1«بارورى در »میانه امنیت و ناامنى
\\n\\nبا انتشار شماره حاضر، این سومین ویژه نامه معمار در چند سال گذشته است که به مرور معمارى امروز جهان پرداخته و تاکنون پنج کشور را بررسى کرده است. در این رشته مطالعات، در انتخاب جغرافیاى بررسى، تمرکز بیشتر بر کشورهایى بوده که هریک به میزانى، از محور جریان غالب رسانه اى و خط اصلى تاریخ نگارى مسلط و جریان مبادلات آزاد و جهانى نظریه ها و تولیدات معمارى دورترمانده ولى به دلیلى داراى ارزش و درخور بررسى تشخیص داده شده اند. تاریخ بررسى، به طور عمده بر حدود دو دهه گذشته متمرکز بوده و درعین حال، به دلیل رعایت پیوستگى زمینه موضوعات، همچنین توجه به وابستگى رویدادها در درك بهتر مسائل، مطالعه در چشم انداز دوران معاصر این کشورها انجام، برحسب تشخیص، گمانه هایى به تاریخ متأخرتر آنها زده شده است. به لحاظ حفظ گستردگى دید، همچنین توجه به توازى معنى دار یا تأثیرات متقابل زمینه ها، رشته ها و ساحت هاى گوناگون، این بررسى، دریچه هایى هرچند کوچک به عرصه هایى چون هنر، فرهنگ، اندیشه، سیاست، جامعه و البته اثرات آنها بر طراحى، معمارى، شهر، همچنین زندگى و فعالیت معماران و هنرمندان گشوده است. وراى اینها، مهم ترین ایده در انتخاب کشور هاى موردمطالعه، ظرفیت محتواى فعالیت هاى نظرى یا عملى آنها در آشکارسازى مسائلى بوده که در زمینه سازى فکرى براى بازنگرى یا بازتولید رویکردهاى رایج در اندیشه و عمل معمارانه یا تولیدات معمارى، مفید تشخیص داده شده اند. موضوعات و مصداق هایى که توانایى بالقوه موقعیت هایى به اصطلاح »درمیانه« را توصیف مى کنند و قابلیت هاى نگرش ازاین منظر، یا اقدام از این جایگاه را، در امکان ایجاد تغییر در رویکردها یا نیل به دستاوردهایى متفاوت توضیح مى دهند. با عنوان »میانه آرمان و واقعیت«، اهمیت توجه به نوعى 77 در سرمقاله معمار همسویى میان آرمان ها و واقعیت ها در رویارویى معماران با شرایط امروز و نیز قابلیت ها ، که به مرور معمارى، شهر و 95 و کارایى این رویکرد تشریح شده بود. در سرمقاله معمار طراحى امروز در منطقه اسکاندیناوى مى پرداخت، با عنوان »فردیت و همبستگى جمعى«، به شرح اهمیت، امکان و لزوم ایجاد پلى میان فردگرایى و گرایش به جمع، همچنین مزایا و منافع این رویکرد در تولیدات معمارى، شهرى و طراحى امروز پرداخته شد. در این شماره، که به مرور معمارى، شهر، طراحى و هنر در سه کشور مربوط به حوزه شرقى اروپا مى پردازد، عنوان سرمقاله به تجربه هایى تاریخى در گذار از شرایطى ناپایدار و دائماً در تغییر، دشوار و سرشار از بحران و تنگناهاى ناشى از وضعیت پیچیده سیاسى و ایدئولوژیک یا اجتماعى و فرهنگى دوران معاصر در کشورهاى منتخب اشاره دارد که برخلاف محدودیت هاى ناشى از این شرایط، با تکیه بر امکانات و استعدادها، به توفیقاتى این کشورها، تنها به 2«درخور در ساحت هاى یادشده دست یافته اند. »در میان بودگى توصیف بالا ختم نمى شود بلکه به موقعیت ویژه آنها به لحاظ استقرار در میانه حوزه هاى جغرافیایى، فرهنگى و مهم تر از آن مراجع قدرت سیاسى و ایدئولوژیک شرقى و غربى اشاره دارد که گواه دیگرى بر دوگانگى هویتى آنها است. هویتى که پس از فروپاشى دیوار آهنین بین دو بلوك شرق و غرب درآغاز واپسین دهه قرن بیستم، و تحولات سال هاى بعد از آن با تعبیر عام از این عبارت یعنى -تا به امروز، مسیرجدیدى را به سمت هرچه غربى تر شدن پیموده است. این ویژه نامه مى کوشد قابلیت هاى -میل به دموکراسى و اقتصاد بازار آزاد خواه -متنوع این شرایط خاص را، در بارورکردن استعدادها و ظرفیت هاى فردى یا جمعى کاوش کند، تأثیرات -در سازش با شرایط، خواه درچالش یا مقاومت در برابر آن براى تغییر آن را بر طراحى، هنر، معمارى، شهر، اندیشه و فرهنگ این کشورها تا حد ممکن بازتاب دهد. در پایان لازم مى دانم از مشارکت دفاتر، معماران و نویسندگان شرق اروپا، همین طور همه همکارانم در این شماره قدردانى نمایم.
