برنامه رﯾزى شهرى، اﯾجاد زﯾرساخت ها، و معمارى، هسته دل مشغولى، و معطوف ﮐردن سرنوشت انسانى به آﯾنده اى ﭘاﯾدار و محترمانه تر را شﮑل مى دهد. معمارى باغبانى و منظر هم اﮐنون مدل هاﯾى براى روش طراحى ملﯾم تر، ظرﯾف تر و زمان آﮔاه فراهم ﮐرده اند. دﮔرﮔونى هاى اخلقى در اندﯾشه و ارزش ها وابسته به افراد هستند، ﭼون به نظر نمى رسد جوامع قادر به ﯾادﮔﯿرى باشند. به عنوان معمار، توسعه خردمندانه نﮕرش ﭘاﯾدار به زندﮔى، سهم اخلقى ما در اﯾن وظﯿفه سترگ است. در فرهنﮓ مصرفى ﮐنونى، معمارى عمدتاً همﭽون طراحى و تولﯿد ﮐالهاى زﯾباﭘسند فهمﯿده مى شود. ماﯾلم قاطعانه بﮕوﯾم ﮐه معمارى به لحاظ زﯾست شناختى، فرهنﮕى، وجودى، و ذهنى ﭼنان رﯾشه ژرفى در ﮐه صرفاً - تارﯾخمندى اشاره دارم- اﯾنجا در اساس به زﯾست- تارﯾخمندى ما دارد نمى تواند حﯿطه اى از زﯾباﯾى شناختى ﯾا تجارت باشد. ﯾا، ﮐمابﯿش، حتى، تمناى زﯾباﯾى شناختى و آرزوى زﯾباﯾى را باﯾد در منظرى وجودى و زﯾست شناختى دﯾد، و نه همﭽون صِرفِ لذت ﯾا راهبرد بازارى. همان طور ﮐه برادسﮑى مى ﮔوﯾد، »انسان وجودى زﯾباﯾى شناختى است ﭘﯿش از اﯾنﮑه وجودى اخلقى باشد.« معمارى ﭘاﯾدار آﯾنده اى خواهد داشت اﮔر آن را به لحاظ زﯾباﯾى شناختى هﯿجان انﮕﯿز و اغواﮔر بسازﯾم. به طور متناقضى، ﭘاﯾدارى باﯾد به مفهوم نوﯾنى از زﯾباﯾى بدل شود، براى من، بهترﯾن مثال ها از آن معمارى ﮐه از درك ژرفى از مﮑان و مشخصه هاى هواشناسانه و طبﯿعى آن سرﭼشمه از جمله بناهاى ﮔلن مرﮐات و بناهاى انسانى ﭘﯿشرفته رنتسو ﭘﯿانو، ﮐه - مى ﮔﯿرد روش هاى ساخت ﭘالوده و فناورى هاى نوﯾن مادى را به منظور تحقق ﮐارآمدى زﯾباﯾى خاصى را به تصوﯾر مى ﮐشند، زﯾباﯾى خرد - ﭘوﯾاى انرژى به ﮐار مى ﮔﯿرند و اخلق انسان. برادسﮑى در مورد باور ﯾﮏ شاعر به ما اطمﯿنان مى دهد: »ﭼه باور ﮐنﯿد ﭼه نﮑنﯿد، منظور تﮑامل زﯾباﯾى است.« ﭘانوشت ها: نمونه هاﯾى از هنرورزى هاى علمى سانتﯿاﮔو رامون اى ﮐاخال. در سمت ﭼﭗ ﯾﮏ سلول ﭘورﮐﯿنج قرار دارد ﮐه تنها نوع سلولﯽ است ﮐه قشر مغز از آن طرﯾق با باقﯽ مغز ارتباط مى ﮔﯿرد؛ در سمت راست نورون هاى ﮔوناﮔونى از مغز ﮔربه. اهلى ﮐردن آتش سبب تحﮑﯿم ﭘﯿوند اجتماعى شد و امﮑان اﯾن را فراهم آورد ﮐه اعضاى ﮔروه بتوانند در زمان هاى تارﯾﮑى با هم تعامل داشته باشند. وﯾترووﯾوس آغاز معمارى را مقارن رام ﮐردن آتش مى داند و از سوى دﯾﮕر بنا بر نظر برخى متفﮑران معاصر، تأثﯿر وحدت بخش آتش عاملى بوده ﮐه موجب تحول زبان شده است. معمارى، علوه بر »اهلى ﮐردن« فضاى فﯿزﯾﮑى براى استفاده و درك انسان، زمان را هم براى فهم انسانى »رام مى ﮐند«. اهرام جﯿزه. 1- ecological 2- Paradigmatic 3- metaphorical func- tionalism 4- ecological functional- 5- performance 6- aestheticized 