سرای زرنگار و نام نیک، مرکز حیدر علی‌اف، باکو

اشتراک‌گذاری
سرای زرنگار و نام نیک، مرکز حیدر علی‌اف، باکو

مرکز حیدر على اف، زاها حدید، باکو

\\n\\n

اینکه ساختمانى عمومى و عام المنفعه به همت یا به یاد رجلى سیاسى ساخته و به نامش نام گذارى شود، موضوع تازه اى نیست، از نمونه هاى تاریخى اش چون مجموعه گنجعلیخان کرمان یا بناهاى کریمخانى شیراز گرفته تا نمونه هاى معاصر که شاید مشهورترینشان مرکز ژرژ پمپیدوى پاریس باشد. بنایى که خودش، کارکرد و تأثیرش بر بافت و فضاى شهرى پیرامون همه شناخته شده هستند. به همین قیاس مرکز حیدرعلى اف باکو که ظاهراً قرار است موزه و مرکز فرهنگى باشد، به نام یک فرد سیاسى درگذشته ، و به قلم معمارى مؤلف و دوران ساز، عقبه اى ذهنى ایجاد مى کند که احتمالاً با چیزى در مایه هاى مرکز پمپیدو طرف خواهیم بود. اما براى مایى که به عزم باکو به جاده زده ایم بیشتر پیش فرض هایمان طى راه آستارا تا بادکوبه بر باد مى روند: به محض رد کردن مرز و گذر از زیر دروازه فرفورژه »جمهورى آذربایجان« عکس هاى پى درپى مرحوم حیدر على اف و بنرهاى چند متر در چند متر کنار جاده که هر چند کیلومتر یکبار خودش، قیافه، خدمات و کراماتش را گوشزد مى کنند با پیش فرض ها و تصورات ما همان مى کنند که ساچمه مسلسل هاى شهربازى با بادکنک هاى پیش رویشان مى کنند. آنچه در این میان ساچمه ها را نافذتر مى کند، تضاد و تقابلى است که میان بنرهاى خوش آب و رنگ و گرافیک آراسته و منسجم آنها با متن و محیط دیده مى شود: از جاده هایى که حس شهربازى را ملموس تر مى کنند گرفته تا روستاهاى محقر و فرسوده و لاداها و گازهاى قراضه، و مردان مندرس پوشى که براى عرضه تکه اى گوشت شکار کم مانده خودشان را زیر ماشین بیندازند.

\\n\\n

موقعیت شهرى پلازاى حدود یازده هکتارى مرکز على اف پهنه اى محصور میان چهار خیابان پت و پهن است که همگى پیاده رو هاى عریض و صاف و صوفى دارند، اما به هر دلیل پیاده اى در آنها راه نمى رود. عوضش سواره رو ها تا خرخره انباشته از ماشین هایى اند که در مدل و قیمت بسیار متفاوت اما در طرز رانندگى عصبى و عجولانه یکسان هستند و نیش ترمزى کافى است تا از آن بوق هاى ممتد حواله ات کنند. مرکز على اف هیچ ارتباط تعریف شده یا ارگانیکى با بافت شهرى پیرامون

