جنبش نوین که همچون تب ساکنان شهر را دچار کرده، جنبش ملک۱، خواستار انسانهای نوینی است. انسانهایی که، همچنان که لبرچت میگه۲، معمار برجسته چشمانداز به درستی میگوید، اعصاب مدرن دارند.
برای ما توصیف یک انسان با اعصاب مدرن کار سادهای است. نیاز نداریم تخیل خود را کش دهیم. آنها هماکنون در وضعیتی از فرسودگی به سر میبرند، نه در اتریش، بلکه کمی دورتر به سمت غرب. اخلاف ما کسانی هستند که اعصابی را دریافت میکنند که هماکنون امریکاییها دارند.
ساکنان شهر و کشاورزان به شدتی که در امریکا تقسیم شدهاند در دوروبر ما نیستند. هر کشاورزی به نیم ساکن شهر است، و هر ساکن شهر به نیم کشاورز. شهرنشینان امریکا به اندازه همتایان اروپاییشان از طبیعت فاصله نگرفتهاند، یا کمابیش از همتایان قارهایشان۳، زیرا انگلیسی نیز خود کشاورز است.
هم انگلیسیها، هم امریکاییها، احساس میکنند زندگی با سایر مردمان در زیر یک سقف وضعیت چندان دلپذیری نیست. همهکس، غنی یا فقیر به دنبال خانه خود است، حتی اگر تنها یک کلبه یا آلونکی زهواردررفته با بام پوشالی سستی باشد. و در شهر جایی برای خودنمایی۴ و خانههایی درآمدزا میسازند۵، که تکآپارتمان آن در دو طبقه سازمان یافته که با پلههای خاص چوبی به هم متصل میشوند. کلبههایی که روی همدیگر قرار داده شدهاند.
و در اینجا به نخستین مورد در برنامهام میرسم. شخص در خانه خودش در دو طبقه زندگی میکند. او زندگیاش را آشکارا به دو بخش تقسیم میکند. بخش روزانه و بخش شبانه. سکونت و خوابیدن. نباید تصور کرد که زندگی در دو طبقه کار آسانی است. با معیارهای ما قطعاً چنین نیست. برای این کار دومی بسیار کوچک و نه چندان بیپیرایه۶ است. تنها مبلمان، تختخواب آهنی یا برنجی سفید رنگ است. تلاش بیهودهای است که میز کنار تختخواب بیابیم. رختآویزی هم در کار نیست. «گنجه»۷، کمد۸ دیواری، در عمل «فضای بسته»۹، جای کمد را میگیرد. منظور از این اتاقخوابها در واقع خوابیدن است. مرتب کردن آنها ساده است. اما آنها نسبت به اتاقخوابهای ما مزیتی دارند، تنها یک ورودی دارند و هیچگاه نمیتوان به عنوان اتاق گذار۱۰ از آنها استفاده کرد. در صبحگاه همه اعضای خانواده همزمان به طبقه پایین میآیند. حتی بچه هم به طبقه پایین آورده میشود و اوقات روز را با مادرش در اتاقنشیمن میگذراند.
در هر خانواده میزی وجود دارد که در زمان غذاخوردن همه دور آن جمع میشوند. پس مانند کشاورزها. چون در وین تنها ۲۰ درصد شهر این کار را میکنند. ۸۰ درصد بقیه چه میکنند؟ خب، یکی کنار اجاق مینشیند، یکی ظرف را در دست میگیرد، سه نفر پشت میز هستند، دیگران هره پنجره را اشغال میکنند. و اکنون هر خانواده که صاحب خانه خود میشود قرار است میزی دریافت کند، که مثل میز کشاورزها، در گوشه اتاقنشیمن قرار میگیرد. مثل خانه دهقان. این انقلاب ظریفی را ایجاب میکند! صداهای موافق یا مخالفی شنیده میشود. «خُب، خُب، ما این کار را نمیکنیم. این را در میان کشاورزان اتریش علیا، دیدهام. آنها دور میز مینشینند و همه از یک کاسه میخورند. و، خُب، ما به این جور کارها عادت نداریم. ما تک به تک مینشینیم.» و یک پدر دل نگران گفت: «چی، دور یک میز؟ فرزندان من عادت خواهند کرد که به بار بروند!»
وقتی این داستان را بازگو میکنم، مردم میخندند، اما من در درون گریه میکنم.
