دو استان گیلان و مازندران از لحاظ توپوگرافیکى و اقلیمى شباهت هاى زیادى دارند و به تبع این واقعیت، مى شود انتظار داشت که شیوه معیشت و آداب زیست مردمانشان تفاوت چندانى نداشته باشد. اما در گذر از مازندران به گیلان تفاوتى که حتى از درون ماشین قابل درك است، اصرارى است که در مازندران، لااقل کناره راه هاى اصلى اش، براى نو شدن و شیک بودن و زدودن هر آنچه نشانى از بوم و محل دارد دیده مى شود، در برابر محفوظ ماندن نسبى شکل و شمایل بدنه جاده ها در گیلان و اشاره هاى جسته گریخته اى که به آداب و عناصر گیلانى مى شود: واچینى خانه اى روستایى در میانه میدان یا کناره معبر، باقى بودن شمار محسوسى از بام هاى سفال پوش، مجسمه هاى زن و مرد روستایى، و شاید از همه مؤثرتر بوى متفاوت و نافذ غذاهاى گیلانى که این آخرى در تقابل با بوى جوجه کباب و فست فود جارى که در معابر مازندران است که گویا مثل خیلى جاهاى دیگر ایران از آن تنوع شگرف مزه و رنگ و بو و ذائقه اگر چیزى مانده باشد به خلوتِ خانه ها رانده شده و در عرصه هاى عمومى همان چند جور غذاى »رسمى« عرضه مى شوند. حال اینکه علت این تفاوت چیست و آیا مثلاً نزدیک تر بودن مازندران به پایتخت در آن مؤثر است یا نه، موضوع در خور تأملى است. سرزمین گیلان جلگه اى است که سر بر دامن کوه و پا در آب دریا دارد. گذشته از سفیدرود که روان آب هاى پهنه وسیعى از ایران را روانه گیلان
\\n\\nمى کند وضع جغرافیایى گیلان و بارندگى زیادش شمار زیادى نهر و رودخانه کوچک محلى در آن جارى ساخته است. اگر پراکندگى نقاط جمعیتى در گیلان را هم در نظر بگیریم، وجود پل هاى زیاد در آن عجیب نیست. پل هایى که بیشتر تک دهانه و کم عرض هستند و از لحاظ ابعاد با پل هاى بزرگ تاریخى مثل پل قافلانکوه، پل دختر، پل کشکان، پل شادُروان یا پل هاى اصفهان اما برخى از آنها به اعتبار اثرى که بر زندگى و فضاى 1.قابل قیاس نیستند محیط گذاشته یا قصه هایى که پیرامونشان ساخته شده وزن و اعتبارى به مراتب بیشتر از جثه کوچکشان پیدا کرده اند. پل هاى با عمر بیش از یک قرن در گیلان مثل خیلى از پل هاى قدیمى ایران شالوده سنگى و بدنه آجرى دارند. اما به اغلب این پل ها در گیلان خشتى پل یا خشته پل مى گویند. طبق تعریف رسمى و رایجى که در مراجع ساختمانى براى خشت آمده بلوك ساخته شده از گل نپخته خشت خوانده مى شود. با چنین چیزى نه در گیلانِ مرطوب که حتى در میانه کویر نمى توان پلى ساخت که اندازه دهانه اش از طول گام یک آدم معمولى بیشتر باشد. گویا خشتى بودن پل هاى گیلان مثل ببرى خان بودن گربه ناصرالدین شاه است دو عکس باقى مانده اش ماده گربه اى آلاپلنگى بوده و نه -که به گواهى یکى ببرى بوده و نه خان. اما مثل عنوان »خان« در هندوستان که دلالت جنسیتى نداشته و دنبال نام خانم ها هم مى آید خشت هم در گویش عرفى اش به معنى
\\n\\n.بلوك آجرى با قطع معمولاً مربعى است و تأکیدى بر خام بودنش نیست
\\n\\nخشتى پل لنگرود هزار نفر است. از آبادانى 80 لنگرود شهر بزرگى نیست و جمعیتش حدود و پاکیزگى ظاهرى شهر و رونق مغازه ها مى توان حدس زد که شهر دارا و برخوردارى باشد. اما خوشبختانه به رغم این دارایى از آفت هایى که جریان سرمایه در اغلب جاهاى ایران به جان همه محیط ها و بافت هاى شهرى انداخته، در امان مانده و منظر و فضاى شهرى اش به اشغال ساختمان هاى بدقواره اى که منطقى جز نادانى و ناتوانى ندارند در نیامده. سیماى گیلانى اش محفوظ مانده و هوایش محبوس و متوقف نشده و کماکان جریان دارد که در این اقلیم مرطوب عامل مهمى در کیفیت فضاى زیستى است. بافت شهرى لنگرود تقریباً کم ارتفاع