تجربه حضور در روستاى فورگ )صد کیلومترى شرق بیرجند، خراسان جنوبى(
\\n\\nبا روستاى فورگ آشنا شدم، خانه کوچکى در روستا خریدم که در1390 سال در بخش بازسازى 96 کار مرمت آن تمام شد و به فینال جایزه معمار1396 تابستان راه یافت، از من خواسته شده به واسطه تجربه حضورم در فورگ، مطلبى در رابطه با این روستا بنویسم، من قصد دارم با پاسخ به سه پرسش تجربه خود را شرح دهم: چرا ما ساکنان کلان شهرها بیشتر از روستاییان به روستاها علاقه داریم و نگاه ما به روستاها چگونه مى تواند باشد؟ به عنوان یک شهرنشین وقتى از جنگل ساختمان هاى تهران به افق آرامش بخش بیابان هاى خراسان جنوبى با گنبدهاى کاهگلى تغییر منظر مى دادم از خودم مى پرسیدم که به کدام یک از این دو تعلق دارم، پاسخ این بود که به هیچ کدام. به قول ویل دورانت سرگردانى ما به خاطر زندگى در میان دو عالم است که یکى از میان رفته )عالم سنت( و دیگرى تازه ظاهرشده )عالم مدرن( و سرنوشت ما تا چند نسل تشویش است. معمولاً همین تشویش است که ما را به روستاها جذب مى کند اما نگاه ما به روستا مى تواند از دو زاویه فرافکنى و یا انتقادى باشد. در نگاه فرافکنانه مدنیت و مظاهر مدرن به طور کلى نفى مى شود، مثل میلادى آمریکا که زندگى واقعى را ساختن کلبه هاى چوبى در 60 هیپى هاى دهه جنگل و درست کردن غذا روى اجاق هیزمى مى دیدند و باور داشتند هر که از شهر دور است زندگى شادتر و سعادتمندترى دارد و هر چه ناخوشى و ناخوشنودى است از زندگى شهرى است. در این نگاه مى توان تصویرى خیالى از روستا و زندگى روستایى ساخت و گونه اى زندگى روستایى من درآوردى را تجربه کرد. اما در نگاه انتقادى مى توان پرسید که چه چیزهایى در شهر نیست که روستاها را در چشم شهرى ها دلنشین مى کند و برعکس چه چیزهایى در روستا نیست که زندگى در شهر را براى روستایى بدل به رؤیا کرده. شهرى ها معمولاً به خاطر آب و هوا، آرامش، سادگى و صفاى مناسبات انسانى و معمارى روستایى و جنبه هاى فرهنگى و تاریخى، جذب روستاها مى شوند و در روستا گونه اى »تراپى« را تجربه مى کنند. اما روستایى مشکلاتى چون بى آبى و کم آبى، کشاورزى و باغدارى سنتى کم بازده، ارتباطات محدود اجتماعى، فقر فرهنگى و باورهاى بازدارنده سنتى، بى کارى و اعتیاد
\\n\\nبالا به نسبت جمعیت، سطح بهداشتى و درمانى پایین و نبود خودباورى و حس حقارت نسبت به انسان شهرى را مجموعه اى از مخاطرات مى بیند که روستا را به یک بن بست و عامل ناامیدى براى او بدل کرده. به این ترتیب اگر روستایى ها در پاره اى از بخش هاى زندگى شان هنوز شبیه روستایى هاى قصه ها و سفرنامه ها و عکس هاى کارت پستالى هستند به این علت است که چاره دیگرى ندارند، وگرنه اگر دستشان مى رسید نشانه اى از روستایى بودن خود باقى نمى گذاشتند. باید اعتراف کنم که نگاه من به روستا به عنوان یک معمار، نگاه ناقصى تنها از منظر طبیعى، تاریخى و کالبدى بود و مجبورم همین نگاه ناقص را شرح دهم که تنها در کنار نگاه متخصصان توسعه و کارآفرینى، بهداشت، آب و کشاورزى، جامعه شناسى و ... بیانگر وضعیت مکانى است به نام روستاى فورگ.
