آموزه تجربه هاى شهرى و معمارى در آمریکاى لاتین
\\n\\nسنت فکرى غالب در غرب، در توصیف یا توجیه پدیده ها، تمایل به دسته بندى دامنه وسیع و متنوع اندیشه ها و تجربه ها، در قالب هایى دوگانه، جمع ناپذیر و همگن، همچنین ساده سازى مسائل پیچیده و موقعیت هاى متناقض و فروکاستن راه حل یا روش تحلیل آنها به دوقطبى هاى متنافرى دارد که اغلب محل جانب دارى هاى مطلق انگارانه و منازعات حل ناشدنى مى شوند که با امرِ واقع یا نسبیت ها و حالات غیر بسیط منطبق نمى شود. در حالى که طیف گسترده اى از اندیشه ها، تجربه ها یا پدیده ها، در ترکیب، جمع پذیرى و همسویى اضداد، قابل توصیف یا توجیهند و چنانچه در نسبت هایى هم افزا با یکدیگر قرار گیرند، مى توانند با حفظ ظرفیت ها و قابلیت هاى خود، به حاصل جمعى بزرگ تر از جمع جبرى شان تبدیل، در وجوهى غنى تر شوند. نارسایى هاى عملى و نظرىِ نگرش هاى دوقطبى نگر و عقاید همگن ساز، منجر به پیدایش نظرورزى هاى جدیدى در جهتِ ایجاد امکان بازنگرى هاى بنیادین و فراگیر در شیوه هاى فکرى پیشین در علوم، فلسفه، هنر و دیگر رشته ها، براى کمک به برون رفت از بن بست هاى موجود و امکان خوانش و توضیح مسائل جدید یا بازخوانى و باز توضیح موضوعات موجود مسبوق شده و به این ترتیب، افق ها و راه هاى جدیدى در پیش روى قرار گرفته اند. بر اساس این برداشت، بازخوانى دستاوردهاى معاصر و امروزینِ کشورهاى منطقه آمریکاى لاتین در زمینه مسائل شهرى و معمارى، مصداق و آیینه تمام نمایى از همزیستى تضادها و منازعاتى چالش برانگیز ولى آشتى جویانه و هم افزا بین دوقطبى هایى چون مدرن و سنتى، جهانى و بومى، فردى و جمعى، نخبه و عامه، آرمانى و واقع گرا، مُنتزع و مُنضَم، خودارجاع و آمیخته، همچنین کشاکش و مصالحه اى درخور و هم افزا میان این وجوه، در ساحت شهر سازى و معمارى، حتى میان خودِ آن دو است. تجربه هایى منحصر به فرد در برخورد با شهر و معمارى، که با تقریب، در صد سال گذشته، در این کشورها، با پس زمینه هایى تاریخى و تعلق به فرهنگ هایى کهن، تجربه عبور از دوران استعمار توسطِ اروپاییان، داراى گرایش هاى غالبِ جمع گرا، برخوردارى از تنوع شدید فرهنگى و جغرافیایى، گذار به دوران مدرن در دوره پسا استعمارى و هم زمان و همدوش با بسط شهر نشینى، صنعتى شدن، استقرار بنیان هاى نوین مدنى از جمله بهداشت و آموزش مدرن و ایجاد زیرساخت هاى لازم براى آنها، اکتشاف و استخراج نفت )نه در همه کشورها( و کسب ثروت ناشى از نفت و نیز استقرار اقتصاد صنعتى، مواجهه با چالش هایى چون ناآرامى هاى سیاسى شدید، ناپایدارى هاى اجتماعى و نابرابرى هاى اقتصادى عمیق، فقر، ناامنى، جرم و جنایت، خشونت و همچنین حاشیه نشینى گسترده، تا به امروز، همراه با این تحولات به پیش آمده، متحول شده و انواعى از این تجربه ها، متناسب با هر یک از این شرایط، و در هر برهه، در قالب راه حل هایى جدید توسط شهرسازان و معماران در این کشورها ارائه شده است . شهرسازى و معمارى کشورهاى منطقه آمریکاى لاتین، به واقع محصول پاسخ به مجموعه این شرایط و حاصل سنتز ناشى از تلاش براى ادغام اضداد یا دوگانه هایى است که پیشتر به آنها اشاره کردم، روندى که در گذار از نیمه اول قرن بیستم به نیمه دوم آن و با گام نهادن به آستانه قرن بیست و یکم، تغییراتى تدریجى را در هر مرحله آشکار مى سازد، به نحوى که تدریجاً در توازنِ
