زنده یاد یوسف شریعت زاده شاید کم سروصداترین معمار زمان خود بوده است. به قول زنده یاد مهندس حشمت االله منصف ، از بزرگان مهندسى تأسیسات کشور ، »از تالارهاى اجتماعات و مراسم ، که ویترین هاى سخنورى ، نمایشى و خودنمایى است گریزان بود.« هیچ گاه تن به مصاحبه نمى داد. حتى حاضر به نگارش مقاله هم نبود. تنها یک مقاله از او سراغ دارم که جدالى قلمى بود با جلال آل احمد درباره معمارى دهه ۴۰ شمسى که آن را هم به اصرار خود آل احمد نگاشت.
با این وصف ، در بین تمامى کسانى که در سال هاى دهه هاى ۳۰ تا دهه ۸۰ به نوعى با معمارى سروکار داشتند کمتر کسى را مى توان سراغ گرفت که با نام و کار او آشنایى نداشته باشد.
یک علت ، به نظر من ، این است که او یکى از پرکارترین معماران زمان خود بوده است. طى نزدیک به ۵۰ سال فعالیت حرفه اى مستمر ، متجاوز از ۳۰۰ اثر بزرگ و کوچک طراحى کرد. در حقیقت ، حجم و تنوع پروژه هاى او حیرت انگیز است: از جمله بیمارستان هاى ژاندارمرى و لبافى نژاد تهران تا مجتمع هاى ماشین سازى و تراکتورسازى تبریز ، از سینما ریولى (صحرا) تا چاپخانه اسکناس بانک مرکزى ، و از پردیس هاى دانشگاهى کرمان (شهید باهنر و علوم پزشکى کرمان) تا کتابخانه ملى ایران.
اما براى کسانى که با معمارى به طور جدى تر سروکار دارند ، و حتى براى بیننده غیرمتخصص ، آنچه بیش از این حجم جلب توجه مى کند آن است که به رغم ایجاد فرم ها و حجم هاى نو که باعث شده تقریباً هیچ دو کار او ، چه از جنبه فرم ها و چه مصالح ، به یکدیگر شباهت نبرند ، باز هم وجه مشترك ملموسى بین کارهاى او هست که بیننده فوراً درمى یابد طرح از آن یوسف شریعت زاده است.
پرسش این است که براى معمارى که نه فقط خود را صاحب یا حتى پیرو سبکى نمى دانست ، که از سبک سازى بیزار هم بود ، چه چیزى یا چه چیزهایى این وجه مشترك را شکل مى داد؟
به اختصار به برخى از این ها اشاره مى کنم.
کارکردگرایى انسان محور
برخى شریعت زاده را کارکردگرا خوانده اند. راستى که کارکرد هر بنا براى او اهمیتى اساسى داشت.
براى شریعت زاده آغاز کار طراحى فهم پدیده اى بود که قرار بود در آن بنا »رخ دهد« و بنا تحقق آن کارکرد را میسر سازد. به عبارتى دیگر ، براى او یک پروژه نه محملى براى هنرنمایى شخصى و بهانه اى براى تجسم بخشیدن به ایده ها و حجم هاى از پیش اندیشیده شده ، که تعهدى حرفه اى در قبال کارفرما و جامعه اى بود که به دنبال برآورد نیازى مشخص دست به سرمایه گذارى زده بود. اگر قرار بود دانشگاهى ساخته شود ، گام اول براى او درك کامل پدیده آموزش دانشگاهى ، مقتضیات فیزیکى ، فضاهاى مورد نیاز آن و مانند اینها بود. و در این مسیر تلاش مى کرد آخرین اطلاعات و منابع را تهیه و مطالعه کند تا بتواند روزآمدترین پاسخ ها را در قالب بودجه و امکانات فنى و مالى کارفرما تهیه و ارائه دهد.
