اخیراً، یعنی در سال ۱۹۹۹، کتابی در انگلستان منتشر شده است، در دو جلد، به نام نظریه معماری، تألیف دیوید اسمیت کاپون، از انتشارات جان وایلی اند سانز. شناسنامه کتاب به زبان اصلی این است:
هر یک از دو جلد علاوه بر عنوان کلی «نظریه معماری» یک عنوان خاص هم دارند: جلد اول، مغالطه ویتروویایی: تاریخ مقولات در فلسفه معماری- جلد دوم، میراث لوکوربوزیه: اصول مقولهبندی شده نظریه معماری قرن بیستم.
مولف در پیشگفتار جلد اول گفته است: «هدف اصلی این کتاب پژوهش و کشف اصول و آیینهایی بود که بر نظریه معماری قرن بیستم در جهان غرب حاکم بوده است.» و افزوده است: «برای اینکه ساختمان موضوع به روشی منطقی ساخته شود لازم بود تا خود مفهوم مقولات به همان ترتیبی که هم در نظریه معماری و هم در فلسفه غربی متحقق شده است مورد بررسی قرار گیرد.
... برای تعریف نظریه معماری دو روش وجود دارد که هر کدام پایگاه روشی خاص خود را دارند. در روش نخست اساس نظریه معماری آن چیزهایی است که مردم درباره موضوع گفته یا نوشتهاند. در این صورت مبانی مناسب عبارت خواهد بود از: گردآوری و بررسی متون، تفسیر بیانات مختلف در بافت نوشته و استخراج نتایج مطابق با ارزش نسبی بیانات اظهارشده، که رویکردی تاریخی با نظریه معماری به شمار میرود.
در روش دوم اساس تعریف نظریه معماری نحوه همگرایی اصول و آیینهای مختلف است. در این حالت پایگاه روشی مناسب عبارت خواهد بود از انجام دادن یک رشته بحثهای عقلی در هر ساختار خاص نظری و ساختن سلسله مراتبی از مفاهیم برای درک موضوع، که رویکردی فلسفی با نظریه معماری به شمار میرود.
معهذا، کتابی درباره نظریه معماری لازم نیست یکسره این یا یکسره آن، تماماً تاریخ یا تماماً فلسفه باشد. دو رویکرد دو رویه از یک موضوع را بازمیتابانند که، در تحلیل نهایی، گریزناپذیر است. گویی صورت و محتوای یک چیزند. بحث از تاریخ نظریه معماری بدون بررسی ساختمان مفاهیم همان قدر ناممکن است که بحث از ساختمان مفاهیم بدون بررسی اینکه آن مفاهیم چگونه به کار رفتهاند. بنابراین بر آن شدیم که رویکردی دوگانه داشته باشیم، نه با انفکاک کامل میان تاریخ و فلسفه، بلکه با کاربرد پایگاه روشی خاصی که در آن بین این دو جنبه همکاری دائمی وجود داشته باشد.»
مولف آنگاه بر سه نکته تأکید میکند: «نخست اینکه، این کتاب یک تاریخ نظریه معماری که فهرستی باشد، زمانبندی شده، از کسانی که در باره معماری نوشتهاند، همراه با خلاصه مفاهیم مورد بحث در ذیل هر کدام، نیست. بلکه کتابی است در باره اصل خود مفاهیم و نحوه پیدایش و گسترش آنها، به طوری که فقدان یک مفهوم بیشتر مایه غبن است تا فقدان نام نویسندهای که قول او نقل شده است. دوم اینکه، هیچ ترجیح شخصی به هیچ یک از مفاهیم و آیینهای ناشی از آنها، داده نخواهد شد. اگر خصوصیتی در این کتاب باشد، همان نظم و ترتیب دادن به مفاهیم و آیینهاست.... سوم اینکه، اگر سخن از نظم دادن به این مفاهیم میرود، باید دانست که فرق معنیداری است بین طبقه بندی و مقوله بندی. در این کتاب جز مفاهیم اولیه و آیینهای برخاسته از آنها طبقه بندی نخواهد شد و همانند دیگران ما نیز مخالف آن هستیم که معماران و ساختمانهای آنها را به سادگی در خانههای یک جدول قرار دهیم.»
