۱ـ گفتگو در باب معماری ممکن است در ابتدای امر، به طراحی کردن و ساختن یک اثر معماری مهم و حیاتی جلوه نکند؛ اما هرکس که اندکی دست به کار معماری باشد یا بخواهد اثری را درک کند و یا به نوعی، حتی برای خویش، ترجیحی قائل شود و اثری را خوب به شمار آورد یا بد ارزیابی کند، زود درمییابد که گفتگو در باب معماری بسیار اهمیت دارد. در گفتگوست که اهداف ما ارزیابی، روشهایمان اصلاح و همدلی ایجاد میشود، سلیقهها شکل میگیرند، مفاهیم خلق میشوند و مفاهیمی دیگر میمیرند.
این گفته البته به هیچ وجه به معنای آن نیست که این موارد به شکلها و روشهایی دیگر حاصل نمیشوند. ولی به هرحال در گفتگو در باب معماری با شفافیت و با همکاری دیگران میتوان زمینههای مستعدی را که بستر رشد و خلق آثار معماریاند هرچه بیشتر بارور ساخت.
روشن است که گفتگو در باب معماری با خلق اثر معماری تفاوت دارد. اما این تفاوت به سبب آنکه بخش عمدهای از وجود هر دو امر (گفتگو و خلق) ذهنی است در ابتدای امر درک نمیشود و اگر هم درک شود به سرعت فراموش میشود و هر دو حوزه چنان در هم مخلوط میشوند که تشخیص قلمرو هر یک تقریباً ناممکن جلوه میکند.
توجه به این امر زمانی اهمیت مییابد که ما به فکر بیفتیم که چرا بعضی از مسائلی که در عمل سهل و آسان از کنار آن عبور میکنیم و هیچ وقت مشکل خاصی برایمان بهوجود نمیآورد، هنگام به گفتگو نشستن یا اظهار نظر و نقد نظرات دیگران به یک معضل غیر قابل حل تبدیل میشود. آیا ما در مقابل سؤالاتی از قبیل صورت (فرم) مهمتر است یا عملکرد، و یا زمینه و امکانات ایدهها را خلق میکند و یا ایدهها زمینهها و امکانات لازم را برای خود میآفرینند و... دچار سرگردانی نشدهایم؟
اما به ندرت پیش آمده که در فرایند خلق معماری با چنین مسئلهای مواجه شده باشید و اگر حساس بوده باشید به سرعت آن را حل نکرده باشید.
ممکن است بسیاری از مشکلات لاینحل در گفتگو و تفکر دربارهٔ معماری از مخلوط شدن دو حوزهٔ کاملاً متفاوت گفتگو و عمل ایجاد شود. هدف من از این نوشته جلب کردن توجه معماران به این مسئله است. زیرا اگر در این نوشته بهرهای از منطق و حقیقت یافته و به آن توجه شود، ممکن است گفتگو دربارهٔ معماری را سر و سامان بخشد. اگر سرگردانکننده و نفرتانگیز و بیفایده است، و اگر تغییر کنندهٔ تأثیربخش و با دوستی، همدلی و احترام باشد، بسیار به معماری مفید است.
۲ـ خلق یک اثر معماری، مانند هر اقدام دیگری در جهان عینی، سلسلهای از اعمال به هم پیوسته و غیرقابل انفکاک است و تمام اجزای آن باید در کنار هم گرد آیند. هر چند که اهمیت هر کدام از این اجزا و عواملی که برای خلق هر اثر معماری از هم جدا میشوند ممکن است از نظر هر کسی متفاوت باشد، ولی از یک نظر همهٔ اجزا ارزشی برابر دارند و آن این است که تا همهٔ اجزا در کنار هم نباشند اثری نخواهد بود و اگر سازنده نباشد باز هم چیزی بهوجود نخواهد آمد. این مقوله که کدام یک از این اجزا مهمترند، به این حوزه تعلق ندارد. حوزهٔ ارزشگذاری حوزهٔ دیگری است.
حوزههایی که انسان برای مقاصد متفاوت برمیگزیند، در هر انتخاب حوزه باید لوازم و قواعد مناسب با آن را به کار برد و از مخلوط کردن و استفادههای نامناسب از ابزار مفید یک حوزه در حوزهٔ دیگر احتراز کرد.
