به یاد سهیلا بسکی

اسفندیار امیررحیمی·معمار ۹۲ — یادبود سهیلا بسکی
اشتراک‌گذاری
به یاد سهیلا بسکی

سهيلا بسكي نويسنده، مترجم، مدرس دانشگاه، مدير مسئول مجله معمار و يكي از بنيان گذاران و

\\n\\n

برگزاركنندگان جايزه بزرگ معمار، و جريان ساز ترين زن غير معمار در عرصه معماري ايران، روز چهارشنبه

\\n\\n

( پس از سال ها مبارزه با بيماري، به وقت آخرين ديدار با عزيزانش در 2015 مي27) 1394 خرداد6

\\n\\n

.استانبول ديده بر جهان فرو بست و در گنبد كاووس، شهر دوران كودكي اش، در كنار مادر آرام گرفت

\\n\\n

زندگي نامه سهيلا بسكي پس از اتمام دوره دبيرستان )هدف( وارد مدرسه عالي مديريت گيلان شد. عشق او به خواندن و نوشتن و مديريت كه از دوران كودكي آغاز شده بود، در اين دوره تبلور يافت، در اين سال ها نقش مؤثري در انتشار مجله دانشجويي باران داشت و به مدت سه سال با پشتكاري خستگي ناپذير انتشار مجله را ادامه داد. پس از اتمام دوره كارشناسي براي تحصيل در رشته اقتصاد به دانشگاه ايالتي به ايران بازگشت و در دانشگاه بوعلي همدان به تدريس پرداخت. با 1356 ميشيگان رفت. در سال تعطيلي دانشگاه ها در جريان انقلاب فرهنگي به تهران آمد. اين دوران فراغت از كار با ازدواج و تولد فرزندش مصادف بود. در اين دوره خانه نشيني نيز كماكان فعال بود و دست به كار ترجمه زد، كه حاصل آن، ترجمه دو كتاب ارزشمند ويرجينيا وولف و آن گونه كه من زيستم، خودزندگي نامه ِاما گُلدمَن، بود. پس از مدتي در مركز مطالعات و تحقيقات شهرسازي و معماري به كار پرداخت، در اين اين مسئوليت را به عهده داشت. 1376 تا1369 مركز مسئول انتشار مجله آبادي شد و از سال ( 1378 ( و مجله شهر )سال1377 او يكي از بنيان گذاران مؤسسه معمارنشر ، مجله معمار )سال 28 شماره معمار و91 ، سال مديريت مجله شهر4 سال مديريت مجله معمار و17 بود. در طول نيز از بنيان گذاران و برگزاركنندگان 1380 شماره شهر را بدون وقفه و منظم منتشر كرد. در سال دوره آن را برگزار كرد. 14 جايزه بزرگ معمار بود و سهيلا بسكي در فعاليت هاي انسان دوستانه و اجتماعي هم پيشقدم بود، از جمله كمك رساني به ( و ساخت مجتمع هاي بهداشتي در چند پارك اين شهر، تأمين وانت و 1382 زلزله زدگان بم )سال تجهيزات براي جمع آوري پسماند در شهر تاريخي لافت و وب سايتي براي معرفي امكانات و نيازهاي اين شهر، و .... يكي از فعاليت هاي فرهنگي او، برگزاري »جايزه ادبيات ايران« براي انتخاب بهترين رمان و بود. ترجمه كتاب منتخب به زبان انگليسي جايزه اي 80 بهترين مجموعه داستان چاپ شده در دهه بود كه براي نويسنده در نظر گرفته شده بود. به خاطر مجموعه داستان كوتاه پاره كوچك برنده جايزه گلشيري شد.1382 همچنين در سال حاصل كار سهيلا بسكي در حوزه ادبيات، مجموعه اي از داستان ها و رمان هاي منتشر شده و منتشر نشده است.

\\n\\n

داستان و رمان: (1381 ،• مجموعه داستان پاره كوچك )انتشارات آگاه (1384 ،•مجموعه داستان بي بي پيك )انتشارات نيلوفر (1385 ،• در حكايت ساختن مبال در بم )انتشارات فروغ (1387 ،• رمان ذره )انتشارات فروغ (1388 ، و گذشته اي هست كه نمي گذرد )انتشارات نيلوفر- • در محاق (1393 ،• مجموعه داستان عكس هاي فوري )انتشارات ققنوس

\\n\\n

ترجمه: (1385 ،• ويرجينيا وولف )زندگي نامه(، نوشته كوئينتين بل )انتشارات نيلوفر (1388 ،• آن گونه كه من زيستم )خود زندگي نامه(، اما گُلدمَن )انتشارات نيلوفر

\\n\\n

شايد بتوان زندگي او را در دو واژه خلاصه كرد: شور زندگي. شوري كه بيماري سخت سال هاي آخر زندگي اش هم آن را از پاي در نياورد، و او را تا آخرين لحظه عمر دل مشغول آينده خانواده، دوستان و همكاران و فعاليت هايي كه آغاز كرده بود، نگهداشت.