7- figure 8- credo 9. nonautonomous 10- impure 11- Cognition 12- trope 13-Poetics 14- synecdoche 15- verbal 16- analogue 17- biophilia 18- biomorphic 19- bionics 20- biomimicry 21- myrmecologist 22- superorganism 23- leaf cutter ant 24- abalone 25- crystallite 26- polyaramid 27- Macrotermes 28- allergologist 29- sensory 30- sensual 31- steinerian 32- existential 33- sense of self 34- logocentric 35- code 36- subliminal 37- intimation 38- interpersonal 39- intrapersonal 40- naturalistic 41- ambience 42- mood 43- tailbone 44- plica semilunaris 45- sauria 46-mental ecology
\nاستعاره اندام وارهORGANISM METAPHOR رضا امﯿررحﯿمىReza Amirrahimi ﮔفته مى شود ﮐه ارزش معناﯾى ﯾﮏ تصوﯾر بﯿش از هزار واژه و ارزش معناﯾى ﯾﮏ استعاره بﯿش از هزار تصوﯾر است. در ﮐلى ترﯾن صورت، استعاره به معنى درك ﯾﮏ ﭼﯿز از منظر ﭼﯿز دﯾﮕرى است؛ در واقع در استعاره از ﯾﮑى از قدرتمندترﯾن سازوﮐارهاى شناخت ذهن، ﯾعنى قﯿاس، بهره ﮔرفته مى شود. برخلف اﯾن تصور ﮐه استعاره تنها ماﯾه ﮐار شاعران است و موضوعﯿتى ادﯾبانه دارد، آن طور ﮐه زبان شناس جورج لﯿﮑاف مى نوﯾسد: « در جاى دﯾﮕر 1.»فراﯾندهاى فﮑرى بشر به طور عمده استعارى هستند مى ﮔوﯾد: »سنت غربى ... استعاره را از حﯿطه اندﯾشﯿدن ﮐنار ﮔذارده است«. تأﮐﯿد مى ﮐند:2طراح رقص، توﯾل تارپ »هرﭼﯿزى ﮐه خلق مى ﮐنﯿد بﯿانﮕر ﭼﯿز دﯾﮕرى است، به اﯾن معنا همه ﭼﯿزهاﯾى ﮐه خلق مى ﮐنﯿد با استعاره غنى شده است.« او ﯾادآورى مى ﮐند 4 همان ارزشمندى ضرﯾب هوش3ﮐه »در فراﯾند خلقﯿت، ضرﯾب استعاره را دارد.« استعاره هاﯾى ﮐه با آنها ﮐار و زندﮔى مى ﮐنﯿم در ذهن ما نهفته اند، بﯿشتر اوقات از آنها آﮔاه نﯿستﯿم. تالﯿسﯿن، اسﭙرﯾنﮓ ﮔرﯾن، وﯾسﮑانسﯿنTaliesin, Spring Green, Wisconsin
\nخواننده اى ﮐه با تارﯾخ معمارى مدرن آشنا باشد، در نخستﯿن برخورد با استعاره [ راﯾت organic architecture] «اندام واره، به احتمال زﯾاد مفهوم »معمارى اندام وار [ را به ﮐار نمى ﮔﯿرد و organism] «را به ﯾاد مى آورد. البته راﯾت واژه »اندام واره در زبان فارسى هم به organism به وجه استعارى موضوع اشاره اى ندارد، واژه »موجود زنده« و هم »اندام واره« برﮔردانده شده است. در انﮕلﯿسى هم هر دو را مى رساند. در واقع از زمان تﮑوﯾن حﯿات در ﮐره زمﯿن، همه موجودات زنده، از تﮏ ﯾاخته هاى نخستﯿن ﮔرفته تا انسان، با درجات مختلف ﭘﯿﭽﯿدﮔى، به [هاﯾى برخوردار شده اند. شاﯾد بتوان ﮔفت Organ] منظور ﭘاﯾدارى و بقا از اندام ﮐه راﯾت، آﮔاهانه ﯾا ناآﮔاهانه، معمارى خود را از منظر موجود زنده ﯾا همان اندام واره درك مى ﮐند و توضﯿح مى دهد. ، رئﯿس بنﯿاد فرانﮏ لوﯾد راﯾت، درباره معمارى اندام وار 