\\n\\nروستاى فورگ کجاست و چگونه به وجود آمده است؟ اگر از بیرجند با اتومبیل صد کیلومتر به شرق بروید در میان ارتفاعات مؤمن آباد به دره درمیان مى رسید، سابقاً رودخانه اى در بستر دره وجود داشته که از سه دهه قبل خشک شده، اما بستر دره هنوز هم از نظر آب و هوا و پوشش گیاهى متفاوت از اقلیم گرم و خشک خراسان جنوبى است. خانه هاى روستاهاى در میان برخلاف خانه هاى سقف گنبدى خراسان جنوبى داراى سقف تخت اند چون درختان زیادى از گذشته در این ناحیه وجود داشته و در نتیجه سقف ها مى توانستند تیرپوش باشند. عرض اتاق ها متر متأثر از تیرهاى 6 تا3 متر و طول اتاق ها3 تا2/5 در بیشتر خانه هاى درمیان چوبى سقف است. درمیان باغ هاى میوه و زمین هاى کاشت جو و گندم داشته که با خشکسالى از تعداد باغ هاى میوه به شدت کاسته شده و به جاى جو و گندم، درختچه هاى زرشک کاشته شده است. در این دره چندین روستا وجود دارد و در انتهاى دره آنجا که دشت اسدیه آغاز مى شود، روستاى فورگ با قلعه رفیعش قرار گرفته. این قلعه از نظر معمارى قلعه برتر کشور است. هسته اولیه شکل گیرى روستا همین قلعه است.10 جزو میلادى بعد از مرگ نادرشاه افشار و تجزیه ایران 1747 ساخت قلعه در سال صورت گرفته. یکى از سرداران سپاه نادر به نام احمد درانى بعد از مرگ او شمال افغانستان و شمال شرقى ایران تا مشهد را تحت قلمرویى واحد به نام پادشاهى درانى
\\n\\nدرآورد، دفاع و حفظ این قلمرو که مرکزش در هرات بود به استحکاماتى نیاز داشت و ساخت قلعه فورگ به همین مناسبت بود. نگاه غالب حاکمان به سرزمین، سیاسى، نظامى و امنیتى است و با این نگاه احمد درانى این محل را براى ساخت قلعه مناسب دید. درمیان منطقه حاصلخیز و خوش آب و هوایى در جغرافیاى گرم و خشک است که مى توانست محل مناسبى براى ذخیره آذوقه و آسایش سپاه باشد. قلعه فورگ با مترمربع زیربنا یک قلعه پشتیبانى براى تدارك آذوقه سپاه بود.9200 ، میلادى از قلعه بازدید کرده1841 دکتر فوربز، پزشک انگلیسى که در سال مى نویسد: »داخل قلعه آب انبارهایى است که مصرف آب یک سال و نیم یک پادگان خروار ظرفیت دارند و مى توانند آذوقه 2800 بزرگ را تأمین مى کند. انبارهاى قلعه هزار سرباز را تأمین کنند.«30 یک ماه بعد از تشکیل حکومت قاجار و یکپارچگى دوباره مملکت به تدریج حاکمیت دولت میلادى، قلعه فورگ به دستور ناصرالدین شاه فتح 1851 مرکزى تقویت شد. در سال شد. به این ترتیب قلعه به مرور متروك و قلعه نشینى منسوخ شد. اولین خانه ها بیرون از باروهاى قلعه در محله حوض سراوانان ساخته شدند و بعدها به ترتیب محله هاى سرده، مسجد بلال، پایین ده و محله جهکاب )جهکاب نام یکى از دو قنات روستا است( به وجود آمدند. امروز این تفکیک پنج محله اى روستا فراموش شده و روستا را به سه محله بالاده، پایین ده و میان ده مى خوانند. خانوار جمعیت دارد. مردم با مشاغلى چون کشاورزى، برداشت 250 فورگ محصول زرشک، گوسفنددارى، کارگرى و بنایى و رانندگى و خرده فروشى روزگار مى گذرانند. برخى از افراد متمول روستا مرغدارى دارند و انگشت شمارى در ادارات دولتى کارمندند. ساعت 24 .زمین هاى کشاورزى با آب دو قنات جهکاب و بید آبیارى مى شوند فنجان است. واحد فنجان 120 آب قنات را یک سهم مى نامند و هر سهم برابر