\\n\\n

خود ندارد و تقریباً مثل میدان آزادى تهران عرصه جداشده اى میان خیابان هاى اطراف است. در سایت زاها حدید آمده: »پلازا ادامه فضاى شهر در ساختمان یا دامنه اى از ساختمان است که در بافت شهرى گسترده شده و قرار است واسطه فضایى میان شهر و ساختمان باشد.« بر همین اساس شکل گیرى طرح از سطح پلازا آغاز مى شود، اما اینکه چه اندازه با بافت شهرى ارتباط دارد جاى تأمل است: اساساً منطقه پیرامون مرکز على اف طورى نیست که بتوان عبارت »بافت شهرى« را با وجدان راحت درباره اش به کار برد. منطقه اى است که از هسته اصلى باکو 2 و مجموعه ایچرى شهر1یعنى حول و حوش خط ساحلى جنوب دماغه آبشوران کیلومتر شمال شرقى تر است و به نظر مى آید ناحیه اى حاشیه اى بوده که 5-4 احتمالاً طى مسکن سازى هاى دوران اتحاد شوروى به شهر پیوسته است. این ناحیه خیابان هاى شطرنجى گل و گشادى دارد که در عرصه هاى بینشان ساختمان هاى بلند و کوتاه و قدیم و جدید، همگى بى ربط به هم ساخته شده اند و در این میانه مرکز على اف به سان پیکره انتزاعى عظیمى است که بى اعتنا به اطراف یکه و یالقوز از چمن زمینه اش بالا کشیده و زیبایى اندام موزونش را به رخ محیط مى کشد. حین گشتن دور مرکز و در گیجى یافتن راه ورودى اش ناخواسته در بزرگراه پت و پهنى رو به شمال شرق مى افتیم که روى تابلوى آن هم نام حیدر على اف را نوشته اند. تا یافتن نخستین جایى که بشود سر و ته کرد چند کیلومترى مى رویم تا پشت استادیوم نوساز و زیباى المپیک باکو مجاور محله اى به نام صابونچى راه برگشتى پیدا مى شود: محله اى که اگر بانوان فربه اندام سفیدرویش پس پرده روند، مى شود تصور کرد که نه چند کیلومتر که چندهزار کیلومتر جهیده و میان زاغه نشین هاى یک کلان شهر هندى پایین آمده ایم. ناحیه حول و حوش مرکز على اف در حال نونوار شدن است: تالار گردهمایى بزرگ و زیبایى که در بلوك شهرى غرب مرکز ساخته شده، ساختمان هاى جدیدى که در دست ساختند و مدرنیستى هاى کهنه اى که بزکى نئوکلاسیک بر نمایشان مالیده شده )چیزى شبیه کلاسیک هاى بالاشهر تهران و با ریتمى خارج از ریتم ساختار بنا(. از تالار که بگذریم دیگر بناها پس زمینه ناجورى براى مرکز على اف مى سازند که هنگام عکاسى آزاردهنده است.

\\n\\n

skin plane lines site planخطوط هم تراز پوسته نقشه موقعیت

\\n\\n

صحنه اصلى-1 سالن چندمنظوره-2 حیاط-3 رستوران-4 کتابخانه-5 اتاق ملاقات-6 گالرى هنرى دائمى-7 دفاتر ادارى-8 سکوى فولادى سیستم انبار-9 سوئیت رئیس جمهور-10

\\n\\n

طرح معمارى عنصر اصلى سازنده فرم و فضاى مرکز على اف پوسته اى منحنى است که از سطح زمین جدا شده، در فضا حرکت مواجى کرده، و دوباره به زمین پیوسته است. انگار سطح زمین موجى برداشته و ناگاه منجمد شده است. خیز برداشتن سطح زمین، حرکت آن در فضا، و تبدیل آن به عنصر سازنده فضا بارزترین ویژگى این بناست که با ادامه خطوط سطح بیرونى پوسته روى کف پلازا بر آن تأکید شده. روند خیزش سطح زمین، از عرصه پلازا اما با آهنگى ملایم و دامنه اى کوتاه، و با خطوطى شکسته آغاز مى شود: خطوطى که شبیه ردپاهاى زیگزاگى روى بدنه شیب دار کوه هستند. شکل سطح پلازا با ویژگى هاى توپوگرافیکى بستر آن بى ربط نیست و در مرتفع ترین بخش سایت )در شمال آن( به موج نیرومند پوسته ساختمان تبدیل مى شود. در توضیح فرم و فضاى این ساختمان نمى شود از واژه هاى رایجى چون دیوار و سقف و... استفاده کرد، چون تقریباً چنین چیزهایى ندارد و همه فضاها از حرکت روان و بى انقطاع سطوح ایجاد شده اند. در جاهایى که پوسته از زمین جدا مى شود یا شکافى مى خورد تفکیک فضاى درون و بیرون با پرده شیشه اى بى رنگى انجام شده که رفلکس نصفه نیمه اش تصویر مبهمى از درون را نشان بیرونى ها مى دهد. در سایت زاها حدید پوسته به قطعه اى موسیقایى و خطوط آن به ریتم سازنده قطعه تشبیه شده اند. همچنین اشاره اى شده به ستون ها و پوشش فضاها در معمارى اسلامى و اینکه ستون ها و جرزهاى باربر زیر سقف قطع نمى شوند بلکه با تمهیداتى چون کاربندى در فضا ادامه مى یابند و کیفیتى نامتناهى پیدا مى کنند. اینکه ستون و کاربندى واقعاً در طرح این بنا تأثیرى داشته