است و شمار بام هاى سفال پوش شهر، آن اندازه هست که اثر ملموسى بر سیماى شهر بگذارند. خط آسمان زیبایى دارد که چندان بالاتر از زمین نیست و از خیلى جاها مى توان کوه هاى غرب شهر را دید. به روال معمول بافت هاى شهرى اقلیم هاى مرطوب )شمال یا جنوب( کمتر معبرى در این شهر بن بست است، اما چیزى که خود من جاى دیگرى به سه تایى از ساختمان هایى -این تعداد ندیده ام، تک ساختمان ها یا خوشه هاى دو است که به شکلى جزیره اى در میان بافت قرار گرفته اند. بیشتر این جزیره ها مسجد یا حسینیه هستند، اما مغازه یا خانه هم میانشان مى توان دید. سوى کم گذرتر جزیره ها عملاً به نقاط مکثى تبدیل شده که در بعضى از آنها قهوه خانه، کبابى، ساندویچى یا چیزهایى از این دست برپا شده است. بافت شهرى لنگرود در دو سمت رودخانه گسترده شده و گویا نام شهر هم برگرفته از وضعیت رودخانه است: شیب زمین بسیار کم و جریان آب به اندازه اى آرام است که به سختى مى توان تشخیص داد آب کدام طرفى مى رود. کلمه لنگرود ظاهراً ترکیب لنگر و رود است، یعنى جایى که رود لنگر انداخته. در تصاویر هوایى تفاوت چندانى میان بافت دو سمت رود دیده نمى شود، اما روى زمین بخش جنوبى پرتحرك تر و پویاتر از بخش شمالى به نظر مى آید و بازار و عمده کسب و کارها را در خود پذیرفته است. گویا تفاوت میان حال و هواى بافت هاى دو سوى خطوط قاطع شهرى )مانند رودخانه یا بزرگراه( امرى ناگزیر است. خشتى پل لنگرود نخستین خط اتصال بافت هاى دو سوى آب است. پل دو دهانه اى است که در مرکز شهر و در جوار بازار، روى رود لنگرود برپا متر از کف خیابان هاى منتهى به دو کرانه رود 4 شده و تراز عرشه اش حدود 20 و از طرفى پهناى حدود2بالاتر است. رود لنگرود قابل کشتیرانى نیست
\\n\\nمترى اش با ستون تناور پل به دو بخش تقسیم شده، بنابراین بالا بردن تراز پل به منظور گذر کشتى موضوعیتى ندارد، اما به نظر مى آید کوشش شده که پاى طاق هاى پل در ترازى گذاشته شود که حتى هنگام طغیان رود در معرض جریان و فشار آب نباشند. همچنین به منظور پایایى و استحکام بیشتر، خیز طاق ها زیاد است و در نتیجه ارتفاع تاج طاق ها و به تبع آن تراز عرشه پل بالا رفته است. بلندى عرشه پل فارغ از دلیلش کیفیت فرمى و فضایى متفاوتى به پل داده است: جسم پل در بافت شهرىِ کم ارتفاع، فرمى متفاوت و یک نشانه شاخص شهرى شده است. تلفیق این ویژگى با موقعیت ساخت گاه پل و قرار داشتنش در میان بازار، آن را شاید به مهم ترین عنصر شهرى لنگرود تبدیل کرده است. از سوى دیگر هنگام گذر از روى پل مى توان فضایى متفاوت با فضاى بافت این شهر جلگه اى را تجربه کرد و شهر را از چشم اندازى تازه دید، به خصوص دید گسترده اى که به همان کوهى فراهم مى کند که لاهیجان بر دامنه دیگرش گسترده است. خشتى پل مرمت شده و جاى شکرش باقى مترى عرشه پل از آب، کسى به فکر 10 است که به رغم بلنداى نزدیک به »ایمن سازى« آن نیفتاده و بلایى که سر سى و سه پل آمده سر این یکى نیامده است. تنها رویه جان پناه پل را مقطعى مثلثى داده و تیزش کرده اند، احتمالاً به این نیت که جاى راحتى براى نشستن نباشد. زشت و زیباى لنگرود و چه بسا گیلان را روى این پل مى توان دید یا به عبارت دیگر بویید: از سویى بوى تعفن رودخانه پرزباله اى که جا به جا فاضلاب سه مغازه - شهر در آن مى ریزد، و از سوى دیگر بوى خوش و اشتهاآور دو »خدمات خانگى« که هم سبزى تازه و ترشى جات دارند و هم سبزى و سیر را تفت مى دهند. دومى نشان از ذائقه پرورش یافته و طبع نازك خور گیلانى ها دارد و اولى نتیجه دو معضل زباله و فاضلاب است که گویا در استان هاى شمالى نباید حل شوند.
