گفتگو با مهدی علیزاده

اشتراک‌گذاری
گفتگو با مهدی علیزاده

در این زمان و در شرایطى که معماران توانا و کاربلد در حاشیه جا مانده بودند و کسى سراغ آنها نمى رفت، یک روزنامه نگار واقعى با تأسیس مجله اى با موضوع معمارى که ادامه تجارب قبلى اش در مجله اى دیگر بود از آنها خبر آورد. سهیل بسکى معمارانى که سال ها در محاق بودند را دوباره به یادها آورد و اینکه براى ساختن ساختمان هاى خوب باید معمارانى خوب را به کار واداشت. مجله معمار مَحمِلى شد براى دوباره مطرح کردن معماران و معمارى خوب. سال درگیر کارهایى غیر از 16 به مدت57 من که پس از سال ساخت وساز بودم و دو سالى را هم خارج از کشور گذرانده بودم در بازگشتم با این روزنامه نگار واقعى که از معمارها خبر آورده بود آشنا شدم که در مجله اش از این مى گفت که این معمارها هم حضور دارند، بدون اینکه تعصبى داشته باشد که اینها از دیگران بهترند. در ادامه کارش جایزه معمار را برقرار کرد. مراسم سالنه براى انتخاب پروژه هاى معمارى ساخته شده برتر که من هم در سال هایى عضو هیئت داوران آن بوده ام. نقش این جایزه در آوردن خبر از معماران بسیار پراهمیت بوده است ولى همچنان معتقدم سهم اصلى اهمیت خبر را مجله معمار داشت. به نظرم یکى از سخت ترین کارهایى که خانم بسکى موفق به انجام آن شد یافتن راهى براى به حرف واداشتن داوران جایزه معمار بود که بعدها هم در برخى از مسابقات تکرار شد. اینکه آنها براى انتخاب کردن و انتخاب نکردن هایشان بگویند و بنویسند. این روند که بعد از اعطاى جایزه، انتشار نظرات و گفت و گوهاى داوران در مجله معمار به یک سنت تبدیل شد، تأثیر بسیار زیادى بر رخدادهاى مشابه گذاشت. و البته کار بسیار بزرگ دیگرى که سهیل بسکى موفق به انجام آن شد انتشار مجله شهر بود که در عمر کوتاهش یکى از بهترین و تأثیرگذارترین اتفاق ها در خصوص موضوع شهر و شهرسازى و مدیریت شهر بود که در آن توجه خوبى به موضوعات مرتبط با شهر مى شد. از اینکه چاپ آن ادامه نیافت، بسیار متأسف شدم. ، دفتر قدیم مجله معمار، خیابان اندیشه84 جلسه داورى جایزه معمار