\\n\\nخریدوفروش مى شود و در گذشته چند فنجان مى توانسته به عنوان مهریه یک زن تعیین شود، چون آب همواره معادل پول بوده. کارگاه قالى بافى در فورگ فعالیت داشته و قالى ها 40 قبل از انقلاب در حدود به واسطه هاى ایتالیایى و فرانسوى فروخته مى شده. اما امروز بافندگان به پنج نفر نمى رسند و از نقشه هاى صفوى ریزه ماهى یا مود استفاده مى کنند. جمعیت اصلى فورگ به بیرجند، و زاهدان و تربت جام مهاجرت کرده اند. همین مسئله باعث شده بسیارى از خانه هاى روستا خالى و متروك بماند که بیشتر این خانه ها در محله هاى قدیمى تر نزدیک به قلعه هستند. بعضى از خانه ها، معمولاً خانه هاى ورثه اى، رها شده اند چراکه ورثه همبستگى در نگهدارى و مرمت این قبیل خانه ها ندارند و متأسفانه برخى به زباله دانى بدل شده اند. بیشتر اهالى مایل اند که از محلات بالادست به محلات پایین نقل مکان کنند تا مشکلات خدماتى و ترددى کمترى داشته باشند، ضمن اینکه انتقال مصالح در هنگام توسعه و یا مرمت خانه هاى محلات بالادست دشوارتر است. توپوگرافى تپه اى که قلعه بر رأس آن قرار گرفته، در شکل گیرى گذرهاى اصلى و توسعه خانه ها و حتى ریزفضاهاى داخلى تأثیر گذاشته و راه حل هایى که براى پاسخ به این مسئله در معمارى خانه ها وضع شده از جذابیت هاى بافت روستا است. فورگ زمستان هاى سختى دارد. اما در باقى سال هوا معتدل است. معمولاً اتاق هاى زمستانى خانه ها کوچک تر و داراى نور کمترى است، چراکه پنجره هاى کمتر و کوچک ترى دارد. اتاق هاى تابستانى بزرگ تر و پرنورترند و جریان هواى سیال ترى دارند، چون پنجره هاى بیشترى دارند و به قول اهالى، در فورگ هر پنجره یک کولر مجانى است. فورگ به هواى خوب معروف است و مردم به جاى اینکه بگویند فورگ جاى خوش آب و هوایى است، مى گویند جاى خوش بادوهوایى است. به خاطر توپوگرافى تپه، ساختار فضایى خانه ها در سطوح مختلف ارتفاعى سازمان یافته و پنجره هاى اتاق ها معمولاً به سمت منظر بستر رودخانه خشک اند. کوچه ها در فورگ باریک و سایه گیرند و ساباط هاى زیادى در روستا وجود دارد که ورودى بعضى از
\\n\\n.خانه ها زیر این ساباط ها است اگر خانه همانند خانه اى که من بازسازى کرده ام دو طبقه باشد، بخش دامى در طبقه زیرین و کاملاً مجزا از بخش مسکونى است. دیوارها در طبقه اول از لاشه سنگ سانتى متر 50 و با جرز یک متر ساخته شده اند و در طبقه دوم با خشت و با جرز هستند. الگوى حیاط مرکزى و پیش فضاى ورودى از گذر به حیاط در بیشتر خانه ها دیده مى شود. بعضى از خانه ها اتاقى براى پخت نان موسوم به تنورخانه دارند که معمولاً مورد استفاده همسایه ها هم قرار مى گیرد.