اما براى او »کارکرد« تنها به وجوه فنى و سازمانى آن پدیده محدود نمى شد. »انسان« در مرکز توجه او بود. مثلاً یک دانشکده را مجموعه اى از تالارهاى تدریس و آزمایشگاه ها و دفاتر نمى دید که کار خود را با بهینه سازى فضاها و ارتباطات آنها با یکدیگر تمام شده تلقى کند. استادى را مى دید که بیش از نیمى از اوقات بیدارى خود را در این فضاها به تدریس و پژوهش و مطالعه و بحث مشغول است. یا دانشجویى را مجسم مى کرد که شاید براى اولین بار نه فقط از خانه پدر و مادر بیرون زده که احتمالاً به شهرى جدید و کاملاً بیگانه آمده و آمیخته اى از هیجان و دلتنگى و امید و نگرانى در روانش جارى است و به محوطه و فضاهایى پاى مى گذارد که قرار است تا سالیانى مهم ترین لحظات عمرش را در آن بگذراند. در همه این احوال ، شریعت زاده تلاش مى کرد دنیا و فضاها را از چشم این انسان ها ببیند و فضاهایى را بسازد که این زندگى (ها) در آن جارى باشد و پس زمینه آن باشد و آن را تسهیل کند و بهبود بخشد.
همین رویکرد کارکردگرایانه انسان محور ما را به مطلب دوم مى رساند.
فرم دهنده یا فرم یابنده؟
براى شریعت زاده درك کارکرد چیزى که قرار است در یک بنا رخ دهد و نیز درك نیازهاى انسان هایى که در آن بنا مشغول به کار و زندگى خواهند شد نقطه آغازین طراحى بود. به واقع او در زمره معمارانى نبود که بیش و پیش از هر چیز به حجم و شکل بنا ، فارغ از مقتضیات کارکرد آن ، مى اندیشیدند و ابتدا حجمى را مى پرداختند و سپس براى گنجاندن فضاهاى مورد نیاز در داخل آن حجم تلاش مى کردند. شریعت زاده به صراحت مى گفت من »فرم دهنده« نیستم ، »فرم یابنده« هستم ، هر چند تأکید داشت که مرادش این نیست که معمار نقشى در شکل دادن به بنا ندارد و صرفاً مجموعه اى از فضاها را که برنامه فیزیکى و مقتضیات کارکردى فهرست کرده اند در جوار هم قرار مى دهد!
اولین بار در نوجوانى به این مفهوم برخوردم و خالى از لطف نیست یادى از خاطره اى کنم ، مهندس شریعت زاده محبوب همه جوانان خانواده و دوستان دور و نزدیک بود که ناشى مى شد از خوش دلى ، خوش مشربى ، روى گشاده ، صبر زیاد ، و شوخ طبعى او. در سال هاى آغازین دبیرستان که با رسم فنى آشنا شده بودم ، روزى ، با عزم جزم تخته رسم و ته و گونیا و نقاله را برداشتم و کاغذ کالک را چسباندم و ابتدا با مداد یک خانه سه اتاق خوابه طرح کردم و بعدش با گرافوس (که بعید مى دانم کسانى که زیر ۵۰ سال سن دارند حتى نامش را شنیده باشند) ترسیم را کامل کردم و حتى اندازه ها را هم نوشتم. روزى که به خانه مان آمده بود ، با افتخار زیاد نقشه را نشانش دادم. ابتدا ابروها را بالا انداخت و نگاهى تحسین آمیز به نقشه کرد و پرسید: »خودت کشیدى؟« سپس فضاها را یک به یک برشمرد و آفرین گفت که چقدر کارم دقیق است. اما ناگهان مکثى کرد و ابروان را گره کرد و پرسید: »با خط کش کشیدى؟« انتظار این پرسش را نداشتم. با احتیاط گفتم: »بله. مگر نباید از خط کش استفاده کرد؟« پاسخ داد: »نه. من هیچ وقت از خط کش استفاده نمى کنم. مگر نمى بینى همه طرح هایم کج و کوله است؟!« در همان نوجوانى فهمیدم که این طنز ، مفهومى عمیق تر در خود نهفته دارد اما طبیعتاً درکش نکردم. سالیانى گذشت تا در شرکت پیرراز افتخار یک دوره همکارى ده ساله با گروهى از زبده ترین معماران و مهندسان حوزه هاى مختلف تخصصى مرتبط را یافتم که درصدر همه شان مهندس شریعت زاده بود. در این دوران به تدریج درکم از مفهوم و معناى طراحى بازتر و عمیق تر شد.