\\n

معمارى مهدى علیزاده محمد محمدزادهMohammad Mohammadzadeh ARCHITECT OF SOCIETY همه کارهاى مهدى علیزاده یکدست و داراى ویژگى یکسان نیستند ولى در دسته هایى قابل شناسایى و دسته بندى اند که بیانگر تجربه گرایى مستمر و حاصل مسیر طولنى تحول یابنده در کارها و شخصیت معمار و تأثیرات و تأثرات طبیعى اش از تحولت جامعه و فضاى معمارى ایران و جهان در بیش از نیم قرن فعالیت است. علیزاده معمارى مدرن و عملکردگرا نیست، اما این ویژگى در دوره ها و پاره هایى از کارهایش مشهود است )ساختمان هایى مثل سالن میلد نمایشگاه بین المللى، طرح مجتمع تجارت جهانى، ساختمان هاى بانک تجارت سارى و رشت(. او معمارى طبیعت گرا و معمارى اش ارگانیک نیست، ولى بخشى از کارهاى او تا حدى داراى این ویژگى اند )بارزترین مثال آن خانه کوه بر است(، معمارى او فرمال یا مونومنتال نیست، اما این خصیصه در لحظه هایى از کارهاى او عبور کرده اند )ساختمان با فرم منشور مشرف به جاده در پارك فناورى پردیس، طرح نمازخانه پارك فناورى پردیس، ساختمان شهردارى و حمام سربندر(. معمارى او منطقه گرا نیست، ولى این خصلت در کارهاى او وجود دارد )استفاده از مصالحى مثل آجر و نیز تمایل به طاق زنى در خانه پاکنه یا خانه مؤمنى شاید مصادیقى از این گرایش باشند(. او شیفتگى نسبت به معمارى تاریخى ایران ندارد، برعکس تمایلتش معطوف به جهان جدید است اما کارهایش از درك منطق معمارى ایران جدا نیستند )خصلت هایى از معمارى روستایى ایران در خانه کوه بر به نقل از خود معمار وجود دارد یا نوعى تمایل به کشف پذیرى فضا مثلً در حمام سربندر یا برخى خانه هاى او(. در دوره هاى کارى او، یا گاهى در یک کار، جنبه هاى منطقى و کاربردى با جنبه هاى شهودى و حالتى از بداهگى تلقى مى کنند )حالت بداهه بودن طرح مثلً در خانه کوه بر آشکار است. به گفته خود او ساختار این طرح ظرف چند دقیقه در ذهنش پدیدار شده بود(. شاید بتوان توصیف هاى دیگرى نیز از علیزاده و کارهایش ارائه داد که در آن بگنجد یا نگنجد، اما آنچه در خوانش دیدگاه او و کارهایش مهم است، بى آنکه هدف اغراق غیرضرورى در موقعیت او یا کارهایش باشد، تعلق او به جریانى مستقل و برخاسته از متن جامعه )موازى با جریان معمارى حاکم( است که با جامعه تحول یافته و به تحول جامعه از بطن کارهایش یارى رسانده. در نگاه من، ممارست و تلشگرى، تجربه اندوزى عملى مداوم از طریق ساختن، اشتیاق وافر به معمارى، کنجکاوى و تیزبینى در مسائل پیرامونش و در معمارى، نکته بینى و در عین حال کل نگرى، صراحت و شوخ طبعى، صداقت و مسئولیت، هوش سرشار و غریزى، شم نقد و نظر در سیاست، جامعه و در معمارى، کارآزمودگى و چیره دستى، جامعه گرایى، اخلق و خصلت هاى نیک انسانى، ویژگى هایى هستند که در توصیف علیزاده منصفانه اند. خصایلى که در معماران هم نسل او بیشتر یافت مى شد. علیزاده معمارى است که در عین تنوع در گونه ها، مقیاس ها، شیوه ها و دوره هایى که در کارش آزموده، رفته رفته به شیوه اى شخصى و مستقل دست یافته است. معمارى ویژه منصوب به علیزاده داراى نوعى ژن مولد است که مدام در کارهایش جهش مى یابد و متناسب با هر برنامه، محیط و امکانى تغییر شکل مى دهد و ظهورى متفاوت مى یابد. این منطق ژنتیکى کل و اجزا را مى سازد و به هم مرتبط مى کند، از سازمان کلى معمارى و نحوه استقرار برنامه در آن گرفته تا وجوه ساختمانى و تکنیکى و نیز جزئیات و کاربرد مصالح. به این ترتیب است که کارهاى او بسط 1.مى یابند این ژن در بسیارى از خانه هاى او مثل خانه داودزاده، طرح آپارتمان هاى شاهگلى تبریز و ... نقش مولد دارد و در خانه کوه بر به اوج مى رسد و بسیار غنى مى شود. به گمان من مرور کارهاى علیزاده، شخصیت، نظرات و خاطراتش، از حیث ردیابى تحولت جامعه ایران در ساحت معمارى و نیز لیه مستقلى از معماران در دوران معاصر اهمیت دارد. Not all of Mehdi Alizadeh’s works have the same charac- teristics. They can be identified and studied in different categories that have resulted from his evolving path and the natural influences received during his life-long en- deavour and experience which has developed along with the society. He is a functionalist architect whose architec- ture and viewpoints are shaped, developed and evolved through practice. What could be considered a clear line passing through the collection of his works and for which he is known, is a gene creating the structure and organisation of his archi- tecture both as a whole and in parts, in its construction and technical aspects, in its details and use of material, etc. which reproduces and expands it according to the situa- tion, programme, function, facilities, scale and the user. He himself compares such development to the development of a melody in music, for example in the works of Mozart. Alizadeh is a society-oriented architect: he has emerged from within the society, lived with it and followed the general changes of the palpable or impalpable infra- structures of the contemporary Iranian society and the changes in the behaviour of different social layers. He has recorded moments of such changes and placed them in his invented structures; structures which have emerged, like he himself who is an academic architect, from the changes in the social infrastructure in modern times. In recent years he has referred to this quality in his interviews, writings and discussions with terms such as ‘discovery and compila- tion’, ‘mise-en-scène and structure’ or ‘documenting social conditions’. Despite having built many houses during sixty years of working as an architect, he is now an 82-year-old architect living alone without a house of his own. یادداشت یادداشت

\\n

علیزاده معمارى جامعه گرا است که از دل جامعه برخاسته با جامعه زیسته، تغییرات کلى زیرساخت هاى ملموس و غیرملموس جامعه و تغییر رفتار لیه هاى اجتماع را رصد کرده و لحظه هایى از این تغییرات را ثبت و ساختارهایى که خود از تغییرات 2.در ساختارهاى ابداعى اش جاى داده است زیرساختى خرد و کلن جامعه در دوران جدید، همچون خود او که اساساً معمارى دانشگاه دیده است، برآمده اند. او از این ویژگى در سال هاى اخیر، در گفتگوها و نوشته هاى مختلف با عناوینى مثل، »کشف و تدوین«، »ساختار و میزانسِن« و »مستندسازى جامعه« یاد کرده است. پانوشت ها: او این نحوه بسط را به نحوه بسط یافتن یک ملودى در موسیقى به عنوان مثال در کار-1 .موتزارت تشبیه مى کند در گفتگویى که در همین شماره با معمار انجام داده ام، به مصادیق آن اشاره کرده ام.-2 Design by Sarvenaz Emtiaziطرح از سروناز امتیازى

