ به عدد بیسابقهٔ ۴۲۴ هزار نفر رسید (حدود ۱۶۳ درصد افزایش)، و در این مدت شمار اعضای موزه نیز از ۱۲ هزار نفر به ۲۷ هزار نفر افزایش یافت.
پروژهٔ طرح توسعهٔ موزهٔ هنر شهر میلواکی، پاویون کوادراکی (همان قسمت الحاقی به موزه)، پل ریمان و سایهبان را دربر میگیرد. پل ریمان یک پل کابلیِ پیادهرو است و موزه و ساحل دریاچه را به یکی از خیابانهای اصلی شهر (خیابان ویسکانسین) متصل میکند. فضای سبز و محوطهسازی اطراف مجموعه به دیگر خواستههای معمار و کارفرما تعلق دارد. بال پرنده (سایهبان) روی پاویون قرار دارد.
طرح توسعهٔ موزهٔ هنر میلواکی در واقع گسترش ساختمان اولیهای است که ارو سارینن طراحی کرد. ساختمان نخست به عنوان یک بنای یادبود جنگ (War Memorial) طراحی شده بود و در ۱۹۵۷ به بهرهبرداری رسید. در ۱۹۷۵، یک قسمت الحاقی به ارزش ۷ میلیون دلار، که دیوید کالر طراحی کرده بود، به پایان رسید. در ۱۹۸۰ نام مرکز اصلی هنر به «موزهٔ هنر» تغییر یافت، و در ۲۰۰۱ میلادی طرح کالاتراوا برای افزایش فضای موزه به بهرهبرداری رسید. با اجرای طرح جدید، فضای کل موزه که قبلاً ۱۵ هزار مترمربع بود، ۱۳ هزار مترمربع (یعنی ۹۰ درصد) افزایش یافت، و فضای گالری موزه با ۲۰ درصد افزایش، از ۸۵۰۰ مترمربع به ۱۱ هزار مترمربع رسید. هزینهٔ اجرای پروژه بیش از یکصد میلیون دلار بود که قسمت اعظم آن از کمکهای مالی افراد مختلف تأمین شد. طراحی پروژه در ۱۹۹۴ آغاز شد و تا ۲۰۰۱ ادامه یافت؛ زمان اجرای آن ۲ سال بود.
محل اجرای پروژه کنار دریاچهٔ میشیگان است. این موضوع در طراحی کالاتراوا تأثیر تعیینکنندهای داشته، و او کوشیده است ساختمان دید و منظرهٔ طبیعی دریاچه را خراب نکند و بازدیدکنندگان موزه هم بتوانند به راحتی منظرهٔ بیرون را تماشا کنند. بر این اساس، ارتفاع پروژه کم در نظر گرفته شد تا افق دریاچه به خوبی دیده شود. او در این باره میگوید: «این پروژه شفاف و سبک، در جای دیگر، در کنار [بنای] سارینن قرار دارد.» و در جای دیگر میگوید: «به جای اینکه فقط چیزی به ساختمانهای موجود اضافه کنم، میخواستم چیزی به نمای دریاچه اضافه کنم.» بنابراین، با حساسیت آشکار به فرهنگ دریاچه، بازدیدکنندگان را به قایقها، کشتیهای بادبانی و منظرهٔ دریاچه پیوند میدهد.

این پروژه یک نمونهٔ جالب از ارتباط سازنده بین معمار و طراح از یک سو، و کارفرما و پیمانکار از سوی دیگر است. به گفتهٔ کالاتراوا: «در هیئت امنای موزهٔ هنر میلواکی، من کارفرماهایی داشتم که بهترین معماریای را که میتوانستم خلق کنم، میخواستند؛ این آرزوی آنها بود. بنابراین، طراحی پروژه نه از یک ایدهٔ خام، بلکه از همکاری نزدیک با کارفرما به دست آمد.» کالاتراوا و تیم اروپایی او در طراحی معماری (شامل معماران و مهندسان) با گروههای متعددی همکاری کردند: مهندسان معمار Kahler Slater، شرکت Arnold O'Sheridan و شرکا مسئولیت سازهٔ سیویل و محیطزیست پروژه را بر عهده داشتند، و شرکت اجرایی C.G. Schmidt مسئول اجرای پروژه بود؛ طراحی باغچهها و فضای باز اطراف موزه را نیز یک معمار متخصص طراحی محوطه انجام داد.