ما در سر میز جروبحث نمیکنیم. به زودی روشن میشود که صبحانه خوردن جمعی باعث صرفهجویی پول میشود. صبحانه وینی، یک قلپ قهوه ایستاده در کنار اجاق و تکهای نان که نیمی در پلکان، و نیم دیگر در خیابان خورده میشود - نیازمند گولاش در ۱۰ صبح است، راهی برای گول زدن شکم، و چون روی گولاش فلفل نسبتاً زیادی ریخته میشود، همراه با یک لیوان آبجو. این وعده غذا، که امریکاییها و انگلیسیها حتی نامی برای آن ندارند، نزد ما به Gabelfrühstück - صبحانه چنگالی - معروف است. به این دلیل ساده که تنها چنگال به بازی گرفته میشود. پذیرفته شده که قرار نیست غذا با کارد خورده شود - «اما بعد از آن قرار است با چه سُسی آن را بخوریم؟»
شاید به پدرخانواده تا مدتی که برای لیوان قهوه سیاهش در خانه مانده. این صبحانه دوم داده شود. اما همسر او به زودی پی میبرد که به ازای همان پول، کل خانواده میتوانند ضیافت صبحانه امریکایی را داشته باشند، که آنقدر سیر میکند که فرد میتواند تا میانه روز هیچ چیز نخورد. در خانواده امریکایی، صبحانه بهترین وعده غذاست. همگی از خواب تروتازه هستند؛ اتاق راحت است، هوای تازه دارد و دلچسب است. غذا کل میز را پوشانده. ابتدا همه سیب میخورند. سپس مادر اوتمیل۱۱ را روی میز میگذارد، غذایی عالی که امریکا مردمان پرانرژی، بزرگی و رفاه خود را مدیون آن است. اما، وینیها، وقتی به آنها میگویم که اوت به معنی جو و میل به معنی غذاست چهره در هم میکشند. اما در لاینز۱۲ به ما حلیم مسافران۱۳ عرضه میکنند که به سبک امریکایی آماده شده و امید داریم که کل وین را به خوردن آن ترغیب کنیم. اسبهایی زیبایی که غذایشان جو است و آنقدر به آنها افتخار میکنیم برای ما چه سودی دارند؟ انسانها نیز باید سرهای «خوب ترازشده» و چهرههای بیانگر داشته باشند.
چه غنی باشیم چه فقیر، کشاورز یا بیلیونر، حلیم بر هر میز صبحانهای پدیدار میشود. هر چیز دیگر، ماهی ارزان یا کتکت گرانقیمت گوشت گوساله، بستگی به شرایط دارد. البته چای و نان هم هست، که با کمال تعجب آن نیز در میانه روز و هنگام غروب عرضه میشود.
ناهار موضوع بسیار سادهای است. پدر خانه نیست، و مادر تمام صبح مشغول مرتب کردن خانه است. چون خدمتکار ندارد. و فقدان از ما بهتران در خانه به این معناست که غذا در اتاقنشیمن آماده میشود. چون زن خانه مستحق این است که وقتش را نه در آشپزخانه بلکه در اتاقنشیمن بگذراند.
اما آن ترتیبات به این معناست که پختوپز به دو بخش تقسیم شده: این کار به دو بخش متمایز تقسیم شده است. یک بخش کار روی آتش، کار روی اجاق است. بخش دیگر آمادهسازی و شستوشو است. بخش اول در اتاقنشیمن انجام میشود، جایی که اجاق قرار گرفته. اما، برای انجام این کار لازم است که اجاق تا حد امکان از چشم ساکنان پنهان بماند.
تمامی چیزهایی که در امریکا به آن رسیدهاند تا این مشکل را حل کند! در همین اواخر عکسی را دیدم، یا بهتر بگویم دو عکس، یک مجله را دیدم، یک تصویر اجاقی را نشان میداد که در یک کنج دیوار قرار داده شده، دومی یک میز را. همان کنج دیوار بود: فشار یک دکمه، و انگار در یک سایبان مقدس۱۴، و این سازوکار، که با برق کار میکند، متناسب با الزامات میچرخد.
اما چنین ترتیباتی مستلزم آدمهایی است که از پختوپز هراس ندارند. ما، که همهمان از پختوپز میترسیم. احساسی که کشاورزان، انگلیسیها و امریکاییها از آن برخوردار نیستند، از این موجودات عجیبی حیرتزدهایم، که اتاقهای ناهارخوریای به آنها عرضه میشود که غذا در مقابل مهمان پخته میشود. در زمان جنگ، این اتاق، به اتاق سرخ کردن۱۵ معروف بود، اکنون بار دیگر اتاق کباب کردن۱۶ نامیده میشود. اما ساکن سادهدل، آن را آشپزخانه نشیمن یا اتاق پختوپز مینامد و به اندازه یک لُرد انگلیسی احساس اشرافیت میکند. یا به اندازه پیشپاافتادگی یک کشاورز اتریشی.
هرکس میخواهد مستقر شود باید از نو یاد بگیرد. باید خانههای درآمدزای شهری را فراموش کنیم. اگر میخواهیم به روستا برویم، باید به مدرسه خانه کشاورز برویم و ببینیم چگونه این کار را میکند. باید شیوه نوین سکونت را فرا بگیریم.
پانوشتها:
1- estate movement
2- Leberecht Migge
3- continental
4- play-acting
۵- Zinshaws: revenue houses: پیشدرآمد مجموعه اجاری.
6- homely
7- closet
8- cupboard
9- closure
10- walk-through
۱۱- oatmeal، بلغور جو
۱۲- Lainz، بخشی از وین غربی
13- porridge
14- tabernacle
15- Roast
16- grill