\\n\\nمرغانه پل مرغانه پل پلى کوچک است که روى رودى کم عرض و کم عمق جایى حوالى کوچصفهان و در مسیر راهى روستایى بنا شده است. با وجودى که اندازه بزرگى ندارد اما فرم بدنه و ویژگى هاى بستر ساخت گاهش جورى است که آن را در محل عنصر شاخصى کرده است. تراز سطح آب رود با زمین هاى مسطح پیرامون )که عموماً شالیزار هستند( حتى در فصل کم آبى بیش از متر اختلاف ندارد، کرانه هاى رود هم شیب ملایمى دارند، در نتیجه رأس 2 طاق پل نسبت به معبر ارتفاع زیادى پیدا کرده و شیب عرشه آن هم زیاد
\\n\\nشده است. مرغانه پل مانند مثلث متساوى الساقینى است که در صفحه اى قائم و با زاویه اى نسبت به امتداد رود روى آن قرار گرفته باشد، دو ساق آن پا در لاى و لجن کرانه رود دارند و قاعده اش سطح آرام آب رودخانه است. این رود هم مثل همه رودها و نهرهاى گیلان آمیخته با فاضلاب و زباله است، گو اینکه هنوز غلظت فاضلابش به حدى نرسیده که قورباغه ها را از خواندن و جست وخیز بر کرانه اش بازدارد. مرغانه در گویش گیلانى همان تخم مرغ است و مرغانه پل مى شود پل تخم مرغ یا پل تخم مرغى. در چرایى این نام گذارى دو روایت است: یکى روایت جارى در محل که پل به همت خانم سالخورده اى از اهل روستا ساخته شده که وجوه حاصل از تخم مرغ هایش را خرج پل کرده است. و دوم نه روایت که خوانده ام که علت انتساب پل به مرغانه 3تحلیلى است که از جناب احمد حامى را به کار بردن سفیده تخم مرغ در ملات پل دانسته اند. با دیدن پل و کمى چرخیدن دورو بر آن مى شود هر دو را مردود دانست: نه هزینه هاى چنین پلى ، و نه ملاتى 4با عواید مرغانه هاى خانگى بانویى روستایى کمترین تناسبى دارد که در آن آهک و تخم مرغ کنار هم بنشینند از فرط زودگیرى براى بنایى 5.قابل استفاده است انتساب این پل به مرغانه احتمالاً دلیلى فرمال داشته باشد، همانى که در عکس ها پیداست: بازتاب طاق پل در آبِ بى تلاطم رود و ترکیب آن با خود پل
\\n\\nتصویرى مى سازد که بى شباهت به مرغانه نیست. مشابه همان دلیلى که باعث شده گنبد تاج الملک جامع اصفهان گنبد خاگى )خاگ: تخم مرغ( خوانده شود. آن گنبد هم مثل بیشتر گنبدها آجرى است و از خاگ یا خاك ساخته نشده، اما موقعیت استقرارش جورى است که از بازارچه پشت مسجد به فرم بیضوى یا خاگى دیده مى شود. فرم مرغانه پل چه شان نزول نامش باشد چه نباشد خاص و متفاوت است و با نوك تیز و ارتفاع بلندش میان بافت کوتاه روستایى و شالیزارهاى بى درخت پیرامونش حجم نمایان و متفاوتى شده، جورى که ذهن و خیال هاى بسیارى را به جنبش آورده است: چه خیال شالى کاران این گوشه دنج جلگه گیلان و چه ذهن منطقى و استدلال گر احمد حامى.