درباره انگیزه و سابقه تألیف کتاب میگوید: «کار مطالعه از رسالهای که یکی از شروط ارتقای درجه معماری در دانشگاه ادینبورگ بود شروع شد. یکی از دلایل انتخاب ادینبورگ آن بود که فرصتی دو ساله برای مطالعه فلسفه و ادبیات در اختیار میگذاشت. فکر نوشتن کتاب پیشنهاد استاد گای اودی، رئیس مدرسه معماری، بعد از فارغالتحصیلی من در ۱۹۷۴ بود. بعضی از ایدههای اولیه در ۱۹۸۳ در مقالهای تحت عنوان مقولات در نظریه و طرح معماری منتشر شده بود، که باعث شد بار دیگر استاد فقید باری ویلسون، معاون اول دانشگاه، نوشتن کتاب را به من توصیه کند. همین اواخر، استاد روبرت تاورنر، که مدتی استاد معماری فوربس در دانشگاه ادینبورگ بود و به هنگام نوشتن کتاب، مدیر مطالعات مدرسه معماری در باث است، نوشت: بیشک لازم است، مخصوصاً برای کمک به آموزش در دورههای تاریخ و نظریه معماری، کتابی حاوی مقولات فلسفه غربی نوشته شود.»
در جلد اول کتاب، که به تاریخ مقولات در فلسفه معماری اختصاص یافته، جز ۸ تصویر به کار نرفته و در جلد دوم، که به اصول نظریه معماری قرن بیستم میپردازد، شواهد تصویری که تعدادشان به ۵۵ میرسد نقش بسیار بیشتری دارند، اما در مجموع، چنانکه مولف خود میگوید: «بخش اعظم کتاب کلام است. هدف این بوده که این کلام بیش از همه معرف انواع چیزهایی باشد که میتوان درباره معماری گفت. از سوی دیگر، همچنین معرف انواع چیزهایی باشد که معمار به هنگام طراحی ساختمان در نظر میآورد.» آن گاه میافزاید:
«میدانیم که غالباً کلمات معانی دقیقی ندارند و به همین دلیل به فهم روشن اصول سازنده زیرساخت مقولات نیازمندیم. لذا، علاوه بر کلام، از نمودارها نیز برای کمک به فهم موضوع باید بهره گرفت.»
نمودارها نقش مهمی در توضیح مطالب کتاب دارند و تقریباً همه مطالب بعد از بیان کلامی به کمک نمودار هم توضیح داده شدهاند. همه نمودارها ساختار واحدی دارند که مولف در پیشگفتار هر دو جلد آن را معرفی کرده است: «هر نمودار، تشکیل شده است از یک مرکز، دایرهای پیرامون مرکز و تعدادی شعاع که از مرکز به طرف محیط دایره کشیده شده و آن را قطع کردهاند.
مرکز نماینده مورد یا چیز مورد بحث است. ممکن است، مثلاً، یک ساختمان خاص یا خود موضوع معماری باشد. دایره نماینده کل دانش ممکن درباره آن چیز است. میتوان آن را متشکل از نقاطی دانست که هر نقطه معرف مطلبی درباره آن است. شعاعها نماینده روابطی بین مورد یا چیز با مفاهیم پیرامون آن هستند. در واقع، شعاعهای ترسیم شده حاکی از روابط خاصی نیستند، بلکه انواعی از روابط را نشان میدهند که هر کدام ناظر بر طیف یا مقولهای از مفاهیماند.»