براى یک معمار واقعى ، خانه مجموعه اى از اتاق هاى خواب ، پذیرایى ، دستشویى ، حمام و آشپزخانه و غیره نیست که ولو به شکلى منطقى کنار هم قرارشان دهیم و تمام! اما در ضمن محل خودنمایى معمار فارغ از نیازها هم نیست! یک مجموعه زنده و پویا از فضاهایى است که جایگزینى شان در یک طرح به عوامل بسیار گوناگونى بستگى دارد. از محل استقرار (شهر و روستا و منطقه جغرافیایى) و ابعاد و جهت جغرافیایى زمین گرفته تا بودجه صاحب کار ، از مصالح و مواد ساختمانى در دسترس تا توان اجرایى سازندگان ، و از مشخصات فرهنگى صاحب کار و خانواده اش تا نیازهاى مشخص آنها همه در این طراحى دخیل اند. طبیعتاً در پروژه هاى عمومى ، مانند بیمارستان و دانشگاه و کتابخانه و مرکز تحقیقاتى ، عوامل بسیار متنوع دیگرى هم داخل مى شوند. از ملاحظات سازه اى و تأسیساتى تا مسائل مربوط به مرحله بهره بردارى و تعمیرات و نگهدارى و تغییرات آتى و ضرورت مرحله بندى ساخت.
وقتى همه این عوامل در دو پروژه به ظاهر یکسان (مثلاً دو بیمارستان یا دو دانشگاه) یکى نیست ، طبیعى است شکل کار هم یکسان در نیاید ، گرچه این یکى نبودن به معناى دلبخواهى بودن آن شکل ها هم نیست.
براى ساختمان هاى بزرگ و پیچیده ، که بیشتر پروژه هاى شریعت زاده را تشکیل مى دادند ، رسیدن به آن نقطه که معمار بتواند با اطمینان نسبى از درك مقتضیات آغاز به طراحى کند مستلزم صرف وقت بسیار و مطالعه سنگین است. این خود یکى از ویژگى هاى برجسته مهندس شریعت زاده بود. همکار خوش ذوقى داشتیم که در اوقات فراغتى که خیلى به ندرت پیش مى آمد کاریکاتور همکاران را مى کشید. کاریکاتور او از مهندس شریعت زاده میز کارى بود با ستون هایى از کتاب که کسى را که پشت میز نشسته بود کاملاً پنهان کرده بود و فقط بر فراز کتاب ها دود پیپ را مى شد تشخیص داد! از دید همه همکاران ، هیچ کس به اندازه شریعت زاده براى خواندن و فهمیدن وقت نمى گذاشت. و حقیقتاً گستره و عمق معلوماتش ، نه فقط درباره معمارى که درباره سایر تخصص هاى مرتبط ساختمانى و نیز مسائل فرهنگى و اجتماعى خارق العاده بود.
از یوسف شریعت زاده آموختم وقتى به همه مقتضیات فنى و کارکردى بنا اشراف حاصل و نیازهاى روحى کاربران هم درك شد ، آن گاه ذائقه و هنر معمار است که اینها را به شکلى دلپذیر درهم مى آمیزد. این شکلى است که بر بنا تحمیل نشده بلکه از درون نیازهاى بنا و کاربران آن فرم یافته و سپس صیقل یافته است! و به راستى به تجربه دیده ام که این رویکرد بسیار دشوارتر از آن رویکرد دیگر است که یک معمار شکلى را که خود مى پسندد طرح کند و آن گاه او و سایر مهندسان تلاش کنند نیازهاى برنامه اى را در آن شکل »تعبیه« کنند.