\\n\\nپل گیشه دمرده گِیشه دَمِرده یکى از ده ها پل معمولى گیلان است که در دهستانى به نام بلسبنه میانه رشت و کوچصفهان و روى رودى محلى ساخته شده است. همان سه پل دیگر هم بر این آب بسته شده که گیشه دمرده نه تنها تفاوت -حوالى دو عیانى با آنها ندارد بلکه خودش نیمه ویران و راهى که از رویش مى گذرد تقریباً متروکه است و جورى با انبوه علف و دارودرخت احاطه شده که حتى پیدا کردنش کار راحتى نیست. اما همین توده آجر منهدم داستانى دارد که نامش را از آن گرفته: گیشه دمرده یعنى عروسِ مرده، و قصه این است که هنگام
\\n\\nخشتى پل، بازار و بافت شهرى لنگرود
\\n\\nعروس بران عروس از فراز پل در آب مى افتد و با آب مى رود و اثرى از او یافت نمى شود و در پى این حادثه داماد سر به وادى جنون مى گذارد. چیزى که هم اکنون از پل قاجارى گیشه دمرده دیده مى شود باریکه راهى -پاکوب میان انبوه علف ها و درختچه هاست که از فراز رودى که بسترش پنج شش متر پایین تر از جاده روستایى کناره رود است مى گذرد. تنها در میانه پل و رأس طاق پل است که چندتایى از خشت هاى طاق پل دیده مى شوند. براى دیدن بدنه پل باید زخم خار انبوه گیاهان را به جان خرید و از کناره پل پایین کشید و تا لب آب رفت. آنچه آن پایین است طاق آجرى نیمه ویران و آب شکن هاى درهم شکسته اى است که جابه جایشان درختى بته اى گیاهى روییده و بازتاب لرزان نورى که از لابه لاى انبوه درختان با برخورد به آب زیر طاق مى تابد شمایى وهم انگیز از باقیمانده پل ساخته است. اینجا زیر پل و کنار آب سکوت تقریباً کاملى چیره است: تراز رود چند متر پایین تر از اطراف است و با گیاهان انبوهى احاطه شده و رود هم آرام و بى صدا پیش مى رود. حتى اندکى از صداى تراکتورها و ماشین هایى که از جاده مجاور مى گذرند این پایین نمى رسد، اما صداهاى خفیف و نامفهومى در فضا جارى است که هول بَرَت مى دارد نکند غمزوزه داماد ناکام باشد و پا در خلوتش گذاشته باشى. اگر بخواهیم داستان عروس برآب رفته و داماد سر به جنون نهاده را به اصطلاح رایج و ناخوشایند چند سال اخیر »راستى آزمایى« کنیم به نتیجه اى
\\n\\nمى رسیم که داستان را کلاً وتو مى کند: اولاً قیافه این پل و این آب اصلاً به این حرف ها نمى خورد که بخواهد کسى را جورى ببرد که حتى ذره اى از لباس سفیدِ بختش هم پیدا نشود. دیگر اینکه گویا این قصه منحصر به این پل و این منطقه نیست و جاهاى دیگرى هم به عنوان مکان وقوع آن ذکر شده است. مثلاً شیون فومنى در منظومه گیشه دمرده اش آدرسى مى دهد که به این پل جیرسرایى نمى رسد: رشت کى خایى بیشى هاتو انزلى سه رایى یه خوماما بى ماطلى دگـردى شى تازه بساخته جــاده خوشکه بجار فانرسه بى، پیاده سه چار تا دوکان دینى سیمکاسره گیشه دمرده دو قدم