مولف، چنانکه خود میگوید، در انتخاب ساختار نمودارها نیز به جهاننگری یونان باستان نظر داشته که بنابر آن «هر شیئی در جهان را میتوان با انواع گوناگون روابط به اشیای دیگری در جهان مرتبط دانست. آگاهی ما از شیئی خاص را میتوان با دایرهای پیرامون آن شیئی که میشود به آن جدا از مابقی نگاه کرد باز نمود. هر شیئی را میتوان، خودآگاه یا ناخودآگاه، با مقولهبندی یا گروهبندی اشیای پیرامونی بر حسب نوع رابطه غالب، تحلیل کرد. آن گاه میتوان نمودار حاصل را، با کاهش شمار خطوط ارتباطی به یک خط، برای دستیابی به تصویر روشنتری از مفاهیمی که هر مقوله را میسازد، ساده کرد.» و پس از شرح بیشتری درباره نمودارها نتیجه میگیرد که «نه تنها باید به "محتوای" نظریه معماری به میانجی کلمات، بلکه به "ساختار" نظریه معماری نیز، نه فقط در شکل نموداری بلکه همچنین، به میانجی کلمات بپردازیم. کلماتی که در این معنی اخیر به کار میروند بیشتر به حوزه نظریه عمومی تعلق دارند تا خود معماری.» آن گاه ده واژه کلیدی عنصر، شیء، نسبت، بازنمود، تصور، مفهوم، ایده، مقوله، اصل و آیین را به نحوی که در کتاب به کار برده است تعریف میکند.
هدف مولف در جلد اول، که عنوان فرعی «مغالطه ویتروویایی: تاریخ مقولات در فلسفه معماری» به آن داده، بیان این مطلب است که تفسیر سه اصل مشهور ویترویوس: firmitas (پایداری)، utilitas (سودمندی) و venustas (زیبایی)، به ترتیب به construction (ساخت)، function (کارکرد) و form (شکل)، بر حسب مطالب کتاب ده جلدی ویترویوس که تحت عنوان فیرمیتاس از مصالح و ساخت؛ تحت عنوان یوتیلیتاس از انواع ساختمان و کاربریهای آنها؛ و تحت عنوان ونوستاس از تزیینات و نظریه تناسب بحث کرده است، که سه گرایش عمده کارکردانگاری، شکلانگاری و ساختانگاری را در دوره جدید به وجود آوردهاند، از آنجا که آنها سه اصل یا پایه همتراز نیستند که کل وزن معماری را بتوان به طور مساوی روی آنها نهاد، و از هر اصل و پایه دیگری بینیاز شد، تفسیری نادرست و مغالطهآمیز است. او با استفاده از نمودار مرکز ـ دایره ـ شعاع، با گذاشتن معماری در مرکز و تصور دایره به عنوان دانش معماری، سه مقوله برگرفته از سه اصل ویترویوس را سه مقوله یا سه شعاعی میداند که نمیتوانند محیط دایره، یعنی کل دانش معماری، را به طور مساوی بین خود تقسیم کنند. این عدم تساوی یا ناکافی بودن سه اصل ویترویوس برای تبیین دانش معماری را به صورت نمودار زیر نشان داده است.
در این نمودار شکل و کارکرد در فاصله مناسبی نسبت به هم قرار دارند، ولی ساخت به کارکرد نزدیکتر و از شکل دورتر است. در واقع، سه اصل کارکرد ـ ساخت ـ شکل برای تبیین کامل معماری نه جامعیت دارند نه توازن. برای حل این مسئله مولف از مقولات عالی فلسفی کمک میگیرد تا بتواند جای صحیح این سه اصل و نیز جای خالی اصول مکمل آنها را پیدا کند. و آنها را به دو دسته مقولات اولیه و مقولات ثانویه، مطابق الگوی نمودار زیر تقسیم میکند:
از ترکیب نمودار مقولات اولیه و مقولات ثانویه نموداری ششمقولهای به دست میآید که از سه اصل ویترویوس دو اصل کارکرد و شکل در گروه مقولات اولیه و اصل ساخت در گروه مقولات ثانویه قرار میگیرد.
او پس از بررسی تفسیرها و نظریههای مرتبط با اصول ویترویوس شکل، کارکرد، و معنی را به عنوان مقولات اولیه و ساخت، زمینه و اراده را به عنوان مقولات ثانویه برمیگزیند و آنها را به شرح زیر توضیح میدهد:
مقولات اولیه
(۱) شکل، برآمده از مقوله ویتروویایی ونوستاس: که نه تنها هندسه، بلکه همچنین آن جنبههایی از زیبایی را که به تقارن و تناسب مربوطاند باز مینماید.
