این یادداشت درباره کتابی است با نام «نظریه معماری»، تألیف دیوید اسمیت کاپون، از انتشارات جان وایلی اند سانز. هر یک از دو جلد علاوه بر عنوان کلی «نظریه معماری» یک عنوان خاص هم دارند: جلد اول، «مغالطه ویتروویایی: تاریخ مقولات در فلسفه معماری»؛ جلد دوم، «میراث لوکوربوزیه: اصول مقولهبندیشده نظریه معماری قرن بیستم».
مؤلف در پیشگفتار جلد اول گفته است: «هدف اصلی این کتاب پژوهش و کشف اصول و آیینهایی بود که بر نظریه معماری قرن بیستم در جهان غرب حاکم بوده است.» و افزوده است: «برای اینکه ساختمان موضوع به روشی منطقی ساخته شود لازم بود تا خود مفهوم مقولات به همان ترتیبی که هم در نظریه معماری و هم در فلسفه غربی متحقق شده است مورد بررسی قرار گیرد.»
کاپون دو روش برای تعریف نظریه معماری را از هم متمایز میکند. در روش نخست اساس نظریه معماری آن چیزهایی است که مردم درباره موضوع گفته یا نوشتهاند؛ مبانی روشی مناسب عبارت است از گردآوری و بررسی متون، تفسیر بیانات مختلف در بافت نوشته و استخراج نتایج مطابق با ارزش نسبی بیانات — رویکردی تاریخی به نظریه معماری. در روش دوم اساس تعریف نظریه معماری، نحوه همگرایی اصول و آیینهای مختلف است؛ پایگاه روشی عبارت است از انجام رشتهبحثهای عقلی در هر ساختار خاص نظری و ساختن سلسلهمراتبی از مفاهیم — رویکردی فلسفی به نظریه معماری. مؤلف تصریح میکند که کتابی درباره نظریه معماری لازم نیست یکسره این یا یکسره آن، تماماً تاریخ یا تماماً فلسفه باشد؛ دو رویکرد دو رویه از یک موضوع را بازمیتابانند که گویی صورت و محتوای یک چیزند. بنابراین بر آن شده است که رویکردی دوگانه داشته باشد، نه با انفکاک کامل میان تاریخ و فلسفه، بلکه با همکاری دائمی میان این دو جنبه.
مؤلف آنگاه بر سه نکته تأکید میکند: نخست اینکه این کتاب یک تاریخ نظریه معماری که فهرستی زمانبندیشده از کسانی که درباره معماری نوشتهاند باشد نیست؛ کتابی است درباره اصل خود مفاهیم و نحوه پیدایش و گسترش آنها، به طوری که فقدان یک مفهوم بیشتر مایه غبن است تا فقدان نام نویسندهای که قول او نقل شده است. دوم اینکه هیچ ترجیح شخصی به هیچ یک از مفاهیم و آیینهای ناشی از آنها داده نخواهد شد؛ اگر خصوصیتی در این کتاب باشد، همان نظم و ترتیب دادن به مفاهیم است. سوم اینکه فرق معناداری است بین طبقهبندی و مقولهبندی؛ در این کتاب جز مفاهیم اولیه و آیینهای برخاسته از آنها طبقهبندی نخواهد شد و مؤلف نیز همانند دیگران مخالف آن است که معماران و ساختمانهای آنها را به سادگی در خانههای یک جدول قرار دهیم.
نمودارها نقش مهمی در توضیح مطالب کتاب دارند. هر نمودار تشکیل شده است از یک مرکز، دایرهای پیرامون مرکز و تعدادی شعاع که از مرکز به طرف محیط دایره کشیده شده و آن را قطع کردهاند. مرکز نماینده مورد یا چیز مورد بحث است (مثلاً یک ساختمان خاص یا خود موضوع معماری). دایره نماینده کل دانش ممکن درباره آن چیز است، و شعاعها نماینده انواعی از روابطاند که هر کدام ناظر بر طیف یا مقولهای از مفاهیماند.
هدف مؤلف در جلد اول، که عنوان فرعی «مغالطه ویتروویایی» دارد، بیان این مطلب است که تفسیر سه اصل مشهور ویتروویوس — firmitas (پایداری)، utilitas (سودمندی) و venustas (زیبایی) — به ترتیب به ساخت، کارکرد و شکل، که سه گرایش عمده کارکردانگاری، شکلانگاری و ساختانگاری را در دوره جدید به وجود آوردهاند، تفسیری نادرست و مغالطهآمیز است. از آنجا که این سه اصل یا پایه همتراز نیستند که کل وزن معماری را بتوان به طور مساوی روی آنها نهاد و از هر اصل و پایه دیگری بینیاز شد.