اوشتـره اما جست وجوى عقلانیت در این جور قصه ها خود کارى غیرعقلانى است. مثل منتقدانى که آن نقاش قهوه خانه اى را تخطئه مى کردند که چرا بیرق نصر من االله و فتح قریب را دست رستم داده است، به همین ترتیب تلاش براى یافتن شواهدى دائر بر وقوع قصه در جایى که به آن منتسب است، نتیجه درخورى نخواهد داشت. چنین قصه هایى راست یا دروغ، اگر بر سینه مردم نقر شوند اثر نیرومند خود را بر جایى که به آن منتسب اند مى گذارند و اگر آنجا فضایى همگانى مانند همین پل باشد، دیگر نمى توان فضا و داستان را از هم سوا کرد. یکى از ملاحظات مرمتى این است که آنچه طى سال ها بر بنا یا بافتى
\\n\\nتاریخى گذشته بخشى از ماهیت و هویت آن است و باید در طرح مرمتى آن را در نظر گرفت و در پى ما به ازایى معمارانه براى آن بود. )همین دیدگاه است که دوباره سازى عین به عین را جعل تاریخ مى داند و مردود مى شمارد.( از این رو خاصیت بنا یا بافت مرمت شده فشرده کردن تاریخ و کنار هم نشاندن گذشته و حال است. سویه افراطى این شیوه، نظریه مرمت رومانتیک جان راسکین است که بناى تاریخى را باید به حال خود گذاشت تا به مثابه یک دوره تاریخى سپرى شود و مرمتى بیش از حفاظت از انهدام بیشتر جایز نیست. با اینکه هیچ گاه موافق مرمت رومانتیک نبوده ام اما ویرانى پل گیشه دمرده و مهجور ماندنش لابه لاى شاخ و برگ گیاهان تناسب غریبى با تراژدى عروسى که بر آب رفت و دل ویران داماد دارد و پس از دیدنش بابت مرمت نشدنش )به رغم اینکه در فهرست آثار ملى ثبت شده( افسوسى نمى خورم. حال و هواى اساطیرى زیر پل یکى از اپیزودهاى فیلم »کوایدان« کوبایاشى به نام »هوئیچى گوش بریده« را تداعى مى کند: خنیاگر نابینایى که خادم معبدى بود شب ها سازَش را زیر بغل مى زد و از معبد بیرون مى خزید و به ویرانه اى باستانى مى رفت، و در جایى که روزگارى ایوان بار عام پادشاه بود مى نشست و مى خواند و مى نواخت، و در خیالش آن ویرانه آباد و باغش سبز و آبش جارى بودند. شنوندگان این کنسرتِ نیم شبى، ارواح سرگردان آن خاندان منقرض شده بودند که مى آمدند تا تراژدى جنگى را که به انقراضشان انجامیده بود در ساز و آواز او بشنوند. گیشه دمرده را شاید بهتر باشد مثل آن خنیاگر هر کس در خیال خود مرمتش کند.
\\n\\nپل خشتى لوشان از هر راهى چه آزادراه جدید یا جاده قدیم به سوى لوشان برویم چند کیلومتر جدید یا قدیم لوشان 6مانده به شهر هیکل عظیم یکى از دو سیمان پزخانه
