معماران جوان از محرومترین جمع معماران امروز ما هستند. جوان بودن در جمع صنفی معماران مانند سالها محکومیت در صف یک رشته بلند بیپایان است. باید در یک صف بسیار بلند ایستاد. یک رشته که هیچ ربطی با استعداد تو و بهرهوری بیشتر ندارد. ساختار اجتماعی محیط صنفی معماران شرایطی را به وجود آورده است که آنها با داشتن معلومات اجتماعی تنوع گرفته، آنها را داشتند.
در همه این رتبهبندیها معیار تجربه و تجربه معیار جهان عمر و سنت نمره و فرز در همه حالت شنی شدهاند. قولی برای فردای روشنتر وجود ندارد و مجبورند سالها کار خشن برایت کار دیگران انجام بدهند و با ایدههای دیگران هماهنگ شده و فعالیت کنند. در واقعیت و دلسوزی ارگانهای متولی ارزشهای حرفهای همیشه آنها را فقیرانه بودهاند.
رشته معمار دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۸ با چند آتلیه هنری آغاز و با اقتباس از نظام آموزشی فرانسه گسترش یافت. از ابتدا مسائل معماران جوان در جلسات مختلف مطرح میشد. اما مسائل معماران جوان امروز هم همان مسائل باقی مانده.
از مهمترین این مسائل مسئله پروانه اشتغال حرفهای است. جوانی که حداقل شش سال درس خوانده و مدرک معماری گرفته، وقتی وارد دنیای واقعی میشود، با انبوهی از موانع مواجه میشود. اولین مانع مسئله صدور پروانه تاسیس دفتر مهندسی و اخذ پایه یک مهندسی است. این پروانه که یک نیاز اساسی برای فعالیت مستقل به شمار میرود، نیازمند سابقه کار میدانی گسترده و موفقیت در آزمونهای مختلف است. نتیجه آن است که معماران جوان، با وجود آموزش دانشگاهی، باید سالهای بیشتری را به عنوان کارآموز در شرکتهای مستقر سپری کنند تا بتوانند به طور مستقل فعالیت نمایند.
علاوه بر این، مسابقات معماری که در ایران برگزار میشوند از الگویی پیروی میکنند که به ندرت به نفع معماران جوان تمام میشود. بیشتر مسابقات از شرکتکنندگان میخواهند که دارای پایه یک باشند یا عضو شرکتهای مهندسان مشاور مستقر باشند. شرایط ورود عملا فارغالتحصیلان جوان مستعد را که هنوز سالهای تعیین شده تجربه را جمع نکردهاند از مسابقات کنار میگذارد.
وضعیت دانشگاهی هم چالشهای خاص خودش را دارد. وقتی رشته معماری در دانشگاه تهران تاسیس شد، مدرسان از آکادمی هنرهای زیبای پاریس آورده شدند. نظام آموزش معماری از سنت بوزار فرانسه الگوبرداری شده بود. با گذشت زمان، این نظام تکامل یافت، اما چالش بنیادین پل زدن بین آموزش دانشگاهی و عمل حرفهای همچنان حل نشده باقی ماند.
در دانشگاه تهران، از دانشجویان معماری انتظار میرفت که تحصیلات خود را در یک بازه زمانی مشخص تکمیل کنند و سپس وارد دنیای حرفهای شوند. اما دنیای حرفهای که با آن مواجه میشدند تفاوت چشمگیری با آموزش دانشگاهیشان داشت. فاصله بین آموزش کلاسی و واقعیتهای کارگاههای ساختمانی، مطالبات کارفرمایان و مقررات ساختمانی وسیع و سردرگمکننده بود.
در سالهای اخیر، تعداد فارغالتحصیلان معماری به طرز چشمگیری افزایش یافته است. بیش از چهل دانشگاه در سراسر ایران اکنون رشته معماری ارائه میدهند و صدها فارغالتحصیل در سال تولید میکنند. اگرچه این گسترش آموزش معماری در اصل قابل تحسین است، اما وضعیتی را ایجاد کرده که عرضه معماران جوان بسیار بیش از تقاضا برای خدمات آنهاست.
نقش انجمنهای حرفهای در حمایت از معماران جوان در بهترین حالت ناچیز بوده است. شورای معماری و شهرسازی، علیرغم وظیفهاش در نظارت بر استانداردهای حرفهای و حمایت از حرفه، کار چندانی برای ایجاد مسیرهایی برای فارغالتحصیلان جوان انجام نداده است.
یکی از جنبههای نگرانکننده وضعیت فعلی، رابطه بین معماری و قدرت سیاسی است. در جامعه ایران، سفارشات بزرگ معماری معمولا از کانالهایی جاری میشوند که ارتباط نزدیکی با مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی دارند. معماران جوان، که معمولا فاقد چنین ارتباطاتی هستند، از پروژههای مهم کنار گذاشته میشوند.
با این حال، وضعیت کاملا ناامیدکننده نیست. برخی معماران جوان راههایی برای کار در درون سیستم یافتهاند و در عین حال صداقت خلاقانه خود را حفظ کردهاند. پروژههای مسکونی کوچک، بازسازیهای داخلی و همکاری با سازندگان همدل بسترهایی برای آزمایش و رشد فراهم کردهاند.
سوال مهم برای آینده معماری ایران این است که آیا حرفه معماری میتواند ساختارهایی بسازد که استعداد جوان را پرورش دهد نه اینکه آن را سرکوب کند. تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد که یک فرهنگ معماری سالم نیازمند برنامههای راهنمایی فعال، نظامهای مسابقه باز و انجمنهای حرفهای است که از همه فعالان دفاع کنند، نه فقط از نخبگان مستقر. تا زمانی که ایران به این مسائل ساختاری نپردازد، مسائل معماران جوان حلنشده باقی خواهند ماند.