\\n\\nخانه فورگ چطور مرمت شد و موقعیتش در روستا به چه صورت است؟ هر خانه بیانگر زندگى است که در آن جریان داشته، خانه هاى اعیانى در فورگ اتاق هاى بیشترى دارند که تزئیناتى در دیوارها و سقف هاى آنها به چشم مى خورد، بخش دامى و ذخیره محصولات کشاورزى در این خانه ها مفصل تر است و پیش فضاهاى ورودى به حیاط مرکزى مجلل ترند. خانه اى که خریدم متعلق به یکى از فقیرترین خانواده هاى روستاست، خانواده سال در 90 اکبرى که کارگر مزرعه )برزگر( بوده اند و چند نسل از این خانواده طى شمسى مالکان خانه را ترك مى کنند و خانه 70 این خانه سکونت داشته اند. در دهه متروکه و به زباله دانى و محل تردد افراد معتاد بدل مى شود. بود، خانه چهار طویله در 1390 اولین بارى که خانه را دیدم، شبى در خرداد طبقه اول داشت که پر از زباله بودند و ورود به آنها به خاطر بوى تعفن غیرممکن بود. به وسیله یک پلکان از سطح کوچه وارد حیاط کوچکى در طبقه دوم شدیم که سه اتاق و یک تنورخانه دور این حیاط قرار داشت، تماشاى ماه در آسمان صاف و وسیع روستا از این حیاط کوچک بسیار دلنشین بود. در میدان مسجد جامع روستا اتاقى اجاره و کار مرمت را شروع 1395 در سال
\\n\\nکردم. ابتدا سقف و کف اتاق ها را براى تیرریزى مجدد و سبک سازى برداشتیم و جالب اینکه در میان جرز کف اتاق ابزارهاى قالى بافى و کشاورزى قدیمى پیدا کردیم. ابتدا ماکت خانه را ساختم، این ماکت کمک کرد خودم و کارگرها فضاى خانه را بهتر درك کنیم، این ماکت همیشه در سفر بین تهران و فورگ همراهم بود. در روزهاى بازسازى بسیار پیش مى آمد که به دعوت اهالى و کارگرها به خانه هایشان مى رفتم و در چند مراسم عزا و عروسى هم شرکت کردم، مراسم معمولاً در سالن اجتماعات روستا برگزار مى شوند و ورود براى عموم آزاد است و این یکى از سرمایه هاى اجتماعى زندگى در روستا است. همسایه ها خوشحال بودند خانه متروکه اکبرى بازسازى مى شود و به یاد دارم شب اولى که خانه صاحب برق شد خیلى ها براى تبریک آمدند و اتاق ها را برانداز کردند. بازسازى بسیار کند انجام گرفت، کار در روستا از آنجا که کسى عجله اى ندارد خیلى عذاب آور است. هر که را مى خواهى یا مهمان دارد یا رفته آبیارى زمین یا مریض است و یا خوابیده و ... . در مرمت، تنورخانه بازسازى شده، حمام و دستشویى جدید به خانه اضافه و فضاهاى دامى سابق به آشپزخانه و گالرى بدل شده و از داخل با پله به اتاق ها مرتبط شده اند. ( مهندس فرشید نصرآبادى من را همراهى و 96 در سفر آخر به فورگ )مرداد عکاسى از فضاى خانه را انجام دادند. ضمناً باید از زحمات خانم مهندس آوید ثاقب به خاطر دسته بندى اطلاعات و ارائه این پروژه تشکر کنم. خانه فورگ فضاى دنج، ساده و آرامى است که پذیراى هر معمار جوانى است که دوست دارد درباره فورگ بیشتر مطالعه کند و بیندیشد. گذر اصلى روستا )گذر بلال( توسط استادم دکتر اکرمى 91 تا89 طى سال هاى بازسازى شده که امیدوارم کار باقیمانده به زودى پیگیرى شود، و روستاى فورگ وضعیت کالبدى بهترى پیدا کند.
\n