\\n

شمسى مهندس مهدى علیزاده را شناختم و فرصت مصاحبت با او در70 از اواخر دهه جلسات ماهانه هیئت تحریریه مجله معمار، طى طریق بعد از جلسات تا منزل ایشان، سرزدن هاى گاه به گاه و تماس هاى تلفنى متقابل مشورتى و آموزنده براى من و معمولً طولنى در این سال ها که گاهى به دلیل مشغله ها کم رنگ شده ولى تا به امروز تداوم داشته است را یافتم که فرصتى براى ثبت و انباشت خاطرات و نظرات متنوعشان در زمینه جامعه، سیاست، معمارى و حرفه در حافظه ام به وجود آورد. سال ها پیش که سال از آن گذشته باشد، طى چند جلسه به توصیه زنده یاد خانم 10 فکر مى کنم بیش از سهیل بسکى چندین جلسه گفتگو با ایشان ترتیب دادم که ضبط و پیاده شد ولى به چاپ نرسید. اخیراً نیز به بهانه انتشار این شماره، سه جلسه دیدار نسبتاً طولنى با ایشان داشتم که حاصل آن گفتگویى است که خلصه اى از آن پیش روى شماست. البته آن را به نظمى متفاوت از مسیر اصل گفتگو درآورده و دسته بندى کرده ام. علوه بر آن، نکاتى را که از مجموعه صحبت هاى ایشان از گذشته تاکنون در حافظه داشتم و در جهت تکمیل یا تقویت گفتگوى اخیر مفید یافتم، در جاى جاى متن به گفتگو افزودم. در دیدارى مجدد که پس از پیاده سازى متن با ایشان داشتم، از پرسش ها و کنجکاوى من در شخصیت هایى که در متن از آنها نامى برده شده و اظهارنظرهایى ارائه داده اند، اعلم خشنودى نکردند و یقین ندارم که نقل این مطالب به درستى انجام شده یا همه ابعاد نظرات ایشان را درباره این افراد پوشش داده باشد و اینکه مضمون آن به دقت و کمال توسط من نقل شده باشد یا نه، با این حال به لحاظ لحن انتقادى و گاهى توأم با صراحت ایشان )از صراحت آن کاسته ام( که از میان آنها زوایاى جدید و نکاتى از روند تحولت معمارى معاصر ایران و افرادى که به آن شکل داده اند، بر ما آشکار مى شود و صرف نظر از هرگونه اصرار بر ورود به ارزیابى آنها، بر دامنه دید ما نسبت به مسائل مى افزاید. مهدى علیزاده در این گفتگو به مسائلى از قبیل تحصیل در دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران و فضاى حاکم بر آن در آن روزها، فضاى حاکم بر معمارى و معماران پیش و پس از انقلب، نگرش و شیوه شخصى اش در نگاه به جامعه و معمارى، شیوه طراحى و نیز برخى ساختمان هایى که طراحى کرده یا ساخته، در بستر و روند تحولت معاصر ایران پرداخته است. از تحصیل در رشته معمارى بگویید. وارد دانشکده هنرهاى زیبا دانشگاه تهران شدم. در آنجا، در یک ساختمان، 1334 سال در طبقه پایین آتلیه سیحون و بال آتلیه غیایى بود. در ساختمان دیگر، در طبقه پایین آتلیه فرمانفرما بود و بال آتلیه فروغى. من در آتلیه فروغى بودم. سال سوم، آتلیه سال در دانشکده مانده و فارغ التحصیل 22 آفتاندلیان هم اضافه شد. کسانى بودند که نشده بودند، مثل نبوى و فرید که من برایشان پروژه کشیدم و فارغ التحصیل شدند. غیایى و سیحون در آن زمان معماران مطرحى بودند. در سال هایى که من در آتلیه بودم فروغى چند بار بیشتر به آتلیه نیامد، و بعضى آتلیه هاى دیگر هم همین وضعیت را داشتند. این افراد با ارتباطاتى که داشتند کار مى گرفتند و بنابراین گرفتار بودند. چندین سال در آتلیه من طرف کرکسیون بودم و به نوعى حالت استاد آتلیه خودمان را پیدا کرده بودم. حتى از دیگر آتلیه ها از جمله آتلیه سیحون مى آمدند با من کرکسیون مى کردند. کارهایم در آن زمان خاص بود و معمولً مانسیون اول مى شدم. در آن سال ها کار مى کردم و تنها روزهایى به دانشکده مى آمدم و براى بچه ها اسکیس مى کشیدم، براى احمد مکى، ده بُنه اى و دیگران. یک بار موضوع کار، پلى بود که آن را از زاویه دید یک خر براى یکى از بچه ها کشیدم و انسجام طرح به حدى بود که او آن را به عنوان پروژه کنستروکسیون ارائه داد. بعدها نیز احمد مکى با اینکه خودش معمار بود، خانه خودش را براى طراحى به من سفارش داد. کسانى مثل خلیلیان بودند که به فرانسه رفت و شنیده ام برگشته، یا اعظم منوشان زنگنه که در آتلیه سیحون بودند و کارشان مورد پسند من بود. آفتاندلیان پیر و فرسوده بود و افرادى مثل جواد شیخ زین الدین و املشى در آتلیه او بودند که با من کرکسیون مى کردند. آتلیه سیحون انضباط بیشترى داشت. درباره موقعیت فرمانفرما نیز که به قدر کافى صحبت شده، اهمیت او بیشتر در ایجاد نهاد مهندسان مشاور است. هنرهاى زیبا به طور کلى یک جزیره آوانگارد وراى جامعه ایرانى آن روزها بود. نه از نظر هنرى یا معمارى بلکه از نظر فضایى که بر آن حاکم بود. مثل آزادى هایى که مثلً در کردار و گفتار دختران در آنجا وجود داشت که با عرف بیرون از دانشگاه فاصله داشت. گفتگو با مهدى علیزاده محمد محمدزادهMohammad Mohammadzadeh INTERVIEW WITH MEHDI ALIZADEH I met Mehdi Alizadeh in early 2000s and found the chance to converse with him in monthly sessions of the editorial board of Memar Magazine, during the rides back home, in my occasional visits to him or the frequent, long calls we have made in the past years to consult each other which have continued until today. This was a chance for recording his memories and his various viewpoints on society, politics and architecture. Many years ago (more than ten years ago) on recommendation of the late Mrs Beski I organised several interview sessions with Alizadeh which were recorded and transcribed yet not published. Recently, for the current issue of Memar, I had three relatively long sessions with him and the interview you read here is a short summary of it. I have organised it in an order different from how the interview went. In addition, I have added certain points I recalled from memory from our previous conversations wherever I thought it would complement and emphasise the topics discussed in the interview. After the interview was transcribed, he did not approve in a meeting session with my curiosity in the figures mentioned in the text and commented upon. Thus, I doubt whether my citations cover all his viewpoints on those indi- viduals or if I have conveyed the meaning properly. Yet, his critical and sometimes forthright tone opens up new vistas and reveals aspects of the development of contemporary Iranian architecture and those who shaped it. Regardless of our judgment on the viewpoints expressed, they expand our view on the subject. In the interview, Mehdi Alizadeh discusses issues such as the education quality at the Faculty of Fine Arts at Tehran University, the atmosphere dominating it in those days, the atmosphere of architecture and archi- tects before and after the revolution, his personal style and approach to society and architecture, his design method and the influence of certain buildings designed or built by him on the process of architectural development in Iran. گفتگو گفتگو