\\n\\n

یا نه را نمى دانم، اما سیالیت فضا و نامتناهى بودن خطوط و سطوح در اینجا خیلى فراتر از آنى است که در ستون و کاربندى بشود دید. روانى فرم و تنوع فضا در این ساختمان بى مانند، و مصداق عینى »هر لحظه به شکلى بت عیار برآید« است: با چند متر جابه جا شدن یا کمى چرخاندن سر فضایى تازه و شکلى نو دیده مى شود. فضاها چنان خالص و فرم ها چنان بدیع اند که به هیچ چیزى نمى شود تشبیه شان کرد و براى هر کسى از ظن خود چیزى تداعى مى شود. تا جایى که من دیده ام چنین تازگى و تنوعى از فضا را تنها در برخى از بکرترین عرصه هاى طبیعى مى توان تجربه کرد. پوشش سطح بیرونى پوسته و سطح درونى آن ماده صاف و سفیدى از خانواده فایبرگلاس است که هیچ ویژگى بارزى به لحاظ رنگ، بافت و رفلکس ندارد. خنثى بودن پوشش سطوح کمک مى کند فضاى خالص و بازى نور و سایه اى که از رقص خطوط و صفحات ایجاد شده بى هیچ تأثیرى از رنگ و بافت مواد دیده شوند. پوشش کف همه فضاها هم همین ویژگى را دارد و نه فقط سطوح که همه اجزا و دیتیل هاى بنا طورى مینیمال طراحى شده اند که تقریباً دیده نمى شوند و انگار چیزى جز فضاى ناب وجود ندارد. روشنایى طبیعى درون ساختمان از فاصله هاى میان پوسته سقف با سطح زمین و همچنین از شکاف هاى سطح پوسته وارد مى شود. تغییرات روشنایى در ساختمان آرام است و مرز مشخصى میان فضاهاى پرنور و کم نور وجود ندارد: سطوح منحنى درون ساختمان و بلاانقطاع بودن فضاها و پوشش سفید و نیمه رفلکس آنها نور طبیعى را به یکنواختى در فضا توزیع مى کند و در حرکت از کنار جدار شیشه اى به

\\n\\n

میانه هاى ساختمان روشنایى به آرامى کاهش مى یابد و تغییرش چندان محسوس نیست. چشمه هاى اصلى نور مصنوعى ساختمان خطوطى واقع بر سطح زیرین پوسته سانتى متر هستند که طولشان متفاوت و امتدادشان 12-10 سقف و به پهناى حدود تابع حرکت کلى پوسته است. این چراغ ها نه فقط عناصر اضافه شده اى نیستند، بلکه جزئى طبیعى از پوسته هستند و به درك هندسه آن کمک مى کنند. ارتباطات عمودى میان ترازها از طریق پله ها و آسانسورهایى است که منتج از خطوط و صفحات اصلى طرح نیستند. تنها در بخش آغازین موزه و حرکت از تراز همکف به اول، چرخش پوسته به داخل و توأمان خیز برداشتن آن از زمین سطح