\\n\\n

داستانى كه از او در ذهن دارم با شاهنامه آغاز مى شود و قصه هاى زال و رودابه؛ بايد همان وقت ها بوده باشد كه هيپوكمپ مغزم آن قدر رشد كرده بود كه تصاوير را از حافظه كوتاه مدت به بلند مدت ببرد و عكس ها، صداها و بوسه ها بر پيشانى را ضبط كند. داستان هاى شاهنامه را با مهارت، روشنى، صحت، دقت، انسجام، در عمق و دامنه ساده مى كرد. اين كار را درجا و در آن واحد بر روى اشعارى انجام مى داد كه در غير اين صورت براى يك بچه كوچك غير قابل فهم بودند. او از موهبت سخنورى برخوردار بود و كلمات را هنرمندانه به كار مى برد. همان وقت ها بود كه فهميدم بيشتر از هر چيز ديگرى يك داستان سرا است؛ با حافظه اى تصويرى، كه چه خوب و چه بد مى توانست زيبايى ها و دردها را ببيند. او مى توانست دنيا را همان طور كه هست و همان طور كه مى تواند باشد تصور كند؛ يك تصوير پرداز بود. هرجا و روى هر موضوعى كار مى كرد، بى غرض و بى تعصب بود: خوب بودن آسان است، عادل بودن سخت است. سابقه، رنگ و جنسيت افراد براى او اهميتى نداشت. در به وجود آوردن و مديريت معمار و در زندگى شخصى او شاهد آن بودم كه هميشه روندى عادلانه را براى انتخاب آدم ها و كارها رعايت مى كند. هيچ وقت فردى را به صرف اينكه بيشتر مانند او و يا موافق اوست انتخاب نمى كرد. او مفاهيم انصاف، بازبودن و ثبات را به طور طبيعى و بدون فكر كردن به كار مى برد. قضاوت شخصى را در كار خود دخالت نمى داد، گرچه ممكن است عجيب به نظر برسد. شايد همين نداشتن قضاوت شخصى در كارش بود كه او را به انسانى با فضيلت، با اخلاق و اجتماعى تبديل كرده بود، با ارزش هايى بنيادى كه فراتر از هر موضوع و يا حرفه اى هستند و شالوده يك مؤسسه را بنا مى كنند. مؤسسه معمار نشر، به عقيده من، در زمينه فرهنگ سازمانى سرمشق است. حتى در شركت هاى بين المللى اى كه در آنها كار كرده ام نيز كاملاً متمايز به نظر مى رسد و از نظر من يكى از معدود مؤسساتى است كه فرهنگ سازمانى درستى را ايجاد كرده است. از همان روزهايى كه كوچك بودم و من را به دفتر مجله آبادى مى برد، تا وقتى كه تصميم گرفت مجله معمار را پايه گذارى كند، وقتى كه كتاب مى نوشت، يا وقتى كه مشغول ساختن دستشويى در بم بود: هميشه برايم جالب بود كه او چقدر كارش را، چقدر يك كار خوب را، چقدر آدم هايى را كه كارهاى خوب مى كنند را و در نهايت چقدر خود آدم ها را دوست دارد. كوچك بودم كه فهميدم او بيش از يك مادر است و هميشه افتخار كردم و مى كنم كه او غير از اينكه مادر من باشد، سهيلا بسكى بود و شايد يك مادر سخت گير براى خيلى هاى ديگر. هيچ وقت در مورد سهيلا بسكى مثل يك انسان معمولى فكر نكرده بودم. شوكه شدم وقتى ديدم كه نفسش تنگ شده است و به سختى از پله ها بالا مى رود. بعد از نوروز بدنش ديگر پاسخگوى خواسته هاى او نبود اما هيچ گاه براى كار و خانواده كم نگذاشت. مى خواست زنده باشد. مى خواست آن قدر باشد كه يك بار ديگر جايزه معمارش و نوه عزيزش را ببيند، براى اين كوه ها را جابه جا كرد. و وقتى كه زمان رفتن رسيد،