\\n

ما دانش زیادى نداشتیم، هیچ اطلعى از معمارى روز دنیا و معمارانى مثل لوکوربوزیه نداشتیم، کتابِ اطلعات و استانداردهاى طراحى در اختیارمان نبود، فقط خودمان بودیم. به تبعیت از بوزار پاریس، سرستون مى کشیدیم، روى شاسى راندو مى کردیم، دکور مى کشیدیم، مبل و ... . یکى از اسکیس هاى من یک کارگاه چوب بود که اول شدم. پروژه نهایى من »خانه ایران« چهار ساختمان دور یک مربع و فضایى در میان آنها بود. از بیرون متخلخل بود، شاید چیزى شبیه به آنچه امروز فرهنگستان نامیده مى شود، به همین خاطر میرمیران زمانى که روى مسابقه فرهنگستان کار مى کرد مدارك این پروژه را از من گرفت. میرمیران مبارزه اى که با بیمارى کرد بى نظیر بود، ولى نوعى شلختگى را وارد معمارى کرد، با طرح هاى رنگ و وارنگى که مثلً این بخش را سفید و آن بخش را سیاه مى کرد. او مربوط به دوره دیگرى از هنرهاى زیبا بود و این نوع کارهایى که مى کرد مسائل دنیاى جدیدتر معمارى بود که زمان که رشته هاى جدیدى مثل تئاتر و ... به آن 50 ما این طور نبود، هنرهاى زیبا از دهه اضافه شدند ماهیت دیگرى پیدا کرد که کاملً با زمان ما متفاوت بود. من تأثیراتى که بچه هاى دانشکده ما که استاد شدند در دانشکده ها و راه و روشى که آنها به خصوص بعد از انقلب در آموزش باب کردند و حرف هایى را که مى زدند را مثبت نمى بینم ولى توضیح بیشترى نمى دهم و به نام افراد اشاره نمى کنم ، خودتان بهتر مى دانید. اگر مایلید به دیگر معماران هم اشاره اى داشته باشید. ابتدا به موضوع دیگرى اشاره مى کنم. درباره ورود ایران به دنیاى جدید. اینکه گفته مى شود رضاشاه شرایط ورود به آن را تسهیل کرد یک بحث است، اما باید توجه داشت که ما بیش از یک قرن پیش از او در ایران کارخانه داشتیم. به گمان من صداى جهان جدید در داخل شنیده مى شد و جامعه به دنبال آن رفت. زمانى که دانشجو بودم، دسترسى مستقیم به جهان جدید در قالب کتاب و ... براى ما وجود نداشت، اما صداى آن شنیده مى شد و ما به دنبال آن مى رفتیم. تغییرات از زمان رضاشاه شروع و در زمان محمدرضاشاه جامعه به هم خورده بود و براى مسائل این جامعه جدید نقشه وجود نداشت. به عنوان مثال، خانه با الگوى مرکزى چند خانوارى به هم خورده بود. یکى کار کارگرى گیر مى آورد در اطراف، آنجا زمین مى خرید و به ما مراجعه مى کرد برایش خانه بسازیم. این جامعه مسائل جدیدى را که قبلً نبود در خودش طرح مى کرد، کار ایجاد مى شد و ما براى این مسائل جدید پاسخ پیدا مى کردیم و نقشه مى دادیم. بحث توسعه پیش آمد و با خود آدم هایى را به وجود آورد. ما معماران توسعه بودیم. من همین تغییرات را در کارهایم مستند مى کردم. شرایط سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، روان شناختى و طبقاتى جامعه را که در حال به وجود آمدن بود مى دیدم و در کارهایم ثبت مى کردم. علت شهرت من نه وابستگى به جریان اصلى، غالب و وابسته معمارى، بلکه در مستندسازى جامعه است. من معمارى مستقل و خارج از جریان اصلى بوده ام و کارى که کرده ام این گونه اى بوده که گفتم. دیگران هم در مسیر توسعه و تغییراتِ در حال وقوع کارهاى دیگرى مى کردند. در آن زمان ساختمان هاى پشتیبانى مثل بیمارستان ها، ادارات و ... توسط شرکت هاى خارجى ساخته مى شد که اطلعات داشتند. سازمان داشتند، مستندات تولید مى کردند، نقشه و جزئیات بلد بودند، آرشیو کردن مى فهمیدند و تشکیلت داشتند، شرکت هاى اروپایى که بعدها آمریکایى ها هم اضافه شدند. بعدها فرمانفرما مهندسان مشاور را پایه ریزى کرد. بنابراین این نوع ساختمان ها توسط دفاتر داخلى هم کار شد. البته فکر مى کنم ما هنوز هم مهندسان مشاور به شکلى که درباره شرکت هاى خارجى توصیف کردم نداریم. غیایى و فروغى به واسطه موقعیتشان به کارهایى مثل مجلس سنا یا بانک ها دسترسى پیدا مى کردند. در آن سال ها بچه هاى دانشکده ما در این دفاتر کار مى کردند و در کشیدن این پروژه ها دخیل بودند. این دو نفر به آن صورت معمار نبودند و نظر من راجع به این بانک ها و ... زیاد مثبت نیست. از چیزهاى بدى که به گمان من، غیایى آنها را باب کرد، پنجره هاى سراسرى از زیرسقف تا کف است. افراد دیگر مثل اوشانا هم پاسیو مى کشیدند و پنجره هاى مشابهى در نما استفاده مى کردند و در بالى آن - خانه آنتابلمان مى گذاشتند. مؤید عهد پنجره افقى کشیده زیر سقف را باب کرد. من پنجره عمودى کار مى کردم و معمولً در گوشه مى گذاشتم که بازتاب خوبى از نور روى دیوار در داخل ایجاد مى کرد. در یزد خانه هایى طراحى کرده بودم که پنجره ها از میانه دیوار به پایین و تا کف بود، براى اینکه مردم که روى زمین مى نشینند باغچه را ببینند و مسائل بعدى تابش نور به درون و مسائل دیگر بود، من به این نکات توجه داشتم. یکى از همکاران چندى پیش به من گفت که گویا این پروژه اجرا شده است. سیحون مونومان ساز و مقبره ساز بود او بنّایى ]ساختن[ نمى دانست. من نظر مثبتى درباره این کارها ندارم، مثل مقبره بوعلى که دایره پلن در آن حل نشده و ریتم فرد دارد در صورتى که باید زوج باشد. پاشنه پایین پره ها هم به بیرون قوز کرده و... . در میان کارهاى او مقبره نادر کار بهترى است با آن حالت افقى و کارهاى سنگى Iran House, Alizadeh’s Final Project for Fine Art Faculty of Tehran University, 1964 1343 خانه ایران، پروژه دیپلم مهدى علیزاده در دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران در سال