\\n\\nوراى تپه ماهورها و بالاتر از خط افق پدیدار مى شود تا بسان میل راهنماى ناخواسته اى حضور شهرى را که به دلیل توپوگرافى مکانش دورنماى وسیعى ندارد اعلام کنند. لوشان جایى در کناره شاهرود )یکى از دو شاخه سفیدرود( قرار گرفته و موقعیتش جورى است که راه ارتباطى جنوب البرز با گیلان ناگزیر از گذر از آن است. پل خشتى قاجارى لوشان در دوران افزایش مراودات با روسیه ساخته شده و با طول یکصد و اندى مترى اش نسبت به پل هاى گیلان پل بزرگى است. ساخت گاه پل وضعیت خاصى دارد که بین پل هاى تاریخى کمتر دیده هفت متر اختلاف تراز -مى شود: دو کرانه رود و در واقع دو سر پل حدود شش دارند. نتیجه فضایى آن چیزى بیش از شیب دار بودن عرشه پل نیست، اما فرم پل به تبع این اختلاف تراز شکل منحصر به فردى پیدا کرده است. همیشه در پل هاى قدیمى اگر بیش از یک دهانه داشته باشند کوشش مى شود که اندازه دهانه ها تابع ریتم معینى باشد: یا دهانه یکسانى تکرار مى شود، یا دهانه وسط بزرگ تر است و دهانه هاى کوچک تر به طور متقارن دو طرفش هستند. وضعیت خاص پل لوشان این توقع را ایجاد مى کند که یا دهانه ها از سمت نشیب به فراز با آهنگ ثابتى بزرگ شوند، و یا دهانه ها یکسان باشند و بلندى ستون زیر پاطاق ها به ترتیب بیشتر شود. اما سازندگان پل لوشان هیچ قیدى از این بابت بر پاى خود نبسته اند و ظاهراً تنها عاملى که جا و اندازه دهانه ها را تعیین کرده وضعیت بستر رودخانه بوده است. اگر پل را تنها یک گذرگاه بدانیم ریتم دهانه ها یا به عبارت دیگر نماى کنارى پل اهمیتى ندارد، اما اگر مانند این پل در بافت شهر باشد و یک عنصر مهم شهرى به حساب آید، آن گاه نماى جانبى آن مهم و اثرگذار خواهد بود، چیزى که در پل لوشان کلاً محلى از اعراب ندارد. نماى پل خشتى لوشان از زمان ساخت طى دو مرحله بدقواره تر شده است: نخست زمانى که شیب ناراحت و چه بسا خطرناك سوى نشیب پل را با
\\n\\nافزودن چند متر بر ضخامت پل تعدیل کرده اند، )به روایتى با طرح و سلیقه بر 69 یک مهندس روس( و دوم مرمتى است که در پى آسیب زمین لرزه سال پل انجام شده که طى آن شکاف هاى بدنه با چپاندن بتن پر شده اند. سابقه تاریخى سکونت در لوشان کم نیست، اما ظاهراً گسترش و شهر شدنش پس از ساخته شدن سیمان پزخانه قدیم بوده است. راسته بازار متر در ادامه 70 بى رونقى دارد که از امتداد پل تبعیت کرده و در طولى حدود سوى فراز پل شکل گرفته است. شهر کنونى سیماى مندرسى دارد و بیشتر ساختمان هایش نماسازى ندارند. زباله هایش کرانه زیباى رود را پوشانده اند و آبشار منجلابش در شاهرود مى ریزد تا روانه سد منجیل و شالیزارهاى گیلان این در حالى است که زمین زیر پاى شهر این قابلیت را دارد که یکى 7. شود از زیباترین و مطلوب ترین جاهاى مسکونى ایران باشد. چشم اندازهاى زیبا و متنوع، هواى پاکیزه، دماى مطلوب، صداى آب رودخانه، به اضافه هم جوارى با آزادراه و راه آهن و صنایعى بزرگ ترکیبى است که به نظرم در ایران یگانه است، اما گویى بى اعتنایى به زیبایى این محیط دست کم به اندازه پل خشتى لوشان سابقه دارد.