(۲) کارکرد، برآمده از یوتیلیتاس، که به فراورده یا آسایش نیز ترجمه شده، اما بسیار دارای خصلت «اجتماعی» مورد نظر شینکل. برداشت دوراند از اقتصاد (صرفه) نیز در آن مطمح نظر است.
(۳) معنی، که باز برآمده از ونوستاس است، اما جنبههایی از زیبایی را که به ذوق، آدابدانی و زینت مربوط میشود باز مینماید. خصلت «تاریخی» مورد نظر شینکل را نیز باید اضافه کرد.
مقولات ثانویه
(۴) ساخت، برآمده از فیرمیتاس که ترجمههای مختلفی مانند استحکام، دوام و یکپارچگی از آن شده است. قرار دادن ویترویوس آن را در صدر فهرست خود شاید ناشی از سنخیت آن با شکل، یا این واقعیت آشکار باشد که ربط اصلی را با ساختمان دارد.
(۵) زمینه، مقولهای است پیچیده که فرمین با تعبیر «lieu (دور و بر)» به آن اشاره دارد، اما خصلت «شاعرانه» مورد نظر شینکل را هم در بر میگیرد. مثل دو مفهوم مکان و احساس که در آیین منظروارگی (picturesque) با هم جمع میشوند.
(۶) اراده، مقولهای که در قرن نوزدهم اهمیتش رو به فزونی بود، اما با در نظر داشتن مفهوم آزادی نزد شینکل و مفاهیم دیگری با خصلت سیاسی بیشتر.
این بررسی و نتیجهگیری در نمودار زیر خلاصه شده است:
نویسنده ساخت را نیز مستقیماً به عنوان مقوله نپذیرفته و آن را ذیل مقوله منطقی جهت (modality) قرار داده است. سپس واژهنامه مترادفات کوچکی برای این شش مقوله، حاوی انواع مفاهیم قابل مقولهبندی به کار رفته در ادبیات معماری تهیه کرده که در مقدمه هر دو مجلد برای راهنمایی خواننده تکرار شده است. مترادفات هر مقوله در نه سطر، هر سطر غالباً دارای شش یا هفت مترادف، تنظیم گردیده است. سطر نهم شامل مکتبها یا آیینهای مربوط به هر مقوله است. مثلاً ذیل مقوله شکل مکتبها یا آیینهای شکلانگاری، امساک (minimalism)، اطوارگری (mannerism)، سازهگرایی؛ ذیل مقوله کارکرد، کارکردانگاری، اصالت فایده، گروگور (brutalism)، عقلگرا (rationalism)، نظریه سیستمها؛ ذیل مقوله معنی، تاریخانگاری، سبک فرهنگستانی (academicism)، پست مدرنیسم، نمادگرایی (simbolism)، معنیشناسی، سوررئالیسم؛ ذیل مقوله جهت که به جای ساخت برگزیده شده، ساختگرایی (constructivism)، هنرها و صنایع دستی، نظریه ارگانیک، نئو ـ گوتیک، متابولیسم، و های تک؛ ذیل مقوله زمینه، زمینهگرایی (contextualism)، منطقهگرایی (regionalism)، سبک عامیانه جدید (neovernacular)، منظروارگی (picturesque)؛ و ذیل مقوله اراده، مدرنیسم، فوتوریسم، آرمانشهرگرایی، اصولگرایی (radicalism)، و آوانگارد قرار میگیرند.
مولف مطالب جلد اول را در سه بخش مقولات در معماری، مقولات در فلسفه و ادبیات، و مقولات در معماری و فلسفه مینگارد. بخش اول شامل فصول مقدمه و مقولات ویتروویایی؛ بخش دوم شامل فصول مقولات یونانی، مقولات قرون میانه، مقولات جدید؛ بخش سوم شامل فصول مقولات قرن نوزدهمی ـ قرن بیستمی و نتیجهگیری است.
