معماری به مفهوم امروزی آن از «ایده» آغاز شده و در «فرم» بیان میشود و در «ساختمان» پایان میپذیرد. بنابراین، معماری فرآیندی است از انتزاع به سوی عینیت. اسکیسهای اولیه که نقوش هندسی انتزاعی هستند، به فضاهای زنده واقعی تبدیل میشوند. طراحی نقش مهمی در معماری ایفا کرده است. از دوران رنسانس، ماکت چوبی، پلان و نماها وسایلی برای تعیین دقیق مشخصات ساختمان پیش از اجرا بودند. امروزه، با وجود پیشرفتهای چشمگیر در زمینه نرمافزارهای گرافیکی و واقعیت مجازی، معماری همچنان بسیار وابسته به طراحی است و قالبسازی مرحلهای جداییناپذیر از فرآیند تولید معماری است.
معماری بومی گذشته نیازی به چنین ابزارهای پرهزینهای نداشت. هر فرد میتوانست خانه خود را مطابق نیازهایش و بر اساس الگوهای عینی فرهنگی که در آن زندگی میکرد بسازد. از طریق این فرآیند، یک خلاقیت، عینیت جدیدی میآفرید. عناصر ساختمانی - درها، پنجرهها، حیاطها و دیوارها - صرفاً فرمهای محض نبودند، بلکه حضورهای عاطفی بودند و رابطهای مشخص و خاص با زندگی افراد داشتند.
معماری مدرن، بهویژه معماری عملکردگرا، این رابطه را به دو دلیل تضعیف کرد: نخست، استفاده از عناصر فرمال انتزاعی و محض مانند خط، سطح و حجم، به جای عناصر معنادار، به منظور ایجاد تأثیر فیزیکی به جای تأثیر فکری بر استفادهکنندگان؛ و دوم، وابستگی بیش از حد به طراحی و ماکت.
هر دو دلیل مذکور ما را به این واقعیت رهنمون میسازد که معماری درباره طراحی است نه معنای گسترده آن. یک دایرةالمعارف کاملاً عملکردگرا، فرم را ناقص تعریف میکند. یک ماکت دقیق با یک ساختمان کامل نیست. فرم اجزای بسیار بیشتر و متمایزتری دارد: اول، عناصر انتزاعی شامل خط و سطوح؛ دوم، ساختارها شامل محور، شبکهای که فرم بر آن طراحی شده، تکرار و نظم؛ و سوم، زیباییشناسی شامل وحدت، تکثر، هماهنگی، تضاد و غیره.
تمام این سه گروه شاخصها به همان اندازه که در ماکت قابل ارائه هستند، در ساختمان نیز قابل تحققاند. ماکت ارائه حجم یک ساختمان در مقیاس کوچکتر است. امروزه مسائل فرم و بهویژه حجم، که وجود مفهومی محدودتری نسبت به فرم دارد، موضوعات اصلی در معماری هستند.
۱-۴-۱: فضا برای عملکردهای فیزیکی
همانطور که پیشتر گفته شد، حواس انسانی مستقیماً بر درک ما از فضا تأثیر میگذارند که ناشی از صمیمیت ادراک انسانی است. مهمترین عوامل مؤثر بر ادراک معماری به شرح زیر است:
۱-۴-۳-۱: جهتها
در مثال ۱-۱ «جهت» تغییر کرد، علاوه بر تغییر در وضعیت فیزیکی. بنابراین دیدیم که فضای معماری به مفهوم ما از جهتیابی انسان در یکی از این روابط مرتبط است. بالا، پایین، چپ، راست، جلو و عقب ارزشهای کیفی متفاوتی دارند. در زبان انسانی بالا ارزش مهمتری نسبت به پایین دارد. در معماری نیز مکان بالاتر مهمتر است.
۱-۴-۲: حرکت
حرکت عامل مهمی برای حس کردن فضاست و دو ویژگی دارد: سرعت و مسیر.
سرعت: یک خیابان را تصور کنید. فضای خیابان برای یک عابر پیاده و یک راننده کاملاً متفاوت است. راننده نسبت به علائم بصری حساس است و بنابراین حس او از حس عابر پیاده متفاوت است. با افزایش سرعت، توجه به فرم در ویژگی کلانمقیاس آن که «ساختار فرم» است معطوف میشود و با کاهش سرعت، فرم در ویژگی خردمقیاس آن یعنی جزئیات و بافتها دیده میشود.
مسیر: مسیر مکانیسمی است که از طریق آن فضا کاوش میشود و به اندازه ساختار فیزیکی فضا اهمیت دارد. غنیترین آن در واقع شامل فضایی ساده است که از تمام نقاط قابل درک باشد، اما مفهوم آنی فضا برای تماشاگران به دلیل اجراها متفاوت است.
در فیلم «انجمن شاعران مرده»، بازیگر اصلی - معلم - دانشآموزان را تشویق میکند روی میز بایستند و کلاس را از زوایایی ببینند که هرگز ندیدهاند. برای غنیسازی فضاهای معماری، ایجاد امکانات برای کاوش فضا مهمتر از ساختن تنوع فرمهاست.
