چندی پیش در یک پروژه، پلان و سازهای را طراحی کردم که به نظرم بسیار سنتی مینمود. اما در صحبت با چند تن از دوستان و اساتید متوجه شدم هیچکدام از آنها حال و هوای طرح را سنتی نمیدانند، و من که بدان دلبسته بودم دو ماه تمام با طرح و خودم کلنجار رفتم تا ریشه آن را بیابم. بعضی فرم را و بعضی سازه را علت این بیگانگی میدانستند، تا آنکه یکی از دوستان توجه مرا از حجم، پلان و سازه به نحوه انتقال نیروها در انواع گنبد و سقفهای سنتی سوق داد. جواب همینجا بود. من در طرح خود با توجه به کارهای معماران معاصر، از اتصالهای مفصلی و همچنین انتقال نیروها از رأس به رأس قوسها استفاده کرده بودم، در حالی که در بسیاری از گنبدها و سقفها، خطوط حامل نیروها در نزدیکی کنجها عبور میکنند.
شماره سیزدهم مجله معمار که به دستم رسید، علاوه بر مقالات راجع به معماری داخلی و طراحی صنعتی، معرفی دو طرح از مجموعه طرحهای سفارتهای ایران در خارج از کشور نظرم را به خود جلب کرد، و به نظرم آمد گویا مسئله همان است که با آن درگیر بودم: استفاده از اسامی فضاهای بومی به جای جوهره وجودی آنها.
این مسئلهای است که ریشه آن را میتوان در نحوه آموزش در مدارس معماری جست؛ که در آن عدم آشنایی با جوهره فضاها (که در همنشینی و نحوه روابط فضایی شکل میگیرد) باعث توجه سطحی به معماری بومی است.
قبل از هر چیز متذکر میشوم آنچه در ادامه میآید بحثی است در عالم معماری، بحثی در مورد ایدههای طراحان و محصول این ایدهها و نه چیز دیگر.
گفتگوی تمدنها به زبان فناوری دیگری
در هر دو طرح سفارت ــ برزیل و سوئد ــ «گفتگوی تمدنها» ایده استعاری طرحهاست؛ همچون پدیده فیزیکی اسمز اتفاق میافتد: هر آنچه غلظت دارد از سویی به سوی دیگر جریان مییابد، چه این غلظت در غنای فرهنگی باشد چه در پیشرفت علوم و فناوری. اما آنچه در این دو طرح کم شده است، تکلم فرمها و خاستگاههای معماری طرف مقابل است به زبان تکنولوژی خود او. صرف استفاده از عناوین و اسامی فضاهای معماری بومی در بیانیه طرح، جای صورت نمادینشده عصاره آنها را در خود طرح نمیگیرد، چه معماری ایرانی را جوهرهای است که باید خود ببوید.
بحث بر سر جواز بهکارگیری و تجربه معماری و فناوری روز نیست. بحث بر سر انتخاب مکان این تجربه است. تجربهی صرف فرم و تکنیک دیگران به بهانه گفتگوی تمدنها، آنهم به عنوان سمبل و سفیر یک فرهنگ ریشهدار، رواست؟
طرح سفارت ایران در برزیل
در جایی از بیانیه معرفی طرح سفارت جمهوری اسلامی ایران در برزیل، به قلم آقای افشار نادری، آمده است: «هر مسئله جوهری منحصر به فرد و پوستهای متعارف دارد. وظیفه معماری یافتن آن جوهر و پرورش زمینههایی از آن است... معرف فرهنگ ملی بودن، نه به صورت نمایشی، بلکه جدی، برای کشوری که بومی بودن بارزترین جنبه جهانی آن است، ضروری به نظر میرسد. معماری اصالت تاریخ است... برازیلیا ماهیتاً غیرتاریخی است... مسیر یافتنی نیست، باید ابداع شود. کلید معما باغ ایرانی است.»
من نمیخواهم بگویم جواب این مسئله باغ ایرانی هست یا نه. ولی با توجه به اشاره فوق میخواهم بپرسم: جوهره باغ ایرانی چیست؟
عناصر جوهره باغ ایرانی
سلسلهمراتب؛ عدم انطباق محور حرکتی و محور بصری مجموعه و توازن آن دو؛ عدد چهار در اکثر تقسیمات؛ هندسه و نظم در آن؛ وحدت؛ توجه خاص به نقاط عطف.
شاید وحدت عنصر پنهان و در عین حال آشکاری در باغ ایرانی باشد. در طرح سفارت جمهوری اسلامی ایران در برزیل دوگانگی شدیدی به چشم میخورد، دوگانگیای که حتی در محل بههمرسیدن دو بازوی طرح هیچ تأثیری نمیپذیرد و دو بازو به راحتی از روی هم عبور کرده، دور میشوند. در این بین، خط واصلی به زحمت مانع از این گریز میشود.
شاید «سلسلهمراتب» تنها معیار باغ ایرانی باشد که در بیانیه طرح با اشاره به باغ فین مطرح شده است. سلسلهمراتب در باغهای ایرانی بر اساس چگونگی تقرب به نقاط عطف مطرح میشود: از بیرون باغ که به آن نزدیک میشویم، اولین عطف، بین درون و برون، در دستگاه ورودی شکل میگیرد. در داخل باغ، کوشک و در داخل کوشک، ایوانها، با چرخش و سوق دادن میهمان خود به طبیعت نظمیافته باغ، نقاط عطف باغهای ایرانی هستند، و آب عنصر مهمی در این نقاط است. در طرح مزبور هیچکدام از این مراحل تقرب یا مراتب دسترسی دیده نمیشوند. ساختمان نه در منتهیالیه بارگاه خود، که در نازلترین قسمت زمین بدون هیچ پیشزمینهای مستقر شده است.
