فرخ قهرمانپور متولد ۱۳۲۰ در تهران و فارغالتحصیل رشتهٔ معماری دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۶ است. او طی فعالیت حرفهای ۳۷سالهٔ خود در کار معماری، تعداد زیادی خانه و آپارتمان مسکونی و چندین بنای عمومی را — در مقام معمار مستقل یا مدیر و ناظر یا مجری طرح — طراحی و نظارت یا اجرا کرده است. متن زیر گفتگوی محمدرضا حائری با فرخ قهرمانپور در مورد کارهای اوست.
میخواهم بحث را از مفهومی به اسم روند طراحی شروع کنم. هر معماری برای خود منش یا شیوهای دارد؛ با توجه به آنچه از کارهای شما دیدهایم، شما هم روش خاص خود را دارید. بنابراین، سؤال اول من این است: وقتی پروژهای در مقابل دارید، ایدهٔ طراحی در ذهن شما چگونه شکل میگیرد؟
سیستمی که بعضی از معماران برای انتخاب یک نوع یا ایده و مفهومی ذهنی یا فلسفی به عنوان منبع الهام معماری دارند، برای من خوشایند نیست. در بعضی موارد، افراطی به کار گرفتنِ این شیوهٔ کار به جایی رسیده که مجسمهٔ چیزی را میسازند و اسم آن را معماری میگذارند. به نظر من، معماری یک هنر کاربردی است؛ هم هنر است هم فن، و به شدت با صنعت ساختمان درهم تنیده است. به همین دلیل، ما در معماری نمیتوانیم همان آزادی یک نقاشی آبستره را داشته باشیم؛ در معماری بسیاری موانع و محدودیتها وجود دارد، و هنر معمار هم این است که بهرغم این موانع اثری خلق کند که ماندگار باشد، بر ذهنها تأثیر بگذارد، معروض زمان قرار نگیرد و کهنه نشود.
من وقتی پروژهای در مقابل دارم، بعد از مطالعهٔ برنامهٔ کار، با خط کشیدن برای آن شروع میکنم و پیش میروم؛ هر جا متوجه شوم که کار بیشتر پیش نمیرود، آن را کنار میگذارم و به سراغ پروژههای دیگر میروم، و در طی کار روی یک پروژه، در حالتها و موقعیتهای مختلف به آن فکر میکنم و با فکرهای جدید تدریجاً طرح را کامل میکنم. همانطور که در گذشته هیچ معماری برای طراحی از خطکش و گونیا بینیاز نبود، حالا هم نمیتواند از کامپیوتر بینیاز باشد؛ ولی نه به این معنا که معمار فقط کروکی کند و بعد نقشهکش آن را برایش حجم بکشد. خود من در جریان کار میبینم که گاهی بعد از کروکی کردن به نتیجهای میرسم که میخواهم آن را به مراحل پیشرفتهتر برسانم؛ میخواهم بیشتر بروم و خطوط اولیه را از همان آغاز کار به صورت حجم درآورم، چاپ بگیرم و بعد دوباره روی آن کار کنم تا به آن چیزی که میخواهم بشود. طرح تدریجاً شکل میگیرد و بین ایدهٔ اولیه و کار نهایی اختلاف زیادی هست؛ معتقدم معمار باید از هر تغییری که سبب بهبود و پیشرفت طراحیاش میشود استقبال کند.
راجع به هندسهٔ کار گفتید. چه نوع تأثیری را از نظم هندسی در معماریتان انتظار دارید؟
تأثیرش ایجاد یکپارچگی در کل یک کار معماری است. حالا این ممکن است در یک کار مثل ترمینال مشهد خیلی آشکار باشد و در کار دیگری مثل مجموعهٔ ۵ واحدی خیابان مژده آگاهانه حس نشود. این نظم هندسی همیشه هم به یک صورت نیست؛ مثلاً در ساختمان اداری میرداماد - نفت، نظم هندسی به صورت دو گروه محور به کار گرفته شده که گروه اول به موازات اضلاع زمین است و گروه دوم نسبت به اولی ۸ درجه زاویه دارد. تمام محورهای ستونها و خطوط پلانها به موازات یکی از این چهار محور است. همینطور پلکان اصلی ساختمان، که به صورت یک اسپیرال بازشونده طراحی شده، قانونمندی خود را دارد.
در مورد توسعهٔ ترمینال ۲ فرودگاه مهرآباد، که در آن از سازهٔ فضایی استفاده کردید، چطور هندسهٔ کار را با ترمینال موجود وفق دادید؟
نمای ترمینال ۲ مهرآباد — کار آقای فرمانفرماییان — که بعد از توسعهٔ جدید ما به دیوار جداکنندهٔ سالن انتظار از محل مسافران ورودی و خروجی تبدیل شده، شامل ستونهایی است به فاصلهٔ ۷/۰۷ متر از هم که در واقع محورهای آن بر اثر گردش ۴۵ درجه از یک شبکهٔ ستون به فاصلههای ۱۰ متری نتیجه شده است. چون با سقفِ سازهٔ فضایی به دهانههای بزرگتری رسیدم، از هر ۴ ستون یکی را حذف کردم و سازهٔ فضایی با عناصر ۱۰متری را با گردش ۴۵ درجه روی آنها قرار دادم. اما در قسمت رستوران، چون سازهٔ فضایی میبایست بار زنده را هم تحمل میکرد، با کوچک کردن دهانه، عناصر آن را به ۳/۱۱ متر تبدیل کردم.