\\n\\nمیان طیف هاى مربوط به این تمایلات، کفه دوم ترازوى این دوقطبى ها، نسبت به کفه اول، سنگین تر شده و هرچه به جلو مى آییم وزن آن فزونى مى یابد. به طور غالب، نگاه بخش هاى شمالى منطقه آمریکاى لاتین به سوى آمریکاى شمالى و نگاه بخش هاى جنوبى به سمت اروپا بوده و چنان که اشاره شد، این کشورها از نظر فرهنگى و جغرافیایى بسیار متنوع و متکثرند، در عین حال ویژگى هاى مشترك زیادى بین آنها وجود دارد، از جمله این اشتراکات خلق و خوى گرم مردم، هنر پرشور، بهره از بستر طبیعى بسیار زیبا و تابش شدید آفتاب است. همه این ویژگى ها، به نوعى در شهرها و معمارى این منطقه بازتاب یافته، و حال و هوایى خاص به آن بخشیده اند. تمایزات ریشه اى بین فرهنگ ها و جغرافیاهاى متنوع این منطقه نسبت به سایر نقاط جهان، همچنین چالش هاى خاصى که همواره پیش روى این جوامع بوده، آنها را از دیگر نقاط جهان به شدت متمایز مى کند به نحوى که به شکل بارزى در زندگى شهرى، فضاى معمارى و هنرشان، حتى در روحیاتِ مردم حضور و بازتاب پررنگ و ویژه اى دارد. این کانون متفاوت و پرتپش در عرصه طراحى معاصر، به واقع بر اساس همین تمایزات است که در جهان شناسایى، ستایش یا نقد شده، و همواره دستاوردهایى درخور و تجربه هایى متنوع و پُر آموزه را به این عرصه ارائه کرده است. در ادامه همین سنت و هم زمان با سربرآوردن دوباره و رشد جمعىِ کشورهاى این منطقه، در مجموع با جمعیتى ، که آنها را 2009 بزرگ تر از چین در سالGDP حدود نیم میلیارد نفر و در بین اقتصادهاى در حال رشد در جهان قرار داده است )به عنوان مثال، با محوریت برزیل، به عنوان یکى از ده اقتصاد در حال ظهور در جهان(، امروز، تجربه هاى شهرى، تولیدات معمارى و معماران این کشورها، به طور روزافزون توجه بیشترى را در بیرون از مرزها جلب کرده اند و با ایفاى نقشِ فعال در شکل دادن به بخشى از فرهنگ شهرسازى و معمارى معاصر، هر روز گام هاى استوارترى در مسیر ارتباط با شبکه طراحان جهانى برمى دارند. چنان که پیشتر اشاره شد، تجربه هاى شهرى و معمارى آمریکاى لاتین، در عین ناهمگونى و تنوع، داراى اشتراکات زیادى هستند که از اصلى ترین آنها، باید به توفیق در ارائه موضع جدید یا راه سومى براى برون رفت از دشوارى ناشى از مواجهه آنها با تردیدها و دوراهى هاى معاصر، هم زمان با آشکار شدن ناکارآمدىِ پیش فرض هاى صلب، گفتمان هاى رادیکال و نگرش هاى دوقطبى بالاگرفته در دوران مدرن اشاره کرد. مصداق هاى این رویکرد، در تجربه هاى معاصر و امروزین این منطقه پرشمارند، که از جمله مى توان به دو گفتمان غالب در معمارى و شهرسازى برزیل در قرن بیستم یعنى گرایش جهانى کوستا، نیمه یر و رِیدى در مدرنیسم کاریوکا و گرایش بومى بوباردى، آرتیگاس و داروشا در بروتالیسم پائولیست اشاره کرد و یا رقابت بین دو گرایش عملکردگراى خردگرا و منطقه گراى ارگانیک در کلمبیا. همین طور تجربه هاى مربوط به دوران توسعه گرایى دولتى در برزیل از جمله طراحى اراده گرایانه، برنامه ریزى شهرى مدرنیستى و طرح هاى یادمانى، نخبه گرا و انتزاعى بناها در برازیلیاى نو، کار کوستا و نیمه یر در نیمه قرن بیستم و در برابر آن، جنبش هاى مدنى شهرى برزیل در ابتداى قرن