درباره اینکه از نظر شریعت زاده نقش معمار در یافتن و صیقل دادن این شکل ها چگونه تجلى مى یابد و سرچشمه هاى تغذیه آن سخن فراوان است و مجال کم. سال آخر کارم در مهندسان مشاور پیرراز او را تشویق کردم که دیدگاه هایش را مکتوب کند و پس از پیگیرى ها و پافشارى هاى زیاد بالاخره راضى شد. سالیانى پس از درگذشتش ، دوستان نسخه اى از این دست نوشته ها را که حدود ۲۰۰ صفحه مى شود (و هنوز نمى دانم که آیا همه دست نوشته ها را شامل مى شود یا خیر) برایم فرستادند که اگر فرصت باقى بود باید پاکیزه و تنظیم کرد و در اختیار معماران جوان قرار داد. تا جایى که مى دانم تنها یک بخش کوچک از این نوشته ها پس از درگذشت او به همت سرکار خانم مهدوى که از پایوران نشریه آبادى بودند با عنوان »اعتدال میان سنت و نوآورى در معمارى« ، در شماره ۱۹ منتشر شد.
دست آخر این نوشته را با دو خاطره به پایان مى برم.
هستند کسانى که کارهاى شریعت زاده را »مدرن« (به معناى سبک معمارى مدرن) و یا حتى »بین المللى« خوانده اند اما میزان کاربرد بسیار ظریف و محتواى سنت هاى معمارى ایران در کارهاى او به قدرى زیاد و تسلط او به تاریخ و خصوصیات آنها به حدى بود که مى توانم مدعى شوم کمتر مشابهى دارد. خاطرم هست در جریان طراحى کتابخانه ملى و تهیه گزارش هاى مربوطه ، بحثى با او داشتم درباره نحوه به کارگیرى کنترل شده نور طبیعى در سالن هاى مطالعه. توضیح داد که بسیارى از این روش هاى نورگیرى در معمارى ما سابقه دیرینه دارند. سپس براى نمایش این مطلب کاغذى برداشت و صرفاً از روى حافظه مسجد شیخ لطف االله و جزئیات گنبد را ترسیم کرد و سپس نحوه نورگیرى جانبى از ساقه گنبد را نشان داد. سپس طرحى دیگر از یک شکل فرضى از تالار بار عام مرودشت (تخت جمشید) را ترسیم کرد تا نحوه نورگیرى جانبى از دریچه هاى دیوارها را نشان دهد. بسیارى از طرح هاى او سرشار از این ریزه کارى هاى سنت هاى معمارى این سرزمین هستند.
خاطره دیگر را از مهندس نصرت اله مجلسى مدیر عامل شرکت آتک دارم. او که در دوران دانشجویى و شاید یکى – دو سال بعدش در شرکت بنیان کار کرده و از نزدیک در نحوه کار مهندس شریعت زاده دقت کرده بود ، مى گفت تا به حال هیچ معمارى را با قابلیت او ندیده ام. مغزش چونان »سیستم واقعیت مجازى« کار مى کند. او برخلاف دیگران ، ابتدا فضا را کاملاً در ذهن خود مى سازد ، در آن قدم مى زند و از زوایاى مختلف به آن مى نگرد ، حک و اصلاح مى کند ، و سپس وقتى راضى شد آن چیزى را که در ذهنش دیده روى کاغذ مى آورد. براى همین هم همه کارهایش مقیاس انسانى دارد و وقتى ساخته مى شوند به دل مى نشیند.
با این ارزیابى کاملاً موافقم. اما باید چیزى را هم بدان بیفزایم. استعداد لازم است اما کافى نیست. بدون پشتکار و انضباط ، هیچ استعدادى به تمام شکوفا نمى شود. آنچه شریعت زاده را از بسیارى دیگر متمایز مى کرد ، نه تنها استعدادش ، وسعت و تنوع و ژرفاى مطالعاتش ، که همچنین پشتکار و انضباط و نظم پولادین او بود.
باشد که بتوانیم با شناساندن او الگویى بسازیم براى معماران جوان میهن مان.