\\n\\n

شیب دارى ایجاد مى کند که عامل ارتباط دو تراز است و ضمناً در نماى بیرونى خیز آن به زیبایى دیده مى شود. به جز پله هاى دسترسى به تراز اول گالرى ها، دیگر پله ها و آسانسورها در میانه هاى پلان طبقه ها مستقرند و نمایان نیستند. کارکرد فضاها کارکرد بنا به عنوان مرکز فرهنگى و موزه ریاست جمهورى از سطح پلازا آغاز مى شود که بر سطح آن مى شود برنامه هاى جمعى برگزار کرد. سطح پلازا در شمال آن یعنى مکان استقرار ساختمان بدون شیب است و اندازه عرصه سنگ فرش یا

\\n\\n

چمن پوش آن به اندازه اى هست که تا چند هزار نفر را بدون دنگ و فنگ در خود جا سه رهگذر - دهد. هر چند چیزى که ما مى بینیم پهنه گشوده اى است که جز دو و شمارى کلاغ ذى روحى در آن نیست و همهمه ماشین هاست که بر فضایش چیره شده است. در بخش شیب دار جنوب پلازا رستوران و فروشگاهى قرار دارد که فضایش با بلند شدن بخشى از کف پلازا ایجاد شده. سطح بامش ادامه چمن کف است و بدنه اش شیشه اى است. همچنین پارکینگ درندشت چند طبقه اى زیر این زمین ساخته شده است. اما در فضاى درونى سه بخش با سه کارکرد پیش بینى شده: بخش موزه ریاست

\\n\\n

جمهورى )حیدر على اف(، بخش تالار گردهمایى یا ادیتوریوم، و بخش کتابخانه و گالرى هاى چندمنظوره. جز ادیتوریوم که لازم است حسابش از دیگر فضاها سوا باشد، دو بخش دیگر در دل فضاى کلى زیر پوسته حل شده اند و زمان حضور در طبقات آنها حس حضور در کلیت فضا همچنان باقى است )قرائت خانه را بسته اند و نمى شود داخل شد(. هر دو بخش موزه و گالرى ها زیر جاهایى از پوسته اند که از زمین ارتفاع زیادى گرفته است. طبقات هر یک از این دو بخش پلان هاى یکسانى ندارند و شکل و اندازه پلانشان تابع برش افقى پوسته در آن تراز است. در فصل مشترك پوسته با صفحه افقى طبقات شکافى ایجاد شده که احساس عدم اتصال و

\\n\\n

.معلق بودن طبقه را ایجاد مى کند ادیتوریوم با اینکه فضایى جدا از بقیه دارد، اما همین یکپارچگى خطوط و سطوح در آن جارى است و خطوط بدون انقطاعى کف و سقف و دیوار و روشنایى و مبلمانش را شکل مى دهند. فضاى تراز همکف )تراز پلازا( بخش عمومى و مشترك ساختمان است که ورودى هاى بنا به آن باز مى شوند. بخش هایى چون کافه تریا و اطلاعات در دل آن هستند و بخش هاى خدماتى )سرویس، رختکن و...( از آن منشعب مى شوند. همچنین موزه ریاست جمهورى با نمایش خودروهاى حیدر على اف عملاً از همین جا آغاز مى شود. در این سالن بازدیدکننده اى جز خودمان نفره اى اینجا را لوکیشن جذابى یافته اند.12-10 نیست و تنها گروه تیزرساز

\\n\\n

سازه سازه این ساختمان شامل دو بخش پوسته بیرونى و بخش هاى درونى است که جدا از هم نیستند و کارکرد سازه اى بنا نتیجه کارکرد توأمان هردو است. ساختار پوسته بیرونى قابى سه بعدى )اسپیس فریم( است که به همان شکلى که دیده مى شود بافته شده، اما تراکم و شکل مقطع و تاب اجزایش همه جا یکسان نیست. این سازه در نقاطى مستقیم به زمین متصل است و در جاهایى بر ساختار درونى بنا تکیه کرده. سازه درونى ترکیبى از پوسته هاى بتنى و تیرهاى فولادى است. در بخش هایى از جداره بیرونى که ارتفاع پرده شیشه اى زیاد است، ستون هاى فولادى گردى از سمت داخل دیده مى شوند که هم قاب پوسته بر آنها تکیه کرده و هم ساختار نماى شیشه اى را نگه مى دارند. در مجموع سازه ساختمان طورى با خطوط اصلى طرح انطباق یافته که وجودش در فضا احساس نمى شود.