نتیجهای که مولف میگیرد این است که در پس اصول ظاهراً قراردادی ویترویوس اصولی طبیعی وجود دارد و این اصول طبیعی مندرج در همان مقولات منطقی یونان باستان است که بعدها همه توجه فلاسفه را به خود جلب کرده است. این مقولات آن چنان عاماند که نه تنها خود معماری، بلکه زیباشناسی و اخلاق را هم میتوانند تبیین کنند. برای درک مفهوم کلی «معماری خوب» باید دانست که مقولات مقوم مفهوم «خوب» همان مقولات مقوم مفهوم «معماری»اند.
با استفاده از رابطه بین عناصر، علتها و اصول نزد ارسطو، پس از تعریف کردن عناصر معماری و پیدا کردن علتهایی که به نحوی تشکیلدهنده خوبیاند میتوان اصول معماری خوب را از ترکیب آن دو به دست آورد.
شمار مقولات نزد ارسطو ده بود، اما در پایان دوره کلاسیک به شش تقلیل یافت: جوهر، نسبت، کم، کیف، فعل و انفعال. این مقولات با شش عنصر تشکیلدهنده معماری متناظرند: جوهر با ساخت و مصالح؛ نسبت با زمینه؛ کم با شکل؛ و کیف با معنی. فلوطین مقولات فعل و انفعال را به یک مقوله تحویل کرد، هر چند در پرتو تکاملی که کانت و هگل به وجود آوردند بهتر است از دو مقوله جدا از هم استفاده کنیم: کارآیی که به کارکرد ساختمان مربوط میشود؛ کنشگری که به اراده یا روحی که نیروی برانگیزنده نسبت به موضوع را ایجاد میکند مربوط میشود. این شش عنصر را به صورت زیر میتوان در مقابل شش مقوله قرار داد:
مقولات اولیه
| مقولات یونانی | عناصر معمارانه |
|---|---|
| کم | شکل، الگو، سازه، هندسه و مانند آنها |
| کارآیی | کارکرد، نیازها، اثرات، تبادل و مانند آنها |
| کیف | معنی، تداعی، شباهت، سبک و مانند آنها |
مقولات ثانویه
| جوهر | ساخت، مصالح، طرح و مانند آنها |
| نسبت | زمینه، جماعت، طبیعت، احساس و مانند آنها |
| اراده | روح، قدرت، سیاست، دیدگاهها و مانند آنها |
عناصر به خودی خود خنثی هستند و ارزش ساختمان را از طریق آنها نمیتوان دریافت. برای بحث ارزش از مفهوم کلی علتها باید کمک گرفت. ارسطو در رساله اخلاق خود نوشته است: «اگر بخواهیم بدانیم انسان خوب چیست، نخست باید ببینیم انسان از چه تشکیل شده است.» همین سخن را درباره معماری خوب هم میتوان گفت. سخن ارسطو این است که انواع گوناگون خوبی از همین عناصر سرچشمه میگیرد. مثلاً، پایداری، سودمندی و زیبایی را میتوان همچون ارزشهای ناشی از کیفیت عناصر ساخت، کارکرد و شکل فرض کرد. یا به عبارت دیگر، ساختمان باید خوب ساخته شود، خوب کار کند و شکل خوبی برای دیدن داشته باشد.
با تأسی به ارسطو در تبیین خوبی انسان باید بگوییم برای اینکه بدانیم معماری خوب چیست نخست باید ببینیم خود خوب از چه چیزهایی تشکیل شده است. آن گاه بر اساس رویکرد مقولهای، میتوانیم بگوییم انواع خوبیهای مربوط به انسان به طور کلی متناظر است با انواع خوبیهای مربوط به ساختمان.