دربارهٔ نور گفتید. آیا نور در طراحی شما یک معیار اصلی است؟

همهٔ جنبههای کار برای من مهم است. میتوانم بگویم که موقع طراحی یک کار معماری، باید مثل یک شطرنجباز، مراقب همهٔ جوانب و امکانات و احتمالات باشم، و ضمن رعایت خواستههای برنامهٔ عملکردی کار، الزامات سازه، تأمین نور طبیعی و همهٔ جنبههای دیگرِ آنچه را حاصل تجربه و جنبهٔ شخصی و امضای خلاقیت خود به عنوان یک معمار است، در کار نمایان کنم. بله، من خیلی توجه دارم که در کارهایم تمام فضاها نور طبیعی بگیرند؛ کاربران و ساکنان کارهای من خوب متوجه هستند که همهٔ قسمتها نور طبیعی دارند.
من فکر میکنم هر اتفاقی که در کار ما به عنوان معمار میافتد بین آسمان و زمین است. استقرار یک بنا بین آسمان و زمین ملزوماتی را برای هر طراحی در نظر میگیرد؛ شما این ملزومات را چطور میبینید؟

مثلاً وقتی زمین عوارض و شیب داشته باشد، من معمولاً استقبال میکنم، چون میشود از آن خوب استفاده کرد و فضای جذابتری به وجود آورد. چیز دیگری که برایم اهمیت زیاد قائلم، حالت دعوتکنندهٔ ورودی و فضا و کل کار است. مثلاً این حالت را فکر میکنم در پروژهای که چند سال پیش برای ساختمان استانداری تهران کار کردم و اجرا نشد وجود دارد؛ در موقع طراحی، خط منحنیای که به طور موربی از زیر سالن اجتماعات عبور میکند، حد منحنی طبقهٔ همکف است که به سمت چپ ورودی اصلی ساختمان میرسد و از طرف راست هم منحنی دیگری به آن رسیده، به طوری که ورودی با داخل شدن به زیر حجم طبقهٔ بالا، سرپوشیدهٔ خود را هم پیدا کرده و به صورتی بدیهی خود را به بیننده نشان میدهد.
در بسیاری از کارهای شما، بهخصوص در دورهٔ اول طراحیتان تا قبل از انقلاب و بهخصوص در کارهای مسکونی، بام در حقیقت مسطح است، یعنی با خط آسمان هیچ کاری نداشتهاید.
نه اینطور نیست. اولین کار من در سال ۴۶، خانهای بود در دروس که روی یک زمین صاف ساخته شده بود و نیمهٔ چپ آن یک طبقه روی کف زمین بود و نیمهٔ راست آن یک نیمهزیرزمین و یک طبقهٔ دیگر روی آن بود که نیمطبقه بالاتر از نیمهٔ چپ بود. در کارهای دیگر هم ترکیب حجمها اغلب خط آسمان متنوعی ایجاد کرده است. تعدادی از کارها هم اصولاً با بام شیبدار است، مثل چند ویلا در شمال، کرج و تهران.
در ساختمان میرداماد - نفت، وقتی نوک بنا تیز شده، حسی از خط آسمان بنا ایجاد کردهاید که متفاوت است. منظور من بیشتر آن چیزی است که به آن میگوییم کنگره، که با خط آسمان بازی و چشمانداز را عوض میکند و این در شب و روز هم دو حالت مختلف میدهد.
من همیشه با یک نوع ترکیب حجمها کار میکنم که خودبهخود خط آسمان خاصی درست میکنند؛ مثلاً ترمینال مشهد یا طرح استانداری یا طرح برجهای مجموعهٔ رفاه. اما این دو طرح اخیر از جمله طرحهای بسیاری است که کار کردهام و به مرحلهٔ اجرا نرسیدهاند.
به نظر شما رابطهٔ میان نظارت خود معمار و نتیجهٔ خوب کار مستقیم است؟
حتماً هست. خیلی مهم است که خود معمار شخصاً یا با کمک عواملش کار را نظارت کند. در واقع، لااقل در وضعی که صنعت ساختمان ما فعلاً دارد، این خیلی لازم است. این موضوع برای من، که از طرح کلانِ یک پروژه تا جزئیات آن، حتی در حد یک پیچ هم جلو میروم، اهمیت بهخصوصی دارد.
