معماران جوان از مضمونهای مهم معماری امروز ما هستند. جوان شدن جمعیت، صدای جوانان را به بلندترین صداها در همه مطالبات اجتماعی تبدیل کرده است. ایران، با بزرگترین و متراکمترین لایه جمعیت، همه حرکات و تحولات جامعه را، با هر معنی اقتصادی یا فرهنگی که این تحولات داشته باشند، تحت تأثیر خود قرار داده است.
در همه فعالیتهای اجتماعی، تأثیر حضور سنگین جوانان هم به صورت مثبت و هم به صورت منفی دیده میشود: آمادگی و توانایی برای ایفای نقش از جهت مثبت، و مهیا نبودن فضای توسعه برای پذیرش آن از جهت منفی؛ عدم توازنی که ساخت جمعیت خود بر تناسب نیروها تحمیل کرده است. جوانان برای ورود به فعالیت حرفهای و طی کردن پلههای اول به کمک و پشتیبانی و راهنمایی بزرگترها نیازمندند، اما حجم تقاضای آنها چنان بزرگ است که تناسبی با امکانات و تجهیزات بزرگترها ندارد. به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا در اثر جوانگرایی جمعیت، شرایط بد گذشته را حتی بدتر کرده است: موسسات و شرکتهای سابقهدار معماری، که در شرایط عادی بخشی از وقت و امکانات خود را صرف پرورش جوانان و همچنین بههنگام کردن خود با تحولات زمانه میکردند، امروز ناچارند تمام ظرفیت خود را نه حتی صرف کار حرفهای برای پاسخ به نیازهای فزونیگرفته توسعه — که ای کاش چنین بود — بلکه صرف حفظ موجودیت خود در شرایط بههمریخته روابط کارفرمایی کنند.
اثرات اجتماعی جوانی جمعیت بسی فراتر از وظایف متقابل نسلهاست. وقتی جوانان ما با آگاهی از ابعاد عظیم و متراکم جمعیتی خود مشاهده میکنند که تناسب نیروها و نظام روابط متقابل نسلها به هم خورده است و آنها نیرویی بزرگ ولی تنها هستند، احساس میکنند که تمامی بار تحولات زمانه را باید به تنهایی بر دوش بکشند. در این مقام، اعتراض آنها این نیست که بزرگترها به وظیفه خود برای آماده کردن شرایط اشتغال جوانان عمل نمیکنند؛ بلکه اساساً برخورد آنها را با تحولات زمانه ضعیف و ناکافی، و موقعیت آنها را برای شرکت در عرصه رقابت جهانی معماری فاقد تحرک و پویایی میدانند.
انتقاد از بیتوجهی دولت به مسائل جوانان، که مسئله اشتغال در کانون آنها قرار دارد و میتوان گفت همه آنها در اشتغال خلاصه میشوند، انتقادی سطحی و یکجانبه است. مشکل ساختاری مدیریت نیروی انسانی در ایران بیمتولی بودن تربیت حرفهای است، آن هم در شرایطی که تقریباً در همه زمینهها شایستگی حرفهای، با شدت زایدالوصفی، به علم (پایه فناوری) و اطلاعات (پایه حضور در بازار) وابسته میشود. و ما، بیتوجه به این خلاء بزرگ و نگرانکننده، به توسعه یکجانبه آموزش عالی و حتی آموزش متوسطه ادامه میدهیم.
نسبت معماران به کل جمعیت کشور، یا کل جمعیت شهری، حتی به رغم چند برابر شدن جمعیت، به بالاترین حد خود در طول ۶۰ سالی که دانشکدههای معماری تربیت مهندسان معمار را به عهده گرفتهاند رسیده است. طبیعی است که افزایش جمعیت معماران نیز مانند افزایش کل جمعیت گرایش به جوان شدن داشته است. روی دیگر سکه این است که این معماران در مقایسه با معماران نسلهای پیش از خود از فرصتهای شغلی کمتری برخوردارند.
