به یاد سهیلا بسکی، عینکت هست، نگاهت نیست

اشتراک‌گذاری
به یاد سهیلا بسکی، عینکت هست، نگاهت نیست

شاعر در یک چرخش قلم حالى را وصف مى کند که یک کتاب از عهده آن برنمى آید. در این سه سالى که سهیلا بسکى ما را ترك کرده بارها به این فکر کرده ایم که اگر بخواهیم بارزترین وجه وجودى او را، به طریق خاص او، در چند کلمه وصف کنیم چه خواهیم گفت. پاسخ بدون تردید این است: اقتصاد به مثابه الزامى اخلاقى: تکه کاغذى که هنوز مى توان در یک روى آن یادداشتى نوشت، قطره آبى که به هدر مى رود، زمانى که به بطالت مى گذرد، جلسه اى که سر وقت شروع نمى شود و بیش از حد به درازا مى کشد )بى ارزش شمردن زبان »دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد«( مطلبى که مى توان کوتاه و به صراحت گفت و تکلیف دیگران را روشن کرد، و... سهیلا چندان بر این الزام اخلاقى تأمل نمى کرد، در وجودش جارى بود. اگر واژه »نگاه« را به معنایى گسترده در نظر بگیریم، شاید بتوانیم چرخشى معنایى در وصف حال شاعر بدهیم و بگوییم: عینکت هست، نگاهت هم هست جاى سهیلا بسکى در میان ما همیشه بسیار خالى است. یادش گرامى باد. خانواده معمار نشر

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.