خانه از آغاز پهلوی تا دهه ۱۳۴۰

سید محمد بهشتی·معمار ۸۷
اشتراک‌گذاری
خانه از آغاز پهلوی تا دهه ۱۳۴۰

خانه را مى توان همچون نبض معمارى و شهرسازى و بالاتر از آن نبض حيات مدنى دانست؛ اولين جايى كه بايد پاسخگوى تقاضاى ما براى زندگى باكيفيت و پرمعنى باشد. ديرزمانى است كه تنها راه بيان تصور ذهنى ما از »خانة خوب« تعدادى عدد و رقم و كميت و عملكرد شده است. مدت هاست مسبب اصلى اين وضعيت را مدرنيسم مى دانيم؛ درحالى كه پس از آشنايى ما با تفكر مدرن عمدة تغييرى كه در تقاضاى ما پديد آمد، پررنگ تر شدن مطالبة آسايش بود و اين چيزى نبود كه با معناى اصلى خانه منافاتى داشته باشد و در نتيجه تا نيم قرن پيش هنوز مى شد سراغ از خانه هاى خوب گرفت. از آن پس چيزى كه ديديم تهى شدن خانه از هر گونه كيفيت بود و نه حتى تنزل كيفى خانه ها. اين سقوط نخست در ذهن ما روى داد و سپس در خانه ها آشكار شد. نيم قرنى است كه ما تقاضاى كيفيت نداريم و اين به كمّى شدن همة سنجه هاى ما انجاميده است. شمسى گرفتارش 30 مسبب اين سقوط را بحرانى مى دانيم كه از اواخر دهة شده ايم؛ بحران مدنيت. عدم رضايت ما از كيفيت معمارى كنونى همة ما را به تأمل واداشته؛ اين حس نارضايتى به خصوص در خانه ها كه بايد مأمن قرار و آرام ما باشد، حادتر است. همة ما با علامت سؤال بزرگى مواجهيم، اينكه »چرا به اينجا رسيده ايم؟«؛ اين سؤال بسيار فرخنده است، درصورتى كه به ساده ترين جواب آن يعنى »مدرن شدن« يا »مدرنيزاسيون« راضى نشويم. مدتى است به اين پاسخ ها دلخوش كرده ايم و مقصرى يافته ايم كه خود را مبرا بدانيم. »مدرن شدن«، »مدرنيسم«، »مدرنيزاسيون«، »سنت« و ... اصطلاحاتى است كه از فرط استعمال ديگر به معنايشان نمى انديشيم. اغلب تصور مى كنيم سنت يك روش است كه هزاران سال بر آن منوال زيسته ايم و ناگهان پديده اى به اسم مدرنيسم وارد شد و ما را از مسيرمان منحرف كرد و دچار گرفتارى هاى امروز شديم؛ در عين اينكه گويى همه باور داريم مدرنيسم چيزهايى به ما داد كه تصور زندگى بدون آنها ديگر برايمان ممكن نيست.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.