مسئله از یک رابطه دو سویه پیچیدهتر است. از یک سو، در اثر رشد بسیار زیاد جمعیت، به موازات کثرت تعداد معماران، حجم ساخت و ساز نیز افزایش فوقالعاده پیدا کرده است؛ اما هم مصالح و هم استانداردهای ساخت و ساز تنزل یافتهاند. در کنار اینها، گسترش سریع امواج جهانی شدن، عرصه مبارزه تازهای را، فراتر از نیازهای متعارف توسعه ملی، گشوده است. انقلابی که خود هم نوعی استقبال از جهانی شدن و هم در عین حال تسلیم نشدن در برابر آن است، وظایف ورود به این عرصه را پیچیده کرده است. مشکل اساسی جوانان در واقع این است که در چنین شرایط دشواری، سازمان و تشکیلاتی وجود ندارد که این نیروی عظیم — یعنی مهندسان جوان — را در پاسخ به نیاز عظیمتر توسعه و عمران شهرها و روستاهای کشور، در چشماندازی جهانی، رهبری کند.
پیشدرآمد جلسه
موسسه معمار سهشنبه ۱۸ اردیبهشت امسال، به درخواست گروهی از معماران جوان، وقت دومین جلسه درسگفتارهای بهار خود را به بحث درباره «مسائل ورود معماران جوان به رقابتهای حرفهای» اختصاص داد، که در آن شش معمار جوان و سه معمار قدیمی پرسابقه شرکت کردند. از همان ابتدای بحث معلوم بود که نمیتوان مسائل معماران جوان را در تقسیمبندی ساده «جوان و سابقهدار» یا «شاگرد و استاد» یا «کارآموز و کارآزموده» خلاصه کرد. مشکلات فراتر از روابط متقابل آنهاست و مسائل ظاهراً متقابل غالباً به زمینهها و شرایط کلیتر حرفه مربوط میشود.
حمیدرضا انصاری
حمیدرضا انصاری، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، اولین سخنگو از میان جوانان، پس از برشمردن فهرستی از مسائل — از جمله اینکه با اینکه تکاپوی حرفهای مستلزم گفتگو و ارتباط میان جوانها و سابقهدارهاست چنین گفتگویی صورت نمیگیرد؛ رقابت حرفهای نیازمند کار جدی است، کار جدی به روابط جدی با صاحبکار میانجامد و موقعیتهایی پیش میآید که حقوق مهندس به خطر میافتد، اما ساز و کاری برای دفاع از حقوق مهندسان وجود ندارد؛ کسب موفقیت حرفهای برای جوانان نه تنها تشویق و حمایتی را به دنبال ندارد، بلکه گاهی باعث نگرانی بزرگترها میشود؛ به طور کلی امنیت حرفهای دچار بحران است و افق آینده روشن نیست؛ همانند گذشته، بزرگترها جوانان را باور ندارند و در مقابل شور و شوق آنها بیتفاوت هستند، جوانان هم متقابلاً به بزرگترها بیاعتمادند؛ کار معماری به یک کار صرفاً اقتصادی تنزل یافته است و خلاقیت هنری خریداری ندارد؛ مقررات اخیر درجهبندی صلاحیت، راههای تازه فعالیت حرفهای را به روی جوانان بسته است؛ معماری که شرط فارغالتحصیلیاش از دانشکده طراحی انواع مجموعههای بزرگ و کوچک بوده است، در شهری مثل تهران به زیربنای ۶۰۰ مترمربع و ارتفاع دو طبقه محدود میشود — نتیجه گرفت که مشکل در بیرون حرفه است و چندان به روابط متقابل جوانها و بزرگترها ربطی ندارد.
بیژن شافعی
بیژن شافعی، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، دومین سخنگوی جوانان، با اعلام این نظر که مشکلات به اختلاف نسلها مربوط نمیشود، ضعف سه عنصر «آموزش»، «قانون» و «ارتباط با جامعه» را اساس نابسامانیهای کنونی معماری به شمار میآورد: آموزش معماری سه دوره تحول — قبل از سیحون، سیحون، و بعد از سیحون — را از سر گذراند. ولی پس از انقلاب، برنامه ستاد انقلاب فرهنگی، که کاملاً بدون توجه به تنوع گرایشها و روشها در معماری و سرعت تحولات در آن تهیه و بر کلیه مدارس معماری کشور تحمیل شد، راه ادامه تحول و شکوفایی را به روی آن بست.
شافعی افزود: معماری یک جریان دائماً در حال تحول و دگرگونی است که ریشه در گذشته دور و نزدیک دارد. معمار جوان نیازمند اتصال تاریخی به این ریشههاست. اما هیچ نهاد و نظامی، نه در طول آموزش و نه در طول کار حرفهای، میراث معماری گذشته و تجارب نسلهای معاصر را به جوانان انتقال نمیدهد و شناخت تاریخی پیوستهای را در ذهن آنها نمیپروراند. شاید هیچ دانشجوی معماری دانشگاه تهران، نه در گذشته نه امروز، جز به طور استثنایی، ندانسته و نپرسیده است که معمار ساختمان دانشکدهای که در آنجا معماری خوانده کیست.