هندسهای بر مبنای تقسیمات چهارگانه، هم در طراحی محوطه و هم در طراحی کوشک، از دیگر اصولی است که در باغسازی ایرانی رایج، و طرح مزبور از آن بیبهره است.
در یک کلام، باغ ایرانی دربرگیرنده همه این عناصر و بسیاری نکات ریز و درشت دیگر است، و سؤال این است: اگر راهحل باغ ایرانی بوده، کدام یک از اصول و عناصر آن به کار گرفته شده است؟ آیا به صرف استقرار یک بنا در وسعت سبز یک زمین میتوان آن را برگرفته از جوهره باغ ایرانی دانست؟! و اگر اساس و فلسفه طراحی سفارت برگرفته از معماری ایرانی نبوده، میتوان بر هیئت بررسی طرحها خرده گرفت که چرا مبنای فکری ناآشنایی، مبنای طراحی سفارت جمهوری اسلامی ایران میشود؟!
طرح سفارت ایران در سوئد
گاه محدودیتها در بسیاری از موارد منجر به شکلگیری ایدههای مناسبی میشوند، لکن به هر حال این ایدهها نشأت گرفته از مبانی طراحی هر طراح است. این که طراح ملزم به دوری از شیوههای ساخت و ساز معمول باشد، بهخودی خود میتواند منشأ نوآوری باشد، اما قبل از هر چیز شأن و منزلت موضوع و بستر طرح، خود محدودیتی است برای انتخاب ایدهها.
علاوه بر این، هر مرحله و مقیاس از طراحی، مرتبهای از ایده را میطلبد که این ایده یا به شمول خود تا پایان طراحی فرا راه طرح و طراحی قرار میگیرد، و یا در عمق معینی متوقف شده و برای ادامه به ایدهای همشأن آن سطح از طراحی نیاز است.
به بیان دیگر، در طراحی سایت در مقیاس ۱:۱۰۰۰۰ مسلماً ایدههای ساختاری به کار میآید، و در مقیاس ۱:۵۰۰ و ۱:۲۰۰ که احجام مطرح میشود، ایدههایی هموزن آن، و در طراحی جزئیات، ایدههایی به مراتب جزئیتر در طرح وارد میشود. اما آن ایدهای که از ابتدا تا انتها همراه طرح جاری باشد، اکثراً ایدهای است مفهومی که استعارهوار از حجم تا ارتباطات فضایی و از فرم تا جزئیات اجرایی سیلان دارد. شاید از نظر معنایی، «گفتگو» راهبرد مناسبی برای طراحی سفارت کشور باشد، اما آیا الوارهای چوب ایدهای همشأن نمایش دیپلماتیک یک کشور است؟ هر چند فرم خیمهوار طرح میتوانست دستمایه بهتری برای پرداخت ایدههای طرح باشد.

از دیگر سو، استفاده از اسامی فضاهای بومی ایران نمیتواند دلیل بومی بودن فضاهای یک طرح باشد. در اینجا نیز میبینیم بیانیه طرح، شکافهایی را که در زوایای تابش چهار فصل ایجاد شدهاند، شکلی نوین از حیاط مرکزی مینامد. حال آنکه حیاط مرکزی در معماری کویر حیات خود را از آب و نور بالای آن میگیرد.
حیاط مرکزی از برش دادن یک حجم کامل شکل نمیگیرد، بلکه از همنشینی چند فضا با کیفیتهای مختلف که رو به چیزی دارند متولد میشود، و آن چیز نور است و آب (و شاید سکوت). شدت توجه فضاهایی نظیر تالار، شاهنشین و چنددریها به فضای میانی به قدری زیاد است که نمیتوان فرض کرد چیزی از داخل حجم اصلی کم شده است، بلکه گویی چیزی «بسیار ارزشمند هست» که بدان رو شدهاند.
فضاهای پیرامون حیاط نیز بدون وجود حیاط به تمامی فاقد ارزش میشوند. گویی این هر دو ــ فضای پر و فضای خالی ــ همچون زمینه و پسزمینه در طرحهای موریس اشر، به هیچوجه نمیتوان از هم جدا نمود؛ بهگونهای که توجه به یکی مسلماً منجر به توجه به دیگری است. در حالی که در طرح مزبور فضاهای پر و خالی نه رویی به هم دارند و نه یکدیگر را تعریف میکنند، بلکه میانگاری هر کدام در میان دیگری حبس شده است.
بیشک در مقام ایدهپردازی، چندان نمیتوان به تناسبات، جزئیات اجرایی، نماها و... اصالت داد، که به نحوه شکلگیری یک فضا؛ وگرنه اینها و بسیاری مقولات دیگر در حیاط مرکزی و فضاهای پیرامون آن به چشم میآید، که هزار سال پیش هم به چشم میآمد. بهتر بگویم: حیاط مرکزی در معماری ایران، خود سمبل و مجسمه گفتگوست. گفتگویی میان فضاهای پیرامون با حیاط، گفتگویی میان انسان و فضا، گفتگویی میان انسان و نور...
در پایان با سپاس از نحوه ارائه مجله و تبریک چهارساله شدن آن، متذکر میشوم استفاده از تصاویر پوسترگونه در معرفی شیوه پرزانته طرح مؤثر است، اما پیش از آن معرفی فضاهاست که باید بسیار با اهمیت تلقی شود؛ چرا که شاید مهمترین هدف معماری با هر سبک و اندیشهای، خلق فضاست. لذا به نظر میرسد علاوه بر شیوههای ارائه، نمایش پلانها و مقاطع فضاها به صورت واضح، بیشتر در جهت تقابل اندیشههای جامعه معماری ایران، و به تبع آن در راستای اهداف مجله، قرار داشته باشد.