\\n\\n

تهویه سیستم تهویه ساختمان هر چه هست اجزا و عناصرش در فضا دیده نمى شوند اما یکپارچگى فضایى، آن هم فضایى بزرگ و مرتفع با فرمى که به رفتار طبیعى جریان هوا ربطى ندارد، چیزى است که مذاق طراحان سیستم هاى تهویه را اصلاً خوش نمى آید. پوستشان کنده مى شود تا بتوانند شرایطى را که شرایط آسایش مى دانند بر همه فضا حاکم کنند: در حالى که در تراز همکف با کاپشنى زمستانى کاملاً راحت 3.هستید، در تراز هاى بالایى )موزه یا گالرى ها( با یک لا پیراهن کاملاً ناراحت هستید

\\n\\n

آثار محیطى و شهرى در سایت زاها حدید چیزى به این مضمون نوشته شده: »این ساختمان قرار است مظهر نگاه به آینده و رهایى از مدرنیسم دگم دوران شوروى باشد. آن هم در شهرى که ترکیب معمارى و شهرسازى اش کاملاً متأثر از آن دیدگاه است«، اما اینکه مرکز على اف عملاً در رهاندن باکو از آن برنامه ریزى دستورى و بى انعطاف مؤثر است یا نه جاى بحث دارد: اشارتى به خیال بافى هایمان کردم و اینکه انتظار داشتیم مرکز على اف را مرکز فرهنگى فعال و پر شور و حالى ببینیم که با محیط و زمینه اش بده بستان دارد. اما به مجسمه عظیمى بر مى خوریم که از حضور شهروندان عارى است و در پلازایش پرنده پر نمى زند، در خیابان هاى مجاورش همه بى اعتنا مى تازند و اگر کسى کمى شل کند تا نگاهى بیندازد به شدت معترضش مى شوند. براى ورود بازرسى بدنى مى شوید، ممنوع است، جا به جا به اخطارهاى قدغن است و ممنوع است SLR دوربین عکاسى برمى خورید، ادیتوریومش هم ممنوع است: دزدکى واردش مى شویم و بخت یارمان است که نگهبانى که دستگیرمان مى کند بچه تبریز از آب در مى آید و جز بیرون کردنمان از تالار کار دیگرى نمى کند )وگرنه معلوم نبود ورود به »حریم ویژه ریاست جمهورى«

\\n\\n

چه عواقبى مى داشت(. در گالرى ها بخش زیادى از فضا صرف ماکت هاى بزرگ و پر جزئیاتى از بناهاى ساخته شده در دوران »استقلال« شده که وجه مشترك همه آن ساختمان ها بزرگى و گرانى است. در موزه ریاست جمهورى جز نمایش اشیا و لوازم شخصى حیدر على اف با انواع ترفندهاى صوتى و تصویرى و گرافیکى و مالتى مدیا، تاریخ سیاسى و فرهنگى »جمهورى آذربایجان« یا به عبارتى آمال و اوهام سران کنونى روایت مى شود. هم اینجا و هم در هر جاى دیگر این شهر که احتمال حضور توریست برود کوشش فراوانى مى شود چیزهایى از این دست به شما فهمانده شود: جمهورى آذربایجان در طول تاریخ تحت اشغال بوده و این برادران جمهورى ترکیه بوده اند که ایشان را از قفس فارس و روس رهانیده اند، نظامى و خاقانى چون گنجوى و شروانى اند ایرانى نیستند و اگر شعرشان فارسى است تنها به این دلیل بوده که مجبورشان کرده اند، قالى نایین و گلیم بختیارى )دقیقاً با همین عناوین( ثمره مکتب قالى بافى جمهورى آذربایجان هستند، از شرق هندوستان تا غرب آسیا و شمال آفریقا هر نوع ساز موسیقى در جمهورى آذربایجان ابداع شده و تکامل یافته.... اینکه به یک اثر برجسته معمارى به عنوان فرصتى براى جعل تاریخ نگاه شود، اینکه براى ورود تا فیها خالدونتان را بگردند، اینکه شمار نگهبانانش چند برابر بازدیدکنندگان باشد، اینکه ادیتوریومش تنها براى گرد کردن چشم سران دولت هاى خارجى باشد، اینکه تا نظافتچى هایش از بین دختران زیباى گل اندام دست چین شوند، همه به خودشان مربوط است، اما تا جایى که عقل من قد مى دهد فرم و فضاى این بنا اصلاً مناسب چنین مقاصدى نیست و با این سیالیت و شفافیت فرمى و فضایى در ذات با هر تفکر قالبى و فرمایشى و هر قدغن مى باشدى منافات دارد. فضاهاى متداوم و درهم تنیده این ساختمان »کور شوید دور شوید« را برنمى تابند و تنوع بى نهایت دیدگاه هایش با تحمیل یک نظر خاص جور نیست. اما هر چه