برخی آثار معماری مانند معبد آب بودایی تادائو آندو، عنصری ساده است که استخر تعدادی مناظر چشمگیر ارائه میدهد. در موزه گوگنهایم، فرانک لوید رایت حجمی ساده را به شکلی سازماندهی میکند که از نقاط مختلف قابل کاوش باشد.
۱-۴-۲-۶: نور
بدون نور، رنگ و فرم بیمعنا هستند. با تغییر نور، هر دو تغییر میکنند. به دلیل قدرت نور و توانایی آن در ایجاد «شخصیت» و فضا، در سینما و تئاتر نور بهطور گستردهای استفاده میشود.
۱-۴-۲-۵: حس بویایی، لامسه و شنوایی
حس بویایی: امروزه شهرها تمایل دارند فقط یک بو داشته باشند. تنها شهرهایی با بوهای قوی و آشنا متعلق به بازارها و اماکن مقدس هستند.
حس لامسه: حس لامسه بر کف پا قویتر است و میتواند پیامهای بسیاری از محیط جمعآوری کند. اما در معماری و طراحی شهری امروز کاملاً نادیده گرفته شده است.
حس شنوایی: صدا عنصری است که بدون اشغال فضا، فضا میآفریند. صدا میتواند «قلمرو» و «جهت» را تعیین کند و به فضا هویت، غنا و جذابیت ببخشد. در باغهای ایرانی قدیم، صداهای طبیعی نقشهای مهمی ایفا میکردند.
۱-۴-۲-۵: ابعاد
ادراک فضا و حتی حس زیباییشناسی وابسته به ابعاد است. فرمی که در یک اندازه متناسب است ممکن است در بزرگتر یا کوچکتر شدن بیمعنا به نظر برسد. مشکل طراحی معماری، تشخیص ابعاد دقیق فضاست.
ماکت به عنوان وسیلهای قابل اطمینان برای کنترل فرم، برای تشخیص فضا کاملاً فریبنده است. معماری بومی که با فضای عینی سر و کار داشت، نیازی به ماکت در سطح پلان نداشت اما همیشه در تعیین ابعاد بهدرستی موفق بود.
۱-۴-۲-۶: الگوهای فرهنگی و فردی
تاکنون ویژگیهای جهانشمول مرتبط با ذهن فیزیکی انسان بحث شد، با این حال هر فرهنگی الگوهای فضایی خاص خود را دارد. این الگوها بر ادراک فضا تأثیر میگذارند. یک ساختمان ۱۰ طبقه در ایران برج محسوب میشود در حالی که در ژاپن اصلاً بلند به نظر نمیرسد.
۱-۴-۳: فضای وجودی
در سالهای اولیه زندگی، یکی از کاوشهای اولیه انسان این است که فراتر از تغییرات مداوم چشماندازها و تصاویر، عناصر ثابتی وجود دارند. فضای وجودی ادراکی از یک تصویر کموبیش ثابت است که انسان از محیط خود کسب کرده است.
هدف اصلی این مقاله نشان دادن این است که معماری موضوعی کاملاً متفاوت از مبحث حجم است و وابستگی به طراحی و ماکت میتواند مخرب باشد. هدف ثانویه بحث درباره غلبه عملکرد بر معماری و بررسی انتقادی این روش است.
۱- حجم یا فضا
کاملاً شناخته شده است که فضا حجم نیست، اما به دلیل تعاملات آنها در طراحی معماری، تلاشی برای تمایز دقیق آنها صورت نگرفته است.
۱-۱: حجم ثابت، فضای ثابت
حجمی خالی از پنبه یا ابعادی را در نظر بگیرید که بهراحتی میتوان زیر آن قدم زد. ارتفاع و قطر حدود ۳ تا ۴ متر است. حال این منطقه را در دو موقعیت مختلف تصور کنید: یک بار که پایه روی زمین قرار دارد و بار دیگر که نوک به سمت پایین است. حجم مخروط در هر دو حالت یکسان است اما فضای درون آن متفاوت است.
۱-۲: فضای ثابت، حجم متغیر
رشد خودجوش و طبیعی گیاهان و درختان در جنگل هر نقطه را منحصربهفرد میسازد، زیرا حجم درختان و آرایش آنها هرگز تکرار نمیشود، اما حس فضایی جنگل در بسیاری نقاط یکسان است.
۱-۳: فضا و حجم
تاکنون در بحث تضادها، کلمه «احساس» تنها مفهومی بود که فضا به آن مرتبط است. برخلاف حجم، فضای عینی موضوعی ثابت و مطلق نیست. خود حجم یکی از ابزارهای ساختن فضاست اما ویژگیهای حجم میتواند به صورت علمی مطالعه شود. شاخصهای حجم کمّی هستند اما شاخصهای فضا کیفیاند.
۱-۴: فضای معماری
فضای معماری از تعدادی فضاهای مختلف ایجاد میشود. کریستین نوربرگ-شولتز در کتاب خود «وجود، فضا و معماری» دستهبندی خاصی از فضاها ارائه کرده است.
