متن زیر اظهارات لوکوربوزیه دربارة نظریات و ایدههایش است که در تاریخ ۲۷ ژانویة ۱۹۵۹ در آپارتمان لوکوربوزیه در پاریس ضبط، و در ساعت ۲۱ روز ۱۵ مارس ۱۹۵۹ از یک شبکة تلویزیونی (طرح لوکوربوزیه) بیان شدهاند. ترجمة پرویز فروزی.
پنجاه سال جستجو
من اکنون ۷۱ سال دارم. پس از پنجاهوپنج سالی که در آن از طراحی، نقاشی و کار ساختمانی را طی پنجاه سالی که همواره با ماجراها، مشکلات، فاجعهها، و گاه نیز با توفیق قرین بود ادامه دادهام.
پژوهشهای من، همانند احساسهایم، به سوی پدیدهای که ارزش اصلی زندگی و نام آن شعر است گرایش دارد. شعر در قلب انسان جای دارد و به او چنان ظرفیتی میبخشد که میتواند به عمق رفتار و کنشهایش بنگرد و L, نیت اصلی خود همراهی کند.

عینیت و طراحی واقعی
من فردی عینی هستم ــ یعنی فردی که با چشمها و دستهایش کار میکند، و روان و زندگی خود را از تلاش در طراحی به دست میآورد، و معماری واقعی، و شهرسازی و کشورآمایی واقعی را شکل میدهد.
اصطلاح «شهر مشعشع» (Ville Radieuse) را من ابداع کردهام ــ اصطلاحی که طبق آنچه به من اظهار شده در انگلیسی معادلی ندارد. اما معماری و شهرسازی (یا طراحی شهری و آمایش کشور) نه مقولههای جداگانه، که در واقع صورتهای یک مسئلة همبستهاند، یک «راه حل واحد» میخواهند، و آن را حل هم تنها از عهدة یک حرفه برمیآید.
شهرهای پیشنهادی من
شهرهای پیشنهادی من شهرهای سبز و پر هستند، با خانههای مورد نظر من: خورشید، فضا، و سرسبزی. اما برای دستیابی به چنان غنایی از زندگی ــ یعنی به خورشید و فضا و سرسبزی ــ لازم است که برای یک جامعة ۲۰۰۰ نفری، یک مسکن کلان به وجود آید، که برای تمامی این دو هزار نفر فقط یک ورودی داشته باشد، آنچنان که بتوانند از طریق آن، فوراً به درون خانههای خود برسند، خانههایی که در آنها بهرغم حضور توأمان جمعیتی ۲۰۰۰ نفری، از سکوت و خلوت محض برخوردارند.

خلوت و استقلال هر واحد مسکونی، با وجود چهار آسانسور بیستنفره برای رفت و آمدهای عمودی، و هفت مسیر دسترسی افقی که یکی بر بالای دیگری قرار گرفته، و همجوار بودن هر واحد تنها با ۴ واحد مسکونی دیگر (در بالا، در پایین و در طرفین) بهخوبی تأمین میشود؛ و هیچ یک از ساکنان نمیتوانند صدای همسایگان دیگر را بشنود، و بهاین ترتیب میتوان زندگی خصوصی فردی و امکان برخورداری مشترک از تسهیلات عمومی را فراهم آورد.

در چنین شرایطی، فواصل کوتاه میشوند، رفت و آمدها سامان مییابند، و مسیرهای اتومبیل و پیاده از هم جدا خواهند شد.

کمبودها
اما کمبودهایی نیز وجود دارند: جامعة مدرن که به شدت با مشکلات روزانه درگیر است، این «امر ساده» را از یاد برده است که:
یک مرد. یک زن. یک کودک. در تختخوابهایشان میخوابند. بیدار میشوند و به سر کار میروند. آنگاه دوباره به خانه میآیند تا باز در بسترهای خود به خواب روند.
هر گاه این امور در حیطة توجه قرار بگیرند، مسئله در جا حل میشود. اما این امور مورد توجه: مسئولان، مهندسان، معماران، و خود مردم قرار نمیگیرند.
در عمل، میلیونها و بلکه میلیاردها تن از مردان، زنان و کودکان دنیا، هر روز به هجومی دیوانهوار برمیخیزند که حاصلی جز ضایع کردن زندگی مدرن ندارد. آنها در مکانهایی زندگی میکنند که در خور زندگی نیستند، و در جاهایی کار میکنند که در خور کار کردن نیستند.

مسئلة امروز و فردا
و در این حال، مسئلة ما عملاً این میشود که چگونه میتوانیم باز به شرایط طبیعی دست پیدا کنیم. و یافتن پاسخ این مسئله مهمترین مشکل امروز و فردای ما را تشکیل میدهد. این پاسخ عبارت است از اشغال مناسب زمین، توجه به این واقعیت که زمین سیارهای کرد و یکپارچه است.
در این کره، تکلیف بزرگی که در برابر ماست این است که جمعیت را به شکل گستردهای توزیع کنیم، و این یعنی سامان دادن به سه نهاد بکاری که عبارتند از:
اشتراک در بهرهوری از محصولات کشاورزی؛ ایجاد شهرهای متمرکز برای فعالیتهای تجاری، فکری، حکومتی (یعنی داد و ستد).

و لطفاً توجه داشته باشید که در آغاز فقط دو نهاد کاری وجود داشت: کشاورزی، و داد و ستد. نهادی برای صنعت نبود، زیرا که اساساً صنعتی وجود نداشت.
سه دورة صنعتی
اولین دورة صنعتی یکصد سال پیش شروع شد، که با آشوب و هرج و مرج قرین بود. دورة دوم صنعتی، دورة هماهنگی و انطباق بود. و حالا (خوب توجه کنید) سومین دورة دنیا برای ورود به این دوره آماده ــ دورهای که نتیجة فعالیت اقتصادی نیست، بلکه نتیجة آماد گی برای انطباق و شکلپذیری دارد.

پاریس، ۲۷ ژانویة ۱۹۵۹ ــ لوکوربوزیه.