شرط توفیق حرفهای معمار در این است که سطح انتظارات مشتری خود را بالا ببرد و او را برای پذیرش ارزشهایی بالاتر از ارزشهای دلبخواه آماده کند. برای نیل به چنین توفیقی باید ارتباط با جامعه را یاد گرفت و آن را جزئی از شایستگیها و توانمندیهای حرفهای یک معمار به حساب آورد. گذشته از آموزش نحوه ارتباط با جامعه، برای مقابله با مافیای ساخت و ساز نیز نیازمند اقدام سازمانیافته صنفی هستیم. از نظر شافعی، ارتباط با جامعه مهمترین چیزی است که معماران جوان به آموختن آن نیاز دارند.
بهرام شکوهیان
هدف حمله بهرام شکوهیان، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، سومین سخنگوی جوانان، نظام ارزیابی و صلاحیتسنجی مبتنی بر سن و سنوات — به جای خود کار — است که به صورتی بسیار نسنجیده و مندرآوردی در ضوابط درجهبندی صلاحیت و ظرفیت اشتغال مهندسان انعکاس یافته است. این مقررات باعث محرومیت بیدلیل جوانان از دست زدن به تجارب متوسط و بزرگ، در فعالترین سالهای شکوفایی حرفهای آنها میشود و به نوبه خود به ناباوری نسبت به جوانان، حتی در میان همکاران حرفهای، دامن میزند.
او به این نکته اشاره کرد که اصولاً یکی از تحولات امروز معماری دنیا جهش حرفهای جوانان و جهتگیری تحولات معماری به سوی شرایط و استعدادهای جوانان است. آنها در بسیاری از مسابقات موفق به کسب مقام اول شدهاند. او در تأیید نظر خود به انتشار فهرستی جهانی از چهل معمار موفق زیر چهل سال اشاره کرد و افزود که در ایران، برعکس، معماران جوان امکان شرکت در مسابقات را ندارند و پیشنهاد کرد که لازم است هر چه زودتر مقررات ارزیابی و درجهبندی صلاحیت و ظرفیت معماران زیر نظر شورایی تخصصی از میان خود آنها مورد تجدید نظر قرار گیرد و همچنین ساز و کارهای مدرن برای احقاق حقوق معماران جوان در مقابل کارفرمایان ایجاد شود.
رضا دانشمیر
رضا دانشمیر، چهارمین سخنگوی جوانان، از تجربه حرفهای خود شروع کرد و گفت آنچه از حدود ده سال کار در کنار چهار-پنج مشاور خوب و سرشناس به دست آورده است بسیار اندک است. او گفت با اینکه چند مشاور صاحبنام کشور خودشان در حکم دانشگاهند، چیزی که معمار جوان از آنها کسب میکند بسیار کمتر از حد انتظار است، زیرا هر کدام فقط در یک زمینه تبحر دارند، در حالی که معمار جوان به همه آنها احتیاج دارد. او افزود که مسئله معماران جوان در همه جای دنیا مطرح است: فیلیپ جانسون کارهای کوچک دفترش را به معماران جوان محول میکرد؛ امروز کولهاس این نقش را بازی میکند و در اثر همین روش، دفاتر معماری جدیدی از دل دفتر او زاییده شدهاند. دانشمیر حمایت حرفهای مشاوران بزرگ از معماران جوان را از موثرترین ساز و کارها به شمار آورد.
سخنگوی پنجم
پنجمین سخنگوی جوانان گفت همه معمارانی که به جایی رسیدهاند پیش معماران بزرگتر زمان خود کار کردهاند. عرصههای زیادی برای فعالیت معماران جوان وجود دارد، اما مهمترین آموزش مورد نیاز آنها آموزش فرایند کار گروهی است. طراح بودن کافی نیست؛ دانستن کمی از همه آن چیزهایی که برای ارتباط بینرشتهای با همکاران مختلف و با مشتری لازم است نیز ضرورت دارد. بعضی از کارفرمایان به این دلیل به کار با معماران جوان رغبت دارند که آنها به مسائل حقوقی کار آگاهی ندارند و حقشان به راحتی ضایع میشود. علاوه بر آموختن کمی از همه چیز، هر معمار جوان باید بکوشد در یک زمینه به تسلط و خبرگی برسد.