کاپون با استفاده از نمودار مرکز-دایره-شعاع، با گذاشتن معماری در مرکز و تصور دایره به عنوان دانش معماری، سه مقوله برگرفته از سه اصل ویتروویوس را سه شعاعی میداند که محیط دایره — یعنی کل دانش معماری — را نمیتوانند به تساوی میان خود تقسیم کنند. برای حل این مسئله از مقولات بالاتر فلسفی بهره میگیرد و آنها را به مقولات اولیه و ثانویه تقسیم میکند. از ترکیب این دو نمودار، نموداری ششمقولهای به دست میآید که در آن دو اصل از سه اصل ویتروویوس — کارکرد و شکل — در گروه مقولات اولیه و اصل ساخت در گروه مقولات ثانویه قرار میگیرد.
پس از بررسی تفسیرها و نظریههای مربوط به اصول ویتروویوس، کاپون شکل، کارکرد و معنا را به عنوان مقولات اولیه و ساخت، زمینه و اراده را به عنوان مقولات ثانویه برمیگزیند:
مقولات اولیه
- شکل، برگرفته از مقوله ویتروویایی venustas، که نه تنها هندسه بلکه آن جنبههای زیبایی مرتبط با تقارن و تناسب را نیز دربر میگیرد.
- کارکرد، برگرفته از utilitas، که سهولت یا آسایش نیز ترجمه شده است و بعد اجتماعی نیرومندی به معنای شینکل دارد؛ مفهوم اقتصاد دوراند نیز در آن ملحوظ است.
- معنا، نیز برگرفته از venustas، اما نماینده آن جنبههای زیبایی مرتبط با ذوق، اقتضا و تزیین؛ بعد تاریخی مد نظر شینکل نیز به آن افزوده میشود.
مقولات ثانویه
- ساخت، برگرفته از firmitas، که به سختی، دوام و یکپارچگی ترجمه شده است. قرار دادن آن در صدر فهرست ویتروویوس شاید از سنخیت آن با شکل نشأت گیرد، یا از این واقعیت آشکار که ارتباط اصلیاش با خود ساختمان است.
- زمینه، مقولهای پیچیده که فرمین با واژه «پیرامون» به آن اشاره میکند، ولی کیفیت شاعرانه مورد نظر شینکل را نیز دربر میگیرد — همچون دو مفهوم مکان و احساس که در آیین «زیباییپسند» (picturesque) گرد هم میآیند.
- اراده، مقولهای که در قرن نوزدهم اهمیت آن بالا گرفت.

کاپون برای این شش مقوله یک فرهنگ کوچک مترادفها تدارک دیده است که در مقدمه هر دو جلد به عنوان راهنمای خواننده تکرار میشود. مترادفهای هر مقوله در ۹ سطر منظم شدهاند که هر سطر حدود شش یا هفت مترادف دارد و سطر نهم مکاتب یا آیینهای مربوط به هر مقوله را دربر میگیرد. ذیل شکل: مانیریسم، ساختارگرایی؛ ذیل کارکرد: کارکردگرایی، اصالت سود، نظریه سیستمها؛ ذیل معنا: تاریخیگرایی، فرهنگگرایی، پسانوگرایی، نمادگرایی، معناشناسی، سوررئالیسم؛ ذیل جهت (که به جای ساخت برگزیده شده): ساختگرایی (constructivism)، هنر و صنعت (Arts & Crafts)، نظریه انداموار، نئوگوتیک، متابولیسم، پیشرفتهفناوری؛ ذیل زمینه: زمینهگرایی، منطقهگرایی، نئو-بومی، زیباییپسند؛ و ذیل اراده: مدرنیسم، آیندهگرایی، آرمانگرایی، بنیادگرایی و آوانگارد.
جلد اول در سه بخش نوشته شده است: مقولات در معماری، مقولات در فلسفه و ادبیات، و مقولات در معماری و فلسفه. نتیجهگیری مؤلف این است که پشت اصول ظاهراً قراردادی ویتروویوس، اصول طبیعیای نهفته است و این اصول طبیعی در همان مقولات منطقی یونان باستانی جای دارند که بعدها توجه همه فیلسوفان را به خود جلب کرد. این مقولات چندان کلیاند که میتوانند نه تنها خود معماری بلکه زیباییشناسی و اخلاق را نیز توضیح دهند.