\\n

نما که به آن شکل پرداخته شده بود و نحوه جالب استقرار مجسمه نادر ... . کارهایش خصلتى را دارند که بعدها پست مدرن نام گرفت. آفتاندلیان هم که اپرا را ساخت کار خاصى نبود، چون اپرا یک ساختمان و الگوى تیپ و وارداتى است که همه جا همین شکل است. بنابراین اتفاق جدیدى در آن وجود نداشت. بقیه ساختمان هاى او هم )البته همه را نمى شناسم( به گمانم همان ساختمان هاى بنّایى هستند که به صورت مهندسى ساخته شده اند. در دانشکده افرادى مثل تیمورى بودند که متوجه ویژگى خاصى در آن زمان در او نشدم و الن هم نمى شوم، درویش بود که کارهایى با تلویزیون کرد ولى ویژگى خاصى در نظر من ندارد. همچنین استادیوم تختى تهران که به گمان من کار بسیار جالبى است. نظر شما در مورد آن چیست؟ من این ساختمان را خوب نمى شناسم، اگر مى گویید خوب است، پس خوب است. کلنترى هم خانه هاى آجرى ساخته با قاب پنجره هاى تا پایین که بد نیستند و به نظر من ادامه همان ساختمان هاى بنّایى هستند که به صورت مهندسى ساخته شده اند. شیخ زین الدین هم کارهایى که مثلً در ژاپن کرده را خصلت اصلى کار او نمى بینم، کار او در اصل مشابه کارى است که در اقامتگاه سعدآباد کرده است. اشاره اى هم به معماران از فرنگ برگشته بکنید. بخشى از آنها همان معماران ارمنى بودند، مثل آفتاندلیان که مثل ما نبودند و از بیرون بیشتر خبر داشتند و دسترسى به اطلعات داشتند یا معمارى که کاخ دادگسترى را ساخت ]گورکیان که علیزاده با لحن مثبتى کارهاى او را توصیف مى کند[ و ... . بخش دیگر معمارانى بودند که از ایتالیا آمده بودند، مثل تهرانى که متوجه ویژگى به خصوصى در کار او نشدم... . شریعت زاده هم به ایتالیا رفت و تحصیل کرد بعد از هنرهاى زیبا و نسبت به ما از بیرون خبر و اطلعات بیشترى داشت. بخش دیگر هم اردلن و معماران دور و بر او بودند که دنباله روى لویى کان بودند. کتابى هم که با نصر و آن خانم ]میربختیار[ نوشتند ]حس وحدت[، در نظر من کتاب مقبولى نیست. ویژگى اردلن این بود که تکنوکرات بود و فن روز را بهتر از افرادى مثل فرمانفرما مى دانست، مثلً ساختمان گروه صنعتى بهشهر که با بتن پیش ساخته بود را مقایسه کنید با ساختمان اداره کار ، کار دفتر فرمانفرما که خیلى خام بود انگار که ساختمان فقط ستون و دال است و تمام نشده است ولى در ساختمان هایى که اردلن با او همکارى کرد، این نقص برطرف شده و ساختمان کامل به نظر مى رسد. به چه نوع کارهایى در معمارى شناخته مى شوید؟ من تولید خیلى زیادى در کل ایران و در دبى داشته ام. خانه، حمام، ادارات، دانشگاه، ورزشگاه، نمایشگاه، واحد هاى صنعتى، شهرك، طرح جامع و ... ولى به کارهایى که در تهران ساخته ام و بیشتر در معرض دید بوده اند شناخته مى شوم که به طور عمده خانه هایى هستند که قبل از انقلب ساخته ام. در تهران، در سربندر یا بندر شاهپور، در عسلویه، در بندرعباس، یزد، مشهد و ... طرح هایى داده ام که ساخته شده و برخى از آنها هم ساخته نشد ه اند. بعضى از کارهایم پابرجا هستند و برخى تخریب شده اند. از سال 12 بعضى مدارکى دارم و مدارك برخى از دست رفته است. قبل از انقلب حدود و کارهاى زیادى در آنجا ساختم، زمانى که هنوز 1356 در دبى دفتر داشتم تا سال بیابان بود. آقاى شافعى از آنها عکس گرفته است. هم زمان در لندن و استکهلم هم دفتر داشتم و پیش مى آمد در هفته در چند نقطه متفاوت باشم. هم زمان با انقلب به ایران بازگشتم و پس از انقلب تا امروز کارهاى زیادى کردم از انواع گوناگون. چند سالى نیز به کانادا رفتم. پس از انقلب مدتى نیز به عنوان معلم انشا به یک دبیرستان دخترانه در خیابان کاخ دعوت شدم که مدیر آن مدرسه براى سال هایى همسر من شد که فردى مذهبى بود و پس از جدایى بعدها به آمریکا رفت و در آنجا ازدواج کرد. ایده هایى در آن زمان در مورد »آموزش تولیدى« داشتم که به دولتمردان اول انقلب پیرامون آن مشورت مى دادم )این ایده را با تغییرات زیاد بعدها به طرح کاد تنزل دادند که از نظرات من خیلى دور بود( و به یاد دارم آقایان رجایى و باهنر در جلسه اى افراد زیادى را از جمله سروش، داورى و ... دعوت کردند که من دیدگاه هایم را مطرح کنم. پس از مدتى نیز به دلیل صراحتى که در گفتار داشتم رابطه ام با آنها قطع شد. براى میز و نیمکت مدارس هم طرح ها و دیتیل هایى براى ساخت در آن سال ها ارائه کردم. به خانه هایى که ساخته اید اشاره کردید. چه ایده آلى از یک خانه در ذهنتان بوده و کدام یک از آنها تکامل یافته الگویى است که از خانه در سرداشته اید؟ من معمارى هستم که خانه ندارم و براى خودم خانه نساخته ام، بنابراین ایده آلى براى خانه ندارم. در آن زمان کوه بر که کارمند اداره دارایى بود و پول محدودى داشت، به من براى ساخت یک خانه مستقل )ویلیى( کوچک مراجعه کرد و من کارى را که مى شناسید ساختم که در واقع مجموعه اى از خانه ها )آپارتمان( است. من تغییرات جامعه را مى دیدم و آنها را در کارم ثبت مى کردم. من در کارهایم واحد هاى کوچکى براى پدرها و مادرهاى زوجین پیش بینى مى کردم که در هنگامى که تنها مى شوند آنها را بیرون نکنند. طرح هاى من مجموعه اى از واحد هاى پر کوچک و بزرگ و خالى هاى متنوع است که با ترکیب خاصى از گذر داخلى و سیستم دسترسى به هم مرتبط مى شوند. کارهایم داراى سیستم حبابى اند که با یک گذر یا کوچه در داخل )و نه با پله دو طرفه که مثل خر عصارى تا بال دور خود مى چرخد( به هم مرتبط مى شوند. این فضاى حبابى و این گذر به فضاها و پاگردهاى بازى منتهى مى شود که چند واحد به آن باز مى شوند که در عموم خانه هایم از جمله خانه داودزاده و ... وجود دارد و متنوع ترین و آزادترین آن در خانه کوه بر است که دو سیستم دسترسى عمودى دارد که به هم مرتبط اند. این ساختمان مثل یک روستا است و برادرم در یکى از بازدیدهایش از این خانه به من گفت که این ساختمان چقدر به ده شباهت دارد! من مى توانستم با پول یک ویل یک مجموعه آپارتمانى بسازم، چون از مصالح ارزانى مثل آجر فشارى استفاده مى کردم. البته کارهایى هم دارم مثل خانه دروس که در یک باغ بود و ابعادى در حدود با فضایى یکپارچه و در دو طبقه در داخل داشت که از بیرون یک مکعب خالص 7×7 .را تشکیل مى داد و با قاعده بال متفاوت بود دیدگاه من این است که در دوران جدید فضاى خانه باید حداقل باشد و ما براى 30 کار بیرونیم و فضاى زندگى ما نیز در واقع در شهر است. من در کارهایم واحدهاى مترى هم مى گنجاندم. ما مى توانیم گفتگویى را که الن در آشپزخانه منزل من 40 یا داریم در کافه داشته باشیم. ما به آشپزخانه به این وسعت دیگر نیاز نداریم. یک روزى چراغ فتیله اى گوشه خانه، آشپزخانه هم بود، یعنى همان اتاق به عنوان آشپزخانه. ما امروز از درك چیزى که به طور عملى داریم عاجزیم. من همیشه به اینها نگاه کرده ام. امروز همکاران ما قادر نیستند بگویند ما کجاییم و من کى ام! من تکلیفم با مسائل روشن بود. نگاه مى کردم، فکر مى کردم. امروز این طور نیست. در یکى از خانه هایى که ساختم، همسر سفارش دهنده یک خانم روستایى سویسى بود که دو عادت داشت: یکى پنجره ها را در زمستان باز مى کرد و زیر لحاف مى خوابید و دوم اینکه به دو فرزندش زنگوله مى بست که از موقعیت آنها در خانه مدام آگاه باشد. من در طراحى این دو مسئله را حل کردم، فضا را یکپارچه گرفتم یعنى آشپزخانه باز که هیچ نقطه کورى نداشته باشد و در آن زمان متداول نبود. بنابراین زنگوله از پاى بچه ها باز شد. البته نردبان هایى هم در اتاق گذاشتم که بچه ها بتوانند از دست او بگریزند و در فضایى در آن بال براى خودشان گاهى بلولند. پیشتر اشاره کردم که در پروژه پایانى ام در دانشکده که نوعى خانه فرهنگ به نام »خانه ایران« بود، پیرامون بیرونى ساختمان را طورى در نظر گرفتم که فضاهایى براى فرار و مخفى شدن ولگردها )لت ها و روسپى ها( از دست پلیس وجود داشته باشد. در حمام سربندر نیز جلوى ورودى جایى را براى گدا پیش بینى کردم. در توسعه سکوهاى امجدیه که به سکوهاى دوره رضاشاهى اضافه شد، طرح نیمکت هاى روى سکوها را به نوعى دادم )یک تخته سراسرى گذاشتم به عنوان نشیمن( که مانع ایجاد مزاحمت در بخش نشیمن پایینى توسط شخصى که در بالست شود، چراکه ورزشگاه در آن زمان مختلط بود. همچنین زیر فضاى سکوها را به عنوان فضایى براى خوابیدن افرادى که از دیگر شهرها مى آمدند در نظر گرفتم. در طراحى پروژه براى استفاده کارکنان شهرنشینِ یک مجموعه در میان سه روستا در حاشیه محوطه فولد مبارکه، محوطه اى براى ایجاد ارتباط زنان شهرى با