بعد از دیدن مجموعهٔ کارهای شما متوجه شدم که برای هر عنصر معماری، در عین اینکه جدا جدا فکر میکنید و انسجام آن را در نظر دارید، هر کدام از آنها را تکتک اتود میکنید؛ یعنی برای شما کف معنی دارد، دیوار و بدنه و پله و ورودی معنی دارد و هرکدام استقلال فضایی دارند. نکتهای که میخواهم بگویم، ضدیت شما با کلیشه است — اینکه در چارچوب یک قطعه زمین با وضع موجود و ضوابط موجود، با یک حرکت ۴۵ درجه یا چرخشی دیگر نسبت به محورهای افقی و عمودی [به راهحل تازهای میرسید]. اگر در مورد برخی از کارهایتان کمی توضیح بدهید، مثلاً ساختمان مسکونی خیابان مژده، متشکر میشویم.
ساختمان خیابان مژده (شهید مقدسی) برنامهٔ خاصی داشته که دو نفر مالک، هر یک میبایست نصف زیربنا را داشته باشند و یکی به ۳ واحد مسکونی و دیگری به ۲ واحد تقسیم شود. زمین ذوزنقه است و با شیب زیاد. من برای ورودیها، به عنوان مرکز تقسیم، از حیاط مرکزی استفاده کردم که از خیابان مژده، یعنی غرب زمین، ورودی دارد و به حیاط جنوبی هم متصل میشود. دو واحد از ۵ واحد، دوپلکس هستند. پلانها و ترکیب فضایی همهٔ واحدها متفاوت است، و حجم زمین با استفاده از وضع زمین در هم بافته شده است.
رسیدن شما از کروکی به دو فرم خالص در آن، آیا یک تجربه است؟ و این تجربه در فرهنگ غرب که بیشتر از ما تجربههایش را فرموله کرده، جالب بیان شده است.

میدانید که لویی کان خودش آغازگر این جریان بود و در حقیقت خودش در راه مدرنیسم نرفت. عدهای هم معتقدند که تأثیر او در شکلگیری معماری بعد از جنبش مدرن و پستمدرن مؤثر واقع شده. او برای هر پروژهای که در دست داشت، یک مربع را میگرفت و شروع میکرد آن را خالی کردن، اما انسجام فرمی کار را بهدلیل آن مربعی که به آن وفادار بود حفظ میکرد. بعداً آنقدر در این جریان افراط شد و همهٔ معماری به سمت قوطی رفت که تز Break the Box درآمد و تئوری پستمدرن نهایتاً از آن نتیجه شد، بعد از آن بهتدریج تزئیناتی را هم به آن اضافه کردند. فکر میکنم تطابق این نوع تئوریها با آنچه در عمل اتفاق میافتد اغلب بهصورتی است که بعد از عمل در موردشان نوشته و گفته و بافته میشود. کار معماری شیوهٔ بیان خودش را دارد؛ همانطور که گفتم، مثل نقاشی آبستره یا یک قطعهٔ موسیقی است که بعضیها دنبال معنیاش میگردند، در حالی که معنی هر کار در خودش مستتر است. درست است که میگوییم فرم تابع عملکرد است، اما برای یک عملکرد و برنامهٔ فیزیکی، همانطور که در مسابقات میبینیم، راهحلهای مختلفی هست؛ پس اینکه فرم از عملکرد تبعیت میکند حرف درستی است، اما معنایش این نیست که عملکرد فرم را ایجاد میکند. این معمار است که فرم را ایجاد میکند؛ و برای اینکه به کار خودش نظم هندسی بدهد، هر قدر که از حجمهای سادهتر استفاده کند، درک آن و احساس زیباییشناختی آن برای بیننده و استفادهکننده سادهتر میشود.
در مورد ساختمان خیابان آفریقا که در آن از گردش [محورها استفاده شده] — این کار مربوط به مالک اولیه است و کار در آنجا شناخته شده است، چون با ساختمانهای دیگر آنجا متفاوت است. دلم میخواهد در انتهای جلسات گفتگو و با دیدن کارهای شما، استنباط خودم را از کارهایتان خلاصه کنم. به نظر میرسد آنچه از شیوهٔ معماری شما در این جلسات آموختم و میتواند برای جوانان هم الگویی باشد، نکاتی است که در مجموعِ کارهای ساختهشده و نشدهٔ شما وجود دارد. طیف وسیعی از انواع ساختمانها را ساختهاید. آشکار است که وقتی کار جدیدی را شروع میکنید، مدتها به موضوع فکر میکنید و با آن ور میروید و همهٔ جوانب را میسنجید، و بعد بهتدریج خط اصلی کار شکل میگیرد. سایت برایتان بسیار مهم است و هر فرمِ زمین یکی از ارزشهای کار شما میشود؛ و بعد، جهتهایی که انتخاب و محورهایی که در فضا ایجاد میکنید و آنها را عمده میکنید، خیلی جالب است. با اینکه کارهای شما متنوعاند، خیلی خوانا هستند.