5استوارت ﮔراف راﯾت مى نوﯾسد: »شاﯾد ﮔرﯾزﭘاترﯾن مفهوم در تمامى آثار فرانﮏ لوﯾد راﯾت موضوع »معمارى اندام وار« باشد، امرى ﮐه راﯾت در سراسر زندﮔى اش تلش مى ﮐرد تعرﯾف )و بازتعرﯾف( ﮐند. براى راﯾت، معمارى اندام وار عصاره خلقﯿت و همﭽنﯿن - امرى ﮐه آثار او را متماﯾز، برتر، و بى تردﯾد امرﯾﮑاﯾى مى ﮐرد- او امرى بود ﮐه به ﭼالش هاى مدرنﯿته، ﭘﯿشرفته فناورى، و دﮔرﮔونى اجتماعى «6.واﮐنش نشان مى داد توضﯿح معمارى اندام وار راﯾت ﮐه فهم او از روابط فرم و ﮐارﮐرد، سادﮔى و آسودﮔى خاطر، رنﮓ، طبﯿعت مواد، بنا و ﭼشم انداز، درون و بﯿرون، صداقت و حقﯿقت و ... را مى رساند. در ﯾﮏ ﯾادداشت ﯾا مقاله، مقدور نﯿست، اما شاﯾد بتوان ﮔفت ﮐه راﯾت با قﯿاس معمارى با اندام واره ها راهى را ﮔشود، ﮐه امروزه با اهمﯿت ﯾافتن نظام زﯾست )اﮐوسﯿستم(، موضوع انرژى و ﭘاﯾدارى، و توجهى ﮐه به ﮐارﮐرد شبﮑه عصبى و مغز انسان به مثابه ﯾﮏ الﮕو مى شود، ﮐماﮐان اهمﯿت خود را حفظ ﮐرده است، استعاره اندام واره بﯿش از ﭘﯿش اهمﯿت مى ﯾابد. ﭘانوشت ها: 1- George Lakoff and Mark Turner, More than Cool Reason: A Field Guide to Poetic Metaphor (University of Chicago Press), 214-15; George Lakoff and Mark Johnson, Metaphors we live by (University of Chicago press, 1980), 6. 2- Twyla Tharp, The Creative Habit: Learn it and Use it for Life (Simon and Schuster, 2003), 157. 3- Metaphor quotient (MQ) 4- Intelligence quotient (IQ) 5- Stuart Graff 6- Perspective, The winter 2018 issue of Frank Lloyd wright Guarterly. تالﯿسﯿن، اسﭙرﯾنﮓ ﮔرﯾن، وﯾسﮑانسﯿن تالﯿسﯿن غربى، اسﮑاتزدﯾل، آرﯾزونا Taliesin, Spring Green, Wisconsin Taliesin West, Scottsdale, Arizona تالﯿسﯿن غربى، اسﮑاتزدﯾل، آرﯾزونا خانه خانم ﮐلﯿنتون واﮐر »ﮐلبه روى صخره ها« ﮐارمل، ﮐالﯿفرنﯿا اوﮐوتﯿل، ﭼندلر، آرﯾزونا خانه ﭘالمر، آن اربور، مﯿشﯿﮕان Taliesin West, Scottsdale, Arizona Mrs. Clinton Walker House “Cabin on the Rocks.” Carmel, California Ocotilla, Chandler, Arizona Palmer House, Ann Arbor, Michigan
\n»مﮑان« مقدس استادﯾوم ملى ژاﭘن، توﮐﯿوJAPAN NATIONAL STADIUM, TOKYO HOLY PLACE ﮐﯿوان سلﯿمى ﮐنﮕو ﮐوما Keyvan Salimi KENGO KUMA بازى هاى المﭙﯿﮏ از رخدادهاﯾى است ﮐه هر شهرى ﮐه در ضرورﯾات اولﯿه اش درنمانده باشد و ﯾا محدودﯾت هاى خودخواسته اى بر خود تحمﯿل نﮑرده باشد بدش نمى آﯾد مﯿزبان آن باشد: هم نام شهر را مدتى به نﯿﮑى بر صدر خبرها مى نشاند، و هم اﯾنﮑه تا سال ها بعد، از هر المﭙﯿﮑى به نام شهرى ﮐه مﯿزبان آن بوده ﯾاد مى شود. و البته مهم تر و جذاب تر از همه بهره هاى مالى سرشارى است ﮐه نصﯿب شهر و شهروندانش مى شود. شهر