\\n

Iran House, plans & drawingsخانه ایران، نقشه ها و ترسیمات

\\n

زنان روستایى و امکان اختلط بین آنها پیش بینى کردم که خانم هاى شهرى لوازم آرایش و جوراب نایلون و ... در اختیار زنان روستایى بگذارند، آنها هم صنایع دستى روستایى را عرضه کنند و در آن دادوستد صورت بگیرد. من به اینها نگاه مى کردم و فضاى ما به ازاى اینها را طراحى مى کردم و مى ساختم. در طرح دانشگاه عظیمیه کرج که پیش از من آکوشار فرانسوى نیز براى آن طرحى پیشنهاد داده بود، خیابانى طراحى کردم روى شیب و در طول زیاد که دانشکده هاى مختلف به آن سرریز مى شدند و افراد با رشته ها و ویژگى هاى متفاوتى چهره به چهره مى شدند و تأثیرات متقابل ایجاد مى کردند. مثلً یک پزشک آدم متفاوتى است با کسى که مثلً هنرمند است و اختلط آنها مى توانست اتفاق و تأثیرات جالبى را به وجود آورد. این طرح نیز ساخته نشد. چطور کارهایتان را طراحى مى کردید، طراحى را از کجا شروع مى کنید؟ من اهل اتود کردن نیستم. طرح در فکرم در کمتر از پنج دقیقه با تمام جزئیات شکل مى گیرد. من پلن مى کشم و همه چیز را در آن مى بینم، اعم از زمین و استقرار، فضاها و ... و با مقیاس، مستقیماً و بى درنگ پلن را مى کشم. در خانه کوه بر، در چند دقیقه همه چیز در ذهنم تصویر شد، سه دیوار، دسترسى، نحوه استقرار فضاها و ... آیا چیزى به عنوان فرم یا ترکیب ساختمان برایتان مطرح بوده است؟ ابداً! هم نسلن شما پرسپکتیو مى کشیدند و از این طریق تصوراتى از بیرون یا درون طرح را به نمایش مى گذاشتند. در مدارك کارهاى شما چنین چیزى زیاد دیده نمى شود )کارهاى گذشته(! در زمان دانشجویى اسکیس مى کشیدم، ولى در کارهایم خیر. همه چیز در ذهنم بود و پلن مى کشیدم. در پلن هایتان که معمولً راست گوشه اند، معمولً یک شبکه دیده مى شود. این شبکه بازتاب سیستم ساختمانى و قاب بندى هاى رایج سازه اى است؟ عموماً در خانه هایتان و حتى در طرح ساختمان تجارت جهانى این ویژگى دیده مى شود، البته استثناهایى مثل خانه مثقالى و به خصوص حمام سربندر نیز وجود دارد که به صورت موضعى یا کامل این قاعده در آنها وجود ندارد. قبلً هم گفتم، خیلى از کارهاى من حالت حبابى دارند و فضاهاى پر و خالى بین چیزى که شما به آن شبکه مى گویید استقرار مى یابند و یک کوچه، گذر یا گذرهایى داخلى به عنوان سیستم دسترسى عمودى آنها را به هم مرتبط مى کند که در بعضى کارها منضبط تر و مثلً در خانه کوه بر آزادتر است و حالتى روستا وار دارد. معمولً در میانه گذرها فضاهاى گشاده اى دارم که فضاهاى بسته به آنها باز مى شوند. در ابتدا فکر نمى کنم هر فضاى بسته به طور شفاف به چه چیزى تعلق دارد. یا چند متر است، اینها به تدریج شفاف مى شوند. شیردل در پروژه مجموعه سینمایى قلهک ]فرهنگ[ که ساخته نشد، به من گفت مى خواهم مجموعه سالن ها در فضایى باشند که در زیر ستون نداشته باشد. گفتم سازه این ساختمان مى تواند مثال یک قهوه چى باشد که با یک دست تعداد زیادى استکان و نعلبکى را حمل مى کند، ولى پایدار است. اما براى من مهم نیست که ستون ها در زیر یک فضا در پى هم تکرار شوند، تصور کنید که حضور آدم ها لبه لى ستون ها جالب تر هم مى شود. شیوه ترسیم نقشه ها که در کارهاى قدیمى تر شما عموماً با دست هستند بسیار جالب و شخصى اند. برخى از آنها دقیق ولى یک خطه ترسیم شده اند، اعم از پلن ها، برش ها و ... که حالتى دیاگرام وار دارند. از تایپوگرافى دستى بسیار جالبى استفاده مى کنید و نوشته ها را خیلى شوخ طبعانه و مبتکرانه وقتى در فضا جا نمى شوند، به صورت طبقاتى مى شکنید. در نقشه هاى قدیمى نوشته ها را به انگلیسى یا فرانسه مى نوشتید و ... لطفاً کمى در این باره توضیح بدهید. من نقشه هاى بسیار پرجزئیات هم کشیده ام ولى آنهایى که شما مى گویید بیشتر آنهایى بوده اند که خودم ساخته ام و به ترسیم جزئیات بیشتر نیاز نداشته ام. حتى