فلسفیترین قسمت بحث در همین جاست که مولف میکوشد با استفاده از فلسفه اخلاق نزد فیلسوفان یونانی و اخلاق حرفهای در معماری امروز ـ با استناد به مقررات نظام حرفهای موسسه سلطنتی معماران بریتانیا (RIBA) ـ بین خصائل اخلاقی و ارزشهای حرفهای تناسب برقرار کرده و آنها را نیز مانند جدول تناظر میان مقولات منطقی و مقولات معماری در شش مقوله اولیه و ثانویه جدولبندی کند.
جلد دوم کتاب، که حجمی حدود یک و نیم برابر جلد اول دارد، بخشبندی ندارد و یکسره در ده فصل با عناوین مقدمه، مقولات اولیه و ثانویه، شکل و شکلانگاری، کارکرد و کارکردانگاری، معنی و تاریخانگاری، ساخت و ساختگرایی، زمینه و زمینهگرایی، اراده و مدرنیسم، نظریههای کلی و ترکیبی، و اصول معماری نگاشته شده است.
مآخذ کتاب در هر دو جلد نشان میدهد که مولف علاوه بر بررسی انبوه نوشتارهای معماری به منابع گسترده فلسفه قدیم و جدید نیز رجوع و از آنها نقل قول کرده است.
به منظور آشنایی با سیر تحول مفاهیم نظری در معماری قرن بیستم ترجمه نمایه آخر جلد دوم در زیر به نظر خوانندگان میرسد:
نمایه
مقولات ویتروویایی از بیش از ۲۰۰۰ سال پیش از این که تدوین شده بر نظریه معماری سیطره داشته است. اصطلاحات اولیه فیرمیتاس، یوتیلیتاس و ونوستاس، بعد از تغییری که آلبرتی در ترتیب آنها به وجود آورد، توسط هنری ووتون به «فراورده، استحکام و سرور» تفسیر شد.
سی مثال زیر کم و بیش بر حسب ترتیب زمانی مرتب شده، و حاوی برگرفتههایی از ادبیات معماری قرن بیستم است که اصطلاحاتی قابل تطبیق با مقولات ویتروویایی را به کار بردهاند.
| فیرمیتاس (استحکام) | یوتیلیتاس (فراورده) | ونوستاس (سرور) |
|---|
(۱) جفری اسکات (۱۹۱۴): «نقد باید مبتنی بر سه الگوی جداگانه باشد: اولی مبتنی بر ساخت، دومی مبتنی بر آسایش، سومی مبتنی بر زیباییشناسی»
| ساخت | آسایش | زیباییشناسی |
(۲) اوکوست پره (۱۹۲۳): «معماری زنده آن است که معرف صادق زمانه خود باشد. در همه قلمروهای ساخت آن را میجوئیم. و از میان آنها کارهایی را برمیگزینیم که سخت از کاربری مورد انتظار متابعت کرده با مصالحی خردمندانه ساخته شده و با ترکیب متناسب عناصر ضروری به زیبایی دست یافته باشند.»
| مصالح | کاربری | زیبایی |
(۳) لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «نیمرخ و خط پیرامون سنگ محک معمار است .... دیگر نیازی به پرسش از رسم، سنت، ساخت، و انطباق با نیازهای بهرهبرداری در کار نیست.»
| ساخت | نیازهای بهرهبرداری | رسم/سنت |
(۴) لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «معماری غیر از نمایش ساخت و پاسخ دادن به نیازهاست. (منظورم از «نیازها» استفاده، راحتی و آسایش عملی است.)»
| ساخت | نیازها | ریاضیات/هماهنگی |
(۵) لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «باید روحیه تولید انبوه را به وجود آوریم: روحیه ساختن خانههای تولید انبوه، روحیه زندگی کردن در خانههای تولید انبوه، روحیه پذیرفتن خانههای تولید انبوه»
| ساختن | زندگی کردن | پذیرفتن |
(۶) لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «شاید برای اولین بار، مسائل بر هم انباشته معماری، با روحیهای مدرن حل شد. اقتصاد، جامعهشناسی، زیباییشناسی: راهحلی تازه با استفاده از روشی تازه»
| اقتصاد | جامعهشناسی | زیباییشناسی |
(۷) والتر گروپیوس (۱۹۲۴): «اصلاحاتی بنیادی مورد نیاز است. همزمان باید از سه زاویه اقتصاد، فنآوری و شکل به موضوع نگریست؛ هر سه به هم وابستهاند.»