\\n\\n

پذيرفت كه نمى تواند در اين نبرد پيروز شود، اما هيچ ترسى نداشت؛ هنوز از كارش و آينده آن حرف مى زد، هنوز نگران همكاران و كسانى بود كه داشت پشت سرجا مى گذاشت. با زندگى اش به ما ثابت كرد كه هميشه مراقب ماست، و خاطراتش يادآور مى شوند كه چقدر ما را دوست داشت. سهيلا بسكى قوى ترين و شجاع ترين انسانى است كه با او برخورد كرده ام و به جرئت مى توانم بگويم كه هيچكس نمى تواند مانند او الهام بخش من باشد. او انسانى قدرتمند، با هوش و بى تظاهر بود كه نمى خواست غير از خودش چيز ديگرى باشد؛ زن كامل: شايد موجودى برتر از مرد كامل، به خاطر مهر مادرانه. مادر! پياده روان در خيابان هاى نامسطح تهران به دنبالت مى گردم؛ قدم زنان در كنار اعلاميه هاى روى ديوار آن ساخت و ساز تمام نشدنى كه به ما ياد مى دهد چگونه آب را هدر ندهيم، و قطعه هاى چمنى كه به جان آب هاى زير زمينى افتاده اند و يا در كنار بيل بوردهاى زشت الكترونيكى كه انرژى را طورى مصرف مى كنند كه انگار فردايى وجود ندارد. من هنوز در ميان خيابان هاى نا ساز و بى ريشه و زمينه تهران در جستجويت هستم؛ در ميان ساختارهاى فوق مدرن ناهمگون و ساختمان هاى پست مدرن زشت با نماهاى كنگره دار احاطه شده در بين ستون هاى رومى با نشانى از دوران هخامنشى؛ در ميان مه دود كه آن چنان نفس كشيدن را برايت سخت كرده بود. مادر! يافتن تو در اين شهر روز به روز سخت تر مى شود. اما تو را در ماه كامل مى يابم، در شاخه قرمز يك كاج در تابستان كند بالكن من. تو را در چشمان بى گناه پسرم مى بينم. در هر آنچه هنوز پاك و ساده است. تو را بر در و ديوار آجرى زيباى نگارستان و عطر شگفت انگيز پديده اى نادر به نام باغ ايرانى پيدا مى كنم؛ در دستان پينه بسته پيرمردى كه صادقانه برايت گريه مى كرد و در نسل جوانى كه گرد هم آوردى و از ته قلب تو را دوست دارند. كمتر چيزى در اين شهر مرا به سوى تو مى برد. اما هرچه زيباست: رايحه ها، نورها، آجرها، چوب ها، سنگ ها و انسان هاى خوب، زورق هايى هستند كه مرا به جزاير كوچكى متعلق به تو مى رسانند و بازمى گردانند. هر روز تو را دوست داشتم. و اكنون هر روز دلم برايت تنگ مى شود. كماكان به من يادآورى مى كنى كه زنده بودن نيازمند تلاش بسيار بيشترى از واقعيت ساده نفس كشيدن است.