یکى از کارهایم نقشه نداشت و خودم آن را از روى چند صفحه نوشته ساختم. وجوه تکنیکى ساختمان، عناصر معمارى، جزئیات و نیز کاربرد مصالح در کارهایتان حائز نکات جالبى هستند، به بعضى از آنها اشاره کنید. از نظر من جزئیات یعنى نحوه اتصال دو بند انگشت دست. من هم از آجر فشارى و سفال استفاده کرده ام و هم مصالح صنعتى. بله. اگر خانه کوه بر را کنار سالن میلد نمایشگاه بین المللى بگذاریم، این تنوع به خوبى آشکار مى شود. در خانه پاکنه روبه روى ورودى اردوگاه منظریه، نوعى طاق ابداعى اجرا کردم و در تهویه طبیعى ساختمان از قنات بهره گرفتم. اینها را رصد - در خانه داودزاده متوجه شدم که کارخانه اى تولید سفال مى کند به کارخانه بیرون از تهران رفتم و پس از بررسى از آن در ساختمان استفاده - مى کردم کردم. از آجر فشارى در کارهایم استفاده زیادى کرده ام . توجه داشته باشید که آجر از اولین پیش ساخته هاست. کار با آجر ساختمان را بسیار ارزان در مى آورد و قابلیت هاى متفاوتى را در اختیار قرار مى داد. به پیرامون نگاه مى کردم و شنیده ها را دنبال مى کردم، مثلً زمانى متوجه شدم که در ساختمان پست در خیابان سپه، آجر پاى پنجره ها آجرجوش است که سبز استفاده مى شده 30×40 رنگ است یا اینکه در زمان رضاشاه از آجر نظامى در ابعاد است. در نما، آجر به صورت راسته و کله متداول بود، ولى من به طور کامل کله چینى کرده ام آجر نماهایم را. در آمریکا مجموعه اى به نام سوییت کاتالوگ وجود دارد، حاوى اطلعات مربوط به جزئیات محصولت و ... که قابل مراجعه و استفاده است. ما در ایران اینها را نداشتیم. کشیدن آن همه جزئیات بسیار فرساینده بود، کشیدم ولى پیر شدم. بعضى کارهاى من مربوط به زمانى هستند که مصالح را با قاطر به محل ساختمان مى آوردند. من کارهایم را محاسبه مى کردم. از بادبند استفاده مى کردم و نحوه اتصال ویژه اى را در سازه هاى فلزى اکسپوز در نما از محاسب مى خواستم حساب کند که را به صورت موازى I ظاهر مورد انتظارم را در معمارى به وجود آورد. مثلً دو مقطع به طور معمول در ستون کنار هم مى گذارند. من از آنها مى خواستم که یکى عمود بر دیگرى باشد، یعنى بال یکى روى جان دیگرى بنشیند که در گوشه و نما چیزى را که مى خواستم بدهد. تصورم این بود که دیوار آجرى داخل قاب فلزى کار بادبند را مى کند. در خانه مثقالى در یوسف آباد که سازه آن را محاسب استادیوم المپیک مونیخ انجام داد، پس از گودبردارى تا ارتفاع معینى دیوار بتنى اجرا کردم و سازه ساختمان را روى آن گذاشتم. در حمام سربندر پوشش بخش گنبدمانند را که بتنى بود، مهندس محاسب ژاپنى به نام ناکااوکا که براى ترویج مسائل مربوط به زلزله در آن سال ها به ایران آمده بود، برایم محاسبه کرد که مهارتى هم در محوطه سازى ژاپنى داشت و بخشى از پارك لله که باغ ژاپنى بود، کار او بود. روز طول کشید و بار مرده 100 در سالن میلد نمایشگاه نیز که اجراى آن حدود ساختمان به شدت در جهت سبک کردن ساختمان کاهش یافت، به جاى سقف سنگین میلى متر استفاده کردم که سرعت اجرا و سبکى از جمله نتایج آن بودند. 10 از ورق OVE ARUP قبل از انقلب، معماران و مهندسان شرکت هاى معروف غیرایرانى مثل به ایران مى آمدند و براى پروژه هایى با آنها ملقات و بحث هاى رودررو داشتیم، از جمله استادیوم دانشگاه فردوسى. در این جلسات نسبت به آنها در بحث ها به هیچ وجه کم نمى آوردم و نسبت به من چیزى نبودند جان سینت و کن شارپ و ... مهم ترین آنها بودند. من پیش ساخته و نحوه اتصال قطعات را خوب مى فهمیدم ولى آنها این چیزها را نمى دانستند. در مورد عناصر معمارى نیز که پرسیدید، به مواردى مثل پنجره یا پله در صحبت هاى قبلى اشاره کردم و در کارهایم در تمام عناصر اعم از داخلى یا بیرونى

\\n

Iran House, plans & drawingsخانه ایران، نقشه ها و ترسیمات

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.