| فنآوری | اقتصاد | شکل |
(۸) والتر گروپیوس (۱۹۲۴): «... یکپارچه کردن همزمان طرح، ساخت و اقتصاد ... تلقی سه عنصر طرح، ساخت و اقتصاد ـ همچون یک هستی همبسته غیرقابل انفکاک»
| ساخت | اقتصاد | طرح |
(۹) والتر گروپیوس (۱۹۲۴): «عنصر اجتماعی وزنی بیش از عناصر فنی، اقتصادی و زیباشناختی دارد ...»
| فنی | اقتصادی | زیباشناختی |
(۱۰) والتر گروپیوس (۱۹۲۴): [چند صفحه بعد از بحث ـ یکپارچگی و انسجام] «... همه عناصر اجتماعی، فنی و زیباشناختی»
| فنی | اجتماعی | زیباشناختی |
(۱۱) والتر گروپیوس (۱۹۳۵): «رضایت زیباشناختی روح انسان هم درست به اندازه مصالح اهمیت دارد. هر دو عنصر مکمل خود را در آن وحدتی مییابند که خود زندگی است. مهمتر از این اقتصاد سازهای و تاکید کارکردی آن دستاوردی فکری است که نگاه فضایی تازهای را ممکن ساخته است.»
| سازه | کارکرد | رشد فکری |
(۱۲) لودویک میس وندهرو (۱۹۲۸): «شرایط اقتصادی، فنی و فرهنگی تغییر اساسی کرده است»
| فنی | اقتصادی | فرهنگی |
(۱۳) لودویک میس وندهرو (۱۹۳۸): «باید دانشجویان خود را ... از مصالح به کارکرد و از کارکرد به کار خلاقه سوق دهیم ... باید نیروها و محرکهای زمانه خود را بشناسیم و ساختار آنها را از سه دیدگاه مادی، کارکردی و معنوی تحلیل کنیم»
| مادی | کارکردی | روحی |
(۱۴) لودویک میس وندهرو: «مسئله مسکن مدرن، از لحاظ جنبههای فنی و اقتصادی، در درجه اول وجه معمارانه دارد.»
| فنی | اقتصادی | معمارانه |
(۱۵) اسنووا (۱۹۳۱): ایدئولوژی لادوفسکی درباره ساختگرایی شوروی این گونه معرفی شده بود که معماری باید ترکیب سه عامل روراستی فنی، امکانپذیری اقتصادی و بیان تجسمی باشد.
| روراستی فنی | امکانپذیری اقتصادی | بیان تجسمی |
(۱۶) نیکولاس پوسنر (۱۹۴۳): «نباید پنداشت که تکامل معماری ناشی از کارکرد و ساخت بوده است. سبک هنری متعلق به دنیای ذهن است نه دنیای ماده»
| ساخت | کارکرد | سبک |
(۱۷) راینر بانهام (۱۹۶۰): «ریشه همه این گرایشها به قرن نوزدهم برمیگردد که مسامحتاً میتوان آنها را در سه عنوان خلاصه کرد ... اول، احساس مسئولیت معمار نسبت به جامعهای که به آن تعلق دارد ... دوم، رویکرد عقلگرا یا سازهای به معماری ... و سوم، سنت تعلیمات دانشگاهی»
| سازهای | اجتماعی | دانشگاهی |
(۱۸) ل. بنه وولو (۱۹۶۰): «معماری مدرن از تغییرات فنی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از انقلاب صنعتی زاده شده است.»
| فنی | اجتماعی | فرهنگی |
(۱۹) کریستین نوربرگ ـ شولتز (۱۹۶۳): «غالب مولفان از تمایزات سنتی بین کارکردی، فنی و زیباشناختی استفاده کردهاند.»
| فنی | کارکردی | زیباشناختی |
(۲۰) کریستین نوربرگ ـ شولتز: «ملاک مقایسه ما موارد کالبدی، اجتماعی و فرهنگی است.»