۳ـ زبان ابزار اساسی گفتگوست. ابزاری بسیار غنی که حامل دانش هزاران نسل است و نه تنها بیانکنندهٔ معنی، که سازندهٔ معنی است (هایدگر میگوید: انسان با زبان میاندیشد و یا زبان خانهٔ وجود است ـ اگر درست نقل کرده باشم) اما چون همگان توانایی استفاده از واژگان و ترکیبات آن را دارند، پیچیدگی و فریبکاری زبان را دست کم میگیرند. احتمالاً جملاتی ساده و سر راست ساخته میشود و آنگاه تیرگی و ابهام روی مینماید. گاهی در مفاهیم به اندازهٔ کافی پیچیدگی هست، زبان هم مزید بر علت میشود.
۴ـ گفته شد که معماری عملی است جامع و از مخلوط هزاران عامل در کنار هم حاصل میشود و یک کل واحد را تشکیل میدهد. انسان واژهٔ «معماری» را برای همهٔ آنها بر میگزیند و با تلفظ کردن آن تبادل مقصود را مقدور میکند.
۵ـ وقتی سؤال معماری چیست پیش میآید، اشاره به عواملی است که بعضی از آنها حتی برای جوابدهنده و توضیحدهنده آشکار نیست. ولی با یک اشاره در جهان واقع به یک اثر معماری واقعی به سؤال جواب نسبی، یا حتی بخشی داده میشود.
اما در جهان زبانی کار به این آسانی نیست. برای جواب باید به تعداد زیادی عناصر مادی اشاره کرد، باید تعداد بسیاری حالتهای ذهنی و مقاصد را یادآور شد، باید تعداد زیادی احکام ارزشی صادر کرد و این رشته سر دراز دارد... تعدادی از این عناصر و احکام نسبی هستند و بنابر موقعیت زمانی و مکانی، مقصود از گفتگو، دانش و ارزشهای مورد قبول طرفهای گفتگو شکلهای متفاوتی مییابند.
پس در گفتگو با حوزهای طرف هستیم که ساختار آن، مفاهیم و پیشفرضها موجد تفاوت فهم از کلمات و جملهها هستند.
۶ـ در حوزهٔ زبان و فهم، اجزای یک کل ممکن است از همدیگر جدا و هر کدام با هویت مشخصی مطالعه و گفتگو و یا مبادلهٔ اطلاعاتی شوند. این خاصیت در عالم خارج موجود نیست. در عالم معنی، افزودن و کاستن کاری است که برای فهم حیاتی است. اگر مفاهیم به اجزا تجزیه نشوند احتمالاً فهم غیرممکن خواهد شد. در یک گفتگو دربارهٔ معماری میتوان عملکرد را از صورت (فرم) جدا کرد. میتوان دربارهٔ آن تفکر کرد، کتاب نوشت، برایش ارزش قائل شد و به صورت هویتی مستقل، تا آنجا که استعداد و توان باشد، آن را به پیش برد. دربارهٔ صورت یا فرم هم همینطور. در زبان و فهم میتوان سؤال کرد که فرم مهمتر است یا عملکرد و این مسائل ما را بر سر چندراهی قرار میدهد، ولی این نحوهٔ کار مربوط به عالم و حوزهٔ زبان و فهم است و اثرش در خارج به این صورت نیست. شما در عالم خارج معماری میکنید و اثری را متحقق میسازید که حامل مقصودی است (عملکرد) و صورتی دارد؛ حتی اگر شما مقصود آن را درک نکنید و یا آن مقصود را امری منطقی یا قابل اعتنا ندانید و آن را بیهوده خطاب کنید و یا صورتش را نپسندید و از سر انزجار آن را عاری از فرم بدانید.
هر یک از حوزههایی که ما با آنها سرو کار داریم قواعد مخصوص خود را دارد که بیشتر اوقات مراعات آن را خود حوزه به ما تحمیل میکند. اینکه مردم ما را میفهمند و ما در اموری توافق میکنیم یا در موضوعاتی از هم جدا میشویم، مربوط به رعایت نسبی این قواعد است. ابهام از آنجا آغاز میشود که ما واژگان و قواعد زبانی را با حقیقت خارجی همهجا مساوی فرض کنیم و قواعد یک حوزه را در حوزهٔ دیگر به کار ببریم.
۷ـ اگر به سؤال معمارانهٔ «عملکرد مهمتر است یا فرم» یا شکلهای دیگر آن مانند «معماری عملکردی تنها شکل منطقی و قابل درک معماری است»، به عنوان یک سؤال نمونه و مصداق نگاه کنیم، نظر در لااقل یکی دو حالت قابل ارزیابی است: الف ـ عملکرد اساس معماری یا مهمترین عامل آن است؛ ب ـ فرم و سایر عوامل مهمترند.