\\n\\n

باشد این ساختمان را هر جور از آن بهره بردارى کنند نمى شود گفت که بى اثر و بى خاصیت شده است: گیرم که عملاً مرکز فرهنگى نباشد و اهل باکو بایکوتش کرده باشند، اما قطعاً در هویت این شهر مؤثر بوده و مطمئناً در آینده میراث گران قدرى خواهد بود و به قول حاج میرزا آغاسى براى این نسل آب نشود براى آیندگان نان چنین گوهر یکدانه اى براى هر شهر و کشورى ارزنده و مایه مباهات 4.خواهد شد است، به ویژه کشور نورسیده اى که حتى در صحت و اصالت نامش تردید هاى جدى 5.وجود دارد

\\n\\n

پانوشت ها: کیلومتر رو به شرق درون آب 70 آبشوران: دماغه اى است که در غرب دریاى کاسپین حدود-1 پیشروى کرده است. نامش ظاهراً به معنى جایى است که آب دریا )با جزرومد( آن را مى شوید. شهر کیلومترمربعى 1700 باکو و دو شهر خردلان و سومقاییت و شمارى آبادى و شهرك بر این پهنه حدود برپا شده اند. ایچرى شهر: ارگ قدیم و هسته اولیه شهر باکوست که از گذشته هاى دور تا حدود اواخر عهد قاجار -2 دایر بوده است. اوج رونق و آبادى آن در دوران حکومت شروانشاهان بوده و بیشتر بناهاى کنونى اش یادگار آن عهدند. در سال هاى پس از »استقلال« آن را جورى بازسازى کرده اند که حال و هوایى فانتزى و کارتونى پیدا کرده. ذکر خیرى از ترمینال فرودگاه جزیره اى کانساى در خلیج اوزاکا بى مناسبت نیست: آنجا هم -3 ترمینالى در چهار تراز فضاى داخلى یکپاچه اى با بیست و چند متر ارتفاع دارد. اما فرم سقف اصلى اش متناسب با حرکت جریان هوا طراحى شده و به همراه مجموعه اى از کانال ها و دمنده ها و مکنده هاى نمایان گردش هوا و تهویه ترمینال را ممکن مى کند. نتیجه آنکه در ساختمانى که در آن واحد چند صد برابر مرکز على اف جمعیت در آن هست، هوا اصلاً سنگین و گرم و سرد نیست و در همه جا و همه ترازها جریان ملایم هوایى پاکیزه با دمایى خوشایند احساس مى شود. چه تقارن جالبى: مرحوم حاجى جمله قصارى هم در باب جدایى این سرزمین از ایران فرموده -4 . ...بودند براى دانستن بیشتر درباره نام این ناحیه مى شود رجوع کرد به کتاب آذربایجان و اران تالیف -5 .عنایت االله رضا

\\n\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.