\\n\\nپانوشت ها: در راه ورودى جنوبى گیلان یعنى منجیل پل نسبتاً بزرگى روى سفیدرود و در جاى کنونى -1 سد منجیل بنا شده بود که جنگ قواى جنگل با قشون مشترك روسى و انگلیسى )به فرماندهى ژنرال پیچراخف( در جوار آن رخ داد. از این پل دیگر اثرى باقى نیست. کیلومترى این پل تا 15 ً گویا روزگارى کلک ها و کرجى هاى بارى کوچک، فاصله تقریبا-2 چمخاله را طى مى کردند و خود را به دریا مى رسانده اند. احتمالاً آن زمان آب رودخانه کود و مواد مغذّى کمترى داشته و علف هایش به انبوهى امروز نبوده اند. زنده یاد احمد حامى جدا از مهندسى در تاریخ و باستان شناسى هم صاحب نظر بوده و با -3 احاطه کم نظیرى که بر جغرافیا و تاریخ ایران داشتند روایات تاریخى را با منطق و مستندات علمى و فنى تحلیل مى کردند. مشهورترین تحلیل این گونه ایشان دروغ دانستن هجوم اسکندر مقدونى به ایران و آتش زدن تخت جمشید است. مى گفتند که مسیر گذر سپاه اسکندر و
\\n\\nمحل جنگ ها را وجب به وجب بررسى کرده ام، هیچ یک از قصه هایى که مى گویند و اینکه آن سپاه طى مدتى کوتاه آن همه راه پیموده و چند جنگ پیروز را پشت سر گذاشته نه با شواهد عینى مى خوانند، نه با جغرافیاى مسیر و نه با امکان تهیه آب و آذوقه سپاه. همچنین سوزاندن تخت جمشید را با استدلالى شیمیایى رد کرده اند: »سنگ هاى تخت جمشید کربنات کلسیم یا همان سنگ آهک هستند که در معرض حرارت به آهک زنده و دى اکسیدکربن تجزیه مى شود. )همان چیزى که در کوره آهک پزى رخ مى دهد( آهک زنده هم که با آب واکنش مى دهد، چگونه است که هنوز رد قلم حجاران آن دوران بر سنگ ها پیداست؟ داستان اسکندر اگر از اساس دروغ نباشد به اغراق فراوانى آلوده شده، اما چون موجب تحقیر ملل شرق است به مذاق اروپایى ها خوش آمده و آن را تاریخ متقن جا زده اند.« مى شود این جور هم فرض کرد که براى جور کردن پول پل گلریزانى برپا شده و آن -4 خانم مفروض چراغ اول را از محل مرغانه هایش روشن کرده و این گشاده دستى بر لوح دل اهل محل نسل به نسل محفوظ مانده است. اما پلى که این گونه تأمین مالى شود قاعدتاً باید مقتصدانه و صرفه جویانه باشد که مرغانه پل اصلاً چنین نیست. مرغانه پل به تبع راهى که در امتداد آن ساخته شده به طور مورب از رود گذشته، در حالى که اگر پیچى به راه داده مى شد درصد کمتر 25-30 و پل عمودى رود را قطع مى کرد، حجم ها و اندازه هایش شاید حدود مى شدند. تحلیل جناب حامى دائر بر کاربرد تخم مرغ در ملات پل به شیوه استدلالى خود ایشان -5 قابل تشکیک است: بناهاى در معرض رطوبت و آب مانند پل ها یا آب انبارها یا حمام ها با ملات مقاوم به آب ساروج ساخته مى شدند که ترکیبى است از آهک و خاکستر و ماسه و خاك رس، که ساختن و ورز دادن و عمل آوردنش کار طولانى و دشوارى است. طبق تخمینى سرانگشتى مترمکعب ملات مصرف شده که این اندازه ملات اگر بنا به 170-80 در مرغانه پل حدود تخم مرغ باشد، هر اندازه تنگ آب هم ساخته شود حدود یک میلیون تخم مرغ مى خواهد که جور کردنش در دوره زمانه اى که خبرى از مرغ دارى صنعتى نبوده کار راحتى نبوده است. با افزودن ماده اى پروتئین دار مثل تخم مرغ یا شیر، ساروجى به دست مى آید که افزون بر مقاوم بودن به آب، آب بند هم هست. اما این معجون تنها در مقدار کم و براى کارهایى مثل آب بندى دور شیر آب انبارها، بند زدن چینى، یا ترمیم کوزه هاى شکسته استفاده مى شده است. جایى را که کارخانه سیمان مى گویند عمداً سیمان پزخانه گقتم، چون نسبت چندانى با -6 »کار« ندارد و عمدتاً متکى بر انرژى و مواد خام است. کوره قدیمى تعطیل شده اما کوره جدید گویا در نوع خود مهم و معتبر است. ظاهراً نصیبى که لوشان از سیمان برده چیزى بیش از بروبیاى بونکرها نیست. سیمان پزخانه قدیم سالى چند صد تن از سیمانش عوض پاکت در ریه هاى مردم بسته بندى -7 مى شد، اما کوره جدید آلودگى مشهودى ندارد و آسمان شهر پاکیزه است. اگر آن معضل حل شد، زباله و فاضلاب هم نباید لاینحل باشند.
\\n\\nمیدان جلوى خشتى پل لنگرود کرانه رود لنگرود پل خشتى لوشان
\n