توﮐﯿو تاﮐنون دو بار ﭘذﯾراى المﭙﯿﮏ بوده است: نخست در سال خورشﯿدى( بود و ﮐشورى ﮐه تازه وﯾرانى هاى جنﮓ 1343) مﯿلدى1964 را ﮐمابﯿش جمع و جور ﮐرده بود، صنعتش رونق ﮔرفته بود و ساخته هاى صنعتى اش به نامرغوبى و ارزانى شهره بودند. اما توﮐﯿوى آن سال به خصوص و در تغﯿﯿر نﮕاه ها به ژاﭘن و 1بناهاى ورزشى المﭙﯿﮏِ آن بر خﯿلى ها اثر ﮔذاشت بال بردن وجهه جهانى اش و به تبع آن ﭘررنﮓ تر شدن نقش جهانى اﯾن ﮐشور 2.در سال هاى بعد، مؤثر بود توﮐﯿو ﭼند دهه ﭘس از آن المﭙﯿﮏ، شهرى است ﮐه براى اثر ﮔذاردن بر تازه واردان به ﭼﯿزى از قبﯿل ﯾﮏ استادﯾوم ﭼشمﮕﯿر نﯿاز ندارد: توده بى ﭘاﯾانى از فولد و بتن و شﯿشه ﮐه حجم عظﯿم زﯾرساخت ها، و ساختمان هاﯾى ﮐه خﯿلى هاﯾشان مرزهاى مهندسى را نشان مى دهند هر تازه واردى را همان اول ﮐار مبهوت خود مى ﮐنند. بهت آمﯿخته به تحسﯿنى ﮐه با ماندن در توﮐﯿو و تجربه زندﮔى ﭼندلﯾه اﯾن شهر، و لمسِ نظم و سامانِ استوارى ﮐه در ﭘس شلوغى ظاهرى اش هست عمﯿق تر مى شود. مﯿلدى مشهور بود ﮐه خانه اى در دنﯿا نﯿست 20 در دهه هاى ﭘاﯾانى سده ﮐه وسﯿله اى ژاﭘنى در آن ﭘﯿدا نشود. ولى حال سالﯿانى است ﮐه اﯾن مقام شامخ به ﭼﯿنى ها و اهالى نﯿمه جنوبى سرزمﯿن ﮐره رسﯿده و متاع ژاﭘنى ها به سوى دانش و اندﯾشه و فناورى ﭘﯿشرفته مﯿل ﮐرده است. حال شهرى با اﯾن اوصاف ﮐه شهرت زﯾاد و ثروت فراوانى هم دارد، قاعدتاً در برﮔزارى المﭙﯿﮏ و در طرح و ساخت بناهاى ورزشى اش دغدغه هاﯾى دارد ﮐه ممﮑن است با فرضﯿات و خواسته هاى خﯿلى شهرهاى دﯾﮕر ﭼندان هم سو نباشد، به خصوص آنهاﯾى ﮐه مى خواهند در فرصت برﮔزارى روﯾدادهاﯾى ﭼون المﭙﯿﮏ ﯾا ﯾورو وﯾﮋن ﯾا جام جهانى فوتبال، سرشان را توى سرها جا بﮑنند. توﮐﯿو ﮐه بنا بود ﭘس از برﭼﯿدن 2020 طرح بناى استادﯾوم المﭙﯿﮏ بر جاى آن ساخته شود، در مسابقه اى ﮐه برنده آن 1964 استادﯾومِ سال زاها حدﯾد بود برﮔزﯾده شد. ولى اﯾن طرح ﮐه ﯾﮏ نوبت تغﯿﯿر در جهت ﮐاهش هزﯾنه را هم به خود دﯾد، دﭼار مخالفت ﭼند تن از معماران نام آور ژاﭘنى، تشﮑل هاى مردمى، مقام هاى شهرى، و سرانجام نخست وزﯾر ژاﭘن شد و به ساختن نرسﯿد و استادﯾوم ﮐنونى بر ﭘاﯾه طرحى از ﮐنﮕو ﮐوما ساخته شده است. مخالفان طرح زاها حدﯾد دلﯿل هاى ﮔوناﮔونى براى مخالفت خود داشتند ولى واقعﯿت اﯾن است ﮐه همه استادﯾوم ها از زمان ﮐولوسئوم رم به اﯾن سو ساختار فضاﯾى ﮐمابﯿش مشابهى دارند ﮐه دﯾاﮔرام جانماﯾى فضاها و ارتباط هاى آنها تقرﯾباً شبﯿه هم است )ﮐه ﭼه بسا ماناترﯾن و مﮑررترﯾن دﯾاﮔرام تارﯾخ بشر باشد(. از سوى دﯾﮕر ضوابط ﮐارﮐردى آنها به عنوان فضاى ورزشى، و ﯾا الزامات اﯾمنى آنها براى ورود و خروج بى دردسر هزاران تماشاﭼى، لاقل مﯿلدى( ﯾﮑسان بوده و 1896 از زمان برﮔزارى المﭙﯿﮏ هاى معاصر )از سال