بال پرنده (سایهبان) هنرمندانهترین و شاخصترین عنصر پروژهٔ توسعهٔ موزهٔ هنر میلواکی است. صحنهٔ جالب باز و بستهشدن بال پرنده، تماشاگر را میخکوب میکند. «حرکت» ایدهٔ اصلی طرحهای کالاتراواست؛ آثار او تحرک و پویایی را در ذهن تداعی میکنند، اما بیشترِ پروژههای او در حالت «تعادل استاتیکی» قرار دارند، به عبارت دیگر، ساختمان به خودی خود دارای حرکت نیست. کالاتراوا ایدهٔ سازهای با توانایی حرکت را پیش از این در پروژهٔ درهای ورودی کارخانهٔ Ernsting و پروژهٔ «ماشین سایه» در موزهٔ هنرهای معاصر نیویورک به کار برده بود. کالاتراوا در «باغ مجسمههای» یک موزه، یک سازه با «انگشتهای بتنی» طراحی کرد که همانند انگشتان دست انسان حرکت میکند و جابهجا میشود.
بال پرنده دو بخشی است که در بالای پاویون روی قابهای A قرار گرفته است. طول این بال هنگام باز بودن ۷۰ متر و وزن آن ۱۱۰ تن است. بال پرنده با باز و بستهشدن خود، درجهٔ حرارت و نور داخل موزه را کنترل میکند و روی سقف موزه سایه میاندازد. از نظر شکل ظاهری و عملکرد، این عنصر کاملاً به «بال پرنده» شبیه است. هر نیمبال از ۳۶ پره با طول متفاوت تشکیل شده است. این پرهها با فاصلهگیرهای فولادی به هم متصل شدهاند و به یک محور مدور فولادی متصل میشوند؛ قطر مقطع این محور فولادی ۳۵ سانتیمتر است. برای اتصال پرهها به محور مرکزی، از اتصالات دایرهایشکل (doughnut) استفاده شده، و برای اتصال هر پره به این اتصال، ۲۴ پیچ با قطر ۲۸ میلیمتر از جنس فولاد به کار رفته است.
ساختمان پاویون از چهار بخش اصلی تشکیل شده است: پارکینگ زیرزمینی، گالری موزه، پاویون و تراس بتنی، بهجز قابهای «A» شکل فولادی که بال پرنده روی آنها قرار گرفته و در عین حال دیوارهٔ پاویون را نیز تشکیل میدهند. اعضای اصلی سازهای در ترازِ پارکینگ (عناصر C1) به فاصلهٔ ۲/۹ متر از مرکز یکدیگر قرار دارند و هر یک دهانهای در حدود ۱۸ متر را میپوشاند. برای گالری موزه، کالاتراوا یک سازهٔ بتنی با ارتفاع کم طراحی کرد که از عناصر قوسی تشکیل شده است؛ سطح مقطع این قوسهای بتنی ششضلعی و ارتفاع مقطع در طول قوس متغیر است. اسکلت سازهای گالری از سه عنصر (A1 غربی، عنصر میانی B1 و A1 شرقی) تشکیل شده که مجموعاً قوسهای سازهای گالری را میسازند و دهانهای در حدود ۲۳ متر را میپوشانند.
پاویون در ورودی اصلی موزه و در انتهای جنوبی گالری قرار دارد. محور شرقی-غربی پاویون در راستای محور خیابان ویسکانسین و نیز محور پل کابلی کنار موزه قرار دارد. پاویون را میتوان به یک عضو تخممرغیشکل شفاف تشبیه کرد. دهانهٔ پاویون در راستای شمال-جنوب ۱۷/۶ متر و در راستای شرقی-غربی حدود ۴۱/۶ متر است. سازهٔ اصلی نگهدارندهٔ پاویون و قابهای A شکل روی آن — که وزن سایهبان را تحمل میکنند — یک تیر بیضیشکل غولپیکر است. طول محیط این تیر ۱۸۰ متر است و به اندازهٔ ۲۷ متر از محل تکیهگاههای خود بیرون میزند؛ مقطع برشِ مایلِ آن مانند یک توپ فوتبال [آمریکایی] است، و بنابراین در هر نقطه از این تیر، عرض و ارتفاع متغیر است.

کالاتراوا در طراحی پل کابلیِ ارتباطدهندهٔ موزه و خیابان کوشیده است حرکت افراد را به یک سمت معین (ورودی موزه) هدایت کند؛ و از این طریق، احساس نزدیک بودن به دریاچه را بیش از پیش برمیانگیزد. کالاتراوا معماری است که استعداد و توانایی منحصربهفرد خود را در طراحی سازه و در آمیختن معماری، سازه و اجرا به اثبات رسانده است.