\\n\\n،بیست و یکم که منجر به تغییر قوانین شهرى در جهت اداره دموکراتیک شهر رواج شهرسازى اجتماعى از طریق تضمین عملکرد زمین شهرى بر پایه منفعت عمومى)به معنى اولویت بخشیدن به ارزش مصرفى به جاى ارزش مبادله اى( با کنش گرى و مشارکت شهروندان و جامعه مدنى شدند. همچنین تجربه ساخت مسکن اجتماعى براى کم درآمدها و محافظت آن در برابر سوداگرى بازار مستغلات، که به اینها باید طرح ها و برنامه هاى هوشمندانه براى رویارویى با مشکلات محلات فقیرنشین و سکونتگاه هاى غیر رسمى با مشارکت جامعه محلى براى ارتقاى همه جانبه فرهنگى، اجتماعى و معیشتى شان، بدون نیاز به جداسازى این گروه ها یا حذف فیزیکى محلات آنها به عنوان مظاهر فقر، یا اعیانى سازىِ این محدوده ها با ساخت مجموعه هاى تجارى لوکس و گران را نیز افزود، که به گواه تجربه هاى آزموده، خود عامل دامن زدن به نابرابرى است. از نمونه هاى بسیار برجسته مربوط به مورد اخیر، در قالب اقدامات و طرح هاى شهرى، مى توان به کارهاى معمارى حاوى برنامه هایى داراى قابلیت جلب مشارکت مردم و جامعه محلى )به صورت کنش گرى هاى از پایین به بالا، در تقابل با طرح ها و برنامه هاى آرمانى، تکنوکراتیک، بوروکراتیک و آمرانه از بالا به پایین( در پرداختن به معضلات اجتماعى، فرهنگى و معیشتى در زاغه نشین هاى پرمسئله، فقیرنشین و فرودستِ شهر )معمولاً در حومه ها( براى کمک به بهبود وضعیت آنها با شعار»بهترین براى فرودست ترین« اشاره کرد. به عنوان مثال از طریق برقرارى اتصالِ فیزیکى، ایجاد ارتباط، تماس و برخورد ساکنان آنها با بخش هاى فرادست شهر )مثلاً دوخت و دوز این پهنه ها با وساطتِ یک سیستم حمل و نقل عمومى مثل تله کابین از جمله در شهرهاى ریو یا مدلین، که از طریق تسهیل آمدوشد، و امکان برخورد فرهنگى و اجتماعى و اختلاط طبقاتى در آنها، وضعیت بخش هاى فرودست از جمله در زمینه اشتغال بهبود یافته است.( و یا مثال دیگر در ساخت مراکز ارتباطى در قالب بناهاى فرهنگى یا آموزشى با قابلیت بهره بردارى چندمنظوره، فراتر از برنامه اصلى و ثابت پیش بینى شده براى آن در همه ساعات شبانه روز، با قابلیت سرویس دهى به عمومِ مردم و نه صرفاً بهره برداران خاص. نمونه این اقدامات که از آنها با عنوان »شهرسازى اجتماعى« یاد مى شود، در سال هاى اخیر در شهرهاى بوگوتا و مدلین در کلمبیا به نتایج موفقى انجامیده که شهرت جهانى یافته است. این تأثیرات، در حقیقت محصول طرح ها و برنامه هایى واقع بینانه، عملى و کوچک مقیاس با بودجه هایى منطقى، براى تحقق بخشیدن به آرزوهایى غیر آرمانى )در قیاس با طرح ها و برنامه هاى بزرگ مقیاسى مانند برازیلیاى نو کار کوستا و نیمه یر در حدود پنجاه سال قبل(، با دامنه اثربخشى بالا و زود بازده اند که در قالب اقداماتى خلاقانه، به دست طراحان ممتاز این کشورها طرح ریزى شده اند و از شاخص ترین آنها مى توان به ماتزانتى و کارهاى او در کلمبیا اشاره کرد. در زمینه برنامه ریزى، طراحى و ساخت مسکن براى طبقات کم درآمد، و ایده هایى مثل ایجاد امکان توسعه مرحله به مرحله هر واحد با مداخله تدریجى در واحدهاى مسکونى توسط خود بهره برداران در طولِ مدت بهره بردارى نیز اقدامات اثربخش و جالبى در این کشورها صورت گرفته که از مشهورترین آنها مى توان به کار آراوانا در شیلى اشاره کرد که شهرت جهانى یافته است. در ادامه، از وجه مهم و جالب دیگرى به تمایلات طراحى در آمریکاى لاتین مى پردازم. رئالیسم، در گذار از قرن نوزدهم و بیستم میلادى، در برابر رمانتیسم که فردى و اشرافى بود، سر بر آورد تا طلایه دار ارزش گذارى زندگى واقعى و روزمره مردم و بازتاب دهنده اوضاع جامعه در ادبیات و هنرها شود که بخش