| کالبدی | اجتماعی | فرهنگی |
(۲۱) کریستین نوربرگ ـ شولتز: «شاید به این نتیجه برسیم که صفت کمال معماری در گرو سه معیار اساسی: نقش ساختمان، شکل و فنون است ... البته لازم است در روابط متقابل میان معیارها نیز بیندیشیم ... مسائل معناشناسی ... سبک نیز به معیار مربوط به شکل تعلق دارد.»
| فنون | نقش ساختمان | شکل/معناشناسی |
(۲۲) روبرت ونتوری (۱۹۶۶): «معماری بر حسب اشتمال آن به عناصر سنتی ویتروویایی فراورده، استحکام و سرور، به ناچار پیچیده و جمع اضداد است. و امروز اقتضائات برنامه، سازه، تاسیسات مکانیکی و بیان معماری حتی در بناهای منفرد بافتهای ساده، چنان مغایر و در کشاکشند که کسی در گذشته تصورش را نمیکرد.»
| سازه | برنامه | بیان |
(۲۳) ن. ل. پراک (۱۹۶۸): «هر کدام از سه جنبه [کارکرد، ساخت، زیباشناسی] خودش یک دنیاست ... که اگر به خودش محدود شود با جایی رابطه ندارد. در کار معماری است که با هم تلاقی میکنند ... به طور کلی، تقسیمبندی ویتروویایی برای مقاصد ما هم لازم است هم کافی. اما، موضوع اصلی ما [زیباشناسی] بار دیگر باید [به زیباشناسی شکلی و نمادین] تقسیم شود»
| ساخت | کارکرد | زیباشناسی |
(۲۴) ن. ل. پراک (۱۹۶۸): «مباحثاتی برای تمیز حداقل سه نوع فضا ـ کالبدی، رفتاری و مفهومی ـ در گرفته است.»
| کالبدی | رفتاری | مفهومی |
(۲۵) جورج برد (۱۹۶۹): سه اصطلاح «شکل، کارکرد و فن... دیگر تلاشی مذبوحانه و اندیشهای فرسوده به نظر میرسد»
| فن | کارکرد | شکل |
(۲۶) چارلز جنکز (۱۹۶۹): جنکز در همان کتاب از فضای معناشناختی و سه معیار شکل، کارکرد، و فنون که معماری در آنها شکل میگیرد بحث میکند.
| فنون | کارکرد | شکل |
(۲۷) ل. لیگو (۱۹۷۴): لیگو، در صفحه یکم کتابش به نام کارکردانگاری، سه اصطلاح ویتروویایی را به شکل، کارکرد و فنون ترجمه میکند.
| فنون | کارکرد | شکل |
(۲۸) دیوید کانتر (۱۹۷۷): «منظور این است که هر مکانی محصول همبستگیهای میان افعال، مفاهیم و خصوصیات کالبدی است. یعنی نمیتوان به طور کامل مکانی را تعریف کرد مگر آن گاه که بدانیم (الف) چه نوع رفتاری به آن تعلق خواهد گرفت، یا آنچه انتظار میرود در مکان مفروض استقرار خواهد یافت چیست، (ب) مشخصههای کالبدی محیط بر آن چه هستند، و (ج) اوصاف یا مفاهیمی که مردم برای آن رفتار در آن محیط کالبدی قائلاند چیست.»
| خصوصیات کالبدی | افعال | مفاهیم |
(۲۹) ر. کریر (۱۹۸۲): «کارکرد، ساخت و شکل ارزش مساوی دارند و به کمک هم معماری را به وجود میآورند. هیچ کدام رجحانی بر دیگری ندارند.»
| ساخت | کارکرد | شکل |
(۳۰) م. فاستر (۱۹۸۳): فاستر در کتاب اصول معماری: سبک، سازه و طرح درباره مقولات ویتروویایی چنین اظهار کرد که: «تا امروز کسی قاعدهای بهتر از این نیاورده است.»
| سازه | طرح | سبک |




