هندسهای بر مبنای تقسیمات چهارگانه، هم در طراحی محوطه و هم در طراحی فضاهای یک کوشک، از دیگر اصولی است که در باغسازی ایرانی جا افتاده و طرح مزبور از آن بیبهره نیست.
در یک کلام، فضای ایرانی دربرگیرنده همه این عناصر و بسیاری ریز و درشت دیگر است و سؤال این است: اگر راهحل فضای ایرانی بوده، کدام یک از اصول و عناصر آن به کار گرفته شده است؟ آیا به صرف استقرار یک بنا در وسعت سبز یک زمین میتوان آن را برگرفته از جوهره باغ ایرانی دانست؟! و اگر ایده و فلسفه طراحی سفارت، برگرفته از معماری ایرانی نبوده، میتوان بر هیئت بررسی طرحها خرده گرفت که چرا مبنای فکری ناآشنایی، ایده طراحی سفارت جمهوری اسلامی ایران میشود؟!
طرح سفارت ایران در سوئد
مسلماً محدودیتها در بسیاری از موارد منجر به شکلگیری ایدههای مناسبی میشوند. لکن به هر حال این ایدهها نشأت گرفته از مبانی طراحی هر طراح است. اینکه طراح ملزم به دوری از شیوههای ساختوساز معمول باشد به خودی خود میتواند منشأ نوآوری باشد اما قبل از هر چیز شأن و منزلت موضوع و بستر طرح، خود محدودیتی است برای انتخاب ایدهها.
علاوه بر این هر مرحله و مقیاس از طراحی مرتبهای از ایده را میطلبد که این ایده بسته به شمول خود یا تا پایان طراحی فرا راه طرح و طراحی قرار میگیرد و یا در عمق معینی متوقف شده و برای ادامه به ایدهای خاصتر آن سطح از طراحی نیاز است.
به بیان دیگر در طراحی سایت در مقیاس ۱:۱۰٬۰۰۰ مسلماً ایدههای ساختاری به کار میآید و در مقیاس ۱:۵۰۰ و ۱:۲۰۰ که احجام مطرح میشود ایدههایی هموزن آن و در طراحی جزئیات، ایدههایی به مراتب جزئیتر در طرح وارد میشود. اما آن ایدهای که از ابتدا تا انتها همراه طرح جاری باشد، اکثراً ایدهایست مفهومی که استعارهوار از حجم تا ارتباطات فضایی و از فرم تا جزئیات اجرایی سیلان دارد. شاید ایده معنایی «گفتگو» ایدهای مناسبی برای طراحی سفارت کشور باشد اما آیا الوارهای چوب همشأن نمایندگی دیپلماتیک یک کشور است؟ هرچند فرم خیمهوار طرح میتوانست دستمایه بهتری برای پرداخت ایدههای طرح باشد.
از دیگر سو استفاده از اسامی فضاهای بومی ایران نمیتواند دلیل بومی بودن باشد.
در اینجا نیز میبینیم بیانیه طرح شکافهایی را که در زوایای تابش چهار فصل ایجاد شدهاند شکلی نوین از حیاط مرکزی مینامد. حال آنکه حیاط مرکزی در معماری ایران خود سمبل و مجسمه گفتگو است. گفتگویی میان فضاهای پیرامون با حیاط. حیات خود را از آب و نور توأمان میگیرد.
حیاط مرکزی از برش دادن یک حجم کامل شکل نمیگیرد بلکه از همنشینی چند حجم با کیفیتهای مختلف که رو به چیزی دارند متولد میشود و آن چیز نور است و آب (و در بعضی موارد درخت). شدت توجه فضاهایی نظیر تالار، شاهنشین و چنددریها به حیاط مرکزی به قدری زیاد است که نمیتوان فرض کرد چیزی از دل حجم اصلی نیست شده بلکه گویی چیزی بسیار ارزشمند هست که بدان رو نمودهاند.
فضاهای پیرامون حیاط نیز بدون وجود حیاط به تمامی فاقد ارزش میشوند. گویی این هر دو - فضای پر و فضای خالی - همچون زمینه و پسزمینه در طرحهای موریس اشر، به هیچ وجه نمیتوان از هم جدا نمود، بهگونهای که توجه به یکی مسلماً منجر به توجه به دیگری است. اما در طرح مزبور فضاهای پر و خالی نه رویی به هم دارند و نه یکدیگر را تعریف میکنند بلکه انگاری هر کدام در حصار دیگری حبس شده است.
بیشک در مقام ایدهپردازی چندان نمیتوان به تناسبات، جزئیات اجرایی، نماها و ... اصالت داد که به نحوه شکلگیری یک «ایده» مربوط میشود - وگرنه اینها و بسیاری مقولات دیگر در حیاط مرکزی و فضاهای پیرامون آن به چشم میآید. که هزار نکته باریکتر از مو اینجاست...
بحث
در پایان با سپاس از نحوه ارائه مجله و تبریک چهارسالگی شدن آن متذکر میشوم استفاده از تصاویر پوسترگونه در معرفی نحوه پرزانته طرح زیباست اما پیش از آن معرفی فضاهاست که باید بسیار با اهمیت تلقی شود. چرا که شاید مهمترین هدف معماری - با هر سبک و ایدهای - خلق فضاست. لذا به نظر میرسد علاوه بر شیوههای ارائه، نمایش پلانها و مقاطع فضاها به صورت واضح بیشتر در جهت تقابل اندیشههای جامعه معماری ایران و به تبع آن در راستای اهداف مجله قرار داشته باشد.
