چهارمین جلسه از مجموعه جلساتِ نقدِ معماریِ جامعهٔ مهندسان معمار ایران در خانهٔ هنرمندانِ ایران برگزار شد. این جلسه، با مدیریتِ ایمان رئیسی، به نقدِ آثارِ مهندس یحیی فیوضی اختصاص داشت. این نوشته به چکیدهٔ سخنرانیِ مهندس فیوضی و پرسش و پاسخِ پس از آن میپردازد.
صحبت را با مروری بر کارهای چندین سالْ تجربهٔ معماری آغاز میکنم. یکی از اولین کارهای من خانهای است در تهران با پنج طبقه، با سازهٔ دیوارهای آجریِ باربر و بدونِ اسکلتِ فلزی. چهار واحد آپارتمانِ دوپلکس در این مجموعه وجود دارد که ارتفاعِ زیادِ سقفِ آپارتمانها امکانِ ساختِ پنجرههای بلند را به وجود آورده است. در آن زمان، با تأثیر از مینیمالیسم و با توجه به سادهگرایی، این بنا را با آجرِ فشاری ساختیم. این ساختمان در نوعِ خود از نظرِ مهندسیِ سازه یک نمونهٔ مرتفعِ سازهٔ آجری است. اختلافِ ارتفاعِ طبقهها و باز بودنِ فضاها به یکدیگر، با اعمالِ تناسباتِ طلایی طراحی شده است. فضاهای داخلی چنان به یکدیگر باز میشوند که گفتگویی فضایی را بیواسطه و با حضور در آن حس میکنید. دفترِ ما در همین مجموعه قرار دارد. پوششِ داخلیِ دیوارها با آجرِ فشاری است؛ در این ساختمان ستونِ فلزی نداریم و قوسهایی آجری میانِ دیوارهای باربر تعبیه شده است تا بارِ ناشی از زلزله را خنثی کند.
کارِ بعدی ویلایی است در فشم، که آن را در پنج سطح بهصورتِ یک جعبهٔ ساده ساختم که داخلِ آن هیچ دری وجود ندارد و فضاها بدونِ در با هم یک دیالوگِ آزاد برقرار میکنند. مسئلهٔ در برای من یک محدودیتِ فضایی است، مگر اینکه هر دری به فضایی رازگونه و سحرانگیز باز گردد. البته در این طراحیها من به دنبالِ یک معماریِ عریان بودم که بیدر بودنِ فضاها توجیهِ مینیمالیسم و معماریِ عریان را بهتر بیان میکند، و در کارهای بعدی هم گفتگوی آزادِ فضاها یکی از عناصرِ اصلیِ طراحی است. شاید تجربهٔ یک سال زندانِ انفرادی بعد از ۲۸ مرداد، در سلولِ ۲ متر در ۳ متر با ارتفاعِ ۴.۸۵ متر، ذهنِ مرا به این کشاند که فضاها باید با یکدیگر در ارتباطِ بیواسطه باشند. بعد از انقلاب که جنگ شروع شد و کارهای معماری تعطیل بود، به آمریکا رفتم. اولین مصاحبه را با دفترِ SOM انجام دادم که در هوستون به من کار دادند و این شانس را پیدا کردم که پروژهای به نامِ صفاسیتی، در نزدیکیِ سن آنتونیو، را شخصاً بر عهده بگیرم.
سرمایهگذارانِ این شهرک چند عربِ پولدار بودند که به عرفان و گرایشهای معنوی کششهایی داشتند. پروژه شاملِ یک بازار، مسجد و مجموعهٔ مسکونی بود. در این طرح از ایدهٔ باغِ ایرانی استفاده کردم. نورگیریِ گنبدِ مسجد از منشورهای شیشهای با قطرِ زیاد انجام مییافت که نور را میشکند و هفت رنگِ رنگینکمان را نمایان میکند. در نیمهٔ دومِ دههٔ هشتاد، که در واشنگتن با دفترِ SOM همکاری میکردم، پروژهای با کاربریِ مسکونی و اداری به نامِ واترویو را با همکاریِ دفترِ جانسون در نیویورک طراحی کردیم. این پروژه در آغازِ دههٔ ۱۹۹۰ مطرح شد که در آن زمان مسئلهٔ نئوکلاسیسیسم و مدرنیسمِ آرامِ بدونِ پرخاشگری مطرح بود و بسیاری از معماران تحتِ تأثیرِ این جریان بودند؛ معمارانی نظیرِ مایکل گریوز و فیلیپ جانسون به معماریِ نئوکلاسیک رو آورده بودند و البته پیش از آن پل رودولف هم کارهایی در این سبک کرده بود. پروژهٔ ما هم با چیزی از چنین گرایشی در قالبِ یک معماریِ وزین و غیرشفاف طراحی شد. کششهای زیادی در آن زمان بود که فضاهای شهری با دیدِ رنسانسی ساخته شود، مانندِ پاریس و رم که وقتی در خیابانهایش قدم میزنید یک دایرةالمعارفِ معماری در مقابلتان گشوده میشود. این موضوع در آن سالها در آمریکا بسیار مطرح بود. لانفان، یکی از شاگردانِ هوسمان که طرحِ پاریس را تهیه کرده بود، طرحِ جامعِ شهرِ واشنگتن را طراحی کرد؛ معماریِ واشنگتن بیشباهت به پاریس نیست و تلاش شد پروژهٔ واترویو هم چندان با روحیهٔ شهرِ پاریس بیگانه نباشد. این زمانی است که تا حدی از سبکِ معماریِ بینالمللی دور میشویم.
