توسعهٔ کالبدی شهر برای چه کسانی برنامهریزی میشود؟ شهر برای چه کسانی طراحی میشود؟ تحقق عملکردهای پیشنهادی در طرحهای شهری (تا حد سرانههای بهینه) چه محمل اجرایی دارند؟ آیا پشتوانهٔ مالی و نقطهٔ اتکای اجرای طرحهای شهری میتواند از درآمد عمومی کشور و از طریق پرداخت نوعی سوبسید تأمین شود؟ در این صورت، سرمایهٔ لازم برای تولید و بازتولیدی که باید موجب ارتقای سطح مادی زندگی و برآوردن نیاز خدماتی شهر باشد، از چه منبعی تأمین خواهد شد؟
بر اساس اسناد برنامهٔ سوم توسعهٔ اقتصادی و اجتماعی، جمعیت کشور ما تا سال ۱۳۹۰ به بیش از ۹۰ میلیون نفر خواهد رسید. یعنی اگر تا آن زمان بتوانیم همهٔ امکانات مادی زندگی را به میزان ۲۰ درصدِ مقدار فعلی افزایش دهیم، فقط میتوانیم سطح کنونی را حفظ کنیم و نخواهیم توانست حتی اندکی توسعه یا بهبود وضع فعلی خدمات شهری بیندیشیم. آیا هنوز وقت آن نرسیده که از تجربهٔ جهانی و ملتهای همسایه بهره گیریم و پندارهای خام، شعارهای بدون پشتوانه و رؤیاهای خود را به جای واقعیتهای ملموس ننشانیم؟
واقعیتها چه میگویند؟
نرخ بالای زاد و ولد و کاهش چشمگیر مرگ و میر نوزادان، موجب افزایش جمعیت روستاییان میشود، و در واقع دستاوردهای ناچیزِ برنامهریزی را صرف نیازهای این جمعیت — از جمله پرهزینهترین آنها، مسکن یا سرپناه — میکند. کندنِ محدودههای خدماتی و حریم حفاظتی شهرها، نقش بر آب کرده است؛ در واقع همیشه با به پایان رسیدنِ دورهٔ کوتاه طرحهای شهری، این طرحها به کاغذهایی باطله تبدیل میشوند. شهرهایی که کارشناسان برای تعیین مناسبترین موقعیت و مقدار زمین موردنیاز آنها مطالعات کارشناسی گستردهای کردهاند و هزینهای گزاف صرف آنها شده، بیرون از محدودههای پیشنهادی و با سرانهها و کاربریهایی که مکانیسم آنها با این همه خیالبافانه و سودازده با مسائل شهر برخورد کردهاند، رشد میکنند. آیا استقرار آنها را برای شهروندانی موهوم که در جهان واقعی در داخل مرزهای کشور یافت نمیشوند تعیین کنیم، و بخش مهمی از توسعهٔ شهر را به فرایندی خودبهخودی در مکانی خارج از محدودهٔ خدماتی شهر واگذاریم؟
حاشیهنشینان چه کسانیاند و چه امکاناتی دارند؟
مهاجران روستایی دائمی یا فصلی، در کنار آسیبپذیرترین قشرهای جامعهٔ شهری که به علت ضعف توان مالی جایی در محدودهٔ رسمی، قانونی و خدماتی شهر ندارند، سهم قابل توجهی در توسعهٔ شهرها دارند. آنها یا در حاشیهٔ شهر اسکان مییابند یا پلاکهایی از زمین را در اختیار میگیرند، و با استفاده از ابزار قانونی مانند مادههای ۱۴۷ و ۱۴۸ قانون، حدنصاب تفکیک، سطح اشغال و تراکم ساختمانی را متناسب با توانایی مالی خود شکل میدهند؛ زیرا محدودهٔ رسمی شهر با سرانهها و استانداردهایش برای شهروندانی که توانایی برخورداری از خدمات شهری را ندارند تدارک دیده شده است. بخش عمدهٔ مهاجران روستایی، با اینکه شهر در ظاهر حصار، بارو و دروازه ندارد، پشت دروازهٔ نامرئیِ محدودهٔ رسمی و قانونی قرار میگیرند و در بلامعارضترین اراضی — از جمله زمینهای کشاورزی و باغهای داخلی یا خارج از محدودهٔ خدماتی که قابلیت تفکیک ندارند، اما میتوان نوعی مصوبات شهری را در مورد آنها دور زد و آنها را تملک کرد — بیتوته میکنند. همین امر، حاشیهنشینی یا بدمسکنی در داخل یا خارج محدودههای شهر را در دهههای اخیر پدید آورده است.
در وضع کنونی، هر اقدام شهرسازانه برای بهبود وضع زندگی این گروه — از جمله تأمین آب، برق، فاضلاب، واحدهای آموزشی و … — شهری کردنِ توسعهٔ مناطق حاشیهای یا رسمی کردن آن به شمار میآید و قیمت زمین را در آن منطقه افزایش میدهد. بنابراین، گروه بعدیِ مهاجران روستایی نمیتوانند در آن ساکن شوند و در جای دیگری ساکن میشوند و حاشیهنشینی جدیدی را بنیان میگذارند. این روند در فاصلههای زمانی معین (فاصلهٔ بین تهیهٔ دو طرح شهری) تکرار میشود.
بهتدریج نیازهای ساکنان آنها مطرح میشود، و مسئولان شهر ناچار عقبنشینی میکنند و اجازهٔ استفاده از تأسیسات و خدمات شهری را صادر میکنند. در همین زمان، بخش مهمی از زمینهای محدودهٔ مصوب در طرح جامع قبلی بایر میماند، و محلههای خودرو در حاشیه به شهرها میپیوندند. چون مسئولان شهر نمیتوانند نیازهای آنان را برآورند، ناچار امکانات موجود را بین شهروندان ساکن [تقسیم میکنند]؛ به این ترتیب، سرانههای خدماتی شهر «تعدیل» میشوند و از سرانههای استاندارد، به جز ارقامی در جداول طرحهای شهری، اثری باقی نمیماند. این محلهها در طرحهای بعدی به عنوان یک واقعیت غیرقابلانکار مطرح و به داخل محدوده آورده میشوند و ساکنان آنها از این رهگذر صاحب رانت قابلتوجهی میشوند. این روند در سراسر کشور جریان دارد و دائماً تکرار میشود.
در این شرایط، بهجای برخورد انفعالی و دنبالهروی ناخواسته و تحمیلیِ طرحهای شهری از سکونتگزینی خودرو در شهرها، میتوان به این مسئله به نحو دیگری برخورد کرد و برنامهریزی شهری را بر پایهٔ مشاهده و درک واقعیتها — از جمله فقر سکونتی برای جمعیت نهایی شهر — بنیان نهاد و بخشی از آن را با مطالعهٔ همهجانبهٔ شهر، از جمله در نظر گرفتن مناطق حاشیهای و بدمسکنی، به برنامهریزی و طراحی شهرها — نه بر اساس «استاندارد»ها، بلکه بر پایهٔ ساکنان شهر — به چارهاندیشی پرداخت. یادداشت: در این مطلب همهجا «حاشیهنشینی»، به غیر از معنای واقعی، به جای «بدمسکنی» یا استفاده از «مسکن نابههنجار» یا غیرمعمول و غیراستاندارد نیز به کار گرفته شده است.