این گزینش در تصمیمات بعدی ما مؤثر است. اما اثری که به وجود آمده پس از همهٔ این بحثها حاوی همهٔ عوامل مهم و غیرمهم است و از موجود نظر شدن این اثر میتوان موقعیت گفتگو و مقام و منزلت آن را شناخت. در گفتگو معمولاً ما به حقایق متشکلهٔ یک اثر نمیتوانیم نه احاطه پیدا کنیم و نه ارزشگذاری یکسان انجام دهیم. اگر در گفتگو و استدلال نتیجه گرفتیم که عملکرد مهمتر است این تأکید است که معماری را شکل خواهد داد، منتها تأکید ما بر آن خواهد شد. محصولی که از این تأکید به دست میآید محصول خاصی است که با آنکه در ذهن طراحش تأکید بر عملکرد در معماری را دارد، در نوبت دیگر محصول دیگری با تأکید بر فرم بهوجود میآید که باز هم همهٔ خواص معماری، از جمله مقصود و عملکردی را در دل خود دارد.
در گفتگو پیروزی یک اصل حتمی است و اصل دیگری که به مقابله خوانده شده مغلوب و به عنوان غلط از میدان بیرون رانده خواهد شد. اما در خارج اینها به هم وابسته هستند و پررنگی یکی دیگری را کم رنگ نخواهد کرد. ولی این اثرگذاری هیچ اثر معماری را از عناصر اصلی محروم نخواهد کرد. هم آن عناصری که ارزش بیشتری دارند و چه آنها که کم ارزش تلقی میشوند در ساخت اثر معماری مشارکت خواهند کرد.
۸ـ ترجیحات و ارزشگذاری با آنکه با معماری ارتباط دارد، ذاتاً از پیشفرضها، آرزوها، اعتقادات و شرایط خاص موقعیتها سرچشمه میگیرد. بنابراین، درک ما از معماری دائم تغییر میکند، ارزشگذاریهای ما دچار نوسان میشوند. ولی آثار معماری با انسجامی ورای موضوعات مورد گفتگوی ما شکل میگیرد و همواره آماده است که تعبیری تازه از آن ارائه و به صورتی تازه فهم شود.
گفتگو یکی از عوامل بسیار مهم در فهم ماست، به شرط اینکه فهم را کاملاً جامد و ایستا نپنداریم و آنچه را در گفتگو تفکیک میکنیم و بر آن حکم صحیح و غلط جاری میکنیم در عالم واقع از هم جدا نپنداریم. آنها در واقع از هم جدا نیستند.
گفتگو بر ساخت ذهن ما و بر تصمیمات ما اثر دارد، نقد معماری به اندازهٔ خلق معماری ممکن است بر ما اثرگذار باشد، فقط به شرط آنکه نقد معماری را با خلق معماری یکسان نپنداریم. نقد معماری بدون دقت ریاضی و با مقداری مسامحه، خوب و بدهایی را برای ما مطرح میکند. ما با آنها دست و پنجه نرم میکنیم و در این میان با تصمیماتی معین آثاری را خلق میکنیم و زمان ساخته میشود و هر دورهای معیاری پیدا میکند و دورهٔ بعد معیاری دیگر و خلق و تولد اثر و مفهوم ادامه مییابد.
۹ـ اگر از این نوشته نوعی مصالحه و عدم قاطعیت احساس شود چندان نگرانکننده نیست. زیرا این عدم موضعگیری شدید و رادیکال را در عالم گفتگو و ذهن پیشنهاد کردهام. هنگام تصمیم و هنگام عمل هیچکس را نمیتوان جز قاطع و یکسویه گرا یافت. اگر به ریشهٔ واژهٔ تصمیم توجه کنید در مییابید که پس از اراده کردن امری نسبت به همه چیز در حالتی قرار میگیرید که گوش شما هیچ چیز را نمیشنود.
در مواردی زندگی کردن با مفاهیم متضاد و متناقض بر ما تحمیل میشود، با آنکه در عالم خارج و محسوس هیچ امر متناقضی نمیتواند موجود شود. در حوزهٔ هنری دو دنیای آسان و زودیاب ولی غیر واقعی مطلقگرایی و نسبیگرایی افراطی در بیشتر اوقات اولین منزل تفکر است. اما واقعیت راهی دیگر دارد و آمیزهای است از ثابتها و متغیرها که هر مورد را به موردی یگانه و خاص تبدیل میکند.