با استفاده از رابطه عناصر، علتها و اصول نزد ارسطو — پس از تعریف عناصر معماری و یافتن علتهایی که به نحوی سازنده خوبیاند — میتوان اصول معماری خوب را از ترکیب این دو استخراج کرد. شمار مقولات نزد ارسطو ده بود، ولی در پایان دوره کلاسیک به شش کاهش یافت: جوهر، نسبت، کمیت، کیفیت، فعل و انفعال. این مقولات شش عنصر سازنده معماری را در برابر خود دارند: جوهر با ساخت و مصالح؛ نسبت با زمینه؛ کمیت با شکل؛ کیفیت با معنا. فلوطین دو مقوله فعل و انفعال را به یکی کاهش داد، اما در پرتو تحولاتی که کانت و هگل پدید آوردند، بهتر است از دو مقوله جداگانه استفاده شود: کارکرد (مرتبط با عمل بنا) و عاملیت (مرتبط با اراده یا روحی که نیروی محرک به سوی موضوع را میآفریند).
بخش فلسفیتر بحث کتاب درباره ارزش است. با پیروی از رویکرد ارسطو به خوبی انسانی، مؤلف میکوشد — با بهرهگیری از اخلاق فیلسوفان یونان و اخلاق حرفهای در معماری امروز و با استناد به مقررات حرفهای انجمن سلطنتی معماران بریتانیا (RIBA) — تناظری میان فضایل اخلاقی و ارزشهای حرفهای برقرار و در جدولی مشابه جدول تناظر میان مقولات منطقی و مقولات معماری، در شش مقوله اولیه و ثانویه ارائه کند.
جلد دوم کتاب، که حجم آن حدود یکونیم برابر جلد اول است، بخشبندی ندارد و در ده فصل نوشته شده است با عناوین: مقدمه؛ مقولات اولیه و ثانویه؛ شکل و شکلگرایی؛ کارکرد و کارکردگرایی؛ معنا و تاریخیگرایی؛ ساخت و ساختگرایی؛ زمینه و زمینهگرایی؛ اراده و مدرنیسم؛ نظریههای عام و ترکیبی؛ و اصول معماری.
کتابشناسی کتاب در هر دو جلد نشان میدهد که مؤلف، علاوه بر بررسی مجموعه وسیعی از نوشتههای معماری، از منابع گسترده فلسفه قدیم و جدید نیز نقل قول و استفاده کرده است. برای آشنایی خواننده با تحول مفاهیم نظری در معماری قرن بیستم، ترجمه نمایهای که در پایان جلد دوم آمده در زیر میآید. مقولات ویتروویایی — که بیش از ۲۰۰۰ سال پیش تدوین شدهاند — بر نظریه معماری حاکم بودهاند؛ نخست به صورت firmitas، utilitas و venustas بیان شده و پس از بازچینش آلبرتی، توسط هنری واتن به صورت سودمندی، استواری و لذت تفسیر شدهاند. نمونههای زیر کمابیش به ترتیب تاریخی مرتب شدهاند:
نمایه — مقولات ویتروویایی در نظریه قرن بیستم
- جفری اسکات (۱۹۱۴): «نقد باید بر سه الگوی جداگانه استوار باشد: نخست بر پایه ساخت، دوم بر پایه راحتی و سوم بر پایه زیباییشناسی.»
- لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «طرح، سنت، ساخت و سازگاری با نیازهای کاربردی در کار نیستند.»
- لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «استفاده: راحتی و سهولت عملی.»
- لوکوربوزیه (۱۹۲۲): «باید روح تولید انبوه را بیافرینیم: روح ساختن خانههای تولید انبوه، روح زیستن در خانههای تولید انبوه، روح پذیرفتن خانههای تولید انبوه.»
- لوکوربوزیه (۱۹۲۳): «شاید برای نخستین بار مشکلات انباشتهشده معماری با روحی مدرن حل شد. اقتصاد، جامعهشناسی، زیباییشناسی: راهحلی نو با روشی نو.»
- آگوست پره (۱۹۳۳): «معماری زنده آن است که نماینده وفادار زمان خود باشد. در همه عرصههای ساخت در پی آن هستیم و از میان آنها آثاری را برمیگزینیم که دقیقاً از کاربرد مورد انتظار پیروی کرده، با مصالح خردمندانه ساخته شده و با ترکیب موزون عناصر ضروری به زیبایی دست یافتهاند.»
- والتر گروپیوس (۱۹۲۴): «اصلاحات بنیادین ضروری است. همزمان باید موضوع را از سه زاویه نگریست: اقتصاد، فناوری و شکل؛ این سه وابسته به یکدیگرند.»
- والتر گروپیوس (۱۹۲۴): «… یکپارچهسازی همزمان طراحی، ساخت و اقتصاد … نگاه به سه عنصر طراحی به عنوان فنی، اقتصادی و زیباییشناختی.»
- والتر گروپیوس (۱۹۲۸): فنی، اقتصادی، زیباییشناختی.