\\n\\nتیتر برداشتى است از رمان ایوان کلیما نویسنده شهیر چک. -1 :پانوشت ها به معناى در میانه تغییرات دائم ازنظر جغرافیایى، سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و ایدئولوژیک و نیز درگیر با -2 .بحران ها و پیامدهاى ناشى از آن بودن
\\n\\nدنیاى فرهنگى اروپاى شرقى، عجیب و پیچیده است. به نظر مى رسد تمایزات فرهنگى و زبانى کشورهاى اروپاى شرقى به آنها نوعى موقعیت حاشیه اى نسبت به فرهنگ اروپایى بخشیده است، به گونه اى که از یک سو به دنبال حفظ تمایزات و هویت ملى خود هستند و از سوى دیگر، به اروپایى بودن خود تأکید دارند. این وضعیت فرهنگى که از عصر روشنگرى به بعد با اصطلاح دیگر بودگى یا تغایر از آن یاد مى شد، با قطب بندى هاى سیاسى قرن بیستم و شکل گیرى پرده 1درونى آهنین میان اروپاى شرقى و غربى تشدید شد. با این حال بسیارى از هنرمندان این بخش از اروپا به دلیل جنبه هاى آشکار سیاسى و اجتماعى آثارشان، و یا زبان منحصر به فرد و شاعرانه شان، شهرت جهانى یافتند. اگر از متفکران بزرگ اروپاى ، و...(، 8، ژیژك7، اینگاردن6، تاتارکیوویچ5، باومن4، الیاده3، تارسکى2شرقى ) لوکاچ ، و...(، 11، ایوان کلیما10، میلان کوندرا9و هنرمندان برجسته آن در ادبیات )کافکا ، و ...(، در هنرهاى تجسمى 14، پولانسکى13، کیشلوفسکى12در سینما )آندره وایدا و...(، و در هنرهاى مفهومى 18، مارسل بروئر17، وازارلى16، موهولى ناگى15)برانکوزى ، و...( بگذریم، هنرمندان کمتر شناخته شده 20، آبراموویچ19و پرفورمنس )آندره تات این بخش از اروپا نیز در بینال ها و موزه هاى بزرگ جهان حضورى پررنگ دارند. این امر اما در مورد معمارى اروپاى شرقى صدق نمى کند. معمارى این کشورها در سطح جهانى چندان شناخته شده نیست و همواره از دو جنبه حرفه اى و تاریخ نگارانه در پذیرفته شده در تاریخ معمارى 21حاشیه قرار گرفته و به ندرت بخشى از ابرروایت است. حال این پرسش به ذهن خطور مى کند که چرا با وجود شکوفایى معمارى مدرن و جریان هاى آوانگارد اروپاى شرقى در فاصله دو جنگ جهانى، بیشتر مورخان برجسته معمارى مدرن )از برونو زوى، هنرى راسل هیچکاك، زیگفرید گیدیون، گرفته تا کنت فرامپتون(، به جز مواردى استثنایى مانند 22و لئوناردو بنه ولو عملکردگرایى کشور چک، در تاریخ نگارى معمارى مدرن کوچک ترین جایگاهى براى معمارى این منطقه در نظر نگرفته اند؟ آیا ناملایمات سیاسى مانند سرکوبگرى نظام هاى توتالیتر، اشغال نظامى، جنگ هاى قومى و تجزیه مکرر این کشورها، و یا تبلیغ ایدئولوژیک معمارى در دوران کمونیسم، موجب شده خلاقیت هنرمندانه در آثار معمارى آنها دیده نشود؟ آیا این امر ناشى از بى اهمیت بودن دستاوردهاى معمارانه این قسمت از اروپا است یا مشکل در روش تاریخ نگارى غالب است که با ، سایر »خرده روایت ها« را ناچیز مى انگارد؟ 23تعریف ابرروایتى از کانون هاى هنرى تاریخ نگارى مدرنیستى با پیش فرض »ارزش هنرى مطلق«، قلمرو تاریخ هنر را به مراکز خلاق کانونى و حاشیه هاى مقلد تقسیم مى کرد و بدین ترتیب، اروپاى شرقى به عنوان یک منطقه غیر مولد درزمینه ارزش هاى هنرى، بیرون از تاریخ و در حاشیه قرار مى گرفت. تاریخ نگارى معاصر اما، با توجه به مفاهیم پست مدرنى چون اهمیت »خرده روایت ها« در برابر »ابرروایت ها« )به زعم لیوتار(، در 24«اهمیت »حاشیه« نسبت به »متن« )به زعم دریدا(، و اهمیت مفهوم »دیگرى فلسفه قرن بیستم، توجه بیشترى به اروپاى شرقى مبذول داشته و بدین ترتیب زمینه تحقیقات میان رشته اى گسترده اى در معمارى و هنر اروپاى شرقى را فراهم در سال هاى اخیر برخى مطالعات، مبتنى بر هویت و زمینه گرایى 25.کرده است ، و برخى دیگر مبتنى بر جهانى شدن و ورود جریان هاى 26(contextualization) ،. برخى منابع نیز27جهانى و بازار آزاد بعد از فروپاشى بلوك شرق انجام شده اند در مطالعه معمارى کشورهاى اروپاى شرقى با روش هایى میان رشته اى و با تأکید به علاوه، 28.بر مطالعات فرهنگى، به لزوم بحث از »زبان هاى معمارى« پرداخته اند مباحثى تئوریک چون بحران معمارى مدرن، و بازگشت معمارى پست مدرن به تاریخ
\\n\\nو منطقه گرایى انتقادى نیز در توجه به اروپاى شرقى بى تأثیر نبودند. 1989 گذشته از این تغییرات در روش تاریخ نگارى، با فروپاشى بلوك شرق در و حرکت به سوى معیارهاى اقتصاد جهانى و بازار آزاد، معمارى اروپاى شرقى ازلحاظ حرفه اى نیز دستخوش تغییراتى بنیادین شد. عمل گرایى، گرایش به معمارى پروجکتیو، و ارائه راه حل هاى ساده به نیازهاى اجتماعى در پروژه هاى مختلف موجب شد معمارى این کشورها در بسیارى از مسابقات جهانى موفقیت هایى به دست آورند. به علاوه، حضور پررنگ و فعالانه برخى از کشورهاى اروپاى شرقى در بینال ها و نمایشگاه هاى جهانى، در کنار تلاش هاى گسترده در مستندنگارى و معرفى ارزش هاى معمارى دوران کمونیسم در این کشورها، و تأسیس دفاتر جوان تر همسو با جریانات جهانى، همگى موجب شدند معمارى این منطقه در سطح جهانى، اندکى شناخته شود. بااین حال، معمارى اروپاى شرقى هنوز راه درازى در پیش دارد تا نقش و جایگاه واقعى خود را در معمارى جهان بازیابد و با تکیه بر فرهنگ متمایز خود، افق هایى تازه براى تحقق نوعى دیگر از مدرنیته ناتمام را بگشاید.
\n