رضاعلی آبادی
رضاعلی آبادی، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، ششمین و آخرین سخنگوی جوان، مشکلات گوناگون را در آینه نهادها و نظامها این گونه نشان داد: نهاد آموزش با ناتوانی در تبدیل هر دانشکده معماری به یک مکتب معماری؛ نظام مهندسی و کنترل ساختمان، با ارزیابی غیرمنصفانه در مورد صلاحیت و ظرفیت معماران؛ نظام کارفرمایی (دولتی و خصوصی)، با عدم اعتماد به معماران جوان و انواع تحمیلات مالی و سلیقهای بر آنها؛ جامعه معماران (اعم از جوان و قدیمی) با غفلت از سرعت تحولات تکنولوژی و مصالح و مدها و شیوهها و رواج عملکردهای چند منظوره؛ و نهاد مشاوران، با کافی نبودن ظرفیت مشاوران بزرگ برای پذیرش فارغالتحصیلان. او نیز بر نیاز به حمایت بزرگترها تأکید کرد.
محسن میرحیدر
از میان معماران پرسابقه و قدیمی، ابتدا محسن میرحیدر، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، سخن گفت. او گفت: همه ما قدیمیها از جوانی و حتی زمان دانشجویی وارد کار حرفهای شدیم، اما امروز بعد از چهل سال کار حرفهای از حیث امکانات مالی و شرکتی همان جایی هستیم که چهل سال پیش بودیم. واقعیت این است که هر معمار جوانی پس از مدتی از کارهای کوچک خسته میشود و احساس نیاز به تجربه کارهای بزرگ میکند. در دوره ما نیز چنین بود، اما برای گرفتن کار بزرگ به آدم بزرگ و رابطه نیاز داشتیم — همان چیزی که هر معمار جوان باید یاد بگیرد. کار کردن با دیگران به معنی قبول داشتن آنها نیست؛ کار کردن در شرکتهای بزرگ به معنی یاد گرفتن به هزینه دیگران است. داشتن دفتر خصوصی با کار کردن در مشاور منافاتی ندارد.
مسئله دیگر این است که استادان بزرگ هر کدام خصوصیتی دارند، اما ویژگی مشترک همه آنها پرکاری است. مسئله دیگر شیفتگی در مقابل کامپیوتر و عدم پرورش قدرت تجسم ذهنی و تجربی است. میرحیدر فایده اساسی کار در مشاوران بزرگ را یاد گرفتن از کار بزرگ برشمرد.
مهدی علیزاده
پس از میرحیدر، مهدی علیزاده، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، سخن گفت. او گفت معماران فاقد شبکه حرفهای هستند. کار کردن در شبکه را باید از پزشکان و روحانیت بیاموزیم. نیاز به ساختمان در همه جای کشور وجود دارد. باید سازمان و شبکهای به وجود آید که اعضای خود را به دورافتادهترین گوشههای کشور بفرستد، آنها را راهنمایی و از آنها پشتیبانی کند. هیچ معماری به تنهایی موفق نمیشود. تمامی کارهای ساختمانی کشور را باید از طریق این شبکه به هم مرتبط کنیم.
فرامرز شریفی
فرامرز شریفی، فارغالتحصیل معماری دانشگاه تهران، سومین سخنگو از میان معماران قدیمی، در سخنان کوتاه خود بر ضرورت کار بیشتر جوانان — دست کم به اندازه جوانهای نسل قبل — تأکید کرد.
جمعبندی
گفتگوهای این جلسه را میتوان این گونه خلاصه کرد: مشکل معماران جوان، فراتر از روابط درون حرفه، در متن جامعه است. مهمترین وظیفه معمار جوان ارتباط با جامعه است. جوانان به حمایت بزرگترها نیاز دارند. مشاوران بزرگ میتوانند با سپردن بخشی از کارهای خود به جوانان مستعد از آنان حمایت کنند. نظام ارزیابی صلاحیت و ظرفیت نباید امکان شرکت در کارهای بزرگ را از جوانان سلب کند. بزرگترین آموزش از مشاوران آموختن فرایند کار گروهی است، و بزرگترین آموزش از مشاوران بزرگ یاد گرفتن از کار بزرگ است. جوانان باید زیاد کار کنند. و برای حمایت از معماران و نیز حمایت از مردمی که به ساختمان نیاز دارند، معماران نیازمند سازمان و شبکهای فراگیر و سراسری هستند.