\\n\\n

سهيلا بسكى رفت ولى تأثيرات حضور مثبت او در دنياى ادبيات، فرهنگ و معمارى به جاى ماند. افراد كمى مى توانند در دوران حيات، بخشى از روح خود را در وجود افرادى ديگر به جاى بگذارند. امروز ما دوستان و همكاران سهيلا بسكى احساس مى كنيم بخشى از او در ما و در فرهنگ جامعه تداوم يافته است. شخصيت هاى برجسته اين گونه جاودانه مى شوند. سهيلا بسكى يك شخصيت بزرگ و تأثيرگذار فرهنگى، نويسنده و روزنامه نگارى عالى، مديرى توانا و خستگى ناپذير بود كه تا آخرين لحظات عمر، به رغم بيمارى شديد، در دفتر مجله حضور داشت و كارها را هدايت مى كرد. خانم بسكى جسور و بدون تعارف و تكلف بود و لحنى تند و صريح در گفتار و نوشتار داشت. همكاران و جامعه معماران كه از صداقت ايشان اطلاع داشتند، اين ويژگى را امتياز مى دانستند. او بسيار تيز هوش بود و اغلب مسائل پيش رو را زود تر از بقيه حدس مى زد و شمى بسيار قوى در ارزيابى نوشته ها و افراد داشت. به همين ترتيب بود كه در سال هاى فعاليت ايشان در مجله هاي آبادى و معمار، اغلب متخصصان برجسته و معماران خوب كشور با اين دو مجله همكارى كردند يا آثارشان در اين مجلات معرفى شد. او فردى سخت كوش و سخت گير بود و البته نسبت به خود سخت گيرتر از ديگران بود. بسكى به خرد و آنچه »جدى گرفتن نشانه ها« مى ناميد معتقد بود. درايت او به ما اجازه داد سال ها معمار را به صورتى معتدل و فراگير اداره كنيم. اولين مقاله 1374 داستان آشنايى ما به سال ها قبل باز مى گردد. سال معمارى ام را به زبان فارسى به هزار زحمت در مجله معمارى و شهرسازى چاپ كرده بودم. يك روز خانم بسكى كه اصلاً ايشان را نمى شناختم با من تماس گرفت و گفت دو سال است براى نقد معمارى دنبال فردى با سبك نگارش من مى گردد. به اين صورت، همكارى ما نخست در مجله آبادى آغاز شد و بعد با سيد رضا هاشمى مجله معمار را منتشر كرديم. خانم بسكى هميشه مخالف انحصارطلبى از هر نوع بود. پس از رفتن آقاى هاشمى دو شريك خوب و تواناى ديگر به شركاى مجله اضافه شدند: آرماند درور و محمدرضا قانعى. البته در طى اين سال ها هميشه بيشترين بار مسئوليت و كار بر شانه خانم بسكى بود. وجود او باعث رشد همكاران مجله مى شد. هنگام كار كردن با بسكى هميشه احساس مى كردم چشمى مراقب همه جوانب كار است و اين به من اجازه مى داد هر ايده و فكرى را آزادانه بيان كنم. بهترين اساتيد آنهايى نيستند كه اطلاعاتى را به ديگران انتقال مى دهند، بلكه آنهايى هستند كه ديدگاه و روش برخورد با مسائل را مى آموزند. بسكى چنين همكارى بود. اگر من در ادبيات معمارى به موفقيتى دست يافتم، مديون سهيلا بسكى هستم. بسكى مديرى توانا بود. او همانند يك مربى خوب توانست همكاران مجله را مانند يك تيم فوتبال طورى آماده كند كه بسيارى از فعاليت ها خودكار انجام شوند و اكنون نيز كارها به روال سابق و به بهترين نحو ادامه دارند. بسكى، به عنوان مدير مسئول مجله، هرگز براى كسى استثنا و امتياز

\\n\\n

قائل نمى شد. در مورد چاپ آثار و مقالات، هميشه شركاى مؤسسه و ديگران موقعيتى برابر داشتند. البته ما اين اخلاق را كه يكى از دلايل موفقيت مجله ما بود، تحسين مى كرديم. بنده و ديگر همكاران مجله بارها به خاطر محدوديت هاى زمانى مجله و مسئله لزوم رعايت نوبت، پروژه هايمان را در مجلات ديگر معمارى منتشر كرديم. بسكى در روزنامه نگارى بسيار ريزبين و متخصص بود. هر بار ايرادى بر پيش نويس مقاله هاى من مى گرفت، درست و بجا بود. او قدرت تحليل بسيار خوبي داشت ولى مجله را بيشتر با هوش عاطفى و حس ششم هدايت مى كرد. بسكى در شخصيت اطرافيان بسيار دقيق مى شد و از اين رو، گاه انتقادهاى دقيق را كه هميشه ريشه در واقعيت داشتند، مطرح مى كرد. او از شخصيت و ماجرا هاى دوستان و همكاران براى داستان هايش استفاده مى كرد. سهيلا بسكى شخصيتى بسيار قوى و كاريزماتيك ولى در عين حال افتاده داشت. هرگز دوست نداشت از كارش تعريف و تمجيد شود. افتادگى او موجب مى شد اگر حس كند در نظرى يا قضاوتى خطا كرده است، سريعاً حرف خود را اصلاح كند. حرفه براى او نوعى وظيفه اجتماعى بود و بسيارى از تصميمات سال 20 مديريتى وى، براى مؤسسه كاملأ غير اقتصادى بودند. در طول دوستى و همكارى مشترك ما، دغدغه بسكى همواره فرهنگ و معمارى ايران بود. با رفتن سهيلا بسكى جامعه معمارى ايران يكى از اركان خود را از دست داد. كسي كه معمار نبود ولى بيشترين تأثير را بر معمارى ايران گذاشت. جايش در ميان ما خالى است.

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.