- والتر گروپیوس (۱۹۳۵): «خرسندی زیباییشناختی روح انسان به همان اندازه مصالح اهمیت دارد. هر دو عنصر مکمل خود را در آن یگانگی مییابند که خود زندگی است. مهمتر از اقتصاد سازه و تأکید کارکردی آن، دستیابی فکریای است که نگرش فضایی نوینی را ممکن کرده است.»
- لودویک میس وندر روهه (۱۹۲۸): «شرایط اقتصادی، فنی و فرهنگی به طور بنیادین تغییر کرده است.»
- لودویک میس وندر روهه (۱۹۳۸): «باید دانشجویان خود را راهنمایی کنیم … از مصالح به کارکرد و از کارکرد به کار آفرینشی … باید نیروها و تکانههای زمانه خود را بشناسیم و ساختار آنها را از سه دیدگاه تحلیل کنیم: مادی، کارکردی و روحی.»
- میس وندر روهه: «مسئله مسکن مدرن، از نظر جنبههای فنی و اقتصادی، اساساً مسئلهای معمارانه است.»
- ASNOVA (۱۹۳۱): ایدئولوژی لادوفسکی درباره ساختگرایی شوروی: معماری باید ترکیبی از سه عامل باشد — درستی فنی، امکانپذیری اقتصادی و بیان هنری.
- نیکولاس پوسنر (۱۹۳۶): «نباید گمان کرد که تحول معماری از کارکرد و ساخت حاصل شده است. سبک هنری به جهان ذهن تعلق دارد نه به جهان ماده.»
- رینر بنهم (۱۹۶۰): «ریشه همه این گرایشها به قرن نوزدهم بازمیگردد … نخست، حس مسئولیت معمار نسبت به جامعه … دوم، رویکرد عقلگرایانه یا سازهای به معماری … و سوم، سنت آکادمیک.»
- زیگفرید گیدیون (۱۹۶۰): «معماری مدرن از تغییرات فنی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از انقلاب صنعتی زاده شد.»
- کریستیان نوربرگ-شولتس (۱۹۶۳): «بیشتر مؤلفان از تمایزات سنتی میان کارکردی، فنی و زیباییشناختی استفاده کردهاند.»
- کریستیان نوربرگ-شولتس: «معیارهای ما برای مقایسه، فیزیکی، اجتماعی و فرهنگی است.»
- کریستیان نوربرگ-شولتس: «کیفیت کمال معمارانه به سه معیار اساسی وابسته است: نقش بنا، شکل آن و تکنیکها … سبک نیز به معیار شکل تعلق دارد.»
- رابرت ونتوری (۱۹۶۶): «معماری، به دلیل در بر گرفتن عناصر سنتی ویتروویایی سودمندی، استواری و لذت، ناگزیر پیچیده و متناقض است. و امروزه ضرورتهای برنامه، سازه، سیستمهای مکانیکی و بیان معمارانه حتی در تکبناهای ساده چنان در تعارض و تنشاند که هیچکس در گذشته نمیتوانست تصور کند.»
- ن. ل. پراک (۱۹۶۸): «هر یک از سه جنبه [کارکرد، ساخت، زیباییشناسی] جهانی برای خود است … که اگر به خود محدود شود، هیچ جا رابطهای ندارد. در اثر معمارانه است که این سه تلاقی میکنند.»
- ن. ل. پراک (۱۹۶۸): «بحثهایی درگرفته است تا دستکم سه نوع فضا را از یکدیگر متمایز کند — فیزیکی، رفتاری و مفهومی.»
- چارلز جنکس (۱۹۶۹): درباره فن، کارکرد و شکل بحث میکند که معماری در آنها شکل میگیرد.
- ل. لیگو (۱۹۷۳): لیگو در صفحه نخست کتاب «کارکردگرایی» خود، سه واژه ویتروویوس را به شکل، کارکرد و فن ترجمه میکند.
- دیوید کانتر (۱۹۷۷): «هر مکان حاصل همبستگی میان کنشها، مفاهیم و ویژگیهای فیزیکی است. یعنی نمیتوان مکانی را به طور کامل تعریف کرد مگر اینکه بدانیم (الف) چه نوع رفتاری با آن مرتبط خواهد بود؛ (ب) ویژگیهای فیزیکی محیط چیست؛ و (ج) مردم چه توصیفها یا مفاهیمی را به آن رفتار در آن محیط فیزیکی نسبت میدهند.»
- ر. کریر (۱۹۷۸): «کارکرد، ساخت و شکل ارزش برابر دارند و با هم معماری را میآفرینند.»
- م. فاستر (۱۹۸۳): فاستر در کتاب «اصول معماری: برنامه، ساخت و طراحی» درباره مقولات ویتروویایی نوشته است: «تا به امروز هیچکس قاعده بهتری ارائه نداده است.»