\\n\\nقابل ملاحظه اى از این تمایل، ناشى از آرزوهاى سیاسى چپ گرایانه در آن زمان بود. هم زمان با بروز این تغییرات، شتاب صنعتى شدن، ماشینى شدن و عقلانى شدن فضا، همچنین تأکید فزاینده مدرن ها بر نوآورى هاى انتزاعى و انقطاع آنها از مراجع تغذیه فکرى و فرهنگىِ پیشینى و ترویج خود مرجعى در هنر و معمارى مدرن، سبب شد که فضاى هنر، معمارى، حتى شهرهاى دوران مدرن از نوعى خلأ عاطفى و محتوایى رنج ببرند. اصطلاح »رئالیسم جادویى« که اول بار در توصیف شیوه ادبى نویسندگان معاصر آمریکاى لاتین همچون گابریل گارسیا مارکز کلمبیایى در رمان صد سال تنهایى و کارلوس فوئنتس مکزیکى در داستان آئورا به کار رفت، به فضایى اشاره دارد که در آن واقعیت و زندگى روزمره مردم، به طرز شگفت آورى با افسانه )اسطوره یا تاریخ( مى آمیزند بى آنکه غیرطبیعى جلوه کنند. این موضوع، به نوعى، به ذهنیت ها و تجربه هاى مردم آمریکاى لاتین و شرایطى دائماً ناپایدار دلالت دارد که در آن، شگفتى و واقعیت، حضورى هم زمان و عادى داشته اند. شاید بتوان بروز »رئالیسم جادویى« را ناشى از کوششى پیشگیرانه در برابر شکل گیرى یا رشد خلأهاى عاطفى و محتوایىِ ایجادشده در هنر و معمارى مدرن در غرب، در محصولات هنرى و معمارى کشورهاى این منطقه قلمداد کرد. نظروران معمارى، در توصیف کارهاى برخى از طراحان آمریکاى لاتین، از همین اصطلاح »رئالیسم جادویى« بهره گرفته اند که از جمله مهم ترین آنها مى توان به کارهاى اسکار نیمه یر و حالت منحنى وار در برخى کارهاى او اشاره کرد که با الهام از اندام زنانه، کیفیتى اروتیک، حالتى ارگانیک و روحیه اى تخیلى، شاعرانه و سرشار از شور عاطفى و محتواى انسانى در آنها بازتاب یافته است. در توصیف این کارها، از آنها به عنوان ساختارهایى واقعى که در قالب رؤیایى مجسم جلوه گر شده اند، یاد شده است. شاید بتوان این ویژگى را یکى از وجوه تمایز مدرنیست هاى لاتین نسبت به جریان مدرن در اروپا و آمریکاى شمالى )که مراجع اصلى ورود مدرنیسم به آمریکاى لاتین بوده اند( و کارهایشان به شدت عقلانى و سردند، به حساب آورد. خصلتى که مى توان از آن به نوعى مقاومت خودآگاه یا ناخودآگاه )ولى نقادانه( معماران این منطقه نسبت به مدرنیسم جهانى، یاد کرد. کیفیتى، که گرچه از نگاه ذهنیت سلسله مراتبى و کانونىِ نظروران رادیکال قرن بیستم در آمریکا و اروپا، با محک اصول جزمى مدرنیسمِ همگن و نابِ آن دوران، همچنین پیش فرض هاى رایج مدرنیستى، فاقد اصالت کافى، دنباله رو و نسبت به نسخه هاى اصلى اروپایى یا آمریکایى، دست دوم ارزیابى شده اند، با نگاه از دریچه تغییرات نظرى و تجدید نظرهاى آگاهانه امروز، کیفیت نهفته در این تجربه ها، وجهى متوازن تر، معتدل تر، چندوجهى تر و کل نگرتر از مدرن شدن در این کشورها را نمایان مى کند، که هم زمان با پرداختن به رشد و تحول در خودِ معمارى )یا شهر(، با آزمودن راه هایى متفاوت و نو، به دادوستدى خودآگاهانه و نقادانه با موادِ )و یا موانع و مشکلاتِ ( اجتماعى، فرهنگى و جغرافیایى، ارج گذاشته، از طریق تلفیق هم افزا و زیرکانه این وجوه، موفق شده اند به ابعادى غنى تر در فراسوى آنها دست یابند. در ادامه و در مجموعه مقالات این شماره، تنها با گوشه هایى از گستره تجربه هاى متنوع شهرى و معمارى در منطقه آمریکاى لاتین همچنین تمایلات و آرزوهاى نهفته در این تجربه ها آشنا خواهید شد.
\\n\\n* قدردانى ویژه از رضا عسگرى براى کمک در بازخوانى و ارائه نظرات، سروناز امتیازى به عنوان دستیار تدوین و همراهى مستقیم در تمام مراحل کار، همه نویسندگان و همین طور همکاران بى نظیر و همیشگى مجله.
\n