هشت سال پیش که آمریکا بودم، تلفنی پیشنهادی از ایران دریافت کردم که بر اساسِ طرحِ تالارهای موسیقیِ تهران، که پیش از انقلاب در دفترِ ماندالا طراحی کرده بودم ولی اجرا نشده بود، ساختمانی برای اجلاسِ سران طراحی و اجرا کنیم. در پروژهٔ مرکزِ موسیقیِ تهران، که قرار بود در زمینی نزدیکِ چهارراهِ ولیعصر اجرا شود، نورِ طبیعیِ سقفِ تالارِ اصلی برای من اهمیت داشت.
برای مرکزِ اجلاسِ سران میخواستم سقفِ تالارِ اصلی را با کاغذِ کالک اجرا کنم. متأسفانه هیچیک از شرکتهای سازنده زیرِ بارِ گارانتیِ سقفِ شیشهای نرفتند و در عینِ حال مسئولانِ پروژه نیز میخواستند از لحاظِ ایمنی سقفِ سالن بهصورتِ صلب ساخته شود. وقتی دو ماه بیشتر به آغازِ کنفرانسِ سرانِ کشورهای اسلامی نمانده بود، بارها نگران شدم که با پذیرفتنِ این پروژه ممکن است آبروی حرفهایام بر باد رود ـ البته همهٔ معماران تجربهٔ چنین فشارهایی را دارند. به هر حال تصمیم گرفتم سقف کاملاً صلب نباشد و با استفاده از ورقِ float glass پنجمیلیمتری ساندویچپانلهایی بسازیم، پانلها را سوراخ کنیم و آجرهای شیشهای را در آن سوراخها قرار دهیم. در مدتی کوتاه حدود پنجاه هزار آجرِ شیشهای مطابقِ طرحِ ما در ایران تولید کردند. به این ترتیب موفق شدیم نورِ ملایمی را از ورای پوستهٔ بیرونیِ گنبد به درونِ سالنِ اصلی هدایت کنیم؛ این پانلها بهصورتِ غلاف روی یکدیگر قرار میگرفتند و آجرهای شیشهای نیز در محل با چسبِ آکواریوم نصب میشد. بسیاری از ایدههای من در موردِ ساختمانِ اجلاس اجرا نشد؛ مثلاً در پشتبامِ ساختمان قرار بود باغی به وجود آید با کانالِ آب و فواره و نورپردازی ـ طرحِ این پلازای زیبای روی بام را «بامِ تهران» نامیدیم.
یکی دیگر از پروژههایی که اخیراً طراحی کردهام ساختمانِ مرکزِ تجارتِ بینالمللی است. قراردادِ این پروژه که از دو بخشِ اصلیِ اداری و هتلِ پنجستاره تشکیل شده، با شرکتِ بوئیگ بسته شد. شرکتِ بوئیگ از نظرِ مدیریتِ ساختمان و تکنولوژیِ ساختمان به این طرح توجه داشت و آن را مناسب تشخیص داد؛ برنامهریزیِ هتل و برنامهٔ فیزیکیِ پروژه را آنها دادند و ما بهعنوانِ معمار استانداردهای آنها را در طرح اجرا کردیم. این پروژه بهصورتِ یک سیلندر طراحی شده که از دو نیماستوانهٔ مجزا که در بالا به هم متصل میشوند تشکیل شده است. این فرم به دلیلِ استقلالِ هر یک از نیماستوانهها پاسخگوی برنامهٔ زمانبندیِ اجرای طرح نیز هست، بدین ترتیب که بخشِ اداری، که زودتر ساخته میشود، در یک نیماستوانه شروع به کار میکند و در نیماستوانهٔ دیگر، که به هتل اختصاص دارد، عملیات پیش میرود.

پرسش و پاسخ
ـ اشاره کردید سقفِ کاذبِ سرسرای تالارِ همایش برای عبورِ کانالهای تأسیساتی بهصورتِ یک قوسِ واژگون، که به پایین شکم داده، طراحی شده است. آیا استفاده از این فرم در سقف صرفاً به دلیلِ مسائلِ تأسیساتی بوده است؟ / فیوضی: داستانِ گورکی در موردِ تیمور و خیمه و بارگاهش همیشه در ذهنِ من بود؛ در آن داستان تعبیرِ جالبی از قوسِ واژگونِ آن خیمه ارائه میشود. سقفِ کاذبِ موردِ اشارهٔ شما نیز که حالتِ آویزان دارد، به تصویرِ خیمه اشاره میکند و مقتضیاتِ تأسیساتی را از نظرِ ابعادِ کانالها و جریانِ سرازیر شدنِ هوای سرد در وسطِ سرسرا بهخوبی جواب میدهد.
ـ با توجه به کارهایی که در آمریکا انجام میدادید، چه عاملی موجب شد تصمیم بگیرید کارتان را در ایران ادامه بدهید؟ / فیوضی: در جوابِ شما میخواهم به مقالهٔ میگل آنخل آستوریاس اشاره کنم. او در آن مقاله تعریف میکند که در دورانِ جوانی، که عاشقِ زبانِ فرانسه بوده، روزی در پاریس همراهِ پل والری، شاعرِ معروفِ فرانسوی، قدم میزده و متنی را به زبانِ فرانسه دربارهٔ شهرِ پاریس برای او میخوانده و نظرِ شاعر را میپرسد. پل والری به او میگوید این شهری که تو [وصف میکنی]…








